
متاسفانه امروز باز خبر خودکشی یک شخص نسبتا مشهور دیگر به نام حامد صفایی را شنیدم که سینماگر بود. در سال گذشته هم خبر خودکشی شخصی به نام کیانوش سنجری و همین طور ابراهیم نبوی را شنیدیم. چیزی که من از دور می بینم و در این سه نفر مشترک می یابم این هست که دور وبرشان دوست و فامیل و آشنا گرمی نداشتند.من کیانوش سنجری را نمی شناختم ولی فیلم خودکشی اش را دیدم. دوروبر ایستاده بودند و ظاهرا می دانستند که چه قصدی دارد اما بی خیال به نظر می رسیدند. کسی دور وبرش نبود که بیاید بگوید «قربونت برم! دردت به جونم! این کار را نکن!» یکی نبود که به زور دستش را بگیرد و احیانا یک چک هم دم گوشش بخواباند اما نگذارد او خود را از بلندی پرت کند. رفتار دوروبری هایش با رفتار متداول ما ایرانی ها- یا ما خاورمیانه ای ها به اضافه مدیترانه ای ها- نمی خواند.
عموم ایرانی ها اگر با چنین وضعیتی روبه رو شوند -هرچه قدر هم که ادعای بیخدایی و دین گریزی داشته باشند- در آن لحظه «یا ابوالفضل! یا ابوالفضل!» گویان، جلوی خودکشی او را می گیرند. دور وبری های او در بین ایرانی ها خیلی نامعمول بودند. با ژست ایستاده بودند داشتند سیگار می کشیدند. انگار مهمونی معمولی است و سیگاری ها رفته اند توی بالکن با ژست سیگار می کشند!
به نظرم این شخص چنین دوستان و آشنایان آنرمالی را دستچین کرده بود! به نظرش افراد خیلی شیکی آمده بودند که می خواست با آنها دمخور باشد. والا دوستان رندم ایرانی چنین رفتاری نخواهند داشت. توی ژست زندگی کردن و دور وبر خود را با این قبیل افراد پر کردن، در شرایط پرتلاطم امروزی کار دست آدم می دهد!
ادعا شد که مرحوم کیومرث پوراحمد هم خودکشی کرده. من این ادعا را باور نکردم. اما بگذارید مورد او را یک مقدار کنکاش کنیم. آیا فیلم «شب یلدا» با بازی درخشان محمد رضا فروتن را دیده اید؟ اگر ندیده اید حتما ببینید. حدیث نفس خود کیومرث پور احمد است. مادرش (همان بی بی آقا مجید) هم نقش مادر محمد رضا فروتن را بازی می کند. درواقع بی بی آن چه خود هنگام تنها شدن کیومرث (پسرش) انجام داده بود در فیلم باز آفرینی می کند. اگر کیومرث پوراحمد می خواست خودکشی کند اون زمان که آن طور زن و بچه اش ترکش کرده بودند خودکشی می کرد. اما در فیلم دیدیم که محبت بی بی با او چه کرد. چه طور به زندگی برگشت.
همه این شانس را ندارند که مادری به مهربانی و دلسوزی و فهمیدگی
بی بی کیومرث پوراحمد داشته باشند. اما می توانند دور وبر خود را با دوستان خوب و دلسوز پر کنند.
اگر آن سه نفر که در بالا اسم بردم دوستان بهتری انتخاب می کردند می توانستند افسردگی را پشت سر بگذارند و به حد خودکشی نرسند.
------------------
من مرحوم حامد صفایی را نمی شناختم اما دو جمله که در رسانه ها بعد از فوت او منتشر شد نظر مرا جذب کرد:
حامد صفایی، متولد ۱ بهمن ۱۳۵۶ در تهران، بازیگر، کارگردان، طراح صحنه و نویسنده سینما، تئاتر و تلویزیون ایران بود.
« کیوان مهرگان، شاعر، مستندساز و روزنامهنگار، این خبر را در صفحه اینستاگرام خود اعلام کرد. در بخشی از یادداشت او آمده است: «حامد صفایی یک استعداد خارقالعاده هنری هدر رفته بود. نه کار کردن با کیارستمی و نه دوستی با علی مصفا و همکاری با مانی حقیقی نتوانست مانع این هدر رفتن شود.
«
«
متأسفانه خبر درگذشت حامد صفایی به دلیل خودکشی او در رسانهها منتشر شد. برخی منابع، از جمله کیوان مهرگان، به مشکلات او در جذب بازیگران و فشارهای مالی اشاره کردند و او را فردی توصیف کردند که از وضعیت سینما ناراضی بود
«
روانش شاد باد! این اقدامش که با استاد کیارستمی کارش را شروع کرده اقدام بسیار درستی بوده. خیلی از سینماگران برجسته کشور ما از مکتب کیارستمی شروع کرده اند و خود به تدریج صاحب سبک شده اند. این مرحوم نیز بعد از تلمذ از این مکتب می بایست خود را از زیر سایه اسم های بزرگ و یا زیر سایه اسم خاندان های بزرگ بیرون می کشید و تیم خود را درست می کرد. برنامه تست بازیگری می گذاشت و استعدادهای جوان کشف می کرد و با آنها تیم می ساخت تا در سن ۴۷ سالگی مجبور نباشد ناز و ادای هنرپیشه های ادا واطواری را بکشد و نتواند آنها را جذب کند.
در سن ۴۷ سالگی دیگه خودش باید شناخته می شد نه آن که بعد از فوتش برجسته ترین نکته زندگی حرفه ای اش دوستی با فلانی و همکاری با بهمانی تلقی شود.
از قرار معلوم در جامعه سینمایی ایران جوی راه انداخته اند که دوستی با فلانی و همکاری با بهمانی خیلی «افه» هست.
کسی که به سلامت روانی خود ارزش قایل هست بهتر است از خیر این گونه «افه» ها بگذرد وبه جایش با کسانی دوستی کند که حالش را خوب می کنند.
در سایر جوامع هنری و دانشگاهی (به خصوص در رشته های علوم انسانی) هم از این ادا واطوارها هست! کیش شخصیت درگوشه وکنار این مملکت بیداد می کند. اگر قطب کیش شخصیت، فردی خودشیفته باشد (که اغلب هست) روح و روان دور وبری ها را خرد می کند.
یک خود شیفته دور وبری ها را در خوف و رجا نگاه می دارد. اگر برای فرد نظر و نزدیک شدن به این فرد مهم باشد، این وضعیت خوف و رجا، روان او را ویران می سازد.
فیلم «پذیرایی ساده» از مانی حقیقی را دیده اید؟! کل فیلم بر این می گذرد که حد توان افراد فقیر و محروم در برابر خرد شدن به دست پولدار توانگر، چه قدر است. عجب سئوالی و عجب دغدغه ای!!!
پس چرا این سئوال تا دیدن آن فیلم برای من پیش نیامده بود؟! راستش من اگر بو ببرم این سئوال حتی از ذهنش کسی گذشته از او دوری می کنم. چه برسد اگر فیلمی بر این اساس ساخته باشد وخودش هم کارگردانش باشد هم نویسنده اش هم بازیگرش (که در آن نقش توانگر ویران کننده شخصیت انسان ها را بازی می کند) و هم تهیه کننده اش.
من شخصا با دوستی با بچه های زیر ۵ سال حالم خوب می شود. خیلی ها با دوستی با گربه یا سگ حالشان خوب می شود. اونها را هم خوب درک می کنم. بعد از چند مدت قرنطینه در دوران کرونا در ایتالیا با دوستان ایتالیایی مان کوه رفتیم. توله سگشان را همراه آورده بودند. چنان این توله سگ حال مرا خوب کرد که به معجزه می مانست.
اشتراک و ارسال مطلب به:


