نقش روشنفکری در جنبش های ایران

+0 به یه ن

تاثیر روشنفکران زمان در جنبش مشروطه کاملا انکار ناشدنی است. همین طور در جنبش مهسا. تا حدود قابل توجهی در نهضت مصدق نیز هم.

منظورم این هست که در این رویدادها، روشنفکران جامعه سالها بر روی یک سری مفاهیم کار کرده بودند. آن مفاهیم را پرورانده یا بومی سازی کرده بودند. سعی کرده بودند در جامعه تزریق نمایند. در مقطعی، اتفاقاتی در جامعه رخ داد که خشم عمومی را برانگیخت. عموم جامعه خشمگین راه حل را در آموزه های روشنفکران یافت و پشتشان راه افتاد.
به این معنا جنبش هایی روشنفکرانه بودند.

برعکس آن چه که طرفداران پهلوی این روزها بسیار می گویند من انقلاب ۵۷ را یک انقلاب روشنفکری نمی دانم. اتفاقا در آن مورد، کسانی که خود را روشنفکر می دانستند پشت جامعه راه افتاده بودند. جامعه در تقابل با عملکردهای پهلوی، راه حل خود را  در چسبیدن به سنت های اسلامی جست و جو می کرد. کاری که امثال شریعتی کردند این بود که با فن کلام به این خواسته مردم رنگ و بوی امروزین تری دادند که به مذاق قشر دانشجو هم خوشتر آمد.

آن چه که دی ماه امسال، اتفاق افتاد که آشکارا یک جنبش ضد روشنفکری بود. تحقیر روشنفکران در آن سکه رایج بود. وقتی از طرفداران پهلوی که جانشان را کف دست شان می گرفتند (و گاه حتی جان کودکانشان را هم برای بازگشت پهلوی در معرض خطر قرار می دادند!) می پرسیدم آیا دفترچه اضطرار پادشاهی خواهان را خوانده اید  که دارید می روید خود را در راهش جلوی گلوله بگذارید؟ پاسخ می دادند ما کتاب های روشنفکران را نمی خوانیم. وقتی می گفتیم این دفترچه را روشنفکران ننوشته اند بلکه طرفداران دوآتشه رضا پهلوی نگاشته اند. می گویند هرچی کشیدیم از شما کتاب خوانده ها می کشیم که در ۵۷ انقلاب کردید. وقتی پاسخ می دادم که بنده در ۵۷ دوسال بیشتر نداشتم و حداکثر می توانستیم در پوشک خود خرابکاری کنم حوصله شان از «این همه بحث روشنفکری !!!!» سر می رفت!! 

تکیه کلام این طیف این بود : «از این بدتر نمی شه، هرکی به جای اینها بیاد حتما بهتره». می گفتم خبردارید که آن پنجاه و هفتی ها در سال ۵۷ ، در جواب روشنفکران واقعی که آسیب های احتمالی را مطرح می ساختند دقیقا همین را می گفتند که از این بدتر نمی شه!؟ البته این عزیزان جملات مرا نمی شنیدند. تا بحث را به جمله کلیدی «از این بدتر نمی شه» رسانده بودند تصمیم خود را گرفته بودند که دیگر هیچ نشنوند که احیانا در راه قربانی ساختن  جان خود و فرزندان خود برای گل روی پهلوی، تردیدی نداشته باشند.

آیا واقعا بدتر از این نمی شه؟ همین الان در بهمن ماه ۱۴۰۴ وضع ایران و ایرانی خیلی خیلی بدتر از قبل از ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴وزمانی است که  این هموطنان ادعا می کردند بدتر نمی شه. در همین یک ماه هم قیمت اجناس بسیار بالاتر رفته و هم خاک غم و مرگ روی کشور پاشیده. آشکارا گریه وپرخاش بیشتر و خنده  و گذشت ومهربانی کمتر هست. اونی که مهمونی و عروسی می گیره با عذاب وجدان می گیره و دعوت شدگان یا نمی روند یا اگر بروند با غم وغصه می روند. قبل از ۱۸ دی امسال دست کم ملت دو ساعت جشن می رفتند و در آن غم دنیا را فراموش می کردند.
یعنی چه که از این بدتر نمی شه! لازم نیست به خودشان زحمت بدهند و اوضاع ایران را در زمان های قحطی بخوانند. لازم نیست در مورد کشورهای دور دست بخوانند. کافی است  به اوضاع و احوال همسایه ها در ۲۰ سال اخیر بنگرند که ببینند که جنگ داخلی می تونه چه بر سر کشور بیاره و چه قدر اوضاع را بدتر از آن کنه که اکنون ما در آن هستیم. البته در جواب این هم می گویند که همه اش تقصیر اسلامه. ادعا می کنند به یاری رضا پهلوی اسلام را از بین می برند. من نمی فهمم چه طور با یاری کسی که دردوره وزمانه ای که در دهات همین ایران اسم دختران را مونا و رومینا و آتنا و هلیا می گذاشتند،َ اسم دخترش را نورالزهرا گذاشته به جنگ اسلام رفت؟! اما گیریم نظرشان درست هست. آیا اینان در محله خودشان کسانی که عمیقا اسلامی هستند و مراسم اسلامی را به جا می آورند نمی بینند. آیا اینان ساکت خواهند نشست که این پهلوی-پرستان دین شان را از بین ببرند!؟ مسلما نه! چه جنگ داخلی ای راه بیافتد! زبانم لال بدتر از رواندا! اگر خدای ناکرده چنین اتفاقاتی بیافتد می بینید بدتر از اوضاع فعلی یعنی چه.
راستش من همین الان به عکس های تولدم در ۱۵ دی همین امسال نگاه می کنم وبا خود حسرت می کنم که کجا رفتند آن روزهای خوب! بله! در ظرف تنها دو سه روز بسیار بسیار بدتر شد.

همان طوری که گفتم من انقلاب ۵۷ را یک انقلاب روشنفکری نمی دانم اما باز شریعتی و همین طور چپ یکی دو کتاب -ولو سطحی- خوانده بودند. با این وجود، آینده آرمانی که ساختند، شد این! اینان که از اصل با مطالعه مشکل دارند و افتخارشان این هست که جز توئیت هایی که نصفش فحش هست چیزی نمی خوانند قرار هست چه آینده ای بسازند؟!
جنبش های روشنفکری، جنبش مشروطه و نهضت ملی شدن نفت و جنبش مهسا بودند که هرکدام اوضاع را اندکی بهتر کردند نه بدتر! این که خیلی نتوانستند موثر باشند ایراد از ضعف در روشنفکری بود. به اندازه کافی روشنفکر نداشتیم و روشنفکران به اندازه کافی برای تغییرات بزرگ تر در جامعه قدرت نداشتند.
برای ساختن آینده ای بهتر باید جنبش های روشنفکری را تقویت کرد نه آن که بر آن تاخت!
حال که خشم مردم از وضع اقتصادی است جنبش رهبرانی می خواهد که از اقتصاد سر در می آورند. نه رهبرانی که با شعار سبزی پلو با ماهی می خواهند فقرا را تهییج کنند که فرد مورد نظرشان را به قدرت رسانند!

پی نوشت: از چیزهایی که امروز  از زبان طرفداران پهلوی می شنوم دود از کله ام بلند می شود. مثلا از بچه ۸ ساله شنیدم که مادربزرگش گفته زال، پر سوم سیمرغ را به رضا پهلوی داده که با آن ایران را نجات دهد. اینها دیگه چند پله از عکس در ماه دیدن فراتر رفته اند! خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ ]