به عزیزان جویای کار

+0 به یه ن

متاسفانه وضع اقتصاد کشور نابسامان هست وعده زیادی از جوانان برومند کشور نمی توانند شغل دلخواه خود را بلافاصله وقتی اقدام کردندبیابند.  من از زمانی که به یاد دارم وضع اقتصادی کشور ما نابسامان بود. هر نسل هم همین مشکل را وقتی به سن کارمی رسیدند داشتند. اما اونهایی که امیدشان را از دست ندادند و  با منطق و عقلانیت به دنبال شغل گشتند موفق شدند کار مناسب بیابند و رفته رفته وضع مالی شان خوب شد. البته ساده نبود. خیلی زحمت کشیدند. اما بالاخره موفق شدند.
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/ آری شود و لیک به خون جگر شود
چند توصیه دارم به دوستان جویای کار تا این دوران پر تنش بگذرد (این نیز بگذرد!)

1) خود را به خاطر این وضعیت سرزنش نکنید. تقصیر شما یا والدینتان یا استادانتان نیست که شما اکنون شغل ندارید. تقصیر آنان هست که سیاستگذاری های کشوررا بد انجام داده اند. به امید خدا سعی خواهیم کرد رفته رفته سیاستمدارانی را بر سر کار آوریم که عقلانیت بیشتری به خرج می دهند. در هر حال شما خود را سرزنش نکنید. نزدیکان و عزیزانتان را هم سرزنش نکنید.
2) امید خود را از دست ندهید. عاقبت جوینده یابنده بود.
3) شما فعلا شغل ندارید اما بیکار نباید باشید. شغل جستن خود یک کار تمام وقت هست. نباید هیچ فرصتی را از دست بدهید. مهارت های لازم رفتاری و حرفه ای را که احتمال یافتن شغل را بالا می برد فرا بگیرید.
4) در تهیه رزومه خود دقت کنید. در اینترنت راهنمایی های زیادی برای تهیه رزومه خوب هست. سر قرار مصاحبه ها به موقع و منظم حاضر شوید و....
5) در پیدا کردن شغل روابط عمومی خیلی مهم هست. از آن غافل نشوید. در همین عیدی که پیش می آید در عید دیدنی ها شرکت کنید. به مادر خود هم بسپارید که توصیه شما را به اقوام و آشنا بکند. شاید بین دوست و آشنا و.... کسی پیدا شد که کار برایتان پیدا کرد.لیستی از کسانی که احتمال دارد چنین کمکی بتواند به شما بکنند تهیه کنید و به اتفاق مامان بروید به عید دیدنی شان و سر صحبت را باز کنید.
6) انتظارات خود را پایین بیاورید. فعلا اگر شغلی با قرارداد نه چندان عالی و نه چندان مربوط به رشته تخصصی تان هم یافتید باز خوب هست. فعلا آنجا مشغول شوید. لازم نیست تا ابد آنجا بمانید. اگر شرایط بهتر نشد می توانید بیایید بیرون. اما در آن محل کار مهارت های گوناگون می آموزید با افراد بیشتری  آشنا می شوید که می توانند به شما در یافتن شغلی بهتر یاری رسانند.
7) امکان خوداشتغالی را در نظر بگیرید. نیروی ابتکار خود را به کار گیرید. در همین عید دیدنی ها شاید با همسالان خود همفکری کردید و با هم بیزنسی راه انداختید.  خیلی ها همین طوری شروع کرده اند و به لحاظ اقتصادی هم خیلی موفق شده اند.
8) به خودتان فشار عصبی نیاورید. مراقب سلامت خود باشید. از تغذیه و ورزش و خواب کافی غافل نشوید.
سعی کنید روحیه خوب داشته باشید و همیشه لبخند بزنید. این شانس پیدا کردن شغل را در شما بالا می برد. کارفرمایان مایل نخواهند بود که یکی را استخدام کنند که افسردگی دارد.
9) حال که جزو نان آوران خانه نیستید با غم و اندوه و افسردگی بار بیشتری بر دوش نان آوران خانه نگذارید. کارهایی مثل خرید و  .... را برعهده بگیرید تا باری از دوش آنان برداشته شود. تعمیرات گوناگون خانه را هم بتوانید انجام دهید خوب می شود. لبخند را در خانه فراموش نکنید.
10) در وبلاگ مینجیق برای درد دل یا همفکری همیشه به روی شما باز هست.

موفق باشید! سال خوبی داشته باشید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جامعه دانشگاهی در جایگاه مرجعیت علمی در کشور

+0 به یه ن

بیانیه شاخه‌های فیزیک و ریاضی فرهنگستان علوم-1394
جامعه دانشگاهی در جایگاه مرجعیت علمی در کشور
نیازهای بشری در جوامع امروزی حول محورهایی نظیر امنیت، فرهنگ، بهداشت، اقتصاد، فناوری و علم دسته‌بندی می‌شوند. معمولاً گروه‌هایی شناخته شده در هر یک از این محورها مرجعیت اجتماعی دارند. وجود گروه‌های مرجع از ارکان جوامع، و موثر بودن و کارآمدی آنها مایه ثبات و پیشرفت کشورهاست. از این رو در برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌های کلان کشوری نه تنها باید این گروه‌های مرجع، به عنوان سرمایه‌های اجتماعی، به رسمیت شناخته شوند، بلکه با تقویت جایگاه آنها، باید از توان و ظرفیت این مراجع در حل معضلات کشور استفاده بهینه به عمل آید.
تاریخ، به خصوص در دو سده اخیر، موید و مبین آن است که علم و دیدگاه علمی و عمق و میزان نفوذ و تاثیر این دو در جامعه از عوامل مهم در اعتلای بینش و سطح و کیفیت زندگی احاد جامعه و همچنین در طرح و تثبیت جایگاه بین‌المللی کشورهاست. این دو نکته بر لزوم وجود مرجعیت علمی در جوامع تاکید می‌کنند. هرچند که ممکن است نقشهایی جانبی و مکمل نیز به دانشگاه‌ها و مجامع علمی-دانشگاهی واگذار شود، تعریف و جایگاه اصلی دانشگاه‌ها و مجامع آکادمیک در جامعه مرجعیت علمی است.
برای قرار گرفتن، باقی ماندن و موثر بودن در جایگاه مرجعیت علمی، دانشگاه‌ها و مراکز آکادمیک باید در دو حوزه آموزش و پژوهش در علوم محل ارجاع و اتکا، پاسخ‌گو، به روز، پیش‌رو و در سطح جهانی سرآمد باشند. نمود و مصداق اصلی مرجعیت در آموزش علوم، ارائه فراگیر دوره‌های با کیفیت آموزش مدون در رشته‌های تخصصی در سطوح مختلف دانشگاهی است. دوره‌های تحصیلات تکمیلی و به ویژه دکتری در ایفای نقش و تثبیت جایگاه مرجعیت علمی مجامع دانشگاهی در کشور نقشی به‌سزا و ممتاز دارند. حوزۀ پژوهش در علوم باید ناظر به یکی از این دو هدف باشد: نخست، استفاده از دانش موجود برای حل مسائل مختلف- به ویژه مسایل مبتلا به جامعه و کشور و دوم، گسترش مرزهای دانش و افزودن به مجموعۀ علوم بشری و در سطح جهانی. مرجعیت در پژوهش منوط به نیل به این دو هدف است.
در کشور ما با توجه به اقبال عمومی به آموزشهای دانشگاهی، جایگاه مرجعیت در آموزش ‌دانشگاهها از سوی مردم امری کاملاً پذیرفته شده و جاافتاده است و بار اصلی اداره کشور و مدیریت در سطوح مختلف بر دوش همین دانش‌آموختگان بوده است. هرچند به‌رغم پیشرفتهای چشم‌گیر در فراگیر شدن و رشد کمّی دوره‌های آموزش دانشگاهی در مقاطع مختلف- به ویژه در دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری- به شهادت آمارهای موجود، دانشگاه‌های کشور از لحاظ کیفیت آموزشی در مرجعیت علمی قرار ندارند. در دو دهه اخیر به همت جامعه آکادمیک و به‌رغم کمبود امکانات و تنگناهای موجود، از نظر کمیت مقالات پژوهشی رشد در خور توجهی داشته‌ایم، اما از نظر کیفیت در پژوهش نیز عملکرد مجامع دانشگاهی، در هیچ یک از دو هدف پژوهش در علوم مبین ایفای نقش مرجعیت علمی در کشور نیست. به نظر ما یکی از علل این رشد نامطلوب کیفی در آموزش و پژوهش نبود حمایت قاطع و در خور از طرف مسئولان ذی‌ربط است.
برای کسب و تثبیت جایگاه مرجعیت علمی لازم است که خود مجامع دانشگاهی-اعم از دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها- با قایل شدن چنین نقش و جایگاهی برای خویش، فعالانه فرهنگ‌سازی‌های مناسب را انجام دهند. به علاوه نیاز است که مسئولین و سیاست‌گذاران در مجموعه‌های وزارت علوم و بهداشت، معاونت علمی ریاست جمهوری و مجموعه دولت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس (از بُعد درج و تثبیت این جایگاه در قوانین) اولاً خود عمیقاً به این جایگاه مجامع دانشگاهی باور داشته باشند و ثانیاً این مهم را سرلوحه خود در تدوین دستورالعمل‌ها، آیین‌نامه‌ها و سایر ابزار سیاست‌گذاری، مدیریت و جهت‌دهی قرار دهند. شاخه‌های فیزیک و ریاضی فرهنگستان علوم آمادگی دارند که تمامی ظرفیتهای خود را در جهت تثبیت و ارتقا جایگاه مرجعیت علمی مجامع دانشگاهی کشور به کار گیرند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کار فرهنگستان علوم واژه گزینی نیست!

+0 به یه ن

مطلب زیر به قلم آقای دکتر مهدی زارع است:
از فرهنگستان، تا فرهنگستان،
یادداشت در هفته نامه کرگدن، ضمیمه اعتماد، ١٨-١٢-٩٤
نوشته دکتر مهدی زارع همکاری خود را با شاخه زمین شناسی فرهنگستان علوم به عنوان عضو مدعو آغاز کردم و در هفته اول اسفند 1394 همکاری من با فرهنگستان بر اساس مصوبه مجمع عمومی آن به عضویت وابسته ارتقا یافت. وقتی این رخداد را در صفحه های اجتماعی خود در فضای مجازی (مانند لینکدین و اینستاگرام) به اشتراک گذاشتم، با پیام های تبریک دوستان مواجه شدم که بعضی از آنها حاوی درخواست برای دقت بیشتر در واژه گزینی و معادل یابی درست برای واژه های علمی بیگانه (غیر فارسی) و انتخاب واژه های مناسب بود. حقیقت آن است که متوجه شدم بسیاری از دوستانم اساسا فرهنگستان را تنها فرهنگستان زبان و ادب فارسی می دانند و چیزی به غیر از آن فرهنگستان (که البته جایگاه والا و مهمی در ایران دارد) در ذهن بسیاری از دوستان من متصور نیست. در طی یکی دو هفته گذشته در پاسخ به این دوستان مواردی را به عنوان توضیح در باره اینکه فرهنگستان علوم اساسا چه کاری انجام می دهد آورده ام که در اینجا تلاش می کنم به اختصار آن موارد را به همراه چند نکته دیگر بیاورم.
1- فرهنگستان علوم در ایران بر اساس مصوبه دیماه سال 1366 شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل گرفته است. فرهنگستان نهادی است که مستقیما زیر نظر رئیس جمهور فعالیت می کند و در هیئت امنای آن علاوه بر رئیس جمهور، و رئیس فرهنگستان، وزاری علوم و بهداشت و درمان و سایر اعضا بر اساس اساسنامه حضور دارند. . وظیفه فرهنگستان علوم پایش ، تجزیه و تحلیل وضعیت علم و آموزش و پژوهش، هدایت و همکاری در جهت تقویت فرآیند پژوهش و توسعه علم در ایران ، تقویت توسعه علوم و فنون، توسعه ارتباط با دانشمندان داخلی و خارجی ، ارزیابی نحوه توسعه علم در کشور های دیگر و توسعه همکاری با آن کشورها و ارایه مشورت علمی و پژوهشی به دولت و نهادهای کشور در زمینه مسایل مختلف کشور است. کتابخانه فرهنگستان علوم از سال 1368 و خود فرهنگستان از سال 1369 آغا به کار کرده است. فرهنگستان معادل کلمه فرانسوی "آکادمی" است.
2- اولین فرهنگستان در ایران در سال 1314 و توسط بزرگان فرهنگی ایران چون ذکاءالملک فروغى (نخست وزیر وقت)، عیسى صدیق (صدیق اعلم)، و میرزاعلى اصغرخان حکمت (وزیر معارف، و اولین رئیس دانشگاه تهران) بودند. بررسی کتاب "تاریخ نخستین فرهنگستان ایران به روایت اسناد: 1314-1320 نوشته محسن روستایی" (نشر نی 1385) نشان می دهد که در این اولین فرهنگستان ایران بیشتر و بزرگترین دغدغه مساله واژه گزینی در مقابل واژه های بیگانه و در
مقابل واژه های بیگانه و در واقع شکل دادن به فرهنگ ایران مدرن با وظیفه حفظ و حراست از زبان وادب فارسی بوده است. نتیجه فعایت آن فرهنگستان البته توسعه فرهنگ علمی و مدرن فارسی بر پایه دانش و درک دانش آموختگان دارالفنون، اولین دوره های دانش آموختگان بازگشته از فرنگ و همچنین بزرگان فرهنگ و ادب و هنر و فلسه ایران در دهه سوم قرن بیستم بود. به این تعبیر جایگزین و میراث دار اولین فرهنگستان ایران (تاسیس : 1314) در حال حاضر فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، که هم اکنون نیز فعال است و یکی از مهمترین فعالیتهایش واژه گزینی و
تلاش برای پاسداشتن زبان فارسی در مقابل ورود و کاربرد واژه های بیگانه است
3- در این مدت کمتر از دوسالی که من در فرهنگستان علوم فعالیت و حضور داشته ام، فرهنگستان علوم را محل طرح موضوع، گردهم آیی و نشست های بزرگان و استادان علم و فناوری در ایران، برگزاری سخنرانی ها و سمینار های تخصصی موردی و دوره ای، ارزیابی و بررسی مسایل کلان ملی (مانند بحران آب، خشک شدن دریاچه ارومیه و مساله خطر و ریسک زلزله و سوانح طبیعی مهمی مانند ریزگرد ها) و کانون ارزیابی روشهای آموزشی نوین در دنیای کنونی و مسایل مرزهای دانش در علوم پایه و مهندسی یافته ام. در این نشست ها و سمینارها فقط اعضای فرهنگستان مشارکت ندارند، بلکه از هر متخصص و دانشمندی که در زمینه مورد نظر صاحب صلاحیت تشخیص داده شده و شناخته شده باشد دعوت می شود.
4- مشکلات فرهنگستان در سالهای اخیر کم نبوده است. مهمترین مساله فرهنگستان نداشتن بودجه و امکانات برای فعالیت های اولیه خود بوده است. محلی که می تواند و باید نقش راهبری در توسعه علم و فناوری در ایران بازی کند، در سالهای اخیر حتی حق و توجه حداقلی که استحقاق آن را برای توسعه زیر ساختهای اولیه خود داشته است، به دلیل تنگناهای مالی دولت دریافت نکرده است. اکنون که در دوران پسا تحریم به سر می بریم، انتظار از آقای رئیس جمهور و مجلس در هنگام نهایی کردن لایحه بودجه 95 آن است که به این نقش اساسی و راهبردی فرهنگستان علوم توجه ویژه نماید تا سال 1395 فصل نوینی در فعالیت فرهنگستان علوم برای کمک به توسعه علم و فناوری در ایران باشد.
5- فرهنگستان علوم ایران در سال 1395 به بیست و ششمین سال فعالیت خود می رسد. تجربه فرهنگستانهای علوم در دنیای پیشرفته در دسترس ماست. فرهنگستان فرانسه در سال 2016 سیصد و پنجاهمین سالروز فعالیت خود را جشن می گیرد. آکادمی علوم آمریکا نیز از سال 1863 تاسیس شده و در سال جاری 153 ساله می شود. فرهنگستان علوم ما می تواند بر پایه ارتباطاتی که در سالهای اخیر با فرهنگستان علوم در کشور های پیشرفته داشته است و همچنین با توسعه همکاری با فرهنگستانهای علوم در کشورهای اسلامی و در حال توسعه، به توسعه واقع گرایانه علم و فناوری در ایران کمک فراوان کند. فرصتهای بزرگی در دسترس است. باید برای کمک به حل مسایل مهم ایران (مانند مساله آب، مساله ریزگرد ها، مساله توسعه اقتصادی، مساله جمعیت و آمایش سرزمین، و مساله ریسک مخاطرات طبیعی) از توان فرهنگستان علوم استفاده شود. مانند همه فرهنگستانهای دنیای پیشرفته می توان با تنظیم و به روز کردن یک برنامه راهبردی نقشه راهی برای طی کردن این مسیر در دهه های آینده برای دستابی به چشم اندازی منطقی (نه خیالی و صرفا آرزو مندانه) ترسیم کرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هر گز یک ایرانی را تهدید نکن!

+0 به یه ن

چندی پیش سر زبان ها افتاده بود که آقای ظریف در مذاکرات هسته ای خطاب به یکی از سفرا ی غربی گفته "هرگز یک ایرانی را تهدید مکن!" این عبارت که بی شباهت به کُرکُری نیست به مذاق خیلی ها خوش آمد. اما من ناراحت شدم شنیدم چنین حرفی زده شده. چیزی که من می خواستم اتفاق بیافتد برداشتن تحریم ها بود نه کرکری خواندن. می ترسیدم باز سر لج و لجبازی که تنها مصرف داخلی دارد تحریم ها بمانند و سخت تر شوند و دودش برود به چشم ملت!
اما خوشبختانه چنین نشد. در مصاحبه دیدنی ظریف در برنامه دید در شب، رشیدپور سئوال می کند که قضیه چه بوده. ظریف جوابی می دهد که  به عقیده من باید بارها و بارها بازگو شود و جا بیافتد. اولا تاکید می کند که او هرگز نمی خواست که صحبت های این چنینی اتاق مذاکره به بیرون درز کند. ثانیا فضا را شرح می دهد و می گوید طرف مقابل چون عصبی بوده دستانش را شدید تکان می داده وبی اختیار خودکار از دستش به سوی یکی از ایرانیان پرت شده. ظریف در چنین فضایی آن جمله را گفته. آقای ظریف از این که نام آن فرد عصبی  را فاش کند امتناع کرد. تاکید هم نمود که بلافاصله بعد از گفتن آن جمله سعی کردیم فضا را از وضعیت متشنج در بیاوریم و به مذاکرات سازنده ادامه دهیم.  عقلانیت حکم کرده که کرکری خواندن را زودتر تمام کنند.
روانشناسی مذاکرات چیز پیچیده ای است. "درشتی و نرمی به هم در به است." خوشبختانه "یار ما (ظریف) این دارد و آن نیز هم!"
این که کجا محکم صحبت کنی و کجا نرمی نشان دهی پختگی و خبرگی و استعداد مذاکره کننده را می رساند.
خوشحالم که  اکنون در سیاست خارجی مان کسانی داریم که در این گونه ظرافت های کلامی  استادند.
در مذاکره بر سر مسایل ریز و درشت داخلی وبین المللی نیز باید چنین عمل کنیم.

به طور خاص اگر می خواهیم مسئولان محلی و نمایندگان ما بروند و کاری اساسی در جهت حفظ محیط زیست (مثل احیای دریاچه اورمیه) یا حقوق زبانی تورکان و.... انجام دهند کسانی را باید انتخاب کنیم که ظرافت های کلامی را بشناسند نه آن که افتخارشان بد فارسی حرف زدن باشد و وقتی هم که ترکی حرف می زنند الکی کرکری بخوانند و حرف هایی بزنند که مجبور شوند فوری پس بگیرند و عذر بخواهند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بد دفاع کردن مضرتر از سکوت هست.

+0 به یه ن

درپی نوشته های اخیرم یکی از خوانندگان وبلاگ نوشت که نباید از روی تنها یک سخنرانی آقای قاضی پور در مورد وی قضاوت کنم. باید سخنان قبلی او را هم در مجلس بشنوم. در زمان مجلس هشتم من بحث های مجلس در مورد نجات دریاچه اورمیه را به دقت و جدیت دنبال می کردم. اظهارات را یادداشت می کردم. محاسبات سرانگشتی می کردم ببینم همین طوری عدد و رقم می پرانند و یا پشت اظهاراتشان کارکارشناسی جدی  است.
نام آقای قاضی پور در این مباحثات زیاد می آمد. همان زمان نیز من رویکرد آقای قاضی پور را نمی پسندیدم. به نظر من نتیجه صحبت هایشان بیشتر سر  زبان انداختن نام خودشان بود نه برداشتن قدم های موثر برای نجات دریاچه اورمیه. این نوشته در شهریور سال 92 و نوشته اخیرم در همین راستاست. عزیزی می گفت علت محبوبیت آقای قاضی پور در بین قشری از مردم آذربایجان و اردبیل و زنجان اظهاراتی است که وی در مجلس در دفاع از ترک ها و زبان ترکی ایراد کرده است.
قدری در اینترنت گشتم  و دیدم که او به هیچ وجه تنها نماینده ترک مجلس نبوده که چنین کرده است. همه نماینده های ترک مجلس اعم بر اصلاح طلب و اصولگرا چنین اظهاراتی در مجلس داشته اند. طبیعی هم هست چنین باشد. اولا که در ده سال اخیر اغلب ترک ها چنین می کنند. (من خودم از وقتی یاد دارم روی این  موضوع تعصب داشتم و توهین بر ترک ها را برنمی تافتم و واکنش نشان می دادم.) ثانیا وقتی نماینده ای ببیند مردم حوزه انتخابیه اش به چنین موضوعی حساسیت دارند "پیاز داغ" واکنش علیه توهین به ترک ها را بیشتر می گذارند که محبوبیت بیشتری کسب کنند. انصافا برخی از نماینده ها به دور از عوامفریبی در این زمینه کارهای خوبی کرده اند. چه اصولگرا  چه اصلاح طلب. بی سرو صدا و جنجال آرام به برخی از نشریات که در آنها توهینی صورت گرفته بود تذکر داده اند و نشریه هم معذرت خواسته و اشتباه خود را تصحیح کرده. این کار قابل تقدیر هست که این نماینده ها نیامده اند برای این که اسمشان سرزبان ها بیافتد  و قهرمان جلوه کنند سر این موضوع جنجال به پا کنند. نتیجه جنجال ضربه خوردن جوانان و دانشجویان ترک بود و ضربه ای دیگر به پیکر نحیف جراید ایران. از آن گونه جنجال هیچ کس سودی  نمی برد. امتیازی هم در جهت حفظ زبان مادری گرفته نمی شد. شاید از جهات دیگر به این نماینده ها انتقادات فراوان وارد باشد اما این که در این مورد پخته عمل کرده اند  و بی سر وصدا جلوی جنجال های ویرانگر را گرفته اند جای تحسین و تقدیر دارد.
آری! در این که آقای قاضی پور در دفاع از زبان ترکی اظهاراتی داشته ابدا تنها نبوده. اغلب نماینده های آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل بارها وبارها همین کار را کرده اند. علت این که آقای قاضی پور جلب توجه کرده این نبوده که بهتر -یا حتی بیشتر- به دفاع پرداخته. کاملا برعکس! چون ادبیات و محتوای گفتارش در شان مجلس نبوده توجه اصحاب رسانه را جلب کرده. در نتیجه حرف هایش تیتر روزنامه ها شده. قسمت های سخنرانی اش در فضای مجازی دست دست گشته. اما وقتی نماینده ای دفاعی وزین در چارچوب مجلس می کند آن قدر برای مردم کوچه بازار جذاب نیست که توجه کنند.
گویا به طور خاص این سخن آقای قاضی پور که "ما حضرت سلیمان نیستیم....." خیلی برای او محبوبیت کسب کرده.  خوب! نه سئوال آقای کوچک زاده در شان مجلس بوده و نه پاسخ آقای قاضی پور. تقبیح نمی کنم که چرا چنان جوابی داده. بالاخره چنان سئوالی چنین جوابی هم دارد! تاسف می خورم که چرا وقت مجلس کشور ما چنین تلف می شود و نماینده ها به جای حل مسایل کشور به چنین یکی به دو هایی می پردازند.  امیدوارم مجلس بعدی وزین تر باشد و مسایل اساسی در آن مطرح شود نه یکی به دو در این سطح نازل.
اما  محتوای حرف ایشان! ببینید اگر منافع ملی ما ایجاب کنه که نماینده بفرستیم به کشور موزامبیک اون نماینده وظیفه دارد که زبان سواهیلی را در حد درجه یک بیاموزد. تمام زیر و بم زبان را یاد بگیرد تا بتواند برای منافع ما در کشور موزامبیک مذاکره کند نه آن که آن زبان را  آن قدر بد حرف بزند که "سوژه خنده" شود!
اگر نمی خواهد یا نمی توانداین کار را بکند شایسته نمایندگی ما برای تامین منافع در موزامبیک نیست. حقوق می گیرد که برود با زبان فصیح سواهیلی با موزامبیکی ها سخن بگوید  و منافع ما را تامین کند. حقوق نمی گیرد که با سواهیلی دست و پا شکسته برود برای مردم موزامبیک هارت و پورت کند خودش را سوژه جراید موزامبیک کند و بعد هم بی آن که دستاوردی داشته برگردد بگوید به من کف بزنید چه قهرمانانه زدم توی دهن مردم موزامبیک.
مثال سواهیلی  و مردم موزامبیک را چون خیلی از ما دور بود  زدم تا منظورم روشن شود.  در مثل جای مناقشه نیست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

راهی ساده برای امتیاز کسب کردن برای آینده شغلی پسرانمان

+0 به یه ن

الان همه دنیا به اون سمت می ره که فضای حرفه ای را از ادبیات ضد زن پاک کنه. مردهایی که ادبیات ضد زن دارند شانس کمتری دارند که در موسسات و شرکت های سرشناس بین المللی کار پیدا کنند. ایران ما هم به زودی به همین سو خواهد رفت این جریانی هست که ده پانزده سالی است راه افتاده و هر سال هم خروش آن بیشتر می شه.

اگر به یک پسر انگ مردسالاری و ضدزن بودن بخوره شانس ها و موقعیت های شغلی بسیاری را از دست خواهد داد.

من اکر صاحب پسری بودم از این که چنین انگ ضد زن به پسرم بخورد وحشت می کردم.
به نظرم راه چاره بی خرج بی هزینه و بی ریسک آن هست که دست کم از تبریز خانم زهرا ساعی را با رای بالای سیصد هزار نفری راهی مجلس کنیم

چه خوشمان بیاید چه نیاید مردم در همه جای دنیا استریوتایپینگ می کنند. حرکت خوب یا بد یک نفر را به همه همشهری ها و گاه همزبانانش تعمیم می دهند. مثلا انگ می بندند که ترک ها مردسالار هستند. این انگ شاید الان چندان مشکلی برای استخدام پسران ما ایجاد نکنه ولی پنج شش سال بعد که آن موج به ایران هم می رسه برای آینده شغلی پسرانمان ممکنه امتیاز منفی حساب بشه.

از طرف دیگه حرکت مثبت را هم مردم (چه خوشمان بیاید چه نیاید) تعمیم می دهند. مثلا اگر در تبریز مردم به جهت حمایت از حقوق زنان رای بالایی به خانم ساعی بدهندخواهند گفت مردان و پسران تبریزی طرفدار حقوق زنان هستند و این در دنیای مدرن امروزی یک امتیاز به حساب می آید

راحت تر اینه که برویم و امروز رای چند صدهزار نفری به خانم زهرا ساعی بدهیم و این امکان فراهم کنیم که پسرانمان در آینده به عنوان مردانی از شهر طرفدار حقوق زنان همین طور الکی امتیاز مثبت بگیرد تا آن که فردا روزی بیاییم گله کنیم و شکوه سر دهیم که حالا یک نماینده ای آمد چرند و پرندی گفته شما چرا به حساب گل پسر قند عسل چشم بادامی من می نویسید و او را از امتیازات محروم می کنید. به جای این که فردا از این موضوع شکایت کنیم و کسی گوش به حرفمان ندهد امروز سعی کنیم شهرتی مثبت و از جنس زمان برای شهرمان با رای به طرفداران حقوق زنان کسب کنیم.

یک مادر تبریزی برای دفاع از حقوق و آینده پسرش همه کار می کند. رای دادن به یک کاندیدای زن که چیزی نیست
من این را از منظر مفهوم آشنای حفاظت یک مادر از حقوق و آینده شغلی پسرش می گویم.
ما در مورد امروز حرف نمی زنیم. در مورد سه چهار سال آینده حرف می زنیم. اتفاقا تبریزی های اصیل بسیار آینده نگر هستند
اسکویی ها که از تبریزی ها هم آینده نگر ترند.
ما درمورد آینده پسرهای نوجوان امروزی حرف می زنیم. تا زمانی که آنها به مرحله انتخاب شغل برسند شرکت های چند ملیتی هم ایران می آیند. استخدام در آنها مهم می شوند اونها هم به مسایل زنان حساس هستند و مردان زن ستیز را راه نمی دهند. یک مادر آینده نگر تبریزی برای آینده شغلی پسرش می رود و امروز به کاندیدای زن اصلاح طلب طرفدار حقوق زنان رای می دهد تا فردا امتیاز منفی ای از این جهت بیخودی به پسرش ندهند.
چه قدر اثر دارد؟! به اندازه ای اثر دارد که به زحمت نه چندان زیاد رای دادن به یک کاندیدای زن بیارزد

بیر دانا رای ورماخ دی دا! خرجی زحمتی خطری کی یوخدی!
اسکویی ها از تبریزی ها هم آینده نگر ترند. این حساب دو دو تا چهارتایی که من برای آینده شغلی پسرهامون کردم بین اسکویی ها بیشتر هم خریدار خواهد داشت

پی نوشت: این هم از سایت خانم زهرا ساعی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بهترین واکنش

+0 به یه ن

 من فکر  می کنم بهترین، موثرترین،، کم عارضه ترین، کم خطر و کم ریسک ترین و مفیدترین واکنشی که در برابر سخنان ضد زن منسوب به آقای قاضی پور می توانیم نشان دهیم این هست که سعی کنیم سرکار خانم دکتر زهرا ساعی کاندیدای اصلاح طلب از تبریز دست کم دو برابر آقای قاضی پور رای بیاورند. اگر خانم های تبریزی اسکویی و آذرشهری و باباهای تبریزی  اسکویی آذرشهری دختر دار بروند به خانم زهرا ساعی رای بدهند تعداد رای هایش به راحتی از دوبرابر رای های قاضی پور بیشتر می شه

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایده ای داره یا نداره؟!

+0 به یه ن

به نظر من ما ایرانی ها در مواجهه با مسایل سیاسی گاهی از این ور بام می افتیم و خیال می کنیم با شعار های گنده  دادن دنیا را لرزاندیم و بر وفق مراد کردیم. بعد از مدتی هم که دیدیم کسی برای این شعار ها تره هم خرد نکرد از آن سوی بام می افتیم و می گیم هیچ فرقی نمی کنه که ما به سیاست وارد بشویم یا نشویم. "همه تصمیم ها از قبل گرفته شده و ما هم این وسط هیچ کاره ایم!"
واقعیت نه آن هست و نه این. نه با چهار تا شعار ما ارکان قدرت جهانی یا منطقه ای می لرزه و نه اون جور هست که یک عده از ما بهترون  قادر باشند از چندین سال پیش برنامه بریزند که همه را آچمز کنند و ما دربست مجبور اختیارشان باشیم.
در واقع پیچیده تر از هر دو هست. برآیند نیروهای مختلف در جامعه سمت و سوی جهت گیری آن جامعه را نشان می ده. آن چه که در دهه پنجاه و شصت هجری در ایران پیش آمد حاصل برآیند نیروهای مختلف اجتماعی بود که از دهه بیست به این سو داشتند فعالیت می کردند. حاصل ایده هایی که یواش یواش داشتند پخته می شدند. برخی شان در داخل ایران برخی در خارج.
ما فعال مایشا نیستیم اما این وسط بی اراده و دست بسته  هم نیستیم! بسته به این که چه قدر آگاهی داشته باشیم چه قدر خوشفکر باشیم و چه قدر انرژی بذاریم  و چه قدر متحد داشته باشیم در سرنوشت جامعه مان در کنار نیروهای دیگه گاه مخالف ما هستند می توانیم تاثیر گذار باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آن چه مجلس جایش نیست کُر کُری خواندن است

+0 به یه ن

قسمت عمده کار نماینده های مجلس خارج از جلسات مجلس هست. نماینده خوبی که به واقع مدافع یک هدف نظیر احیای دریاچه اورمیه هست لزوما کسی نیست که زیاد سر این موضوع در صحن مجلس سر وصدا راه می اندازد. نماینده ای در راه اهدافی از این دست بیشتر و پیشتر می سازد که در کمیسیون های تخصصی فعال باشد و در ساعاتی خارج از جلسات مجلس بقیه سایر نمایندگان را با خوشرویی ولی با زبان و منطقی که برایشان قابل فهم باشد مجاب نماید که از طرح های مفید و کارآمد در این زمینه دفاع کند. باید آنها را مجاب کند که این طرح ها به مخارجش می ارزد. منافعی دارد در حد ملی.اگر طرح اجرا نگردد کل ملت متضرر می گردند نه فقط مردم حوزه انتخابیه وی (به یاد آورید که بنا به قانون اساسی نمایندگان مجلس در برابر کل ملت باید پاسخگو باشند نه فقط در برابر حوزه انتخابیه خود)
مثلا به بقیه نماینده ها توضیح دهد که اگر طرح احیای دریاچه اورمیه اجرا نگردد سه میلیون کشاورز حوضه در یاچه (این حوضه با آن حوزه فرق دارد) از کار بیکار می شوند. باغ هایشان شوره زار می شود مجبور می شوند دست خالی و بدون سرمایه به تهران و... مهاجرت کنند و این یعنی فاجعه در سطح ملی.
این گونه هست که می توان به نتیجه رسید. با سر و صدا در صحن مجلس و کُرکُری خواندن برای سایر نمایندگان دریاچه اورمیه احیا نمی گردد.
این نوشته  را در 29 شهریور سال 1390  (اواخر مجلس هشتم) در پی جنجالی بی اساس که برخی نمایندگان در مجلس  علیه سایر نمایندگان به پا کرده بودند منتشر کرده بودم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خطاب به بابا های مهربون آذرشهری اسکویی و تبریزی

+0 به یه ن

در دور اول انتخابات مجلس دهم 14 خانم به مجلس راه یافتند. 7 نفر آنها از تهران و 2 نفر از اصفهان بودند که همگی اصلاح طلب می باشند. یک خانم اصلاح طلب هم از قزوین آمده. 8 نفر خانم هم به مرحله دوم انتخابات راه یافتند که تنها یکی از آنها یعنی خانم زهرا ساعی از تبریز اصلاح طلب هست. امیدوارم همشهریانم در مرحله دوم به خانم دکتر زهرا ساعی رای بیشتری بدهند تا به مجلس راه یابد. ده خانم اصلاح طلب طرفدار حقوق زنان در مجلس کافی نیست. حتی یک خانم بیشتر می تواند صدای آنها را در مجلس به طرز محسوسی رساتر کند. من از خانم های تبریزی اسکویی و آذرشهری طرفدار حقوق زنان و همه باباهای مهربان در این شهر ها که دختر دارند خواهشمندم در مرحله دوم انتخابات به خانم زهرا ساعی رای بدهند. قدرت گرفتن زنان اصلاح طلب به معنای اجحاف  کمتر در حق دختران شماست. یک رای می تواند تفاوت قابل توجهی در زندگی آنها ایفا کند. بابا های گرامی شما که برنمی تابید غریبه ای به دخترتان بگوید بالای چشمش ابروست نباید نسبت به این موضوع بی تفاوت باشید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

غیر خودی و در اولویت آخر بودن به ضرر ماست!

+0 به یه ن

از نظر من خیلی هم بین اصولگراها و اصلاح طلبان تفاوتی نیست. اما چیزی که در این میان اهمیت ندارد نظر من و امثال من هست! مهم اینه که خودشان فکر می کنند یا وانمود می کنند خیلی با هم فرق دارند.  شاید سر یک دیگ پلو بنشینند و با هم بخورند اما وقتی به گره از کار مردم گشودن می رسد خط کشی های خیلی پررنگ جناحی و خودی-غیر خودی دارند. برایشان خیلی مهم هست کی با آنها ست و کی با آنها نیست.
الان در تهران و شهرهای بزرگ دیگه اصلاح طلبان رای آورده اند. نتیجه تبریز هنوز معلوم نیست. اگر اصلاح طلبان در تبریز بالا نیایند این حوزه انتخابیه غیرخودی می تواند حساب شود و در تخصیص امکانات در اولویت آخر قرار می گیرد.
در مملکتی که همه راه ها به تهران ختم می شود و همه پروژه ها به درآمد نفتی وابسته هست   غیرخودی شدن در مجلس شوخی بردار نیست و می تواند سال ها رشد منطقه را به عقب راند. غیرخودی باشیم  دریاچه مان هم غیرخودی می شود و خشک شدنش بی اهمیت!
به نظر من بی تفاوتی در این لحظه عواقب جبران ناپذیری خواهد شد. هرکه را که در تبریز یا اسکو یا آذرشهر می شناسید با توضیح آن چه که صراحتا در بالا گفتم تشویق کنید که بروند در مرحله دوم انتخابات به لیست اصلاح طلب در زیر رای دهند:
1) بی مقدار
2) زهرا ساعی
3) عباس عباس زاده
4) علی اصغر الموسوی


لطفا این متن را در فضای مجازی انتشار دهید و مفاد آن را در فضای واقعی با آشنایان خود در میان بگذارید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مرحله دوم انتخابات تبریز

+0 به یه ن

همان گونه که می دانیم در تهران و برخی دیگر از کلانشهرها اکثریت نمایندگان  مجلس از جناح اصلاح طلب خواهند بود. بنابراین در مجلس دهم اصلاح طلبان غالب خواهند بود. هنوز چهار نماینده از شش نماینده تبریز مشخص نشده است. اگر آنها از جناح غالب اصلاح طلب نباشند حتی اگر نماینده های خوبی باشند نمی توانند برنامه های خود را جلو ببرند. نگرانم که اگر این چهار نماینده اصلاح طلب نباشند در اصطکاک های بین اصلاح طلبان و اصولگرایان و خط کشی های خودی نخودی که هر دو جناح دارند طرح احیای دریاچه اورمیه جزو قربانیان شود. با این ملاحظه فکر می کنم باید در روزهای آتی و تا روز مرحله دوم انتخابات هم و غم مان را بگذاریم برای این که تبریزی ها و اسکویی ها و اذرشهری ها را تشویق و مجاب کنیم بروند به چهار کاندیدای زیر رای دهند:
1) بی مقدار
2) زهرا ساعی
3) عباس عباس زاده
4) علی اصغر الموسوی




فکر کنم در حال حاضر این بهترین کاری هست که می شه کرد.  لطفا این نوشته را به اشتراک بگذارید و مفاد آن را به اشنایان خود بگویید.



بعد از انتخابات این نوشته حذف می شه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مرحله اول انتخابات در تبریز

+0 به یه ن

در انتخابات مرحله اول تبریز آقایان پزشکیان و علیرضا بیگی انتخاب شدند. 8 نفر هم رفتند مرحله دوم که از بین آنها قراره 4 نفر انتخاب بشوند.
این نتیجه در خور توجه هست. توجه کنید هر دوی این آقایان قبلا مقامی داشتند که  از سوی مقامات بالاتر  به آن مقام "منصوب" شده بودند. آقای پزشکیان در دوره آقای خاتمی مدتی وزیر بهداشت و درمان بودند. آقای علیرضا بیگی در زمان آقای احمدی نژاد یعنی از سال 87 تا سال 92 استاندار آذربایجان شرقی شدند.
لابد مردم تبریز در دوره مسئولیت ایشان در این کارهای اجرایی از عملکردشان رضایت نسبی داشتند که رفته اند  به آنها رای داده اند.  هر دویشان (که یکی در دوره "اصولگرای" احمدی نژاد به مقام منصوب شده بود. دیگری در دوره خاتمی و اصلاح طلبان) بالای دویست هزار رای آورده اند که از یک حوزه انتخابیه حدود  دو میلیون نفری کم رقمی نیست. آقای پزشکیان سرلیست کاندیداهای اصلاح طلبان بود ولی آقای بیگی در آن لیست نبود. بگذریم از این که پزشکیان نیز شناخته شده تر از آن بود و هست که حضور یا عدم حضورش در آن لیست در تعداد رای هایش تاثیر قابل توجهی داشته باشد.

به نظر من این انتخاب پیام ها در دل خود دارد:
1) صرفنظر از اصولگرایی و اصلاح طلبی مردم تبریز به عملکردرای می دهند. رایشان به چهره های شناخته شده ای هست که در عرصه اجرایی کلان امتحان پس داده باشند و نمره نسبتا خوب گرفته باشند.
2)  پیام مردم تبریز به همشهری های خود که میز انتصابی در اختیار دارند این هست: این میز به  مسئولین قبل از تو وفا نکرد به تو هم وفا نخواهد کرد. اگر می خواهی در عرصه سیاست بمانی باید در عملکردت دغدغه های ما را منظور کنی. اگر از تو نسبتا راضی باشیم در انتخابات تو را به عرصه سیاست باز می گردانیم. اگر چنین چشم اندازی بعد از دوره مسئولیتت می خواهی هوای دغدغه های ما را داشته باش. بودن یا نبودنت در یک لیست یا انتسابت به فلان و بهمان جناح سیاسی خیلی برای ما مهم نیست.

به نظر من پیام های رسایی هستند. می توانند نوید بخش آینده ای بهتر باشند به شرط این که دغدغه های مردمی از حالت درخواست های عوامانه بیرون بیاید.  دست کم صورت ظاهر قضیه  چندان عوامانه نیست. دو نکته برجسته ای که در کارنامه آقای علیرضا بیگی در دوره استانداری آذربایجان شرقی در ویکی پدیا نوشته شده از این قرارند:

"وی به همراه آیت‌الله شبستری، نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی، بعد از وقوع زلزله آذربایجان شرقی، دو روز عزای عمومی در آذربایجان شرقی اعلام نمود.[۴] وی به سرعت عازم مناطق زلزله زده آذربایجان شرقی، شده و از میزان رسیدگی به زلزله دیدگان بازدیدهای پی در پی نمود. وی که قول بازسازی مناطق زلزله زده و ساخت واحدهای مسکونی را در همان روزهای اول طی دو ماه یعنی تا پایان مهرماه ۱۳۹۱ را داد.[۵]

تقویت روابط با کشورهای خارجی

وی تلاش‌های زیادی را برای بالا بردن سطح روابط بین تبریز، و دیگر کشورها از جمله: جمهوری آذربایجان، چین، ترکیه و... از لحاظ گردشگری، سرمایه‌گذاری، فرهنگی و... با سرمایه‌گذاری کشورهای خارجی در آذربایجان شرقی می‌باشد.[۶][۷] خواهرخواندگی استانبول و تبریز در ترکیه و با هیئتی با حضور وی انجام شد"

هر دوی اینها کارهای مهم اساسی به نظر می رسد. چه طور بگم؟! از جنس توزیع گونی سیب زمینی یا شکل مدرن تر آن " وعده دادن شارژ" نیست!

یا مثلا آقای پزشکیان برنامه های اصلی خود را مدیریت آب (به  خصوص نجات دریاچه اورمیه) و تلاش برای بهتر کردن راه ها (به خصوص راه آهن) عنوان می کردند (دوره نهم انتخابات این طور عنوان می نمودند) این دوره سخنرانی هایشان را تعقیب نکرده ام و اطلاع ندارم.

خوب! اینها درخواست های سطح بالا و معقولی هستند. پس مردم تبریز دغدغه های علی الاصول خوبی هم دارند.

اما نکته اینجاست که وعده ها چه قدر عملی خواهند شد؟! برای پی گیری وعده ها و ارزیابی عملکرد مسئولین و نماینده ها  باید روزنامه ها -به خصوص روزنامه های محلی- قوی تر باشند. نمایندگان و مسئولان را به چالش بکشند. منظورم هوچی گری نیست! باید کارگروه های تخصصی جدی باشند که عملکردها را ارزیابی کنند.

 با حلوا حلوا دهان شیرین نمی شه!
با جنجال به پا کردن هم دریاچه اورمیه پر نمی شه.
با ژست حکیمانه گرفتن هم دریاچه اورمیه پر نمی شه! پی گیری جدی و تخصصی می خواهد. بودجه می خواهد! کلی عرض کردم مستقل از چهره ها و شخصیت ها.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ویژگی های یک جریان نو

+0 به یه ن

امروز رفتیم رای دادیم.  همان طوری که قبلا گفتم برای داشتن آینده ای بهتر از لحظه تمام شدن انتخابات باید به این فکر کنیم  که چه کنیم در انتخابات بعدی جریانی نو سر بر آورد که پاسخگوی قسمت بزرگی از نیازهای ما باشد. جریان ها و جناح های فعلی پتانسیل آن را ندارند که نیازهای ما را برآورده کنند. اصلا توی این باغ ها نیستند! جدی گرفتن و تعقیب دعواها یشان هم وقت و عمر تلف کردن هست وبس! در زیر سئوال هایی می کنم و خود نیز پاسخم را می گویم. مایلم جواب شماها را هم بشنوم.


س:اگر به امید خدا یک جناح سیاسی جدید بخواهد ایجاد شود که پاسخگوی خواست های مردم باشد به نظر شما این جناح چه ویژگی ها و چه دغدغه هایی باید داشته باشد؟
ج: توسعه پایدار
بهبود و به روز کردن صنعت نفت و پتروشیمی و کم کردن آلایندگی ناشی از آن. بهبود کشاورزی و کم کردن مضرات زیست محیطی آن,

س: به چه اصولی باید پایبند باشد؟
ج: منافع دراز مدت ملی، رعایت حقوق همه شهروندان مستقل از جنسیت قومیت زبان دین مذهب و گرایش سیاسی و میزان ثروت و محل و سبک زندگی

س: چه کار بکند می گویید عدالت اجتماعی را رعایت کرده؟
ج: فرصت های برابر شغلی و تحصیلی و قضایی برای همه شهروندان ایجاد نماید
افراد بر حسب لیاقت و شایستگی حرفه ای از این امکانات برخوردار شوند نه به خاطر امتیازات دیگر

س: در سیاست خارجی چه کار بکند می گوییم استراتژی درستی اتخاد کرده؟
ج: روابط بی تنش با کشورها داشته باشد. منافع ملی را در تضاد با منافع ملی سایر کشورها تعریف نکند بلکه در همکاری با آنها تعریف کند. لاف زنی در روابط خارجه را کنار بگذارد.

س: سیاست های آموزشی اش چه باشند؟
ج: بودجه اموزش پرورش را زیاد کند. حقوق معلمان را بالا ببرد. نسبت به پوشش و سبک زندگی... معلمان کمتر سخت گیری ودخالت کند و کمتر آن ها را به سمت تظاهر و ریاکاری سوق دهد.

س: نسبت به جریان های حقوق زنان چه موضعی باید اتخاذ کند؟
ج: با فعالان حقوق زنان که در چارچوب قانون عمل می کنند همراه و حامی باشد. ادبیات ضد زن خط قرمزش باشد.
منافع ملی را در سرکوب و تضییع حقوق زنان تعریف نکند.

س:نسبت به جریان های حقوق زبان مادری و حقوق قومی چه موضعی اتخاذ کند؟
ج: مثل مورد بالا

س: نسبت به حقوق اقلیت های دینی چی؟
ج: مثل مورد بالا

س: نسبت به محیط زیست چی؟
ج: اول از همه به برداشتن پرازیت ها همت گمارد. کشاورزی کم مصرف را رواج دهد و دریاچه هاو رودخانه های خشکیده مان را احیا کند. کودهای نیترات دار محدود کند.در جهت بهبود هوای شهرها قدم بردارد. تخریب جنگل ها و مراتع را پایان دهد. با گروه های حمایت از حیوانات همراه و همگام باشد.
در راه احیای دریاچه ها و اصلاح الگوی کشاورزی از تخصص خارجی ها هم اگر لازم بود بهره بگیرد. در این راه از خرج کردن ابایی نداشته باشد.

س: نسبت به مسایل حقوق بشری که توجه جهانیان را به خود معطوف می کند (نظیر مسئله اعدام) چی؟
ج: به گروه های کم سر و صدا حامی حقوق زندانیان که واقعا دغدغه حقوق بشری دارند میدان دهد اما به اون افرادی که به خاطر مشهور شدن یا پناهنده شدن این مسایل را علم می کنند زیاد میدان ندهد.
مهمتر از اون مواردی که در جراید پررنگ می شوند مسئله فرزندان زندانیان هست! باید محل نگهداری مناسب برای این طفلان معصوم تدارک دیده شود تا آسیب نبینند

س: اولویت هایش به نظر شما بهتر هست چه باشد؟
ج: توسعه پایدار به منظور اشتغال زایی

س:آیا خوب هست این جریان عَلَم روشنفکری بردارد؟ (نظیر آن چه که دومی خردادی ها -ولو به طور ناشیانه و مشروط- برداشتند؟ مثلا خاتمی در سخنرانی ای گفت که اگر دین به مصاف آزادی برود شکست می خورد چنان که در قرون وسطی شکست خورد (نقل به مضمون). یا نظیر حرفی که روحانی چند وقت پیش زد و گفت هنر ارزشی معنا ندارد چون هنر خود ارزش هست!)
یا این حرف ها را به اهلش (دانشگاهیان نویسندگان و....) واگذار کند وبه جایش به کارهای دیگر بپردازد؟
ج: به هیج وجه وارد نشود. این مقولات باید به دانشگاهیان و نویسندگان و روزنامه نگاران و... محول شود. سیاستمدار دغدغه های دیگری دارد. با وارد شدن به این مقولات برای خودش دردسر نیافریند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بازی میانسالان با سیاست

+0 به یه ن

در نوشته قبلی ام  به نوشته ای از آقای مهندس بازرگان در سال 21 اشاره کردم و جملاتی از آن را نقل نمودم. متن کامل نوشته ایشان در این لینک موجود است. نوشته خطاب به دانش آموزان و دانشجوبان است. گویا ایشان در آن برهه نگران بودند که سیاست زدگی نظام آموزشی را به بیراهه می برد و به جوانان توصیه می کردند که زیاد درگیر سیاست نشوند. استدلال هایشان در متن روشن و متقن هست. اما همان طوری که  می دانید مسایل سیاسی و اجتماعی چند وجهی و بسیار پیچیده اند. خود آقای مهندس بازرگان ده سال بعد وارد عرصه سیاست شد. فکر کنم او بود که در جواب کسانی که می گفتند ما به سیاست کاری نداریم می گفت "ولی سیاست به ما کار دارد."  به علاوه تجربه آقای بازرگان در سال 21 براساس آن چه تا آن روز در ایران گذشته بود و در پاریس اتوکشیده و منضبط پیش از جنگ جهانی دوم دیده بود شکل گرفته بود. بیست سال بعد از نوشته شدن آن مطلب جنبش های دانشجویی بسیاری در پاریس شکل گرفتند که منجر به آزادی اجتماعی بیشتر شدند. همین طور در آمریکا (بیشتر در برکلی). برآیندشان در مجموع مثبت بود. جنبش ها  علیه جنگ و استعمار و استثمار زنان و تبعیض نژادی بود. در کره جنوبی جنبش های دانشجویی که بعد از آن تاریخ شکل گرفت دموکراسی به ارمغان آورد. پس این نتیجه گیری آقای مهندس بازرگان که جنبش های سیاسی دانشجویی مضرهستند همواره درست نیست. با این حال آقای بازرگان دردی را  درجامعه آن زمان دیده بود و تشخیص داده بود. رشد قارچ گونه احزاب و سیاست زدگی داشت به مقوله حیاتی آموزش در کشور لطمه می زد.

در این برهه نیز باید این مطلب را دوباره خواند.  هرچند تحزب قدمی مثبت هست اما تحزب در داخل یک فرهنگ سیاسی غنی که مردم به حقوق خود آشنا باشند و از بینش سیاسی بالا برخوردار باشند مفید می شود. اگر چنین فرهنگ سیاسی نباشد  و نهاد های مکمل احزاب شکل نگرفته و یا ناکارآمد باشند تحزب نه تنها به رشد سیاسی منجر نمی شود بلکه آسیب ها می زند. مطالعه آن چه از شهریور سال 1320 تا 28 مرداد 1332 گذشت و نقشی که احزاب بازی کردند می تواند درس ها داشته باشد.  با این ذهنیت باید نوشته  تاریخی مهندس بازرگان را بازخوانی   کرد. اگر فرصت خواندن کل متن را ندارید به بخشی هایی که در نوشته قبلی ام نقل کردم بسنده کنید. هرچند نوشته آقای بازرگان بیشتر خطاب به دانشجویان هست ولی من خواندن آن را در زمان خودمان بیشتر به همسالان خودم توصیه می کنم. لحن پرخطاب و پرعتاب آقای مهندس گمان نمی کنم خیلی به دل جوانان امروزین بنشیند. بعید می دانم  حتی مقبول جوانان دهه بیست هم قرار گرفته باشد!

اما متن برای همنسلان من جالب خواهد بود. مخصوصا نوشته آقای بازرگان برای پدر و مادر ها ی نوجوانان امروزی جالب و مفید هست. فرزندان همنسلان من به زودی در معرض خطرهایی از آن دست که مهندس بازرگان در سال 21از آنها نگران بود ممکن هست قرار گیرند. چه باید کرد؟! آیا مثل آقای بازرگان لحن پرخطاب و عتاب پیش گیریم؟ قطعا کار نمی کند!
روشی که خیلی از پدر  و مادر های امروزین به کار می برند این هست:" فرزندمان را غرق رفاه می کنیم. همه جور آزادی فرهنگی و اجتماعی به او  می دهیم اما در گوشش می خوانیم سیاست "جیززز" هست. به سمت آن نرو. این روش به ظاهر جواب می دهد. برای جوانی که غرق رفاه هست و آزادی فرهنگی و اجتماعی دارد سیاستپیشگان ایرانی نکته جذابی ندارند. بنابراین او حرف پدر و مادر را در این زمینه گوش می کند. اما این روش یک ایراد دارد که در نظر اول دیده نمی شود.  جوانی که  این گونه بزرگ می شود در شناختن آدم ها (و به خصوص در شناخت قالتاق ها) مهارت کافی به دست نمی آورد و از همینجا ضربه می خورد. شاید در انتخاب همسر اشتباه کند و.....
روشی که من پیشنهاد می کنم کمی متفاوت هست. والدین سعی کنند دانش و بینش سیاسی خود را بالاتر ببرند تا فرزندان را بتوانند راهنمایی کنند. به جای "جیزززز! دست نزن!" پا به پای آنها بیاموزند.
لازم هست نیست وقت بگذارند کتاب بخوانند. این روزها سخنرانی ها  و وبینارهای آموزشی بسیاری در اینترنت در همه زمینه ها از جمله در این زمینه هست. می توانند انها را دانلود کرده موقع شستن ظرف ها، اتو کشیدن، رانندگی و.... گوش کنند.

 باز هم تاکید می کنم منظورم از کسب دانش سیاسی تعقیب دعوا و اره تیشه دادن های این جناح و آن جناح نیست! منظورم دور ریختن دید اسطوره ای در مورد سیاست هست. 

عنوان نوشته تاریخی آقای بازرگان در سال 1321 "بازی جوانان با سیاست" بود. به پیروی از او عنوان این نوشته را "بازی میانسالان با سیاست" گذاشتم. چنان که در این نوشته استدلال کردم  همنسلان من می توانند موتور محرکه یک جریان اجتماعی-سیاسی نو در جامعه باشند.  اما مرادم "بازی بازی" نبود. کاری جدی بود.
خانم های تحصیلکرده  خانه دار شهری وقتی فرزندانشان بزرگ می شوند معمولا به این فکر می روند یک مشغولیت جدید و متناسب با زندگی شان بیابند. مثلا خیلی مرسوم هست که کلاس زبان بروند.  معمولا این نگاه را هم دارند که مهارتی بیاموزند که شاید روزی به آنها  کمک کند در آمدی از آن راه کسب کنند. با خود به درستی می اندیشند زندگی بالا و پایین زیاد دارد. اگر از اوقات فراغت شان استفاده کنند و مهارتی به دست آورند می توانند کمک خرج خانواده شوند. با خود می اندیشند بد نیست دستشان توی جیب خودشان باشد. فردا را که نمی شه پیش بینی کرد. اگر استقلال مالی داشته باشند در کوران حوادث و بحران هایی که می تواند برای خانواده شان پیش آید کمتر ضربه خواهند دید. این دغدغه و فکر بین خانم های 35 تا 50 ساله بسیار مرسوم هست.
 
گاهی مهارت هایی که خانم های میانسال به علت این گونه انگیزه ها می آموزند فرهنگی را در جامعه جا می اندازد که به حال جامعه سودمند است. نمونه اش کلاس ها و دوره های تورلیدری بود که خانم های تبریزی چند سال پیش از روی مد می گذراندند. از بین خیل عظیمی از خانم های طبقه متوسط که در تبریز آن دوره ها را گذراندند برخی واقعا تورلیدر شدند. برخی مهارت های بازاریابی ای در آنجا آموختند که به آنها کمک کرد بیزنس زنانه ای را راه بیاندازند. بسیاری هم استفاده مستقیمی از آن نکردند اما  آگاهانه یا نا آگاهانه برخی از آن چه را که در آن کلاس ها آموخته بودند به اطرافیانشان باز آموختند. نتیجه این شد که فرهنگ استقبال از توریست در تبریز کمابیش جا افتاد. من این نکته را در سفرنامه های توریست های خارجی که در چند سال اخیر به تبریز سفر کرده اند دیدم.

علی الاصول با دیدن دوره های مختلف علوم سیاسی می توان در مراکز مختلف مطالعات سیاسی استخدام شد یا تک پروژه برداشت. من نمی دانم این کار در ایران چه قدر مرسوم هست.  از کسانی که در این رشته هستند باید سئوال کرد. اما علی الاصول کاری است که با زندگی خانوادگی خانم های میانسال هم می تواند هماهنگ باشد. می توانند همان  زندگی زناشویی  و خانه داری شان را ادامه دهند و در کنارش دوره ای در علوم سیاسی بگذرانند و جایی برای یک کار مطالعاتی در زمینه مسایل سیاسی استخدام شوند. یا اصلا در خانه پروژه ای  برای یک مرکز مطالعاتی انجام دهند.  همان طور که قبلا هم گفتم کار سیاسی به نمایندگی مجلس و وزارت ختم نمی شود. طبعا وقتی من گفتم خوبه خانم های میانسال و مادران جوانان کار سیاسی بکنند منظورم این نبود که پلاکارد بردارند بروند در خیابان ها فریاد "مرده باد زنده باد" بدهند. اگر چنین قصدی کنند اغلب با مخالفت شوهرشان (حتی قبل از مخالفت لباس شخصی ها) مواجه خواهند شد. من هم قصد  راه انداختن اختلاف خانوادگی  نداشتم! منظورم یک کار بی خطر و بی جنجال و بی هیاهو نظیر کار مطالعاتی بود که به اقتصاد خانواده هم کمکی کرده باشد و به استقلال مالی خانم بیانجامد. لازم هم نیست  برای این تیپ کار سیاسی تیپ خود را عوض کنند و احیانا جامه زهد و ریا برتن کنند!

از طرف دیگر برای رشد سیاسی واقعی همین کارهای بی جنجال لازمند نه هیاهوهای مرده باد و زنده باد و افشاگری های جنجالی. در تاریخ معاصرمان ده ها گواه برای این ادعایم می توانم بیابم. اگر در دهه بیست تحزب بیشتر دردسرساز شدبه این علت بود که اون قبیل مطالعات جدی سیاسی دور از هیاهو در کشور ما و در فرهنگ سیاسی ما چندان جایی نداشت. مگه چند تا اون موقع think tank در ایران داشتیم که اون همه حزب یکهو بالا آمدند؟! امیدوارم در سال های پیش رو موجی توسط خاتون های میانسال سرزمینم  راه بیافتد که این گونه فعالیت سیاسی را جا بیاندازد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ]