مباحث سیاسی در این روزها

+0 به یه ن

از دی ماه امسال سطح گفت و گوهای سیاسی در جامعه،  از نظر کیفی بسیار بسیار پایین آمده. افرادی بالای منبر می روند و به زعم خود به آگاهی بخشی می پردازند که سطح مطالعه بسیار پایینی دارند و  سطح تفکر نقادانه حتی پایین تری. تا همین دی ماه، این قشر اصلا کاری به کار سیاست نداشتند. قبل از این دی ماه، دغدغه شان یا پول روی پول گذاشتن از راه دلالی و نظایر آن بود. یا «پز عالی با جیب خالی». یا هم دنبال این عرفان های عصر جدید (سنگ درمانی، انرژی درمانی، عرفان حلقه و نظایر آن) بودند. تا پیش از این دی ماه نه بحث سیاسی می کردند نه اصلا حوصله بحث سیاسی داشتند. اگر هم کسی  بحث سیاسی می کرد  او را با چند جمله کلیشه ای  مرسوم در همان عرفان های عصر جدید مبنی بر این که «اگر مثبت بیاندیشید دنیا گل و بلبل می شودو در نتیجه به سیاست نیازی نیست» دعوت به دوری از سیاست می کردند. حالا همه شان شده اند طرفداران پهلوی و البته مخالفان سرسخت اسلام و طرفداران متعصب جایگزینی اندیشه مبنی بر ناسیونالیزم پارسی با محوریت شاهنامه به جای اسلام. همان طوری که بخش اسلامگرای انقلابیون ۵۷، معتقد بودند برای حل مسایل روز باید در قرآن و سایر منابع اسلامی  راه حل جست، اینان هم راه حل را در شاهنامه می جویند.

به شاهنامه کمابیش همان تعصب را دارند که مسلمانان متعصب  به قرآن.
از این که کریستین امانپور دو تا سئوال چالشی از رهبرشان یعنی رضا پهلوی می پرسد برمی آشوبند.

خلاصه تا اطلاع ثانوی، دور بحث سیاسی در محافل کوچه و بازار و خانوادگی دست این افراد افتاده. ماشالله این افراد هم خیلی با قطعیت حکم صادر می کنند. چنان سروصدایشان بلند هست که صدای کسانی که اندیشه سیاسی جدی تری دارند خفه می شود. در واقع آنان که اندیشه سیاسی غنی تری دارند و عمری در این زمینه مطالعه کرده اند حال و حوصله درافتادن با انها را در بحث ها را ندارند. عموما در دل می گویند بذارید هرچه دوست دارند بگویند.

نکته اینجاست که علی رغم هیاهوی رسانه ای و به دنبال ان هیاهو در محافل کوچه و بازار و .....  در محافل سیاسی دنیا نه به حرف اینان گوش می کنند نه به حرف رهبرشان جناب شاهزاده رضا پهلوی. واقعیت این هست که دولتمردان و دولتزنان کشور های مهم دنیا خیلی اینها را تحویل نگرفتند.یک بار فقط نتانیاهو -خارج از هر گونه عرف و پروتکل دیپلماتیک و روی صندلی های پلاستیکی (!!!)- با شاهزاده و همسرش دیدار کرد !! تا الان که من حمایت جدی ای از جریان پهلوی از سوی کشورهای خارجی ندیده ام. شاید در آینده فرق کند ولی فعلا هرچه که هست سروصدای رسانه ای است و بس. همین پرچم اسرائیل را که بلند می کنند هم احزاب چپگرا و حتی میانه غربی را از خود می رانند و هم طبعا مردم و حکومت های کشورهای مسلمان منطقه را. واقعیت این هست که اهمیت  مجموع کشورهای  ثروتمند عربی در منطقه برای هر تحولی در ایران خیلی بیشتر از یک کشور کوچک و کم جمعیت و طفیلی مانند اسرائیل هست که خودشان را در خیلی از محافل سیاسی معتبر دنیا تحویل نمی گیرند. اما پهلوی پرستان، برای خریدن دل اسرائیل این کشورهای مهمتر را از خود می رانند.
حتی دولت راستگرای ترامپ، هم زیاد شاهزاده را تحویل نگرفته. اگر یادتان باشد طرفداران شاهزاده خیلی شدید برای ترامپ تبلیغ می کردند. گمان می بردندکه  تا پایش به کاخ سفید برسد شب و روز با شاهزاده قرار ملاقات دیپلماتیک خواهد گذاشت. فعلا که خبری نشده.
هم ترامپ و هم شاهزاده هر دو «بچه پولدار» هستند. منتهی ترامپ همه عمر سعی کرده نشان دهد که مستقل از پدر خود جربزه دارد. چه از ترامپ خوشمان بیاید و چه نیاد نمی توانیم انکار کنیم که این جربزه مستقل از پدرش را به بهترین شکل نشان داده. اما شازده چی؟ احتمالا کسی مثل ترامپ ته دلش از افرادی مثل شازده خوشش نمی آد که عمری راحت و بی مسئولیت می چرخند و باعث می شوند  مردم به «بچه پولدارها» بی عرضه بگویند. احتمالا فکر می کند همه پیش داوری های منفی که به علت بچه پولدار بودن کشیده به خاطر عملکرد بچه پولدار هایی نظیر شازده پهلوی است. من اگر جای او بودم اصلا خوشم نمی آمد.

خلاصه که یک همچین وضعیتی است. اگر ایرانیان مقیم خارج  حزبی از جمهوری خواهان با تشکیلات ساختاری روزآمد و با مرامنامه ای مطابق ادبیات روز جهان  در اروپا یا آمریکا تشکیل دهند احتمالا حکومت های غربی آن را خیلی جدی تر می گیرند تا یک مفهوم تاریخ مصرف گذشته نظیر شاهزادگی و یا نوستالژی دورانی که خود از منظر حقوق بشر دوره درخشانی نبوده.  چنین حزبی احتمالا پرچم سه رنگ ایران را بر می دارد (چه بسا با همان شیر و خورشید وسطش) اما دیگه پرچم اسرائیل را بر نمی دارد که  احزاب چپ و میانه غربی و نیز دول و ملل اسلامی را از خود براند. اگر حزبی با ساختار روشن و شفاف -با  منابع و گردش مالی شفاف و نیز سخنگو و مشاوران ووتصمیم گیران شناسنامه دار و پاسخگو به حزب- باشند احتمالا دول غربی آن قدر آن را جدی بگیرند که بشنوند که حرف حسابشان چیست. اما تشکیلات این شازده نه وضعیت مالی اش شفاف هست، نه معلوم هست که سخنگویش کیست، نه سخنانی که شازده در دومصاحبه اش که در یک هفته می دهد می خواند، نه مسئولیت حرف های خودش و طرفدارانش را می پذیرد. آخه چرا باید دول غربی به چنین تشکیلاتی رو دهند؟! فلان سیاستمدار غربی، دیگه بهمان دلال ماشین در کرج یا بهمان خانم خانه دار مرید عرفان حلقه  در تهران نیست که اهمیت ندهد که پاسخگویی و ساختار شفاف در تشکیلات شازده موجود نیست وبنابراین این تشکیلات به درد نمی خورد.

 البته در گذشته این غربی ها -دانسته- به خیلی از همین گونه تشکیلات معیوب رو داده اند و به قدرت رساندن آنها کمک کرده اند. اما فعلا که می گویند قصد «چَلَبی سازی» ندارند. شاید در آینده خط مشی شان  باز به سوی «چلبی سازی» برگردد. فعلا من نشانه ای نمی بینم. هر چه که هست سروصدای رسانه ای است که از طریق فلان دلال ماشین و بهمان ته-تغاری فامیل که تا ۴۰ سالگی سر سفره مامان و بابا می خورد و می خوابد در سطح جامعه بازتاب داده می شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ ]