آیا زبان سرخ دوستان سبز دهد بر باد؟

+0 به یه ن

بعد از درگذشت مرحوم ابراهیم نبوی، دوستدارانش از تنهایی او در سال های آخر عمرش گفتند. گفتند چون صریح و بی پروا سخن می گفت دوستی در کنارش نماند. این هم باز یک جوری آدرس غلط دادن هست.

اگر کسی صریح و بی پروا حرف حقی را بزند چهار نفر که  می خواهند حق را ناحق جلوه دهند با او دشمن می شوند اما در عوض ۳ تا پنج نفر با همدلی  بیشتری با او رفیق می شوند. در نتیجه کسی به خاطر با  صراحت حرف حق زدن   تنها نمی شود . اتفاقا دوستان و آشنایانش پالایش می شوند و افراد بهتری دورش را می گیرند. اگر ابراهیم نبوی هم محبوبیتی داشت به این دلیل بود که در دوره خاتمی برخی حرف ها را به صراحت زد که مردم آن زمان  آن سخن ها را حق می دانستند.

متاسفانه بعد تر  خودش حرف هایی زد که دوستدارانش را از دور او پراکند. صریح و بی پروا حرف هایی زد که اغلب شنوندگان آنها را ناحق دانستند. مثلا، اظهارات صریح و بی پروایی که در مورد اعدام های دهه شصت داشت عده بسیاری را از او دلزده کرد. دیگر این که خیلی جوک تورکی می گفت! متوجه نبود که   تورکان ایران دیگر این جوک ها را تاب نمی آورند و بقیه هم دیگر آن تیپ جوک ها را جذاب نمی بینند. همین جوک تورکی گفتن عده زیادی را از دور و بر او پراکند.

اتفاقا دوستانی که اهل توصیه اقتصادی مفید هستند معمولا  حوصله لودگی هایی ازقبیل جوک قومیتی گفتن را ندارند. اگر این دوستان خود تورک باشند با شنیدن یک جوک تورکی عطای این دوستی را به لقایش می بخشند. اگر (مثلا) فارس اراک باشند دو سه تا از این جوک های تورکی را می شنوند ولی با شنیدن چهارمی حوصله شان سر می رود و در دل می گویند: «من  وقت می ذارم به این بیشعور توصیه اقتصادی می کنم اما  همه حواس این موجود، دنبال لودگی است!»

چه بسا اگر نبوی اهل جوک قومی گفتن نبود چهار تا دوست با عقل معاش دور وبر خود داشت که به او راه و چاه سرمایه گذاری بیاموزند تا او آخر عمری بی پول نماند.

نبوی به جوک تورکی  هم بسنده نکرد و بدون این که مطالعه ای در زمینه ادبیات تورکی یا تاریخ تورکان ایران و جهان داشته باشد به این فرهنگ و فعالان این عرصه با ادبیاتی توهین آمیز تاخت. از این کارها گویا در زمینه های دیگر هم می کرد و گروه های متفاوت را از خود دلزده می کرد. 


قبلا نوشتم دکتر هلاکویی چه طور با کسی که با جوک تورکی گفتن دوستش را نرنجانده بود، برخورد کرد. خود دکتر هلاکویی اتفاقا نمونه بسیار آشکار کسی است  که با صراحت تمام نقد می کند اما نه تنها، تنها نمی ماند  بلکه روز به روز هم محبوب تر می شود. چرا!؟ چون حرف بی حساب را با صراحت نمی گوید. بلکه حرف حساب شده را با صراحت می گوید. من نوعی وقتی  می شنوم که او یکی را با عقاید و نظرات و عملکرد همسان با من به چالش می کشد و ابایی هم ندارد که او ناراحت می شود اما بعد از چند مدت می بینم آن به چالش کشیده شدن در زندگی به من کمک کرد علاقه و احترامم نسبت به او بالاتر می رود.

صراحت ابراهیم نبوی از این جنس نبود. از روی مطالعه و آگاهی نبود. جسارت و گستاخی ای بود از روی جهل و ناآگاهی در زمینه هایی که تخصص نداشت. مثلا متولد شدن در آستارا ویا پدر تورک داشتن او را متخصص زبان تورکی نمی کرد اما به خود اجازه می داد به متخصصان زبان تورکی  بتازد و آنها را بیسواد بنامد و کل فعالیت انها را زیر سئوال برد!

برخوردش ناپسند بود وبرای همین قبیل برخوردهای ناپسند، دوستانش یکی یکی از اطرافش پراکنده می شدند.

.  باشکوه جلوه دادن عملی ناپسند که چوبش را خود فرد می خورد نوعی ضربه زدن به جامعه است.  اگر بیخودی این رفتار ناپسند او را باشکوه نشان بدهیم شاید برخی که زمینه همین رفتار ناپسند را دارند او را الگو قرار دهند و آنها هم مثل نبوی به چنان  تنهایی و بی کسی گرفتار آیند که خارج از تاب و تحمل شان باشد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دوستی و عقل معاش

+0 به یه ن

یادمه وقتی ما بچه بودیم (در دهه شصت) بین بزرگترها، صمیمیت ها و دوستی های خیلی گرم اما مصنوعی بسیار رواج داشت. اصطلاحا مردم  با هم  «خانه یکی» بودند اما درصد عمده ای از این دوستان «خانه یکی»، توزرد از آب در می آمدند. خیلی از بزرگترها را می دیدیم که مدتی دایم باهم بودند وهفته ای چند بار در خانه هم مهمان بودند و ظاهرا تمام اسرار مگوی هم را می دانستند. ولی بعد از مدتی می دیدیم که با هم شدید قهر کرده اند و حاضر نیستند در جایی که دیگری دعوت شده پایشان را بذارند.  از زبان بزرگترها زیاد می شنیدیم  که فلان دوست صمیمی ام که از برادر برایم عزیز تر بود پولم را خورد.

اغلب به خاطر این  دوستی های نمایشی، معامله ها و مذاکرات و قرارداد ها و  توافقات  و قرض ها را مکتوب نمی کردند. اگر یکی می گفت بیا این قراردادی را که بستیم بنویسیم ومکتوب کنیم آن دیگر کولی بازی در می آورد که مگه تو به من اطمینان نداری که از من نوشته می خواهی؟! بعد از مدت کوتاهی هم یک گندی از این توافق یا قرارداد نانوشته بیرون می آمد. هر دو طرف شاکی می شدند که طرف مقابل حق شان را خورده. دعوای چرکینی هم  این وسط  درست می شد.

خدارا شکر- در نسل ما از این قبیل دوستی های قلابی و سپس  از آن دشمنی های چرکین خبر زیادی نیست. ما هر چه قدر هم صمیمی باشیم و هر چه به هم اعتماد داشته باشیم وقتی  توافقی  با هم می کنیم یا قرضی  به هم می دهیم  در دو نسخه مکتوب می کنیم. اگر از حدی مهمتر بود  در حضور دو شاهد چنین می کنیم. اگر از اون هم مهمتر بود محضری اش می کنیم.

نه به خاطر این که به دوستمان اعتماد نداریم. اتفاقا به خاطر این که به حافظه خودمان اعتماد نداریم و می ترسیم حافظه مان یک موقع گولمان بزند و به ما القا کند که حق مان بیش از آن بود که دوست عزیزمان داده و دوستی عزیز تر از این مادیات از بین برود.

مشاهده دعواهای چرکین دوستان نسل های قبلی به ما آموخته که شاید بشود به دوست اعتماد صددرصدی کرد اما به حافظه خود نمی توان!

در بین مهاجران عادت های زشت معمولا به طور فسیل می ماند. هر از گاهی خبرهای  حاشیه هایی از زندگی سلبریتی های لس آنجلسی به گوش می رسد: دوست فلان خواننده  بعد از ۴۰ سال دوستی و «خانه یکی بودن» دار و ندار او را بالا کشیده و آن خواننده مشهور بعد از عمری کار و درآمد بالا سر پیری به نداری افتاده! این خبرهای تلخ را که می شنوم یاد دعواهای دوستان در دهه شصت در ایران می افتم. اون موقع هم از این چیزها داخل ایران هم خیلی اتفاق می افتاد.


----------


بین یک سری از این تیپ های هنری و ادبی چپگرا یا پوچگرا از درب و داغون بودن وضع اقتصادی فانتزی ساختن مد بود. قهرمان هایشان همگی از نظر اقتصادی مفلس می شدند و ضد قهرمانانشان به سرو سامانی می رسیدند.  از این قبیل فانتزی ها و از این قبیل افراد که چنین فانتزی هایی را ترویج می کنند دوری کنید. اگر اثر ادبی یا هنری خلق کردند

 و جایزه بین المللی گرفتند ما هم به عنوان ایرانی به آنها افتخار خواهیم کرد اما بهتر است در زندگی ماو تصمیم های زندگی ما نقشی بازی نکنند. وسوسه این که شبیه قهرمانان مفلس آنها شویم را بهتر هست که از ذهن دور کنیم.  ایران آینده، به این نوع قهرمانان و این نوع فانتزی ها نیاز ی ندارد.جامعه ای که زیر بنایش شعار «زن زندگی آزادی» است  نیاز به افراد خوشفکر و امیدوار دارد که زندگی را بسازند نه آن که خود را به حد مرگ، در فانتزی شکست غرق نمایند.

زن این شعار «زن، زندگی آزادی» هم نه اثیری است نه لکاته و نه از اعماق تاریخ بیرون آمده. زنی است خوشفکر و تحصیلکرده با تنی از پوست و گوشت و استخوان (نه اثیر) و متعلق به  دنیای حال که آینده را با ایده های نو و با حسابگری از روی منطق و عقل معاش می سازد! نه به تنهایی و یا آویختن به پیرمردی خنزرپنزری بلکه با همفکری و شبکه سازی بین همتایان خود که فرزند زمان خویشند. ما با همدیگه در ۱۰-۱۵ سال گذشته از خیلی چیزها گذر کردیم.گذر از این گونه فانتزی ها هم روش! گذر از این یکی که تابو تر از گذر های دیگر که نیست!



-------



همه ادم ها لزوما  در دودوتا چهارتای زندگی زرنگ نیستند. خیلی ها حواسشان به دخل وخرج نیست. یا حداکثر همان دخل و خرج را حساب و کتاب می کنند ولی نمی توانند برای آینده اقتصادی خود برنامه ریزی کنند. برای ما ایرانی ها این کار سال به سال سخت تر می شود. اگر در ایران باشیم، به خاطر تورم افسار گسیخته ، کار سخت تر می شود. اگر در خارج باشیم، به خاطر عدم آشنایی با فرهنگ آن کشور و امکانات موجود در آن کشور سختی ها خود را نشان می دهند.

به قول همشهری های ما همه آدم ها «عقل معاش» ندارند. درست! از همه نمی توان چنین انتظاری داشت. به خصوص اگر روحیه حساس هنری یا نظایر آن داشته باشند. 

اما هرکسی باید بتواند دوستان خوبی دور خود جمع کندبه طوری که در آن جمع دوستان، عده ای با عقل معاش خوب و در ضمن دلسوز باشند که راهنمایی هایی اقتصادی بکنند. باید قدر چنین دوستانی را دانست. من شاید «عقل معاش» درست و حسابی نداشته باشم اما قطعا اون قدر شعور دارم که ارزش وقت فکری دوستی که به من توصیه های مفید اقتصادی می کند می دانم. حرفش را صد در صد و چشم بسته به کار نمی بندم اما مشورت او را ارج می نهم و در آن کاملا تامل می کنم. قطعا با او لج نمی کنم. اگر از اعتبار خود خرج کرد و مرا به کسی برای کار اقتصادی معرفی کرد ادابازی ای در نمی آورم که اعتبار او خدشه دار شود.

وقتی آدم دوستانی دارد که توصیه های اقتصادی بجا می کنند- حتی اگر خود خیلی عقل معاش نداشته باشد می تواند زندگی اقتصادی خود را به سر و سامانی برساند. نمی گم میلیاردر می شود اما-اگر مشکل حادی نظیر بیماری صعب العلاج برای خودش و خانواده اش پیش نیاید- دیگه اون طور هم وضع مالی اش داغون نمی شود که حس کند به آخر خط رسیده. در حد و حدود همسن وسالانش دارایی خواهد داشت.

اما اگر دوستانش همگی از کسانی باشند که در مسایل اقتصادی ناامیدی و یاس تزریق کنند و از شکست اقتصادی فانتزی بسازند احتمالا هم از نظر روانی و هم از نظر اقتصادی درب و داغون می شود و به آخر خط می رسد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دوستی در عصر مهاجران دیجیتال

+0 به یه ن

در دنیای امروز، مهاجرت یک واقعیت جاری است. جمع های صمیمانه دوستانه با مهاجرت برخی از آنها از هم می پاشد. البته در فضای مجازی ادامه می یابد (که باز غنیمت است) اما جای حضور فیزیکی دوستان را نمی گیرد. مهاجرت دوستان را باید به عنوان یک واقعیت و یک اصل باید پذیرفت و از مهاجرت آنان نباید پکر شد و در هم ریخت.  با آن باید به صورت واقعیتی اجتناب ناپذیر نظیر بالا رفتن سن کنار آمد. وقتی دوستان مهاجرت می کنند باید دوستان جدید یافت. در کشور هنوز بیش از ۸۵ میلیون آدم هست. ما حداکثر ۲۰-۳۰ دوست لازم داریم. بین ۸۵ میلیون آدم یافتن ۲۰-۳۰ نفر دوست خیلی هم سخت نیست. در جزیره رابینسون کوروزو که نیستیم. کسی هم که مهاجرت می کند در کشور و شهر جدید باید دنبال دوستان جدید باشد. لازم هم نیست که دوستان جدیدش حتما ایرانی باشند. بین غیرایرانی ها می توان دوستان خیلی خوبی پیدا کرد. متاسفم این را بگویم ولی معمولا بین سایر مهاجران دوستان خوب جدید یافتن مشکل هست. معمولا مهاجران دوستان خوبی نیستند. (معمولا نه همیشه). چرا؟! چون خودشان آن قدر گرفتاری دارند و آن قدر جای پای خود را نامحکم می بینند  که سعی می کنند پا روی سر بقیه بگذارند و بالا بروند. بعد از مدتی هم که جای پایشان سفت شد این  خصیصه می رود توی شخصیت شان. (معمولا اما نه همیشه). بین نسل دوم و سوم شان دوستان خوب بیشتر می توان یافت.  از بین مردم خود کشور مهاجرپذیر، راحت تر می شود دوستان خوب و با مرام یافت تا از بین سایر مهاجران.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

منبع انرژی

+0 به یه ن

ازجمله دوستی هایی که حال آدم را خوب می کند دوستی با افراد یا گروه هایی است که به کارشان یا فعالیت شان عشق می ورزند و در این کار ذوب شده اند. زیاد توی چرتکه نمی اندازند که از این کار چی عایدم می شه بلکه به خاطر عشق درونی کار را انجام می دهند.

در همین جامعه فیزیک، از این افراد هستند. حتی شوخی ای –البته فوق محرمانه--- بین فیزیکدان ها هست که می گوید «به راستی چرا به ما برای این کار پول می دهند وقتی که بدون پول هم همین کار را می کردیم؟!» 

(مسئولان نخوانند!)

در مقابل افرادی هم هستند که دایم شکایت می کنند که چرا درآمد ما کم است؟. در کشورهای غربی کمتر فیزیکدانی متعلق به گروه دوم می بینید. اگر چنین دغدغه ای داشته باشند به جای غر زدن، شغل آکادمیک را ترک می گویند  و به سراغ شغلی پر درآمد تر می روند. هم اقتصاد در کشورهای غربی شکوفاتر است و این کار را آسان می سازد و هم غربی ها کمتر اهل غرولند هستند و بیشتر اهل عملند. اما چنین شکایتی از فیزیکدانان ترکیه ای و هندی زیاد شنیده می شود. در ایران که این گونه غرولند ها بیداد می کند. حتی در دوره هایی که درآمد استادان دانشگاه خوب بود (مثل دهه هشتاد) این شکایت و غرولند بلندتر و رساتر از الان بود که واقعا در آمدها پایین رفته! آن زمان هم  در آمد خود را با ثروت بابک زنجانی مقایسه می کردند. وقتی هم که می دیدند من یا شاهین اصلا این مقایسه را با فرد بی شرافتی مثل بابک زنجانی دون شان خود می دانیم یک درجه تخفیف می دادند و  شروع می کردند به مقایسه با درآمد پزشکان و جراحان.

اون مقایسه هم بیخود بود! طبیعی است که پزشک یا جراح درآمد بالا داشته باشد. ما که برای پول فیزیک نخوانده ایم. ما برای علایق خود فیزیک خوانده ایم. حالا اگر در آمدی هم داشته باشیم چه بهتر!

 بگذریم! اگر از نظر اقتصادی  به شما فشار بیش از حد می آید جرئت و جربزه اش را داشته باشید و شغل پردرآمد تر بیابید. اما  اگر با توجه به شرایط و امکانات موجود  نتوانستید شغل خود را تغییر دهید دست کم دوستان خود را از میان غرغرو ها انتخاب نکنید. آنها روح و روان شما را کسل می کنند و در هم می شکنند.

بخشی از دوستان خود را کسانی انتخاب کنید که به شغل شان عشق می ورزند و به شما انرژی می دهند. بخشی دیگر را هم از کسانی انتخاب کنید که به شما راه های کاهش هزینه ها را یاد می دهند. برخی ها واقعا بلدند که هزینه های زندگی را کاهش دهند و با سخاوت به دوستان خود هم می آموزند. قدر این گونه دوستان را باید دانست. دوستی با آنها می تواند بار عظیمی از دوش شما بردارد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حال خوب با نشست و برخاست و همکاری با دور وبری های بی ادعا اما با مرام

+0 به یه ن

یکی از کارهایی که حال من را خوب می کند گوش کردن به پادکست های با محتواست. قبلا در باره پادکست بی پلاس و چنل بی علی بندری نوشتم. دیگر پادکست شنیدنی و حال-خوب-کن، مورخ پادکست با اجرای آقای احمد هاشمی است.  هردوی این بزرگوار از اون افراد هستند که در کارشان غرق هستند و لذتی که خود آنان از اجرایشان می برند از جمله دلایلی است که حال شنونده را خوب می کند.

دیگر علت حال-خوب-کنی این پادکست ها پرهیز آنها از تحقیر افراد و اقوام و ملل هست. شاید بگویید که این که بدیهی ترین نکته ای  است که هر کس باید رعایت کند. نباید به خاطر رعایت این نکته بدیهی به کسی آفرین گفت. علی الاصول درست میگویید اما در نظر داشته باشید که منبع این پادکسترهای تاریخ، کتاب هایی است که اغلب خود سرشار از تفاخر قومی وملی و تحقیر سایر ملل هستند. وقتی از دل چنین منابعی چنان پادکستی بیرون می کشند جای تحسین دارد.

مورخ پادکست زیر مجموعه ای هم با عنوان سینما مورخ دارد که اتفاقا از بقیه قسمت ها هم بیشتر نشاط بخش است. داستان ساخته شدن فیلم های معروف را به شیرینی بازگو می کند. در نوشته بعدی ام به نکته ای جالب که با گوش دادن به این پادکست ها آموختم اشاره می نمایم.


-------------


سری پادکست های سینمامورخ با آب و تاب داستان ساخته شدن فیلم های معروف تاریخ سینما را بازگو می کنه. داستان ساخته شدن برخی ازاین فیلم از داستان خود فیلم هم جالب تره. برخی شان مثل تایتانیک از ابتدا بودجه قابل توجهی داشتند اما برخی از شاهکارهای ماندگار سینمای جهان با بودجه کم ساخته شدند. از جمله آنها قسمت اول سری پدرخوانده بود. گویا سینماگران ایتالیایی در این کار استادند. چه آنهایی که در خود ایتالیا هستند وچه آنها یی که در هالیوود فعالیت دارند. فک و فامیل و دوست و آشنا را جمع می کنند و با هم فیلم می سازند. گاهی در خانه خودشان یا دوستانشان فیلم را می گیرند که هزینه ها پایین تر بیاد. مادرشان هم  نقش تدارکات  فیلم را ایفا می کنه. از منظر خودش هم کار هر روزه اش را داره انجام می ده: غذا پختن برای عزیزانش.


در خبرها نوشتند این که  حامدصفایی نتوانست برای فیلم یا نمایش اش بازیگر جذب کنه او را دست آخر از پا در آورد. ما که در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم!  حتما می بایست هنرپیشه های پر فیس وافاده را جذب می کرد که  حاضر نمی شوند در فیلم دوستانشان بازی کنند اما به خاطر پول در فلان تبلیغات  مبتذل بهمان کالا ظاهر می شوند؟! چی می شد یک کم از اون فرهنگ ایتالیایی، مرام دوستی می آموختیم تا بتوانیم دوران سخت را پشت سر بگذاریم. به جای افتادن دنبال آدم های پر فیس وافاده، دنبال افراد بامرام می افتادیم که حاضرند مرامی هم کار کنند؟ این همه در این کشور جوان و میانسال و حتی کهنسال عاشق بازیگری ریخته که دیده نشده اند و حاضرند حتی مجانی هم کار کنند تا دیده شوند. از هر بیست  سی تاشون هم حتما یکی شان با استعداد در می آد. چی می شد به اونها و به خودش شانسی می داد و از اونها تست بازیگری می گرفت؟! حتما باید هنرپیشه پر فیس و افاده از فلان خاندان هنرپرور مشهور سینمای ایران بود. نمی شد  به دختر فلان بقال و به  پسر بهمان لوله کش  شانس بازیگری می داد؟!نکته ای که می خواهم بگویم تنها به دنیای سینما ختم نمی شود. روزگار سختی است نازنین. سخت تر هم خواهد شد. بدون دوستان با مرام قابل تحمل نخواهد بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

استفاده آزاد از نظرات دکتر هلاکویی برای حال خوب

+0 به یه ن

دکتر هلاکویی می گه  خط کشی و تقسیم بندی آدم ها به پاک و نجس ونظایر آن، آدم را از لحاظ روانی از پا در می آورد. قطعا درست می گوید. نه تنها وقتی آدم خودش از این تقسیم بندی ها می کند از پا در می آید بلکه  نشست و برخاست با جمعی که بیش از حد از این خط کشی ها  می کنند، روحیه آدم را کسل می شود. البته وقتی دکتر هلاکویی ایران را ترک می کرد جامعه ایران خیلی بیشتر از الان دغدغه مذهب داشت. فهم مذهبی های آن زمان هم خیلی سطحی تر و قشری تر  از فهم مذهبی های الان بود. الان دیگه مذهبی ترین جوان ها و میانسال ها  هم غیر مذهبیون یا پیروان سایر مذاهب را نجس نمی دانند.  فقط  برخی از افراد خیلی مسن خیلی تاریک اندیش هنوز از این گونه عقاید دارند. اما تا ۳۰ سال پیش این خط کشی ها  و این قبیل عقاید مضر، وجود داشتند.

الان گونه های دیگری از خط کشی های ذهنی بیداد می کنند. یک عده خودشان را «اصیل» می دانند و بقیه را تحقیر می کنند. خط کشی های قومی پررنگ شده. من فکر نمی کنم که کشور ما گرفتار درگیری های جدی قومی شود اما در ذهن بسیاری  از افراد، خط کشی ها هستند  و خط کشی های ذهنی، خودشان را بیش از هر کس دیگری  از لحاظ روانی از پا در می آورند. مراقب باشید که اتفاقات اول سال در اورمیه باعث نشود که این گونه خط کشی ها در ذهن شما چنان پررنگ شود که خود شما را بعد از مدتی  به لحاظ روانی از پا در بیاورد. شعارهای ضدعرب هم که در برخی مناطق فارس نشین داده شد باز ازنوع از-پا-درآوردنی هستند.

در آینده ای که امید داریم ایران روابط بدون تنش با کشورهای دیگر دنیا داشته باشد بعد از آثار محدود به جا مانده از دوره هخامنشی، بزرگترین شانس ما برای جذب توریست، مساجد با معماری و کاشیکاری های زیبا هستند که یادگار دوره پس از اسلام می باشند. خط کشی قبل از اسلام و بعد از اسلام هم از آن خط کشی هاست که چوبش را خودمان خواهیم خورد.

قرار نیست با خواندن  دیوان حافظ هم حرص بخوریم که چرا فلان کلمه عربی به کار برده یا بهمان مفهوم  دینی  در کلامش مستتر بوده. حافظ و اغلب دیگر بزرگان شعر و ادب ما – مثل اغلب ایرانیان امروز- گاه مذهبی می شدند و گاه غیر مذهبی. در نتیجه در کلامش هم می و مطرب هست و هم قرآن زِبَر خواندن در چهارده روایت. به خاطر سلامت روان خود بهتر هست از هیچ کدام حرص نخوریم. اونهایی که از یک کدامش حرص می خورند نه در جامعه تاثیری می گذارند و نه حافظ را عوض می کنند. فقط خودشان اذیت می شوند. زندگی به اندازه کافی خودش سخت هست. لازم نیست با این خط کشی ها سخت ترش کنیم.


نوشته بعدی ام هم  نقل قول (به مضمون) از دکتر هلاکویی داره.


-------

یه بار یه آقایی زنگ زده بود به دکتر هلاکویی و شاکی بود که دیگه دوستی ها سست شده و نمی شه صمیمی بودو.....

خلاصه از این غرولندها!

دکتر هلاکویی پرسید که مشاهداتت چیه که به این نتیجه رسیدی مرد غرغرو شروع کرد به بازگویی مشاهدات و خاطراتش  تا رسید به این خاطره اش که به دوستش که تُرک بوده گفته «تُرک بازی» در نیار و او هم قطع رابطه کرده. دکتر هلاکویی حرفش را قطع کرد و گفت تو بیخود کردی به دوستت چیزی گفتی که  معنای توهین قومیتی می داده. یارو برگشت گفت او خودش همیشه جوک ترکی می گفت و...... دکتر هلاکویی گفت: «می گفت که می گفت! تو باز حق نداشتی توهین قومی کنی.» دکتر هلاکویی تاکید کرد که  من را اینجا در رادیو نبینید که بعضا با کسانی که تماس می گیرند محکم صحبت می کنم و توی ذوقشان می زنم. اینجا مردم زنگ می زنند با علم به این که می دانند شاید نظراتشان و کارهایشان به شدت به چالش کشیده بشه. هلاکویی گفت خارج از محیط کاری خاص خودش، در جمع های دوستانه و خانوادگی و.... اصلا به خودش اجازه نمی دهد که شوخی ای بکند یا طعنه ای بزند که کسی را برنجاند. گفت هیچ وقت از این قبیل شوخی ها و .... نمی کنم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مرگ خودخواسته حامد صفایی

+0 به یه ن

متاسفانه امروز باز خبر خودکشی یک شخص نسبتا مشهور دیگر به نام حامد صفایی را شنیدم که سینماگر بود. در سال گذشته هم خبر خودکشی شخصی به نام کیانوش سنجری و همین طور ابراهیم نبوی را شنیدیم. چیزی که من از دور می بینم و در این سه نفر مشترک می یابم این هست که دور وبرشان دوست و فامیل و آشنا گرمی نداشتند.من کیانوش سنجری را نمی شناختم ولی فیلم خودکشی اش را دیدم. دوروبر ایستاده بودند و ظاهرا می دانستند که چه قصدی دارد اما بی خیال به نظر می رسیدند. کسی دور وبرش نبود که بیاید بگوید «قربونت برم! دردت به جونم! این کار را نکن!» یکی نبود که به زور دستش را بگیرد و احیانا یک چک هم دم گوشش بخواباند اما نگذارد او خود را از بلندی پرت کند.  رفتار دوروبری هایش با رفتار متداول ما ایرانی ها- یا ما خاورمیانه ای ها به اضافه  مدیترانه ای ها- نمی خواند.

عموم ایرانی ها اگر با چنین وضعیتی روبه رو شوند -هرچه قدر هم که ادعای بیخدایی و دین گریزی داشته باشند- در آن لحظه «یا ابوالفضل! یا ابوالفضل!» گویان، جلوی خودکشی او را می گیرند. دور وبری های او در بین ایرانی ها خیلی نامعمول بودند. با ژست ایستاده بودند داشتند سیگار می کشیدند. انگار مهمونی معمولی است و سیگاری ها رفته اند توی بالکن با ژست  سیگار می کشند!

به نظرم این شخص چنین دوستان و آشنایان آنرمالی را دستچین کرده بود! به نظرش افراد خیلی شیکی آمده بودند که می خواست با آنها دمخور باشد. والا دوستان رندم ایرانی چنین رفتاری نخواهند داشت. توی ژست زندگی کردن و دور وبر خود را با این قبیل افراد پر کردن، در شرایط پرتلاطم امروزی کار دست آدم می دهد!


ادعا شد که مرحوم کیومرث پوراحمد هم خودکشی کرده. من این ادعا را باور نکردم. اما بگذارید مورد او را یک مقدار کنکاش کنیم. آیا فیلم «شب یلدا» با بازی درخشان محمد رضا فروتن را دیده اید؟ اگر ندیده اید حتما ببینید. حدیث نفس خود کیومرث پور احمد است. مادرش (همان بی بی آقا مجید) هم نقش مادر محمد رضا فروتن را بازی می کند. درواقع بی بی آن چه خود هنگام تنها شدن کیومرث (پسرش) انجام داده بود در فیلم باز آفرینی می کند. اگر کیومرث پوراحمد می خواست خودکشی کند اون زمان که آن طور زن و بچه اش ترکش کرده بودند خودکشی می کرد. اما در فیلم دیدیم که محبت بی بی با او چه کرد. چه طور به زندگی برگشت.

همه این شانس را ندارند که مادری به مهربانی و دلسوزی و فهمیدگی

 بی بی کیومرث پوراحمد داشته باشند. اما می توانند دور وبر خود را با دوستان خوب و دلسوز پر کنند.

اگر آن سه نفر که در بالا اسم بردم دوستان بهتری انتخاب می کردند می توانستند افسردگی را پشت سر بگذارند و به حد خودکشی نرسند.

------------------

من مرحوم حامد صفایی را نمی شناختم اما دو جمله که در رسانه ها بعد از فوت او منتشر شد نظر مرا جذب کرد:

حامد صفایی، متولد ۱ بهمن ۱۳۵۶ در تهران، بازیگر، کارگردان، طراح صحنه و نویسنده سینما، تئاتر و تلویزیون ایران بود.


« کیوان مهرگان، شاعر، مستندساز و روزنامه‌نگار، این خبر را در صفحه اینستاگرام خود اعلام کرد. در بخشی از یادداشت او آمده است: «حامد صفایی یک استعداد خارق‌العاده هنری هدر رفته بود. نه کار کردن با کیارستمی و نه دوستی با علی مصفا و همکاری با مانی حقیقی نتوانست مانع این هدر رفتن شود.

«


« 

متأسفانه خبر درگذشت حامد صفایی به دلیل خودکشی او در رسانه‌ها منتشر شد. برخی منابع، از جمله کیوان مهرگان، به مشکلات او در جذب بازیگران و فشارهای مالی اشاره کردند و او را فردی توصیف کردند که از وضعیت سینما ناراضی بود

«


روانش شاد باد! این اقدامش که با استاد کیارستمی کارش را شروع کرده اقدام بسیار درستی بوده. خیلی از سینماگران برجسته کشور ما از مکتب کیارستمی شروع کرده اند و خود به تدریج صاحب سبک شده اند. این مرحوم نیز بعد از تلمذ از این مکتب می بایست خود را از زیر سایه اسم های بزرگ و یا زیر سایه اسم خاندان های بزرگ بیرون می کشید و تیم خود را درست می کرد. برنامه تست بازیگری می گذاشت و استعدادهای جوان کشف می کرد و با آنها تیم می ساخت تا در سن  ۴۷ سالگی مجبور نباشد ناز و ادای هنرپیشه های ادا واطواری را بکشد و نتواند آنها را جذب کند.

در سن ۴۷ سالگی دیگه خودش باید شناخته می شد نه آن که بعد از فوتش برجسته ترین نکته زندگی حرفه ای اش دوستی با فلانی و همکاری با بهمانی  تلقی شود.

از قرار معلوم در جامعه سینمایی ایران جوی راه انداخته اند که دوستی با  فلانی و همکاری با بهمانی خیلی «افه» هست.

  کسی که به سلامت روانی خود ارزش قایل هست بهتر است از خیر این گونه «افه» ها بگذرد وبه جایش با کسانی دوستی کند که حالش را خوب می کنند.



در سایر جوامع هنری و دانشگاهی (به خصوص در رشته های علوم انسانی) هم از این ادا واطوارها هست! کیش شخصیت درگوشه وکنار این مملکت بیداد می کند. اگر قطب کیش شخصیت، فردی خودشیفته باشد (که اغلب هست) روح و روان دور وبری ها را خرد می کند.

یک خود شیفته دور وبری ها را در خوف و رجا نگاه می دارد. اگر برای فرد نظر و نزدیک شدن به این فرد مهم باشد، این وضعیت خوف و رجا، روان او را ویران می سازد.

فیلم «پذیرایی ساده» از مانی حقیقی را دیده اید؟! کل فیلم بر این می گذرد که حد توان افراد فقیر و محروم در برابر خرد شدن به دست پولدار توانگر، چه قدر است. عجب سئوالی و عجب دغدغه ای!!!

 پس چرا این سئوال تا دیدن آن فیلم برای من پیش نیامده بود؟! راستش من اگر بو ببرم این سئوال  حتی از ذهنش کسی گذشته از او دوری می کنم. چه برسد اگر فیلمی بر این اساس ساخته باشد وخودش هم کارگردانش باشد هم نویسنده اش هم بازیگرش (که در آن نقش توانگر ویران کننده شخصیت انسان ها را بازی می کند) و هم تهیه کننده اش. 


من شخصا با دوستی با بچه های زیر ۵ سال  حالم خوب می شود. خیلی ها با دوستی با گربه یا سگ حالشان خوب می شود. اونها را هم خوب درک می کنم.  بعد از چند مدت قرنطینه در دوران کرونا در ایتالیا با دوستان ایتالیایی مان کوه رفتیم. توله سگشان را همراه آورده بودند. چنان این توله سگ حال مرا خوب کرد که به معجزه می مانست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ]