ترس از سوریه ای شدن

+0 به یه ن

 مینجیق: روزنامه نگاران ایرانی سایت هایی مثل بی بی سی و... و برخی از خوانندگان این سایت ها دارند خیلی شلوغش می کنند. حرف شان سر این هست: " ایران داره سوریه می شه. مردم ایران که مورد ظلم قرار گرفتند سراپا کینه اند. یه خورده شلوغ پلوغ بشه همدیگر را می زنند می کشند. فقرا هر پولداری را که ببینند سر می برند بی آن که برایشان فرقی بکنه طرف یک پزشک جراح باشه که خانه بالاشهری داره یا یک رانت خوار! قراره مثل سوریه و عراق جنگهای قومی و فرقه ای دربگیره....."
در جواب این که "ایران سوریه و عراق نمی شه" هم بر می گردند می گویند "خیال کردید فقط ایرانی ها تمدن دوهزار پانصد ساله دارند؟! سوریه ای ها و عراقی ها هم که از بته بیرون نیامده اند! ما هم نسبت به آنها برتری نژادی نداریم."

البته این درست هست که ما ایرانی ها برتری نژادی نسبت به مردم سایر کشورهای منطقه نداریم. این هم درسته که عراق و سوریه تمدنی قدیمی تر و ریشه دار تر از 2500 سال دارند.تازه ! من اضافه می کنم خود هخامنشی ها کلی از تمدن های بین النهرین-- که همون عراق امروزی باشه --یاد گرفته اند. اما این بحث ها اینجا بی ربط هستند.

قبول دارم که در ایران هم مثل خیلی کشورها آدم کینه ای و عقده ای پیدا می شه که می خواهد سر به تن دیگران نباشه. هستند کسانی که عقده ها دارند. اما درصد شان کم هست.  در ایران کینه جویی طبقاتی یا قومی، پشتوانه وسیع اجتماعی که منجر به فجایعی در سطح ملی باشه ندارد.

نمی خواهم بگم ما ایرانی ها همگی آدم های خوب و مامانی هستیم که خیر و صلاح همه را می خواهیم. اما ادعا می کنم دست کم 30 -40 درصدمان اون قدر هوش و درایت و فهم ودرک داریم که بفهمیم برای این که سود مالی ببریم و در این دو روز زندگی  راحت تفریح کنیم احتیاج به امنیت و ثبات داریم. اون قدر هم ما 30 -40 درصد فهم و درایت و نفوذ اجتماعی داریم که اون 60-70 درصد باقیمانده را مجاب کنیم که نفع دراز مدت شان در دوری از دعواهای بیخودی است.
درنتیجه این قدر لازم نکرده نویسنده های بی بی سی که در لندن زندگی می کنه برای من که در ایران هستم دلسوزی کنند و از "دیگری" لو لو خور خوره بسازند. این "دیگری" ممکنه یکی از مستضعفان باشه یا یکی غیر همزبان با من. نگران من نباشه! من خودم بلدم با آن دیگری تعامل کنم و چه بسا با هم همکاری هم کردیم.
این "دیگری" سازی ها خطرناک هستند. مجوزی برای مجازات قبل از جنایت هستند. این چرت و پرت های نویسندگان بی بی سی رواج پیدا کنند خواست عمومی خفه کردن هر اعتراض در نطفه خواهد بود.
هر قدرتی هم که خود را در خطر ببیند می آید قدرت نمایی کند. یک دسته فرد بی پناه را که جامعه از آنها تصو لولو خورخوره بودن دارد گیر می آورد تار و مار می کند تا خودی نشان دهد که "بعله! کنترل اوضاع در دست من هست!!!"
صدام این کار را می کرد. آمریکا این کار را می کند (البته در خارج مرزهایش). ظاهرا در ذات قدرت این چیزهاست.
خلاصه من و شما مراقب باشیم ابزار گسترش این "دیگری" ساز ی نشویم.

حرف از صدام شد. یادمان که نرفته صدام ملعون بر سر کردهای خود عراق بمب شیمیایی می ریخت. تمدن 4000-5000 ساله کیلویی چند؟! جامعه امروز عراق وارث مصیبت های این جنایت های صدام هست. فرق ایران و عراق-در مسایل قومیتی- تفاوت میان فحش های استادیوم ورزشی با بمب شیمیایی هست. البته که فحش های استادیوم ورزشی هم شرم آور ند و باید ترک شوند. اما مقایسه آن با تاثیرات بمب شیمیایی مسخره هست. این کجا و آن کجا؟!

یک نفر: بنظرم ترس از جنجال و آشوب قومیتی و دینی و مذهبی -که فجیع ترین نمونه اش تو سوریه جلو چشمونه- چیزی هست که توشته های خودتونم هست. از یک واقع بینی هم ناشی میشه. 5 سال دوستی با یک همکار تحصیل کرده سوریه ای و یک استاد دانشگاه سابق فراری جلو چشممه، و می بینیم که چطور مردم محترم و متمدن سوریه ای و همین دوست تحصیل کرده و اون استاد اخراجی از سر لج و لجبازی، یا هرچیز دیگه (چون تنها یک عامل نیست و مثه خود منازعه پیچیده سوریه،این دست اختلاف بین مردم هم خیلی چند معیاره وپیچیده است) از جناب فرزند لا د ن و ا لنوو ثرت رسما حمایت می کردن تا بزنن دخل بشار و نیروهاشو و شیعه هایی که با ذکر حسین حسین به ذهن اونا طفل های خردسالشون رو می کشن رو آش ولاش کنن و دلشون خنک بشه. تا دیروز تو یک کوچه حلب مثلا یک علوی-که ربطی هم به تشیع البته نداره- البته و یک سنی تو یک کوچه دیوار به دیوار هم زندگی میکردن با خیر وخوشی ، اما امروز به خون هم تشنه اند و اسلحه هاشون رو به روی هم، حالا دیگه شده یک جنگ فرقه ای کور که خودشونم نمی دونن دقیقا چی می خوان. این تجربه مستقیم منه.در ضمن مسلمانان مذهبی سوریه ای که لااقل من دیدم، اتفاقا خیلی لیبرال تر از مسلمونای کشور خودمونن. غرب گراهاشونم که سابقشون از فکل کراواتی های ما بیشتر نباشه کمتر نیست. به هر حال اگر ما جامعه عقلا داریم ، به همون نسبت حالا کمتر یا بیشتر ، تو همونام 4 تا عاقل پیدا میشده.

مینجیق:
فکرش را می کنم می بینم که من از سوریه ای شدن ایران نمی ترسم. چون احتمال آن را که چنین چیزی رخ بدهد بسیار کم می دانم. همین چند مدت پیش که زلزله در کرمانشاه آمد از همه ایران کمک های مردمی سرازیر شد.
من خیلی جامعه سوریه را نمی شناسم اما چند نفر از اون فکلی ها ی غربگرایشان را در اروپا دیده ام. اونها کسانی نبوده اند که بتوانند با توده های مردم ارتباط بگیرند.
در صورتی که در جامعه ما کسانی که  جهان مدرن و ارزش هایش را (نظیر  ارزشی چون حقوق بشر یا آزادی بیان) خوب می شناسند و در ضمن ارتباط با قشرهای مختلف مردم برایشان چیز عادی ای هست بسیار زیادند.
به خودمان ایراد می گیریم که مرده پرست هستیم. این مرده پرستی حسنی هم دارد و آن این که دیوارهای طبقات اجتماعی را در مراسم سوگواری بر می دارد. در کشورما فقیر و غنی در مراسم ختم هم شرکت می کنند و یکدل می شوند. این یک پشتوانه عظیم اتحاد ایجاد می کند. از سوریه خبر ندارم اما شنیده ام که در لبنان این جور نیست. (همان طنز های تصویری "وای غم لبنان ما را کشت" هم شاهد این مدعاست. در کشور ما-خدای ناکرده- از اون بزن بکش ها باشه فقیر و غنی مذهبی و غیر مذهبی حال و حوصله پارتی گرفتن را از دست می دهند و همدلی می کنند! یادتان که هست در سال 88، سوگواری برای نداآقاسلطان همه مرزهای قومی مذهبی زبانی جنسیتی و سنی را در نوردیده بود. )
تصور می کنم سوریه به لبنان از لحاظ فرهنگی نزدیک تر باشد تا به ما .

من از سوریه ای شدن ایران نمی هراسم چون پیش زمینه ای برای آن نمی بینم. کل کل های ورزشگاه را آن قدر مهم و بزرگ نمی دانم.
در میان تراختوری ها همه قشری هست. فکر می کنید آن آقای پزشک تراختوری که در تبریز به استادیوم برای تشویق تراختور می رود (و در تعطیلاتش در بارسلون به همراه خانم و دخترش به استادیوم می رود و فارغ از هیاهوی دو تیم باز تراختور را تشویق می کند ) اهمیتی می دهد که مستاجری که برای خانه تهرانش پیدا شده فارس هست یا ترک یا کرد؟! قطعا اهمیتی نمی دهد!
بقیه تراختوری ها هم اکثرا همین طورند. حالا شاید به اندازه آن آقای دکتر پولدار نباشند.

من از سوریه شدن نمی ترسم من از "ترس سوریه ای شدن" و عواقب این ترس می ترسم. می ترسم مردم را از عواقب سوریه ای شدن چنان بترسانند که از نظر مردم توجیه شود که برای نجات کشور از سوریه ای شدن می ارزد که گروهی را در جهت عملیات پیشگیرانه خفه کنند.! اون وقت گروه هایی که در پی به دست آوردن یا حفظ قدرت هستند یک گروه بی پناه می یابند از آنها "دیگری" می سازند. "دیگری" ای که اگر خفه نشود ایران را سوریه ای می کند!!
بعد برای این که به مردم قدرت خود را نمایش دهند و به رخ بکشند چه قدر اقتدارشان به نفع مردم هست، اون بدبخت ها را خفه می کنند.
من از قربانی شدن گروه های بی پناه که از آنها "دیگری سازی " شده می ترسم. اتفاقا خیلی نگران آن نیستم که این گروه هویتگرایان ترک باشد چون جمعیت ما ترک ها زیاد هست. هوای هم را هم داریم و تا حدود خوبی هم دستمان به دهن مان می رسد. کسی جرئت درافتادن با جمعیت زیاد متحد و (نسبتا)پولدار ندارد.
گروه های کوچک و بی پناه را اذیت می کنند. ممکنه بروند به سراغ گروه های بی خانمان ها یا معتادان و....
هرچی بی پناه تر، راحت تر !

به هر حال باز هم به همزبانان خودم توصیه می کنم روشی پیش نگیرند که هدف این گونه دیگری سازی شوند. در صحبت هایشان دقت داشته باشند.
همین طور آرام آرام برای تکریم زبان مادری و غنی تر ساختن فرهنگ خودمان پیش می رویم بی آن که با اقوام و زبان های دیگر بخواهیم در بیافتیم. بیخودی برای خودمان دشمن نسازیم. دشمن سازی ها را هم جاخالی بدهیم تا موفق تر باشیم.
پول هم خیلی چیز خوبیه! پولدار شویم تا کمتر مورد آزار و اذیت قرار گیریم.


تکرار بخشی از حرف یک نفر:
سال دوستی با یک همکار تحصیل کرده سوریه ای و یک استاد دانشگاه سابق فراری جلو چشممه، و می بینیم که چطور مردم محترم و متمدن سوریه ای و همین دوست تحصیل کرده و اون استاد اخراجی از سر لج و لجبازی، یا هرچیز دیگه (چون تنها یک عامل نیست و مثه خود منازعه پیچیده سوریه،این دست اختلاف بین مردم هم خیلی چند معیاره وپیچیده است) از جناب فرزند لا د ن و ا لنوو ثرت رسما حمایت می کردن تا بزنن دخل بشار و نیروهاشو و شیعه هایی که با ذکر حسین حسین به ذهن اونا طفل های خردسالشون رو می کشن رو آش ولاش کنن و دلشون خنک بشه.

مینجیق: همین حرف تان تفاوت ایران و سوریه را نشان می ده. شما چند نفر مهندس یا استاد دانشگاه ایرانی را می شناسید که در سال 1396 هجری شمسی بخواد برای بهبود اوضاع -از سر لج و لجبازی- متوسل به یک گروه"خرمذهب" بشه؟! فوقش نوستالژی شان گل می کنه متوسل به "شازده" می شوند نه دیگه متوسل به یک گروه خرمذهب مثل القاعده!
مارگزیده از ریسمون سیاه و سفید می ترسه!


شاید بپرسید حال که من احتمال نمی دهم ایران به سمت سوریه ای شدن پیش برود پس چرا بلافاصله بعد از شروع ناآرامی ها  متن "لزوم خویشتنداری در این شرایط در برابر تحریکات قومی" را نوشتم؟! احتمال چنان فاجعه ای را در ابعاد ملی زیاد  نمی دانم . می دانم هزاران نفر چون خود من هستند که در مورد لزوم چنین خویشتنداری ای می نویسندو صحبت می کنند. ماها بی تفاوت باشیم خطر هست. خدا را شکر که هزاران تن چون من که هر کدام صد تا دویست نفر مخاطب دارند می نویسند و صحبت می کنند.
این هم یکی از دلایلی است که من بعید می دانم در ابعاد ملی اختلافات قومی رخ دهد. اما کل کل کردن ها - کمابیش - در استادیوم ها و خوابگاه ها و..... خواهند بود و ادامه خواهند داشت. من به نوبه خودم به خودم و اطرافیانم گوشزد می کنم از این کل کل ها اجتناب کنند چرا که کل کل قومی به میزان کم  هم  مضر است. بهتر است به کل ریشه کن شود. به علاوه نیروهای امنیتی بخواهند نمایش دهند که کنترل اوضاع را در دست دارند می آیند سراغ آن جوانی که خیلی در کل کل سر وصدا کرده. آینده اون جوان شاید سر هیچ و پوچ خراب شود.  هر چه بیشتر ما هشدار دهیم جوانان کمتری ممکن هست سر هیچ و پوچ خود را در معرض بگیر و ببند قرار دهند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ورای سیاست

+0 به یه ن

زلزله: متاسفانه همه دارند به مسکن مهر گیر می دهند که ظاهرا سیاسی کاری است. بیمارستانی که همین چند وقت پیش توسط وزیر بهداشت افتتاح شد فرو ریخت در صورتی که بیمارستان باید محکم ترین سازه شهری باشه. امداد رسانی هم که مشکل داره و حتی شب اول در برخی نقاط گفتند چون شبه نمی تونیم کمک کنیم! به نظر من تاکید بی اندازه روی مسکن مهر سیاسیه. هر چند خود این مسکن های مهر هم در همین سال های اخیر و توسط دولت فعلی تحویل داده شده. یعنی دولت فعلی پایان کار رو صادر کرده و گفته خانه ها برای تحویل آماده اند. مینجیق: از منظر برخی ها شاید سیاسی باشه. ولی من از منظر سیاسی ننوشتم. فرق زیادی هم-از این جهت- نه تنها بین دولت احمدی نژاد و روحانی نمی بینم بلکه بین اونها و فلان پیرمرد عامی (ولو خوش قلب و مهربان) که معتقده "ایمنی باد هواست خدا خودش حفظ می کنه" نمی بینم. حرفم اصلا سیاسی نبود! اتفاقا برای این که این شبهه برطرف بشه می گم: در دوره اول احمدی نژاد گویا حکومت (استثنائا) یک کار خوب انجام داد و اون این بود که 5 میلیون کمک به خانوارهای روستایی کرد که بروند خانه شان را ایمن کنند. کارشناسان می گویند این مبلغ با تسهیلاتی که فراهم کرده بودند برای این کار آن زمان کافی بود. اما متاسفانه در اغلب روستاها، روستاییان با ناظران پروژه ساخت و پاخت کردند و 5 میلیون را عوض آن که صرف ایمنی ساختمان بکنند بردند خرج اتنینا کردند. (دیش ماهواره و اجناس تزئینی الکی خریدند!!) مسئله سیاسی نیست. فراتر از مسئله سیاسی است! مسئله مسئله فساد توام با خرافات هست!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

متنی شیک اما خرافی و پاسخ مینجیق

+0 به یه ن

این متن به سرعت وحشتناکی دارد دست به دست می شود:
“😔😔😔 ای کاش دعای مرگ برای دیگر ملت ها از دهان ایرانیان بیفتد، ای کاش جمعه به جمعه برای نیمی از جهان ارزوی مرگ و نیستی نکنیم تا این قدر مملکت مان دچار مرگ و غم و عزا نشود ، همان انرژی منفی که بعد هر نماز از ایرانیان هیجان زده در می اید، عاقبت به سر ایرانیان برمی گردد، کاش بعد هر نماز در مساجد ارزوی برکت و إیمان و یکتا پرستی برای تمام دنیا می کردیم تا شاید قطره ای از این دریای انرژی مثبت به خودمان بازگردد. #کرمانشاه_تسلیت 🖤 ⚜ @tarffandkade"

 پاسخ من در زیر هست.لطفا اگرمتن را دیدید این پاسخ را بدهید:

صد البته شعار "مرگ بر کشورهای مختلف " که سر داده می شود به ضرر کشور و فرهنگ ماست. به لحاظ سیاسی و به لحاظ جذب توریست و سرمایه برایمان سم هست اما وقوع زلزله و خسارات ناشی از آن به این شعارها ربطی ندارد. به جای شعار "مرگ بر" شعار "درود بر" هم می دادیم زلزله ها اتفاق می افتادند برای این که خسارات زلزله ها را پایین بیاریم باید خانه های محکم بسازیم؛ باید در دکوراسیون خانه به مسایل ایمنی دقت کنیم؛ آموزش رفتار در هنگام زلزله ببینیم و ...

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بحثی در مورد الگوهای جنسیتی خانواده ها و تاثیر آن بر کارپژوهشی دانشجویان علوم پایه

+0 به یه ن

پس از نوشته قبلی ام با عنوان «مریم میرزاخانی: دارای هوش خارق العاده یا ....» بحث مفصلی در گرفت که بد نمی دانم در زیر تکرار کنم:


یکی از خوانندگان: دلمون خوش بود که پرفسور میرزاخانی اثباتی هست برای اینکه ذهن ریاضی زنها چیزی از مردها کم نداره ولی اینطوری که پیداست باز هم مردها سرترند و امثال ایشون فقط به خاطر شخصیت ، پشتکار به اینجا رسیده اند و اگه آقایون به خاطر خصوصیات منفی عرصه رو خالی نمی گذاشتند الان ما ایشون رو حلوا حلوا نمی کردیم

مینجیق:  هوشی که صرف مردم آزاری بشه هیچ ارزشی نداره 

من به برتری هوشی مردان به زنان اعتقادی ندارم. قرن ها جلوی پبشرفت زنان را سد کرده بودند. حالا که یک مقدار این سد شل شده شاهد پیشرفت چشمگیر زنان هستیم. مریم میرزاخانی یک نمونه هست. شبکه Elusivesخودمان که در آن زنان دست بالا را دارند نمونه دیگر.
دختران ایرانی که در کنفرانس های بین المللی مختلف در رشته های مختلف در این ده سال اخیر واقعا درخشیده اند. 
مریم نوک یک هرم بود.
راهش هم پررهرو تر خواهد شد.
نکته اش همینه که دختر تا جایزه فیلدز نگیره حلواحلوایش نمی کنند اماپسر وقتی در جغرافیا نمره کم می آره و مشق هایش را نمی نویسه در کشور ما حلواحلوا می شه با این استدلال که چون نابغه ریاضی هست در درس "حفظی" جغرافیا ضعیف هست!!!!

البته اگر ما خانم ها عاقل باشیم می بینیم این "حلوا حلوا" هم بلا ست. به دور از حلواحلوا ی افراد غیر متخصص -که جز ایجاد توهم نبوغ نتیجه ای ندارد- کار علمی مان را می کنیم تا در سطح بین المللی و در بین اهل فن مورد قبول شود و احیانا کارپژوهشی مان در بین اهل فن حلوا حلوا گردد.


آقای دکتر شهشهانی اشاره کردند که یک سال قبل از مریم، یک پسر 15 ساله نابغه دانشجوی استاد راهنمای مریم شده بود. از بس این پسر استاد راهنما را اذیت کرده بود استاد راهنما اکراه داشته مریم را قبول کند. پیش خودش گفته بوده مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه! کاملا احساس اون استاد راهنما را در مورد اون پسر درک می کنم. این قبیل دانشجوها می توانند روی اعصاب استاد راهنما رژه بروند و دست آخر هم هیچچی نمی شوند!
اما استاد راهنما در مورد مریم اشتباه کرده بود. مریم از آن سنخ نبود. حدود یک سال هم به مریم بی محلی کرده بود اما مریم تلاش کرده سعی کنه آن قدر پیشرفت کنه این بی محلی از بین بره. موفق هم شده بود.

این اخلاق مریم خیلی "دخترونه " بود . برای دانشجویان دختر اغلب مهم هست که استادانشان از شان راضی باشند برای همین تلاش بسزا می کنند. 
الان خوشبختانه خیل عظیمی از دانشجوهای دختر داریم که همین قبیل اخلاق ها را دارند. به آنها انگ نابغگی زده نشده که بخواهند به استناد به اون برای خودشان در همان دانشجویی برو بیایی راه بیاندازند. آرام آرام تلاش می کنند که با کار پژوهشی جایگاه خود را تثبیت کنند.

یک مزیت دانشجو یا پست داک و یا کارمند دختر هم این هست که اغلب به طور مداوم می روند با پدرشان مشورت می کنند و بدون کله شقی از دریای تجارب چندین دهه ای پدر در عرصه کارو تلاش بهره مند می شوند. نتیجه این می شه که برعکس ظاهرشان و آن چه که در کوتاه مدت از خودشان نشان می دهند در عمل و در دراز مدت "لوس بازی" در نمی آورند. هرچند در دید اول شاید دخترها "لوس"تر به نظر برسند و لی در عمل کمتر لوس هستند.
وقتی کار سنگین می شه و یا اشتباهی می کنند و مورد انتقاد قرار می گیرند شاید همونجا با لوس بازی گریه ای هم سر دهند اما شب می روند خانه، با پدر درددلی می کنند. پدر هم یک مقدار "قربان صدقه" دختر چشم بادامی  در دانه اش می رود اما بعدش می گوید محل کار که جای خاله بازی نیست قدر شرایطی که برایت فراهم شده بدان. فردا همان دختر به ظاهر لوس و عزیز دردانه بابا بر می گردد سر کار و قوت و استواری بسیار ادامه می دهد.
اما اگر همین اتفاق برای پسری بیافته خیلی بعید هست شب بره برای باباش خودش را لوس کنه و چنین نصایح سازنده بشنوه. اگر هم احیانا بره این کار بکنه پدرش عموما به جای قربان صدقه تحقیرش می کنه و می گه من سن تو بودم در موقع سربازی ائله و بئله می کردم حالا تو زیر ایرکاندیشینگ یک انتقاد کوچولو ازت کرده اند "مثل دخترها" لوس بازی در می آری!
پسر یا با کسی مشورت نمی کنه یا اگر بکنه معمولا با دوستانش که از خودش کم تجربه ترند مشورت می کنه یا می ره با مادرش و اگر متاهل باشه با همسرش صحبت می کنه.
دوستان کم تجریه تر که عموما راه غلط نشان می دهند. مادر و همسر هم برای به دست آوردن دل او معمولا می گویند "خیلی هم دلشان بخواد! از سرشان هم زیادی هستی!" اینها نصیحت های سازنده ای نیستند. توهم نبوغ را تشدید می کنند. باعث موفقیت نمی شوند.
به طور عمومی و آماری وضع جامعه موجود را گفتم. استثناها هم حتما هستند. ما هم باید به سمتی پیش برویم که یک پسر هم بتواند بدون ترس از تحقیر از نگرانی ها یش به پدر بگوید. یک مادر یا همسر هم بتواند نصیحت سازنده بکند و فقط دنبال به دست آوردن دل و لو به قیمت فحش دادن و نفرین کسی که از گل-پسرش یا شاه-شوهرش انتقاد بجایی کرده، نباشد.
الان هم پدر و مادر ها و همسرهایی هستند که این وسعت دید را دارند ولی فعلا کم هستند و در اقلیت هستند. 
از اون ور هم دخترهایی هستند که اون قدر غد هستند که نمی روند برای باباشون خودشان را لوس کنند و بعد نصیحت بشوند. به زعم خودشان هم خیلی کار باحالی می کنند که مثل پسرها رفتار می کنند.
ان شالله تا ده بیست سال آینده هنجار ما بهتر از این خواهد بود و این مشکل حل خواهد شد.
بیست سال پیش کتک زدن پسربچه ها در مدرسه و در خانه یک هنجار بود. طفلک پسرها شدیدتر از دخترها کتک می خوردند. اما الان دیگه این طور نیست. الان کتک زدن بچه-اعم بر دختر و پسر-- ناهنجاری به حساب می آید. فرهنگ مان-دست کم از این جهت- رو به جلوست ومی توان به آینده امیدوار بود.

سارا: دقیقا به خاطر همین رفتار هایی که دختر ها در محیط پژوهشی دارند، اساتید تمایل دارند ، بیشتر دانشجوی دختر بگیرند . چون سرشان به کار خودشان هست و واقعا حرف گوش کن تر از پسرها هستند و در کارشان بسیار منظم هستند. ولی به شخصه به عنوان یک دختر ، بعضی از رفتارهای پژوهشی پسرها رو بیشتر می پسندم . نمونه ی آن عدم خجالتی بودن هست. یک مثال ساده و بامزه : وقتی دکتر وفا به ایران آمدند و کنفرانسی برگزار شد. خیلی از دانشجوهای پسر دور و بر ایشان می پلکیدن . حتی دانشجوهای فوق لیسانس و لیسانس هم که پسر بودند می رفتند و از ایشان سوال می پرسیدند. ولی دانشجویان دختر ی که حتی قوی تر از این پسر ها بودند ، چه بسا دکترا هم داشتند، خجالت می کشیدند و جلو نمی رفتند. و بیشتر شان می گفتند خوب چی بپرسیم ؟ ما که علم مان آنقدر زیاد نیست. و با همان شیوه ی آرام و بی سر و صدا از این فرصت ها استفاده نمی کردند. از این دست اتفاقا در سمینار های مهم و کنفرانس ها زیاد دیدم. نمی دونم آیا این رفتار ها هم در کار پژوهشی درست هست یانه ؟
یک نکته ی دیگر: پسرها در ارتباط برقرار کردن خیلی قوی تر هستند و اگر در یک کار پژوهشی گیر کنند ، راحت تر از دختر ها می توانند مشکلشان را حل کنند.

مینجیق:
" نمی دونم آیا این رفتار ها هم در کار پژوهشی درست هست یانه ؟"
به نظرمن درست نیست. رفتار دخترها درست تر بوده.


البته یک چیزی را هم بگم ها!
پسرها معمولا قوت و جرئت thinking out of boxرا بهتر از دخترها دارند. برای کار پژوهش هم این خیلی مهمه.
البته باز به طور آماری گفتم. 
من خودم این قدرت و جرئت را دارم.
از معیارهایم برای انتخاب دانشجوی دکتری (نه لزوما کارشناسی ارشد) همین هست. 

نظرمن این هست که در زمینه های پژوهشی شخص باید این جرئت و قدرت را در دوره کارشناسی ارشد به دست بیاره و بیاموزه.
برای همین هم هست که خیلی به این دوره اهمیت می دهم

به گمانم 
این قدرت و جرئت تا حد زیادی اکتسابی است نه غریزی یا ژنی.

سارا: میشه بیشتر توضیح بدهید در مورد thinking out of box . ممنونم

مینجیقتوضیحش سخته.
مثلا کاری که کوپرنیک کرد مصداق بارز آن هست.
thinker:
از بحثای جنسیتی خوشم نمیاد شی ء نیستیم که اینطوری بحث دختر و پسر راه انداختین! علم آمار هم زیاد کمکی برای شناخت یه نفر و سرنوشتش نمی کنه همین که براساس داده های آماری و باورها و نظریات معمول در مورد دیگران قضاوت نکنیم می تونه خودش یه نوع thinking out of box باشه.
مینجیق:
یک نکته دیگه هم بهتره گفته بشه
یک عده هم هستند که خیلی باهوشند مردم آزار هم نیستند اما مثل مریم هم دنبال هدف خاص نمی روند
با هوششان بازی بازی می کنند
این بازی فکری بعد اون بازی فکری

خیلی ها دور و بر این جور هستند

خوب طبعا این افراد هر چه قدر هم باهوش باشند موفقیت های خیلی بزرگ به دست نمی آورند اما در لحظه خودشان خوشند موجب خوشی دیگران هم می شوند 
این هم یک نوع زندگی است

با همین افراد زندگی زیبا و رنگارنگ می شه

مردم آزارها را نمی گم ها
اونهایی را می گم خیلی باهوشند ولی بازی بازی می کنند

مینجیق:

من شیفته فرهنگ دانشمند پرور یهودی ها هستم.
این همه دانشمند یهودی هست. اما اصلا فکر نمی کنند بس شان هست. اینشتن را به جای خود تکریم می کنند و به او می بالند. اما نمی آیند بگویند بر فرض واینبرگ که به اندازه او مشهور نیست را چرا به حساب بیاوریم وقتی ما اینشتن داریم
هر کدام را در جای خود تکریم می کنند.

اگر ما ایرانی ها دو نفر برنده فیلدز داشتیم نصف ایرانی ها می خواستند نصف دیگر را مجاب کنند که مریم بالاتر هست نصف دیگر می خواستند نشان دهند اون یکی بالاتر است. بعدش هم دعوا می کردند.
یهودی ها هر دو را تکریم می کنند بعدش هم سعی می کنند سومی را پرورش دهند.
حالا این غول های دنیای علم که به کنار. یک دانشجوی بی نام و نشان فیزیک را چه قدر ساپورت روحی می دهند! خانواده و دوست و آشنا در خاندان های یهودی با یک دانشجوی معمولی فیزیک وقتی صحبت می کنند نشان می دهند چه قدربه کارش ارزش قایلند. همین طور به معلم هایی که اینان را پرورش می دهند ارزش قایل هستند. 

من برای کتاب امی نوتر ترجمه آقای حسن فتاحی مقدمه نوشتم. در آن نوشته بودم خانواده های دانشمند پرور یهودی ! ارشاد گیر داد که باید این عبارت حذف شود!

چرا سعی نمی کنیم از خوبی های دیگر فرهنگ ها بیاموزیم؟! این جنبه از فرهنگ یهودی واقعا آموختنی است. فشار روحی هم زیاد برروی بچه ها برای موفقیت و شاخ غول شکستن نمی آورند. در خانواده های چینی و کره ای خیلی فشار وارد می کنند اما دانشمند پروری خانواده های یهودی چنان ظریف هست که بچه ها ذله نمی شوند
برای همین هست که می گویم آموختنی است.

اگه خواستید این مقاله را بخوانید:
http://www.huffingtonpost.com/wendy-sachs/chinese-moms-vs-jewish-mo_b_807569.html


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مریم میرزاخانی: دارای هوش خارق العاده یا ....؟!

+0 به یه ن

مینجیق: در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم نیز باهوش تر بودند و در مقاطعی از او هم سخت تر کار می کردند...

رهرو: اگه دستگاه یا معیار دقیقی برای سنجش هوش اختراع شده که با این قطعیت می تونه باهوش بودن عده ای رو نسبت به مریم میرزاخانی ثابت کنه به ما هم معرفی کنین تا استفاده ببریم.

محمد:به نظر شخصی من، وقتی کلمه ی "هوش" و "باهوش" رو به کار میبرن، عموم مردم یک تلقی و درک مشترکی از اون دارند و اونطوری که من با خوندن این متن متوجه شدم منظور اون تلقی بود.
ضمنا در اینکه به صورت کلی عده ای در زمینه هایی از عده ای باهوش تر و با استعداد تر هستند شکی نیست. و اصلا به همین علت هم هست که این کلمات ایجاد شدن! اما به نظر من این هم که این امر به صورت قطعی و حتی علمی ثابت شده یا نشده، و یا معیار های قطعی و علمی و پذیرفته شده ی رسمیش چی هستن، مورد نظر این نوشته نبود.
آنچه که مد نظر این نوشته بود به نظر من چیزی بود که در زمان دریافت جایزه توسط خانم میزاخانی و در زمان مرگشون از دید رسانه ها مغفول مانده بود و به نظر من خوب بود کسی بهش اشاره میکرد اما متاسفانه در این موقعیت ها کمتر کسی میاد این ریسک رو بکنه که بهش بپردازه چون ممکنه از طرف عموم این فرد مورد هجمه واقع بشه، همونطور که الان شما انتقاد کردید. و آن ارائه ی الگویی درست از ایشون برای جوانان و ترغیب اونها به پیروی از اون بود.

به نظر من مدال خانم میرزاخانی نهایتا در قابی یا روی دیواری یا در ویترین موسسه یا کلکسیونی قرار میگیره. اونچه که الان بسیار با ارزش تر هست اینه که چه الگویی از میرزاخانی ها به جامعه ارائه بشه و به خورد جوانان داده بشه؟
یک نابغه ی ماورائی دور از دسترس با هوش بی رقیب خدادادی و آنچه در خیال و گمان و قیاس و وهم نگنجد؟ یا همچنانکه بود، یک شخص معمولی باهوش، متعهد و با پشتکار که در مسیر درست و با برنامه ی صحیح برای اهدافی بلند گام برمیداشت؟ به واقع کدامیک سودمند تر می افتد؟
در اینکه خانم میرزاخانی باهوش و با استعداد بودند شکی نیست و اثبات این مدعا هم نظر متخصصین این امر و هم موفقیت ها و دست آورد هاشونه.
اما بعضی ها گمان میکنند که ایشون یک شب نشست و تزی داد و فردای آن روز رفت جایزه فیلدزش را زد زیر بغل اومد خونه و به ادامه زندگیش پرداخت!
از طرف دیگر شاید بعضی ها هم فکر کنند ایشان در بند ریاضی یکی از زندان های استنفورد زندانی بوده و حالا هر از چند گاهی به سان یک دانش آموز کنکوری مینشسته مقطعی برای یک آزمون تلاش شبانه روزی میکرده.
اما واقعیت زندگی دوستان خانواده اساتید و اطرافیانش چیز دیگری میگه. یک شخص معمولی (با تعریف های اجتماع ) باهوش و با استعداد بوده که هرچند چه بسا ممکنه خیلی ها از او باهوش تر هم بوده باشند و حتی در مقاطعی از او هم پیشی گرفته باشند اما علاقه، پشتکار، تداوم در تلاش برای هدفش و قدم نهادن در مسیر درست آموزش و بهره گرفتن از توصیه های بزرگان (بزرگانی که خود حتی از برندگان سابق همین فیلدز ها بودند) باعث موفقیتش در زمینه ی مورد علاقه اش شد.
به نظر من برتری ایشون در همین امر بود که با وجود اینکه کسانی حتی باهوشتر و مبتکرتر از ایشون هم وجود داشته باشند اما ایشون بتونه اونها رو با تداوم تلاش در مسیر درست در مسیر رسیدن به اهدافش پشت سر بذاره.
بله، نکته اینجاست که همه ی این فاکتور ها در کنار هم مهمه!

و در انتها، چند روز پیش در وبسایت دانشگاه پنسیلوینیا جمله ای تامل برانگیز رو دیدم که بی ارتباط با این بحث نیست:
"Genius without education is like Silver in the Mine"
این جمله و طرز تفکر از یکی از کسانیه که کشوری و سیستم آموزشی را بنا نهادن که یکی از خروجی هاش خانم میرزاخانیه.
از بنجامین فرانکلین، فیزیکدان و موسس این دانشگاه و از بنیانگذاران ایالات متحده ی آمریکا.

مینجیق: باز هم می گم مریم باهوش بود اما هوش خارق العاده دست نیافتنی و استثنایی نداشت. هوشش در حد متوسط المپیادی ها و نفرات برتر کنکور بود نه به طرز چشمگیری بالاتر.
موفقیت چشم گیر و استثنایی اش در سایه تلاش و شخصیت قوی و مثبت او حاصل شد.
اتفاقا به همین دلیل ارزش و ارج مریم بسیار بیشتر می شود.
باز می گویم در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم هم باهوش تر بودند. سرعت انتقال و تجسم فضایی شان به طرز محسوسی از مریم بالاتر بود. اما به آن درجه از موفقیت علمی که مریم رسید نرسیدند.
یکی بود (اسم نمی آورم. به او سوپرباهوش خواهم گفت) به طرز بسیار محسوسی از بقیه ما از جمله مریم باهوش تر بود. اما چه فایده؟! هوشش را صرف مردم آزاری می کرد! به اقلیت های مذهبی گیر می داد و مناسکشان را مسخره می کرد. به ترک ها گیر می داد و مسخره می کرد. به خانم ها گیر می داد مسخره می کرد و "ناقص العقل" می خواند.
همه این خط کشی ها و اره تیشه گرفتن ها با گروه های مختلف کلی انرژی و وقت به هدر می دهد. مریم هم مهربان تر از آن بود که بخواهد کسی را این طوری اذیت کند و هم عاقل تر از آن بود که وقتش را این طور تلف کند.

خدا اون روز نمی آورد که کسی سئوالی را بهتر از اون یارو "سوپر باهوش" جواب می داد! چند روز تمام فکرش را می داد که به اون شخص نیش بزند.

مریم اصلا از این دغدغه ها نداشت. من سر برخی کلاس های دانشکده ریاضی به طور مستمع آزاد می رفتم. بارها بارها اتفاق افتاد که دیگر همکلاسی ها جواب سئوال ها را سریع تر و درست تر از مریم پاسخ دهند. اصلا و ابدا این موضوع ذهن مریم را مشغول و درگیر نمی کرد. خیلی برایش عادی بود. قشنگ حواسش را می داد که نکته مسئله را دریابد و بقیه کلاس به حرف استاد گوش کند.
اگر اون "سوپر باهوش" جای او بود تا آخر کلاس انگار روی میخ نشسته! اون قدر ذهنش درگیر این می شد که فلانی به چه حقی از من جلو زد که بقیه کلاس اصلا درس گوش نمی داد.
همین نکات ساده کلی آدم را جلو می برد.
کسانی که برای خودشان شأن سوپر نابغگی قایل هستند از ترس این که مبادا این بت بشکنه دنبال چالش های فکری مهم کمتر می روند.
کسی که از این ادعا ها نداره این ترس را هم نداره و راحت تر می تونه دل به دریا بزنه و روی مسئله های مهم علمی کار کنه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

طبیعی و نرمال و از جنس زمان خود!

+0 به یه ن

یکی از خوانندگان وبلاگم: دیدم در شبکه های اجتماعی مردم مینویسند دوست داریم دخترمان را از کودکی مانند مریم میرزاخانی تربیت کنیم! ولی از هرکدامشان پرسیدم آیا شما کودکی مریم میرزاخانی را دیده اید یا شنیده اید؟ همه جوابشان منفی بود!
یا این که می خواهیم دخترمان اهل زیبایی ذهن باشد و نه تن! باز هم سوال کردم آیا شما با ایشان دوست نزدیکی بوده اید و میدانید ایشان علاقه ای به زیبایی ظاهر نداشته اند؟
دیدم برخی ها حتی رفتند و علایق غذایی و یا هنری دانشمندی را پیدا کرده اند و فکر می کنند ...این ها به نبوغ فلان دانشمند فیزیک یا ریاضی ربط داشته!
این که دانشمندی مثلا به استیک یا چلوکباب علاقه داشته دلیل نمی شه ما هم به زور بچه مان را به این دو غذا علاقه مند کنیم و بعد توقع داشته باشیم بچه مان دانشمند شود.
جوگیری بد دردیست!

جواب من: با شما موافقم.

من بچگی های مریم را ندیدم اما نوجوانی هایش را دیدم. از نظر توجه به ظاهر شبیه متوسط دخترهای درسخوان دهه هفتاد بود. با معیارهای الان خیلی ساده می شه اما در زمان خودش کاملا نرمال بود. بودند کسانی که با معیارهای آن زمان هم خیلی کم به ظاهر خودشان می رسیدند (خیلی خیلی کمتر از مریم) که مثلا نشان دهند خیلی دانشمند هستند اما دست آخر چیزی نشدند.
مریم خیلی نرمال بود. در جمع های دوستانه خودمان می گفت و می خندید و بازی می کرد و می رقصید. مثل بقیه . خیلی نرمال. از هیچ جهت زیاده روی نمی کرد.

می ترسم با این جو گیری فردا وقتی دختربچه ای دامن پفی پوشید و با لوازم آرایش مامانش صورتش را رنگ کرد ریاضی دان شدن را برسرش بکوبند. او را از غریزه اش باز دارند. دختربچه هم از چشم ریاضیات ببیند و از ریاضی دلزده شود.
من بچگی های مریم را ندیدم ولی از آنجایی که در نوجوانی خیلی بی عقده و طبیعی و نرمال بود حدس می زنم در بچگی هم همان کار ها را کرده که اکثر دختربچه ها می کنند. همان دامن پفی پوشیدن و چرخ زدن و.....

اما خوبه که برای بچه ها (چه دختر چه پسر) بازی های فکری ترتیب بدهند و لذت بازی با اعداد را به آنها بیاموزند. برادر بزرگتر مریم در این زمینه خیلی موثر بود. خیلی برای مریم بازی فکری ترتیب می داد. معمای ریاضی و....
از خودمریم شنیدم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است؟

+0 به یه ن

ageism:اخیرا خیلی آدما رو می بینم که با داشتن شغل و سن بالا قصد شرکت در کنکور رو دارند اغلبشونم می خوان پزشکی بخونن فکر می کنن از این طریق به راحتی می تونن به درآمد بالا برسن!اینکه یه آدم بیکار بی پول بخواد با شرکت در کنکور بخواد تحولی در زندگی ش ایجاد کنه برام نسبتا قابل درکه ولی کسی که مثلا دبیر رسمی آموزش پرورشه یه کم قابل هضم نیست . بعد مثلا خانومه با 50 سال و داشتن بچه می خواد کنکور بده نمی خوام بگم دیره ولی به نظرم خیلی خوش خیاله واقعا هدفش چیه؟ اگه صرفا می خواد سوادش بالابره که می تونه به جای تحصیل در دانشگاه و تحمل کلی قانون و محدودیت ، مطالعاتش رو زیاد کنه.
البته به نظر می رسه سن عقلی جامعه ی ما برخلاف سن واقعی ش خیلی کمه مردم یا تا آخر عمرشون خیال پرداز باقی می مونن یا از همون اول جوونی ناامیدند و فکر می کنن از هیچ طریقی به جایی نمی رسن و برای همینم هیچ تلاشی نمی کنن
مینجیق:
چه اشکالی داره؟
ageism:

ظاهرا که اشکالی نداره و به من مربوط نیست زندگی خودشه ولی دیدن این همه آدم سردرگم که تا پیری و میانسالی هنوز هم به جایگاه نسبتا راضی کننده ای در زندگی شون نرسیدند کمی آزارم میده به نظرم می رسه یه جای کار جامعه می لنگه در مورد اون خانم حدود 50 ساله چیزی که نظرم رو بهش جلب کرد اینه که دم کنکور ، کم مونده بود تمام کتابای یه کتابخونه ی عمومی که بیشتر مراجعانش هم کنکوری های نوجوان هستند رو امانت بگیره ببره! این اولین مزاحمتش برای نسل امروز. بعد هم مسوول کتابخانه می گفت خودش میاد اینجا لیست کتاب میده بعد پسر حدودا ده ساله اش رو از یه راه نسبتا دور می فرسته دنبال کتابا که براس ببره خونه. (چه مادر بی فکرو خودخواهی)می گفت حتی یه کیف یا نایلون هم دستش نداده بود که کتابای سنگین رو داخلش بذاره اونم توو این هوای گرم)
در مورد شرایط این خانم اطلاع ندارم ولی هستن افرادی که در این سن با توجه به سهمیه ای که دارند اتفاقا در کنکور قبول می شند و بعدا هم لابد استخدام میشند (نمونه ش رو کم ندیدم) اینم مزاحمت دیگه اش برای نسل جوان .
برای همین به این راحتی نمی تونم بی خیال این قضیه بشم شایدم من خیلی تنگ نظر و بیکارم که از یه مسله ی کوچیک اینقدر ایراد شرعی می گیرم و در مورد مردم قضاوت می کنم
مینجیق:
پدر هشتاد و چند ساله یکی از دوستانم داره باجدیت در دانشگاه حقوق می خوانه. دوستم خیلی به این کار باباش افتخار می کنه و می گه برای دخترش (نوه اون آقا) الگوی خیلی خوبی شده.
ما هم دسته جمعی بر اون مرد کهنسال و بااراده درود می فرستیم.
کار خوبی می کنه.
عوض این که بنشینه و از مرگ حرف بزنه و دل دختر و نوه اش را کباب کنه رفته دنبال دانش.
نفس این عمل ارزشمنده.
چنین گفت پیغامبر راستگوی که از گهواره تا گور دانش بجوی
می ره سر کلاس با جوان ها سر و کله می زنه روحیه اش جوان می شه. همکلاسی های جوان هم با دیدن او تشویق می شوند.
برخی تجاربش را به آنها منتقل کنه کلی در زندگی جلو می افتند

ageism:من مشکلم با اونایی هست که فکر می کنن می تونن در این زمینه کار پیدا کنن و کل زندگی شون رو عوض کنن. شما یه نوع مثبت نگری و امیدواری خاصی داره که برام جالبه ولی به نظرم همیشه هم خوب نیست مثل الن که مشکل اصلی رو نادیده می گیرید و روی مسایل ایده ال و بیربط تمرکز می کنین
مینجیق:
یه چیزی را به یاد داشته باشید: مردم راه خودشان را می روند و زندگی خودشان را می کنند و با نظر ما رویه خود را عوض نمی کنند.
رها:
"من مشکلم با اونایی هست که فکر می کنن می تونن در این زمینه کار پیدا کنن و کل زندگی شون رو عوض کنن"

دلیل این که در هیچ جای دنیا برای تحصیلات آکادمیک در دوره کارشناسی شرط سنی نگذاشته اند اینه که درس خواند در هر سنی کار عجیبی نیست!
در مدارس شرط سنی وجود داره و بزرگسالان نمی توانند در کنار کودکان باشند! در دوره های پست داک هم خیلی وقت ها و در معدودی موارد در دکترای تخصصی شرط سنی وجود داره! ولی دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد شرط سنی نداره تا جایی که می دانم.

مینجیق:"بعد هم مسوول کتابخانه می گفت خودش میاد اینجا لیست کتاب میده بعد پسر حدودا ده ساله اش رو از یه راه نسبتا دور می فرسته دنبال کتابا که براس ببره خونه. (چه مادر بی فکرو خودخواهی)می گفت حتی یه کیف یا نایلون هم دستش نداده بود که کتابای سنگین رو داخلش بذاره اونم توو این هوای گرم) "

این بی ملاحظگی و بی فکری اون مادر غلط بود. اما تنها مادران کنکوری که این طور نیستند! شما بروید مراکز خرید و به خصوص حراجی ها می بینید مادران بسیاری با بی ملاحظی بچه ها را خسته و گرسنه در گرما و سرما این ور و اون ور می کشند تا دوزار در حراجی ارزان تر جنس بگیرند. بچه هم که ناله ای می کند و مثلا می گوید نیاز به دستشویی رفتن دارند یا پایش را کفش زده از سوی مادر پرخاش دریافت می کند. بسیاری از آنها هم واقعا نیازمند از حراجی خرید کردن نیستند. یک نوع طمع هست که حتما از حراجی ها خرید کنند.
زنان زیادی هستند که بعد از مادر شدن به سراغ لیسانس دوم سوم می روند چون فکر می کنند داشتن یک مادر آگاه در دراز مدت برای فرزندشان مفید تر هست. در تصمیمات زندگی آگاهانه تر مشاوره می دهد.

خیلی از شوهرها هم راضی تر ند که خانم شان برود لیسانس دوم سوم بگیرد تا این که بیافتد توی خط معاشرت با کسانی که اهل پز لباس مارکدار هستند و خرج می تراشند. یا بدتر از آن خانمشان را به سمت فال قهوه و تاروت و...... بکشانند و زندگی شان را به هم بزنند. (می دانید که از جمله شگردها ی فالچی دیدن "زن دیگر" در طالع مرد هست.) خانه زندگی ها را این طوری می پاشند. برود یک لیسانس دیگر بگیرد و علم ,و دانشش بیشتر شود بهتر است یا با این چیزها خودش را مشغول کند؟ معمولا مردهای طبقه متوسط نیمه سنتی با درایت خانم خانه دار میانسالشان را تشویق به گرفتن لیسانس و فوق لیسانس دوم سوم می کنند.
(اما اگر توجه کرده باشید کمتر تشویق می کنند در همون رشته خودشان ادامه بدهند و دکتری بگیرند. به نظرم مردهای نیمه سنتی امروزین این طور پیش خودشان حساب می کنند که تا خانمشان دارد لیسانس فوق لیسانس می گیرد کنترل دست خودشان (مرد خانه) هست. اما برود دکتری بگیرد کنترل ممکن است از دست خارج شود. اما این موضوع خارج از موضوع بحث ماست.)
Ageism به رها:

خب در اغلب کشورها تحصیل در دوره ی لیسانس و فوق لیسانس پزشکی و رایگان نیست و سهمیه ای هم برای قبولی و بعد استخدام در کار نیست (در ایران هم تحصیل رایگان کم کم داره از بین میره!)
سال ٩٠ مصوبه ای داشتیم که لیسانسیه های دوره ی روزانه نمی تونستن در دوره های پزشکی به طور رایگان تحصیل کنند ! وگرنه فعلا شاهد سیل کنکور دادن دوباره مهندسین بودیم برای قبولی در رشته ی طبابت.
ageism به مینجیق:
فکر نمی کنم تحصیل در دوره ی لیسانس زیاد تاثیری روی فرد داشته باشه ولی خب بهرحال باعث میشه مشغول بشه و البته بفهمه که درس خوندن خیلی هم اسون نیست و کمتر از فرزندش انتظار داشته باشه



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

صادق زیباکلام

+0 به یه ن

این لینک مصاحبه معروف آقای دهباشی با آقای زیباکلام هست. نظرتان در مورد وی و حرف هایش چیست؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اردوغان

+0 به یه ن

من از بحثی که در ادامه نوشته قبلی ام در مورد فیدل کاسترو شد خوشم اومد. به نظر من تمرین خوبی بود برای این که با عقاید و دیدگاه های گوناگون دور هم جمع بشویم و نظرات هم را بشنویم. لازم نیست همدیگر را متقاعد کنیم و به یک نظر برسیم. همین که دیدگاه های هم را بدانیم به پخته تر شدن دیدگاه خودمان کمک می کند.
تا گذشته ای نه چندان دور رسم بود همه در مورد همه چیز نظر می دادند. حالا تا دهان باز می کنی نظرت را بگویی یک عده می گویند تو که متخصص نیستی ساکت شو! این هم از آن سوی بام افتادن هست. در یک کشور  دموکراتیک بناست من و شما ی غیر متخصص بیاییم افراد را انتخاب کنیم که بروند کشور را اداره کنند. باید فکر کنیم بحث کنیم تا ببینیم خواهان چه هستیم.

حالا بحث دیگری را شروع کنیم. نظرتان در مورد اردوغان چیست؟
من نظر خودم را می گویم.  نظر کاملا غیر تخصصی و خام خودم را.


به نظر من در ده سال اول برای کشور ترکیه خوب عمل کرد. باعث رونق اقتصادی اش شد. هر جا که می رفت دغدغه اش این بود که راهی بگشاید که تاجران و شرکت های مهندسی و مدیریتی ترکیه بتوانند قرارداد اقتصادی ببندند. بعدش ولی شروع کرد به افت. این ماجرا جویی هایش در سوریه را اصلا نمی پسندم.  ترکیه هم مثل ایران یک قدرت منطقه ای است. اما دیگه توان این که با روسیه دربیافتد ندارد. پنجه با روسیه در افکندن نتیجه اش ضربه به کشور ترکیه خواهد بود. چوب این هارت و پورت سردمداران کشورهایی که قدرت منطقه ای هستند اما گرفتار احساس خود  ابرقدرت بینی  می شوند مردمش می خورند.
به لحاظ فرهنگی هم باز ده سال اولش خوب بود. به قشر سنتی تر و مذهبی تر ترکیه اعتماد به نفس داد. به تاریخ دوران عثمانی و سلجوقی بها داد و این بها دادن منجر به خلاقیت های هنری و معماری و.... شد. اما داره دیگه شورش را در می آره. همه چی حدی داره.  افتخار به کذشته هم همین طور. آزادی بیان، دموکراسی و.... موهبت های دنیای نو هستند که هر گونه فخر و شکوه نظامی در گذشته در برابر آن کم ارزش هست.
ساختن سدهایی که منجر به خشک شدن رودخانه های عراق و سوریه شد هم اشتباه بزرگ و ناخشودنی بود. ریزگردها ی آلاینده تا حد زیادی محصول آن هستند. وقتی به مسایل محیط زیستی می رسیم باید فراملیتی بیاندیشیم.

حالا دوست دارم نظر شما را بدانم


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گفت و گویی در مورد مراسم عزاداری محرم

+0 به یه ن

خسته: {اهدای خون به جای قمه زنی} حرکت خوبیه! ولی ما یه جا پیشنهاد دادیم به جای نذری پختن پولش صرف کارای خیریه ی بهتری باشه یا حداقل این نذری جایی داده باشه که به دست نیازمندان برسه همچین بهمون برخاش کردن  بعدم انگ تحت تاثیر شبکه های اجتماعی قرار گرفتن و مغز نخودی بودن زدند! حالا حالاها طول میکشه تا فرهنگ این مردم درست بشه هر حرفی هم بزنی هزار انگ بهت میزنن که کمترینش بی عقلی و بی دینیه. خسته شدم از این همه حماقت...


مینجیق:  البته که برخورد اونها با شما بد بوده نباید به انگ زدن متوسل می شدند. اما یک نکته درست و بسیار قابل تامل در اصرار اونها هست که جامعه سکولار و همین طور مذهبی های امروزی تر نمی بینند و توجه نمی کنند.
اون هم قدرت این هیأت های مذهبی در ایجاد همدلی و حس همکاری هست. به قول خارجی ها sense of community.

یکی از پایه های قدرت مذهبی های سنتی در دنیا همین هست. و نداشتنش مایه ضعف فرهنگ سکولار در کشورهای جهان سومی.

تیپ روشنفکر ما خیلی کم می تونند با هم همکاری کنند و کار گروهی انجام بدهند. اما در همین مراسم سنتی می بینی چه طور افراد مذهبی سنتی -فارغ از ثروت و عنوان و تحصیلات و حشمت و مکنت و جنسیت و....- آستین بالا می زنند و همکاری می کنند.
همسایه مادرشوهرم اهل کرمانشاه هستند و هر سال تاسوعا حلیم می پزند. بین همسایه ها هم پخش می شه که الحمدالله اغلب مرفه هستند. در واقع یکی از اون نذری هایی طیقه متوسط برای طیقه متوسط هست. اما کارکرد خودش را داره. همه همسایه ها جمع می شوند همدیگر را می بینند. همکاری می کنند. یکدل می شوند ......
معادل این را در فرهنگ سکولار یا فرهنگ مذهبی غیر سنتی نداریم.

این کار گروهی تمرین خیلی بزرگ و مهمی است که سکولارهای جامعه ما ندارند. همین تمرین و آمادگی باعث می شه که در بزنگاه های تاریخی برای ارزش های سیاسی و اجتماعی شان بتونند گروهی و هماهنگ عمل کنند و در قدرت باشند و بمانند.

حتی قمه زنی هم زمانی کارکرد داشت. ترس از زخم و خون را می ریخت. در نتیجه سربازان دلیرانه تر می جنگیدند. چه یسا اگر این سنت نبود سربازان دلیر قزلباش نمی توانستند با استعمار مبارزه کنند. ایران هم مثل کنگو مستعمره پرتغالی ها می شد و ما الان خیلی خیلی عقب افتاده تر از آن چه الان هستیم می بودیم. (چیزی در ردیف کنگو!)
اما دیگه زمان اون قبیل جنگ ها گذشته. الان جنگ بیشتر رسانه ای و تبلیغاتی هست. در میدان امروز قمه زنی بیشتر ضرر داره. خیلی بیشتر! خون دادن به جای قمه زدن از هر لحاظ بهتر است. هم بهداشتی است هم متمدنانه. هم برای بیماران مفید
بهانه به دست بدخواهان برای تبلیغات منفی نمی دهد.

مزیت و کارکرد قمه زنی را هم دارد: ترس از خون و زخم را هم می ریزد و فرد را شجاع می کند.
قمه زنی مختص مردها بود. خون دادن بین زنان و مردان مشترک هست و هر دو بخش جامعه را شجاع می کند.

یکی از خوانندگان به خسته: چرا در مورد هزینه های مراسم عروسی این حرف ها زده نمیشه؟ یا انواع و اقسام جشن های دیگه مثل جشن تولد و غیره و ذلک

خسته:  
من فکر میکردم هدف نذری دادن اطعام فقراست ولی گویا اینطور نیست! و من هم کمابیش قانع شدم. از اولش هم اصراری به تحمیل نظرم نداشتم فقط یه پیشنهاد بود. راستش مردم اینقد در ظواهر (برگزاری نوحه خونی و مراسم عزاداری و نذری خوردن و نذری دادن غرق شدند که هدف اصلی قیام امام حسین کم کم داره فراموش میشه به قول یکی از بزرگان وقتی در جامعه ای روی ظواهر دینی خیلی تاکید میشه بدونین که روح دین رو دارن میکشن)
اما در مورد عروسی و سایر مراسمها هم این حرفا زده میشه 
ولی بهرحال اون مراسمها موردش فرق میکنه اونجا هدف چیز دیگه ایه. بگذریم که من با خیلی از اون مراسما هم مخالفم و مثلا ترجیح میدم اول زندگی این همه اسراف نکنم ولی هرکسی شرایطش متفاوته و انتخاب خودشه. دیگه نمیشه گفت که مثلا مردم به دید و بازدید فامیل و دوستان هم نرن و به جاش به خانه ی سالمندان و بیمارستانا سر بزنن. 

مینجیق:
رویداد های عظیم اجتماعی نظیر عزاداری امام حسین جنبه ها و کاردکرد های متنوعی داره. کمک به نیازمندان یکی از جنبه ها و کارکرد هاست نه همه آن. 
اگر بخواهیم یک حرکت و رویداد را اصلاح کنیم و جنبه های منفی اش را بکاهیم باید جوانب مختلف آن را بشناسیم. کار جامعه شناسانه و روانشناسانه عظیمی می طلبه.
فروکاستن آن به یک جنبه و تنها آن را نقد کردن و بر آن اساس راه حل دادن کمکی نمی کنه. حتی ممکنه تنش ایجاد کنه  و فرد را خسته کنه

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مصاحبه من با سیناپرس

+0 به یه ن

مصاحبه من با سینا پرس را می توانید اینجا ببینید.

البته خیلی بد متن مرا ویرایش کرده اند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دشمن درجه یک ما: خرافات (نه فرد یا گروه خرافی)

+0 به یه ن

مینجیق: این شعار چه طوره؟

مرگ بر خرافات
چه تاروت و چه طامات
به نظرم در طول این چهار پنج هزار سال مدنیت مردسالارانه بزرگترین دشمن زنان خرافات بوده. بیشترین ضربه ها را زنها از خرافات خورده اند و می خورند. هر چی زنان بدبخت ترند به خرافات بیشتر گرایش پیدا می کنند و خرافات هم بدبخت ترشان می کنه
در عجبم که چرا زنها فمینیست ها به اندازه کافی برای مبارزه با خرافات کمر همت نبسته اند؟!
حتی از آتوهای دست آنتی فمینسیت ها همین گرایش های خرافی (البته از نوع نیو ایج) در بین برخی از فمینیست هاست

حتی به نظرم مردهایی که به دفاع از حقوق زنان می پردازند در جهت مبارزه با خرافاتی که زنان را فلج می کنه اعصابشان را به هم می ریزه فعال تر هستند تا خود بانوان فمینیست
نمونه از دست آویزهای آنتی فمینبیست ها که فمینیست ها را ضد علم می خوانند
http://www.breitbart.com/london/2015/06/17/feminists-and-pc-cultists-are-now-anti-science-as-the-left-embraces-superstition
هری پاتر:

تعریفتون از خرافات چیه؟ فکر کنم مرز بین خرافات و اعتقادات اقلا در جامعه ی ما خیلی نامشخصه! خیلی وقتها که بحث بر سر جادو و جن و... هست وقتی کسی مخالفت می کنه که مشکلات زندگی ما تقصیر خودمونه و نه جادوگری و... اینطور پاسخ میدهند که من از فلان روحانی که معتبر هم هست پرسیدم و گفت جادو واقعیت داره و از این حرفا! وقتی سعی می کنی با منطق و دلیل قانعشون کنی کم کم نوع نگاهشون نسبت بهت عوض میشه انگ مرتد بودن واینا بهت میزنن و بعد طردت می کنن. خب خیلیا دوست ندارن طرد بشن و یا شنونده هاشون کم بشه و یا فکر می کنن این هم یه خط قرمزی هست که نباید ازش عبور کرد و فعلا باید رهاش کرد تا سر فرصت بعدی. دلیل دیگه هم اینه که هنوز خیلیا خودشون هم نمیتونن این خرافات رو صد در صد رد کنن و ته دلشون میگن ممکنه واقعیت داشته باشه و ما هنوز علممون به اون حد نرسیده که بتونیم ثابت یا ردشون کنیم!!!!

مینجیق: یک سری خرافات هم هستند که از سوی اربابان خرافات سنتی مقتدر حمایت نمی شوند. در واقع آن اربابان خود دشمن سرسخت این سری خرافات هستند چون حس می کنند رقیب برایشان پیدا شده و در این خوان گسترده شریک شان می شوند.

با این نوع خرافات مبارزه کردن آن قدر ها هزینه ندارد. ممکنه از جمعی برانند اما احتمال آن که که ترورش کنند زیاد نیست.
با این قبیل خرافات که می توان جنگید.
این قبیل خرافات هم دارد سریع رشد می کند اگر حالا که نیمه جان هست جلویش نایستیم فردا اربابان این نوع خرافات جدید هم همان بساط ترور را می گسترانند
هری پاتر: منظورتون انرژی درمانی و عرفان های نوظهور است؟ در داهات ما اینها هنوز رواج چندانی پیدا نکرده چون شهر مذهبی ای هست و طبعا با اینجور خرافات یه این زودیها اعتقاد پیدا نمی کنه! اگه منظورتون چیز دیگه ای بود لطفا با ذکر مثال برای ما هم توضیح بدین
مینجیق: انواع و اقسام این چیزها منظورم بود.
یکی دو تا نیستند خیلی زیادند
همشهری:
چندوقت پی در فیس بوک مطلبی از یکی از همشهریان شما که روانپزشک هم هست خواندم که با ارائه ی شواهد و قرائن توضیح داده بود که امیرکبیر آنقدرها هم که می گویند مرد بزرگ و خادمی به این ممکلت نبوده و بیشتر اقداماتش هم در جهت خدمت به شاه بوده و اینکه اورا در انعقاد قراردادهای ننگینی که موجب جدا شدن بخشی از ایران شد، مقصر می دانست! از نگاه متفاوتش خوشم آمد البته به این معنی نیست که حرفهاش رو قبول کردم
مینجیق: شادروان امیرکبیر خدمات زیادی به کشور و مردم کرد. وفا دار به ناصرالدین شاه بود و در چارچوب سلطنت قصد خدمت به مملکت داشت.
چه او و چه قائم مقام فراهانی پیش از او هر دو فرزند زمان خویش بودند. هر چند به نسبت رجال همعصر خود آزاداندیش تر بودند اما مفاهیمی چون حقوق بشر جندان آشنا نبودند و دگر اندیشان را برنمی تابیدند. ازجمله آن که امیرکبیر سرکرده فرقه هایی که آن زمان ظهور کرده بود اعدام کرد.
در زیر وقتی من از خرافات نوظهور یاد کردم ولزوم مبارزه با آنها را مورد تاکید قرار دادم منظورم تنها خرافات وارداتی نبود. خرافات فرقه های نوظهور اسلامی را هم شامل می شد.
اما.....
یک امای مهم!
مبارزه با خرافات با مبارزه با فرد خرافی فرق دارد. حق و حقوق فرد خرافی باید محفوظ بماند. مال و جان و حرمتش باید حفظ شود. با خرافات باید با قلم و اندیشه و روش های تجربی مبارزه کرد نه با سرنیزه وجوخه اعدام.

اگر دیدیم عده ای (اغلب همان اربابان خرافات قدرتمند غالب) با حامیان خرافات نوظهور از هر دست به خشونت رفتار می کنند و بر مال و جان و ناموس و آبرو و حق تحصیل و سایر حقوق شهروندی آنها می تازند خوشنود نشویم. چیزی برای خوشنودی وجود ندارد. شاید از ترس مجبور به سکوت شدیم اما دست کم سکوتمان از رضایت نباشد.

بر امیرکبیر نمی توان خرده گرفت که چرا آن زمان این نکته را رعایت نکرد. او با مفهوم حقوق بشر آشنا نبود. کفه خدمات او بسی سنگین تر از کفه گناهش از این جهت هست. اما در زمان حال چه؟!

پی نوشت مینجیق: نکته مهم این که ما نمی توانیم  و نباید به اربابان خرافات سنتی نگاه ابزاری داشته باشیم. خیال خامی است که با خود بگوییم ما برای نابودی خرافات نوظهور از قدرت اجتماعی مخرب آنها بهره می گیریم بعد که آنها از میان رفتند خودشان را از میدان به در می کنیم. سودای خامی است.  در چهل پنجاه سال گذشته خیلی ها این خیال خام را پروردند اما دست آخر خود یک لقمه چپ اربابان خرافات سنتی شدند. آزموده را آزمودن خطاست.
چه بپذیریم چه نپذیریم اونها پایگاه اجتماعی قوی تر از طرفداران علم و دیدگاه علمی در جامعه و بین عوام دارند. کم هم باهوش نیستند. در مبارزه با حریف هم بر سر منابع قدرتشان حد یقف نمی شناسند. در این استفاده ابزاری آنها هستند که با ما مانند مهره رفتار خواهند کرد.
ما اصالت  و هویت خود را روشن کنیم وبر آن پافشاریم. اگر پایگاه اجتماعی برای مبارزه با خرافات لازم داریم آستین بالا بزنیم خود آن را به وجود آوریم. چه طوری؟ مثلا از طریق حمایت از بنیاد کودک یا مصاحبه در جراید و تلویزیون و.... اربابان خرافات سنتی پایگاه اجتماعی خود را مصروف اهداف ما نخواهند نمود.
به قول معروف شتر سواری دو لا دولا نمی شه. طرز فکر خود را باید برای مخاطبان روشن کنیم .

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

این ما و این دیوار سفارت

+0 به یه ن

رها:
ما ایرانی ها سابقه طولانی در از دیوار بالا رفتن داریم
از سفارت روسیه و قتل گریبایدوف در زمان فتحعلی‌شاه قاجار بگیر
تا[...] و حالا عربستان. فکر کنم در زمینه اشغال سفارت ها رکورد داریم.
اصلا نمی فهمیم که سفارت جز خاک کشور حساب می شه و قانونا اون کشور می تونه برخورد جدی ای کنه در برابر تجاوز به خاکش.
مینجیق:

سفیران چنگیز را هم کشتند و بهانه به دستش دادند که حمله کنه.
در مورد قتل گریبایدوف حدود 25 سال پیش یک سریال پرخرج ساختند و این حمله را حماسی و قهرمانانه تصویر کردند .  در همان میدان سرخ مسکو و نزدیک کرملین موزه جواهراتشان هست. گل جواهرات هم الماس اهدایی ایران برای سرهم آوردن جریان قتل گریبایدوف هست. بعد از قتل اون بنده خدا اون تکه الماس را فرستاده بودند که تزار خیلی عصبانی نباشه.
باز شانس آوردیم که اون زمان تزار درگیر جنگ های دیگه بود. والا اون هم ممکن بود مثل چنگیز اگر اون موقع جنگی در دست نداشت حمله کند و بلایی مشابه بلای چنگیز به سر ملت آورد.
به خاطر چی؟! به خاطر "قهرمان بازی" چند نیروی خودسر!

حالا همه اینها به کنار! زمان فتحعلی شاه چند نیروی خودسر حمله کردند و وزیر مختار روس را کشتند بعدش هم الماس زبان بسته را مجبور شدند بفرستند به تزار تا معذرت بخواهند. همه اینها گذشت و رفت. حالا چرا بعد از بیش از صد سال می آیند و آن نیروهای خودسر را قهرمان جلوه می دهند و در موردشان سریال می سازند.

در سریال تا جایی که یاد دارم گریبایدوف مرد رمانتیکی نشان داده شده بود. مرد رمانتیک عاشق همسرش. او و اطرافیانشان اهل تجاوز به ناموس و.... نبودند که بگوییم مردان ایرانی غیرتی شدند و خواستند از ناموس دفاع کنند. قضیه این نبود! قضیه این بود که گریبایدوف و دار و دسته اش نسبت به فرهنگ ایرانی احساس تبختر داشتند. علت این که اصرار می کردند اون زنها ی گرچی را با خود ببرند حس تبحترشان بود. فکر می کردند در حرمسرا می پوسند.
گویا زنهای گرجی می خواستند در ایران بمانند (یک روایت هم هست که این زنان در قلمرو تزار به دلیل جرایم تحت پیگرد قانونی بوده اند و برای همین آمده اند و در حرمسراهای ایرانی جا گرفته بودند. از این مطمئن نیستم. اون هایی که اطلاعات تاریخی موثق تر دارند بگویند).

به هر حال چیزی که می خواهم بگویم این هست که جواب تبختر یک تبعه خارجی خشونت نیست. گیریم یک خارجی به ما افاده می دهد. من اگر برگردم بزنم توی گوشش به مملکتم و فرهنگم خدمت خاصی نکرده ام. قهرمان نشده ام! نام سرزمینم را با آن سیلی بلند آوازه نکرده ام! راه بلند آوازه کردن سرزمین مان پیشرفت های علمی اقتصادی و هنری و اجتماعی.... هست نه زدن توی گوش یک خارجی که به ما افاده می دهد!

آیا آن مردان که گریبایدوف را کشتند به خاطر حق و حقوق آن زنان مسیحی مسلمان شده آن جوش و خروش را نشان دادند!؟ بعید می دانم! آن زمان هزاران دختر را به زور شوهر می دادند و کسی برای حق انتخابش یقه پاره نمی کرد. اگر هم به واقع آن زنان بنا به قوانین کشور متبوع خود جرمی مرتکب شده بودند و در حرمسرا قایم شده بودند دیگه چه حق انتخابی چه کشکی!؟
دنده شان نرم بر می گشتند کشور خودشان محاکمه می شدند! الماس زبان بسته ما که باید اکنون پشتوانه ریال می بود چرا خرج آن دو زن شد؟!
فکر می کنم انگیزه آن جوش و خروش مردان ایران و نیروهای خودسر زمان فتحعلی شاه همان افاده و تبختر گریبایدوف نسبت به فرهنگ ایرانی بود.
با این واقعیت کنار بیاییم. یک عده از غربی ها هستند که با ما با تبختر رفتار می کنند. همه شان این طور نیستند و با زمان هم تعدادشان کم می شه. اما هنوز هستند. وجود دارند.
اونها به ما افاده می دهند!؟ خوب!؟ بیخود می کنند به من افاده می دهند! سر تا پا چی هستند که بخواهند به مینجیق افاده بدهند. من هم به اونها که نسبت به من تبختر می ورزند افاده می دهم! اما به او حمله نمی کنم که برای خودم و کشورم دردسر شود!
حالا ورژن غربی قتل گریبایدوف را بخوانید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_Griboyedov

اینها که اصلا می گویند اون دو زن به اضافه یک خواجه از حرمسرا فرار کرده و پیش گریبایدوف پناه گرفته.
می گویند گریبایدوف قهرمان پناهشان داده! کاملا برعکس ورژن ایرانی که سریالش را ساختند!
حقیقت چه بوده الله اعلم! هرچند من ورژن روسی داستان را اصلا باور نمی توانم بکنم
نکته اینه که همان طور که روس ها قدرت نظامی بالاتری داشتند و دارند قدرت تبلیغاتی بالاتری هم داشته و دارند و ورژن خود را غالب می کنند.

اون قهرمان سازی ها هم که سریال وزیر مختار با هزینه نه چندان کمش کرد فقط مصرف داخلی داشت. اما بی ضرر نبود مهر تایید با طعم حماسی گذاشت روی اون قبیل حرکات خودسر بدون هماهنگی با مقامات وزارت خارجه و مقامات امنیتی .
این خطرناکه!

منتقد: دوست عزیز منظورت از "ما" کیست؟ مردم ایران ساعت دوازده شب خواب بودند و صبح هم سر کار و زندگی شان رفتند. نکند سفارت انگلیس را هم "مردم" تسخیر کردند؟
مینجیق:
اما این "ما" بودیم که سریال وزیر مختار را دیدیم و احیانا لذت هم بردیم و اعتراض هم نکردیم! عده ای از همین "ما" هستند که با افتخار می گویند رضا شاه مهندس آلمانی و خانواده اش را مجبور کرد زیر پل منجیل بخوابند.
وبالاخره همین "ما"ست که این روزها با افتخار داستان سیلی زدن شاهپور فلانی بر گوش نماینده عربستان در کشور را با آب و تاب در فیس بوک و تلگرام دست به دست می کند (داستانی که بعید می دانم حقیقت داشته باشد)!

مینجیق:
ولی ستارخان در مبارزاتش حواسش بود که با حمله به اتباع روس بهانه دست روس ها بر لشگر کشی نده. (مرجع تاریخ مشروطه)
ستارخان خودش کم سواد بود اما مشاوران قدر و فهمیده و آشنا به موازین دیپلماتیک بین الملل چون علی موسیو داشت

در  از دیوار سفارت پریدن
درسته که سابقه طولانی داریم اما مطمئن نیستم رکورد با ما باشد. این لیست را ببینید:
https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_attacks_on_diplomatic_missions
اولین در لیست ماجرای گریبایدوف هست.
محمد: اون لیست ویکی پدیا هرگونه اعتراض را در حکم حمله آورده. در ایران سفارتها اشغال شدن این با چند تا تخم مرغ انداختن از بیرون فرق داره

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سئوال و جواب

+0 به یه ن

شکموی معتقد:
سلام، یه سوال اقتصادی سیاسی از شما دارم خصوصا خوشحال میشم نظر عطیه رو به عنوان یه اقتصاد دان در این مورد بدونم:
حرف و حدیث در مورد نستله و حمایتش از اسرائیل زیاده ولی من به عنوان یه شکمو که عاشق نسکافه و کیت کت و...هستم واقعا سردرگم شدم که چرا کشور ما با این همه هزینه ی مادی و معنوی که برای مبارزه با رژیم صهیونیستی پرداخت میکنه جلوی واردات محصولات نستله رو نمیگیره؟اصلا بایکوت شرکتهای چند ملیتی مثل نستله فایده ای هم داره؟ نکنه اغلب شرکتای معروف دیگه هم همین اتهامات نستله بهشون وارده ولی دشمنی رقبا اسم این شرکت رو فقط سر زبون انداخته؟ خلاصه که نسکافه و آب معدنی و به دلم زهر شده و واقعا حس می کنم دارم خون فلسطینیا رو می خورم

مینجیق:

شکلات شیرین عسل و آیدین و آب معدنی واتا میل کنید.
عطیه:
@شکموی معتفد جان
شرمنده کردید که از من سوال کردید. و ممنون از خانم دکتر که سوال شما از من را در وبلاگ‌اشان گذاشتند. من شرمنده هستم. کلی خجالت تپان شدم. من اینقدرها هم اقتصاد بلد نیستم. تو گرایش و رشته خودم یک کم اطلاعات فقط دارم.
در راستای جواب سوال شما:
بخش اول سوال شما را باید براساس یکی از قوانین اقتصادی جواب داد که هر جا که جیره‌بندی یک کالا شکل بگیرد (مثل مثلاً محدود/ممنوع کردن واردات یک کالا)، بازار سیاه آن به سرعت شکل می‌گیرد. (مثل بنزین در ایران)

بنابراین شما اگر واردات یک کالا را محدود/ممنوع کنید، امکان تقلب و قاچاق را بیشتر می‌کنید و چون این محدودیت مصرف به افزایش قیمت منجر خواهد شد، در نتیجه از رفاه مصرف‌کننده هم کاسته خواهد شد.

بنابراین عملاً محدودیت واردات به ضرر افراد داخل جامعه ما تمام می‌شود. من تخصصم تجارت بین‌الملل نیست اما یکی از قوانین اصلی بخش تجارت بین‌الملل (براساس یکی از اصلی‌ترین مدل‌های رشد اقتصادی)، این است که کاهش تراز تجاری (به هر دلیلی از اعمال سیاست‌های اقتصادی انبساطی یا انقباضی گرفته تا دلایل سیاسی) منجر به کاهش رشد اقتصادی می‌شود.
یک بحث دیگر هم که شاید چندان اقتنصادی نباشد و بیشتر سیاسی باشد؛ این است که امروزه دیگر تولید از سطح کالا به تولید Brand رسیده است در کشورهای پیشرفته و در حال حاضر چرخ تولید را برندها می‌چرهانند؛ در این حالت دولت‌ها از برندها حمایت می‌کنند؛ مثلاً اگر ایران نستله را یکی از برندهای معروف و اثر گذار اقتصادی یک کشوری هست را تحریم کند؛ ممکن است آن کشور برندهای دیگرش را از طریق قوانین مالیاتی و ... وادار به تحریم متقابل ایران بکنند و خب ممکن است در این حالت در بخش‌های حیاتی اقتصادی ایران؛ سریع‌تر این اقدام را بکنند. (من در مورد نستله اطلاعات زیادی ندارم. این روزها وقت ندارم اما اگر زمانی فرصت مطالعه داشتم؛ اطلاعات بیشتری بهتان می‌دهم).

در این حالت راه حل می‌تواند افزایش تعرفه واردات بر روی محصولات نستله باشد و اگر بازار نستله ایران به اندازه کافی بزرگ باشد، شرکت نستله را وادار به عکس العمل خواهد کرد.
-------------------------------------------
نکته دوم این است که اصولاً دولت‌ها توانایی کنترل تقاضا را در بخش خرد ندارند (تغییر مطلوبیت) و در بخش کلان هم سیاست‌های کنترل تقاضا منجر به ایجاد رکود می‌شود؛ بنابراین کمتر رغبت به تغییر تقاضا دارند و به سمت تغییر عرضه حرکت می‌کنند.
در مورد نستله شما نمی‌توانید مصرف‌کنندگان را در سطح خرد وادار به مصرف نکردن یک کالایی بکنید، تنها زمانی مصرف‌کننده وادار به تغییر الگوی مصرفی می‌شود که رضایتش از مصرف یک کالا تغییر کند (و یا تغییر در سطح درآمد) داشته باشد. بنابراین صرف اینکه نستله یک شرکت صهیونیستی است، لزوماً مصرف‌کنندگان را وادار به مصرف نکردن نمی‌کند اما مثلاً می‌توانید از طریق مانور دادن بر روی میزان سالم بودن کالا، ذائقه مصرف‌کننده را تغییر بدهید. (من چند وقت پیش با یک دوستی تحقیق می‌کردیم، جالب این بود که شکلات‌های تولیدی داخل ایران سالم‌تر و میزان روغن پالم‌اشان بسیار کم‌تر از نستله هست. تازه نستله روی محصولاتش هیچ وقت نمی‌زند چند درصد روغن پالم دارد و ... و کلا‌ً هم مانور تبلیغاتی‌اش در مورد پایین بودن سطح چربی و کلسترول محصولاتش نسبت به رقبا هست و از همه بدجنس‌تر اینکه میزان پالم را در هر 50 گرم اگر اشتباه نکنم اعلام می‌کند که در عمل از روغن پالم شکلات‌های ایرانی بسیار بالاتر هست. اگر درست یادم بیاید، دوستم درآورده بود که روغن پالم نستله 1.5 یا 2 برابر روغن پالم شکلات‌های ایرانی است).

در مورد برند، یک نکته دیگر هم هست که برند در این روزها برای مصرف‌کننده معنی دارد. مثلا‍ً شما وقتی یک خودروی ب ام و یا بنز یا نیسان یا فراری یا لامبورگینی سوار می‌شوید، معانی و لذات مختلفی را تجربه می‌کنید و سطح مطلوبیت متفاوتی دارید، به همین دلیل است که تحریم نمی‌تواند مانع از مصرف بشود در مورد برندهای معروف. تنها کیفیت می‌تواند ضربه زننده باشد. در این حالت راه حل شما می‌تواند جایگزین کردن یک کالای مشابه باشد مثل همان راه حلی که خانم دکتر فرزان اشاره کردند: مصرف محصولات رقیب داخلی.

(اگر نیاز به مطالعه بیشتر دارید، کتاب‌های و مقالاتی با عنوان مدیریت نام‌های تجاری را بخوانید. من هم خودم متخصص بخش مدیریت نیستم. یعنی رشته‌ام اصلاً مدیریت نیست. )

---------------------------------------------
در بازار رقابتی، یکی از راه حل‌های کاربردی، جایگزین کردن کالاهای مشابه است. حالا از منظر یک تولیدکننده شما می‌توانید به تولید کالای مشابه اقدام کنید و سهم بازار را از رقیب بگیرید؛ از منظر دولت می‌توانید، تعرفه واردات کالای نستله را افزایش بدهید اما در عوض تعرفه واردات شرکت رقیب نستله را با کیفیت یکسان و مشابه، کاهش بدهید و مصرف‌کننده را به آن سمت سوق بدهید. "اما یادتان باشد این‌ها همه زمان‌بر هست و بستگی به اندازه بازار آن برند هم دارد."

فکر کنم حالا بهتر متوجه شده باشید که چرا دولت ایران دوست ندارد مستقیم نستله را در صورت صحت اخبار، تحریم کند.
---------------------------------
اما در مورد اطلاعات اینکه شرکت نستله چه ارتباطی با صهیونیست دارد، اطلاعاتم بسیار کم و ناقص است. اما اینکه رقبای این شرکت، این کار را کرده باشند، اگر صحت داشته باشد؛ یکی از استراتژی‌های رقبای این شرکت در کشورهای مسلمان و خاورمیانه می‌تواند همین باشد.

---------------
در مورد احساسات‌اتان هم راه حل خانم دکتر بسیار کارا خواهد بود. هم از نظر مالی و هم از نظر احساسی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رضا رشیدپور

+0 به یه ن

مینجیق: این جریان چیه در تابناک نوشته؟!
رشیدپور که تا جایی که من دیده ام جزو نادر ترک های صدا و سیما و سینمای ایران بود و هست که چهره خوب و در ضمن واقعگرایانه و باورپذیر از ترک ها نمایش می ده.
مثلا در فیلم سوپراستار تهمینه میلانی دستیار تهیه فیلم بود. هم می خواست آشتی برقرار کنه که کار جلو بره و هم با این که با سوپراستار دوست بود به او تذکر اخلاقی -اما به دور از شعار زدگی- می داد که نباید ولنگاری کنه.
مرتب هم با مامانش با موبایل به ترکی حرف می زد و قربان صدقه اش می رفت.
اتفاقا همین جور شخصیت ها را در فیلم ها باید نشان داد. شخصیت خیلی عارف و خیلی منزه (مثل نقش اکبر عبدی در فیلم رسوایی) هم زیاد قابل باور نیست. به نظر شعار زده می آد. اما نقش های ترکی که رشید پور ایفا می کندباور پذیر هستند.

من نمی دانم جریانات اخیر چیست. اما رشیدپور تا جایی که من شناخته ام شخصیت قابل احترامی هست. خیلی هم قابل و شایسته  هست. هم در فیلم ها ترکی حرف می زند (آن هم در نقش مثبت و در عین حال قابل باور) هم فارسی اش خوب هست و  در بازی های کلامی کم نمی آورد. قابلیت برقراری ارتباط سازنده با دیگر اقوام ایران را دارد. انگلیسی اش هم روان هست. گویا دانش آموز ممتازی بوده. قابل و با لیاقت هست. برای جریان هویت طلبی خیلی مفید هست این قبیل شخصیت ها در صدا و سیما حضور داشته باشند و برنامه اجرا کنند. امثال رشید پور را نباید پس زد. اگر علاقه مند باشیم که جریان هویت طلبی رشد کند و توانمند تر شود باید سعی کنیم افراد بیشتری نظیر رشید پور (آن گونه که من می شناختم) بپروریم.

حسن:
سلام خانم دکتر. احتمالا خبر داشته باشید، اگر هم ندارید صرفا جهت اطلاع عرض کنم آقای رضا رشیدپور اگر اشتباه نکنم ورودی 75 یا 76 مهندسی عمران دانشگاه تبریز هستند و از شاگردان زنده یاد استاد دکتر فرزان، پدر گرانقدر جنابعالی، می باشند.
مینجیق:

سلام
نمی دونستم. حالا که گفتید می بینم ادبش از جنس ادب دانشکده فنی تبریز هست. دقت کرده باشید ادبیاتش خیلی فاخر تر از همتایانش در صدا و سیما هست. اما از جنس زبان بازی های پوچ مجری های قدیمی تر صدا و سیما هم نیست. ادبیاتش از نوع ادبیات دانشکده فنی تبریز هست.
مینجیق:

من باورم نمی شه اونهایی که ر فته اند و علیه رضا رشید پور فحاشی کرده اند و به مادر نجیب و دختر نه ساله معصومش جسارت کرده اند به واقع از جریان هویت طلبی بوده باشند. اصلا با مرام هویت طلبی این عمل کثیف بزدلانه نمی خواند که پشت یک اسم مستعار در اینترنت قایم شود بعد برود به مادر و دختر یکی اسائه ادب کند. مرام هویت طلبی مرام ستارخان هست.
یقین دارم این کار کسانی است که خواسته اند جریان هویت طلبی را بدچهره سازند.
جا دارد جریان هویت طلبی با دلجویی از رشید پور و خانواده اش نشان دهد که راهش با آن بزدلان فحاش جداست.
محتوای برنامه هر چه که بود هیچ کس حق نداشت به بهانه آن به مادر یا همسر یا دختر رشیدپور توهینی کند. حداکثر می توانستند با خود رشیدپور طرف شوند.
مینجیق:

با این که تصمیم نداشتم مصاحبه رضا رشید پور با فیتیله ای ها را ببینم ولی دست آخر کنجکاو شدم و دیدم.
به نطرم برنامه خوبی بود. نفس این کار که به چند نفر که در مظان اتهام قرار دارند در فضایی مودبانه و بدون تنش تریبون دهیم تا از خود دفاع کنند کاری ارزشمند هست. رضا رشید پور هم خیلی متمدنانه این فضا را به وجود آورد. عملا هم آنها را خوب به چالش کشید اما سعی کرد لحنش مودبانه و دوستانه باشد. به نظرم نزدیک به ایده آل عمل کرد و باید از او تقدیر کرد.
اما نظر من نسبت به فیتیله ای زیاد عوض نشد. با وجود فرصتی که برای دفاع داشتند دفاع محکمه پسندی نکردند. عذر خواهی شان هم خیلی شل بود. تازه مدعی هم بودند. مخصوصا اون "آذری زبان!!!" محمد مسلمی. اصلا موقعیت خود را درک نمی کرد. چنان قیافه گرفته بود که انگار معلم اخلاق جامعه است و مردم را نصیحت اخلاقی می کرد! از موضع کنفوسیوس با مردم حرف می زد نه از موضع یک بازیگر برنامه کودک که اشتباهش (حالا کاری به عمدی یا سهوی بودن اشتباه ندارم) باعث دلخوری میلیون ها نفر شده!


اما یک چیز را هر چهار نفرشان راست می گفتند و اون سو استفاده از این ماجرا ی ناخوشایند برای جمع کردن رای بود. رشید پور راست گفت که "این رای ها حلال نیست ها"! باز هم تاکید می کنم در آستانه انتخابات به هوش باشیم و نذاریم اوضاع شلوغ و پلوغ بشه. در آرامش افراد ذیصلاح را انتخاب کنیم که گرهی از مشکلات کشور و مردم به خصوص معضل خشک شدن دریاچه اورمیه بگشایند نه آن که جنجال آفرینی کنند و الکی سر و صدا راه بیاندازند.

برنامه قصد تطهیر فیتیله ای ها را نداشت. فقط می خواست سخنانشان شنیده شود. به عقیده این حقیر به عنوان بیننده سخنانشان چنگی به دل نزد!
در انتهای برنامه شماره ای برای نظر سنجی اعلام کردند. با فرستادن پیامک به آن شماره می توانید در نظر سنجی شرکت کنید.
این خیلی خوبه! این تریبونی کم هزینه و بدون خطر در دست ماست که نظر خود را به گوش مسئولین صدا و سیما برسانیم. اگر خواستید نظر خود را منعکس کنید.

لینک دانلود برنامه:
http://saraneh.com/special/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%84/

باز هم تاکید می کنم باید به رضا رشیدپور آفرین گفت. کلی هم در برنامه ترکی حرف زد. تیزهوش و نکته سنج هم هست. اونجا که یارو گفت مذاکرات 3+1 فوری تصحیحشان کرد (3+1) نه و 3 به اضافه 18 میلیون.

اگر بخواهیم صدایمان شنیده شود باید امثال رشید پور را بیشتر در دامان خود بپروریم نه آن که طردشان کنیم. خیلی از حرف هایی که ما در خلوت خود می زدیم یا حداکثر در وبلاگی با خواننده دویست سیصد نفری می نوشتیم
رشیدپور از تریبون با مخاطب میلیونی که داشت بیان کرد. چی بهتر از این؟! قدر امثال رشیدپور را بدانیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ]