صحبت های من در مجلس یادبود مریم میرزاخانی عزیز در فرهنگستان علوم

+0 به یه ن

ضایعه پرکشیدن گل زیبای مریم را خدمت خانواده محترم ایشان و اساتید گرامی و تمامی دوستداران علم  و دانش تسلیت می گویم و از خداوند منان برای همه ما صبر برای تحمل این ضایعه بزرگ خواهانم.  در این چند دقیقه من اشاراتی کوتاه به خاطراتم با مریم عزیز خواهم داشت. با تاکید بر جنبه هایی از شخصیت والای او که به نظر این جانب از جمله ستون های موفقیت او بودند. ستون هایی که در آن چه که در مورد او نوشته و گفته شده است مغفول مانده اند. و مهمتر آن که ستون هایی هستند که نظام آموزش ما، به خصوص بخش نخبه پرور نظام آموزشی ما ، نه تنها تقویت نمی کند بلکه عملا کمر به تخریب آن می بندد.

آشنایی من با مریم عزیز به پاییز سال 72 بر می گردد. در آن سال من در المپیاد فیزیک برنده شده بودم و از تبریز برای شرکت در دوره های آمادگی برای المپیاد جهانی به تهران آمدم. آن زمان در خوابگاهی  در بلوار کشاورز مرا اسکان دادند. فاصله تا مدرسه فرزانگان اندک بود و من دوستان جدیدی در آن مدرسه یافتم که مریم عزیز از جمله آنها بود. در زمستان همان سال، المپیاد ریاضی و کامپیوتر در شهر شیراز برگزار شد. در این سفر با هم همسفر بودیم و بیشتر همدیگر را شناختیم. همین طور در ادامه دوره آمادگی المپیاد همدیگر را می دیدیم. در محیط خشن وبی رحم و رقابتی آمادگی المپیاد، مریم مهربان، خوش قلب، صادق و یکرنگ برای من حکم وادی ای سبز و خرم داشت که گمشده تشنه در صحرا ناگهان با آن رو به رو می شود.

هر چند المپیاد جهانی فیزیک و ریاضی در دو کشور متفاوت برگزار شدند هنگام بازگشت به ایران به طور اتفاقی در یک هواپیما به ایران بازگشتیم. استقبال از تیم های المپیاد در ایران بسیار پرشکوه بود. مردم ایران در آن روزگاران به فرزندان المپیادی خود لطف و محبت بسیار داشتند. آن زمان ریاضی و فیزیک در نزد مردم ارج و قرب بسیار داشت. این شعار که " ای-کیو برتر از آی-کیو آمد پدید" هنوز ناشناخته بود.  اصلا کمتر کسی  آن زمان اصطلاح "ای-کیو" را شنیده بود.  هنوز انواع و اقسام عرفان های قرن بیست و یکمی که با علم  و "زن دانشمند" سر ستیزه دارند  رواج پیدا نکرده بودند. هنوز استاد مهرجویی فیلم های "نارنجی پوشان" و "چه خوب شد برگشتی" را نساخته بود. حتی فیلم "پری" او هم هنوزاکران نشده بود.

بلافاصله پس از بازگشت ما، ملاقات های متعددی با مقامات سیاسی، برای اعضای 17-18 ساله تیم های المپیاد ترتیب دادند. حال که به گذشته می نگرم می بینم چه قدر این اقدام نادرست بود. درست تر این بود که المپیادی های جوان را با دانشمندان با تجربه کشور آشنا می کردند تا از دریای تجربه ایشان توشه ای برگیرند. بجا تر بود برای دانش آموزان برنامه بازدید از  فرهنگستان علوم ترتیب می دادند (که ندادند!) به راستی یک دانش آموز 17-18 ساله علاقه مند به فیزیک و ریاضی را به مقامات سیاسی کشور چه کار؟ تصمیم سازان علمی کشور باید جلسه با  اعضای فرهنگستان برای شنیدن دغدغه های جامعه علمی کشور جلسه بگذارند نه  با دانش آموزان 18-17 ساله المپیادی برای تبلیغات! برخی از دانش آموزان که به طور خودجوش در خود به قول امروزی ها "ای-کیو" برتر کشف کرده بودند در همان عالم نوجوانی تلاش کردند از این موقعیت بهره برند. نطفه چرب زبانی و تملق در بین برخی دانش آموزان نخبه همانجا بسته شد. چهار سال پیش، که بنا به یک توفیق اجباری در همایش نخبگان 17-18 ساله شرکت کردم متاسفانه شاهد بودم که برخی از دانش آموزان نخبه نسل جدید، در زیاده روی در تعریف و تمجید از اصحاب قدرت، گوی سبقت از شاعران دربار سلطان سنجر ربوده اند. اگر آن شعرا فقط مجیز سلطان می گفتند این دانش آموزان نخبه که به شیوه باب روز  "ای-کیو" پرورانده اند بلافاصله پی بردند کدام استاد در جلسه گرفتار خودشیفتگی است و فصلی هم در مدح او پرداختند!

بگذریم! مریم عزیز به این بیراهه ها سرک نکشید.  در سایه خانواده و راهنمایی های استادان بزرگ و دلسوزی چون پروفسورمحمودیان و پروفسور شهشهانی و پروفسور تابش بالید و به اوج رسید.

به نیکی به یاد دارم در بهار سال 73تا پاسی از شب گذشته، در سوئیتی در مشهد با هم صحبت می کردیم و به اقتضای سن  تا مرز اشک ریزی به اصطلاح به "جرز دیوار" هم می خندیدیم. یادباد! آن روزگاران یاد باد! یک مرتبه صحبت جدی شد. دوستی المپیادی گفت من معتقدم  "آدم نباید تک بعدی باشد و فقط ریاضی بخواند". صد البته  این سخن اعتقاد این دوست 18 ساله نمی توانست باشد. نظری را که از  دیگران شنیده بود طوطی وار تکرار می کرد. مریم با قاطعیت پاسخ داد اتفاقا من معتقدم برای موفقیت باید روی یک موضوع تمرکز کرد. شجاعت اخلاقی اش را در بیان صادقانه نظرش ولو این که خلاف جهت جریان غالب باشد بسیار پسندیدم و هنوز هم بعد از 23 سال هر زمان به یاد آن می افتم بی اختیار تحسین می کنم. حال که بعد از سالها، با دانشجویان که داعیه نخبگی دارند سر و کار دارم می بینم یکی از مشکلات عمده در راهنمایی ایشان همین توسل به کلیشه "من نمی خواهم تک بعدی باشم" هست. تا اندکی مسئله ای که باید حل کنند دشوار می شود با علم کردن این حرف که مقبولیت عام هم دارد شانه خالی می کنند. طُرفه آن که کسانی این جمله را جلوی استاد راهنما علم می کنند که در حدود سی سالگی هنوز سلام و علیک معمولی را هم درست بلد نیستند! در صورتی که همان مریم عزیز که می گفت باید روی کار تخصصی تمرکز کرد به لحاظ اجتماعی فردی کاملا متعادل و با رفتاری مطابق با هنجار زمانه خویش بود.

امیدوارم بخشی از نظام آموزش ما که هدف نخبه پروری دارد در این نکات که اشاره کردم تاملی داشته باشد تا امکان و احتمال پررهرو شدن راه مریم عزیز  بالاتر رود.

با تشکر از توجه شما و با آرزوی روانی شاد برای زنده یاد مریم عزیز

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

طبیعی و نرمال و از جنس زمان خود!

+0 به یه ن

یکی از خوانندگان وبلاگم: دیدم در شبکه های اجتماعی مردم مینویسند دوست داریم دخترمان را از کودکی مانند مریم میرزاخانی تربیت کنیم! ولی از هرکدامشان پرسیدم آیا شما کودکی مریم میرزاخانی را دیده اید یا شنیده اید؟ همه جوابشان منفی بود!
یا این که می خواهیم دخترمان اهل زیبایی ذهن باشد و نه تن! باز هم سوال کردم آیا شما با ایشان دوست نزدیکی بوده اید و میدانید ایشان علاقه ای به زیبایی ظاهر نداشته اند؟
دیدم برخی ها حتی رفتند و علایق غذایی و یا هنری دانشمندی را پیدا کرده اند و فکر می کنند ...این ها به نبوغ فلان دانشمند فیزیک یا ریاضی ربط داشته!
این که دانشمندی مثلا به استیک یا چلوکباب علاقه داشته دلیل نمی شه ما هم به زور بچه مان را به این دو غذا علاقه مند کنیم و بعد توقع داشته باشیم بچه مان دانشمند شود.
جوگیری بد دردیست!

جواب من: با شما موافقم.

من بچگی های مریم را ندیدم اما نوجوانی هایش را دیدم. از نظر توجه به ظاهر شبیه متوسط دخترهای درسخوان دهه هفتاد بود. با معیارهای الان خیلی ساده می شه اما در زمان خودش کاملا نرمال بود. بودند کسانی که با معیارهای آن زمان هم خیلی کم به ظاهر خودشان می رسیدند (خیلی خیلی کمتر از مریم) که مثلا نشان دهند خیلی دانشمند هستند اما دست آخر چیزی نشدند.
مریم خیلی نرمال بود. در جمع های دوستانه خودمان می گفت و می خندید و بازی می کرد و می رقصید. مثل بقیه . خیلی نرمال. از هیچ جهت زیاده روی نمی کرد.

می ترسم با این جو گیری فردا وقتی دختربچه ای دامن پفی پوشید و با لوازم آرایش مامانش صورتش را رنگ کرد ریاضی دان شدن را برسرش بکوبند. او را از غریزه اش باز دارند. دختربچه هم از چشم ریاضیات ببیند و از ریاضی دلزده شود.
من بچگی های مریم را ندیدم ولی از آنجایی که در نوجوانی خیلی بی عقده و طبیعی و نرمال بود حدس می زنم در بچگی هم همان کار ها را کرده که اکثر دختربچه ها می کنند. همان دامن پفی پوشیدن و چرخ زدن و.....

اما خوبه که برای بچه ها (چه دختر چه پسر) بازی های فکری ترتیب بدهند و لذت بازی با اعداد را به آنها بیاموزند. برادر بزرگتر مریم در این زمینه خیلی موثر بود. خیلی برای مریم بازی فکری ترتیب می داد. معمای ریاضی و....
از خودمریم شنیدم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نازنین

+0 به یه ن

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کاز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران

از راست به چپ مریم میرزاخانی، رویا بهشتی زواره، یاسمن فرزان (مینجیق)
نیمه اول سال 73، پاویون فرودگاه مهرآباد، پس از بازگشت از المپیاد جهانی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیاست متفاوت ایران و ترکیه در جمهوری های تازه استقلال یافته

+0 به یه ن

اتحادیه حماهیر شوروی که فروپاشید ترکیه سعی کرد در کشورهای تازه استقلال یافته که نفت و گاز داشتند نفوذ پیدا کند تا کارآفرینان ترکیه ای سود ببرند. هدفشان بیشتر فروش اجناس تولید ترکیه و بستن قرارداد توسط شرکت های ترکیه ای بود. از این راه هم سود فراوان به دست آوردند. بخشی از توسعه اقتصادی ترکیه مدیون همین اقدام هست. از قضا بیشتر کشورهای نفت و گازدار ترک بودند. ترکیه روی این اشتراک فرهنگی هم زیاد مانور می داد. اما هدف اصلی سود اقتصادی برای شهروندان خود ترکیه بود.  گاهی هم جشنواره موسیقی و لباس محلی مشترک برگزار می کردند. همه اینها هم سود اقتصادی برای ترکیه داشت. جاذبه توریستی بود.
در مقابل ایران رفت سراغ کشورهای فقیر و در آنها کمیته امداد و سازمان تبلیغات اسلامی دایر کرد. نوار سخنرانی های دینی و .... به این کشورها فرستاد. در این میان تاجیکستان بیشتر مورد پسند ایرانی ها بود چون زبانشان فارسی بود. مرتب در صدا وسیما در مورد اشتراکات فرهنگی با تاجیکستان برنامه می ساختند.
به خصوص اگر می دیدند در مراسم تاجیکستان چیزی هست که از جنس توی سر عروس و زن جوان زدن هست
 صدا و سیما کلی رویش مانور می داد و  آن را "رسم آسمانی"  که ریشه ای عمیق دارد می خواند و خواستار احیای این رسم در ایران می شد.
 هر از گاهی هم با تاجیک ها مصاحبه می کردند. مصاحبه با آنها اغلب "سوتی هایی" به همراه داشت که موجب تفریح ملت می شد. مثلا وقتی مجری صدا و سیما از اشتراک فرهنگی می گفت فرد تاجیک ساده دل اشاره می کرد که فیلم ها و آهنگ های گوگوش در تاجیکستان خیلی طرفدار داره یا بر می گشت "دلم می خواد به اصفهان برگردم" معین را می خواند. مجری بینوا هم فوری باید این سوتی را رفع و رجوع می کرد. (این هم از اشتراک فرهنگی مان!)
گاهی سرمایه داران و مبتکران خوش فکری ایرانی در مناقصه های پرسود در کشورهای ثروتمند منطقه مثل آذربایجان و ....برنده می شدند اما بروکراسی ایران آن قدر سنگ جلوی پایشان می انداختند که قرارداد از دست می رفت. طبعا کارآفرینان ایرانی نمی توانستند با رقیبان ترکیه ای خود رقابت کنند چرا که دولت ترکیه همه جوری پست و پناه و حامی آنها بود.

بگذریم! چندی است تاجیکستان به ایران ناز می کند. حتی دفتر کمیته امداد را هم بسته. با عربستان دوست و رفیق جون جونی شده.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است؟

+0 به یه ن

ageism:اخیرا خیلی آدما رو می بینم که با داشتن شغل و سن بالا قصد شرکت در کنکور رو دارند اغلبشونم می خوان پزشکی بخونن فکر می کنن از این طریق به راحتی می تونن به درآمد بالا برسن!اینکه یه آدم بیکار بی پول بخواد با شرکت در کنکور بخواد تحولی در زندگی ش ایجاد کنه برام نسبتا قابل درکه ولی کسی که مثلا دبیر رسمی آموزش پرورشه یه کم قابل هضم نیست . بعد مثلا خانومه با 50 سال و داشتن بچه می خواد کنکور بده نمی خوام بگم دیره ولی به نظرم خیلی خوش خیاله واقعا هدفش چیه؟ اگه صرفا می خواد سوادش بالابره که می تونه به جای تحصیل در دانشگاه و تحمل کلی قانون و محدودیت ، مطالعاتش رو زیاد کنه.
البته به نظر می رسه سن عقلی جامعه ی ما برخلاف سن واقعی ش خیلی کمه مردم یا تا آخر عمرشون خیال پرداز باقی می مونن یا از همون اول جوونی ناامیدند و فکر می کنن از هیچ طریقی به جایی نمی رسن و برای همینم هیچ تلاشی نمی کنن
مینجیق:
چه اشکالی داره؟
ageism:

ظاهرا که اشکالی نداره و به من مربوط نیست زندگی خودشه ولی دیدن این همه آدم سردرگم که تا پیری و میانسالی هنوز هم به جایگاه نسبتا راضی کننده ای در زندگی شون نرسیدند کمی آزارم میده به نظرم می رسه یه جای کار جامعه می لنگه در مورد اون خانم حدود 50 ساله چیزی که نظرم رو بهش جلب کرد اینه که دم کنکور ، کم مونده بود تمام کتابای یه کتابخونه ی عمومی که بیشتر مراجعانش هم کنکوری های نوجوان هستند رو امانت بگیره ببره! این اولین مزاحمتش برای نسل امروز. بعد هم مسوول کتابخانه می گفت خودش میاد اینجا لیست کتاب میده بعد پسر حدودا ده ساله اش رو از یه راه نسبتا دور می فرسته دنبال کتابا که براس ببره خونه. (چه مادر بی فکرو خودخواهی)می گفت حتی یه کیف یا نایلون هم دستش نداده بود که کتابای سنگین رو داخلش بذاره اونم توو این هوای گرم)
در مورد شرایط این خانم اطلاع ندارم ولی هستن افرادی که در این سن با توجه به سهمیه ای که دارند اتفاقا در کنکور قبول می شند و بعدا هم لابد استخدام میشند (نمونه ش رو کم ندیدم) اینم مزاحمت دیگه اش برای نسل جوان .
برای همین به این راحتی نمی تونم بی خیال این قضیه بشم شایدم من خیلی تنگ نظر و بیکارم که از یه مسله ی کوچیک اینقدر ایراد شرعی می گیرم و در مورد مردم قضاوت می کنم
مینجیق:
پدر هشتاد و چند ساله یکی از دوستانم داره باجدیت در دانشگاه حقوق می خوانه. دوستم خیلی به این کار باباش افتخار می کنه و می گه برای دخترش (نوه اون آقا) الگوی خیلی خوبی شده.
ما هم دسته جمعی بر اون مرد کهنسال و بااراده درود می فرستیم.
کار خوبی می کنه.
عوض این که بنشینه و از مرگ حرف بزنه و دل دختر و نوه اش را کباب کنه رفته دنبال دانش.
نفس این عمل ارزشمنده.
چنین گفت پیغامبر راستگوی که از گهواره تا گور دانش بجوی
می ره سر کلاس با جوان ها سر و کله می زنه روحیه اش جوان می شه. همکلاسی های جوان هم با دیدن او تشویق می شوند.
برخی تجاربش را به آنها منتقل کنه کلی در زندگی جلو می افتند

ageism:من مشکلم با اونایی هست که فکر می کنن می تونن در این زمینه کار پیدا کنن و کل زندگی شون رو عوض کنن. شما یه نوع مثبت نگری و امیدواری خاصی داره که برام جالبه ولی به نظرم همیشه هم خوب نیست مثل الن که مشکل اصلی رو نادیده می گیرید و روی مسایل ایده ال و بیربط تمرکز می کنین
مینجیق:
یه چیزی را به یاد داشته باشید: مردم راه خودشان را می روند و زندگی خودشان را می کنند و با نظر ما رویه خود را عوض نمی کنند.
رها:
"من مشکلم با اونایی هست که فکر می کنن می تونن در این زمینه کار پیدا کنن و کل زندگی شون رو عوض کنن"

دلیل این که در هیچ جای دنیا برای تحصیلات آکادمیک در دوره کارشناسی شرط سنی نگذاشته اند اینه که درس خواند در هر سنی کار عجیبی نیست!
در مدارس شرط سنی وجود داره و بزرگسالان نمی توانند در کنار کودکان باشند! در دوره های پست داک هم خیلی وقت ها و در معدودی موارد در دکترای تخصصی شرط سنی وجود داره! ولی دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد شرط سنی نداره تا جایی که می دانم.

مینجیق:"بعد هم مسوول کتابخانه می گفت خودش میاد اینجا لیست کتاب میده بعد پسر حدودا ده ساله اش رو از یه راه نسبتا دور می فرسته دنبال کتابا که براس ببره خونه. (چه مادر بی فکرو خودخواهی)می گفت حتی یه کیف یا نایلون هم دستش نداده بود که کتابای سنگین رو داخلش بذاره اونم توو این هوای گرم) "

این بی ملاحظگی و بی فکری اون مادر غلط بود. اما تنها مادران کنکوری که این طور نیستند! شما بروید مراکز خرید و به خصوص حراجی ها می بینید مادران بسیاری با بی ملاحظی بچه ها را خسته و گرسنه در گرما و سرما این ور و اون ور می کشند تا دوزار در حراجی ارزان تر جنس بگیرند. بچه هم که ناله ای می کند و مثلا می گوید نیاز به دستشویی رفتن دارند یا پایش را کفش زده از سوی مادر پرخاش دریافت می کند. بسیاری از آنها هم واقعا نیازمند از حراجی خرید کردن نیستند. یک نوع طمع هست که حتما از حراجی ها خرید کنند.
زنان زیادی هستند که بعد از مادر شدن به سراغ لیسانس دوم سوم می روند چون فکر می کنند داشتن یک مادر آگاه در دراز مدت برای فرزندشان مفید تر هست. در تصمیمات زندگی آگاهانه تر مشاوره می دهد.

خیلی از شوهرها هم راضی تر ند که خانم شان برود لیسانس دوم سوم بگیرد تا این که بیافتد توی خط معاشرت با کسانی که اهل پز لباس مارکدار هستند و خرج می تراشند. یا بدتر از آن خانمشان را به سمت فال قهوه و تاروت و...... بکشانند و زندگی شان را به هم بزنند. (می دانید که از جمله شگردها ی فالچی دیدن "زن دیگر" در طالع مرد هست.) خانه زندگی ها را این طوری می پاشند. برود یک لیسانس دیگر بگیرد و علم ,و دانشش بیشتر شود بهتر است یا با این چیزها خودش را مشغول کند؟ معمولا مردهای طبقه متوسط نیمه سنتی با درایت خانم خانه دار میانسالشان را تشویق به گرفتن لیسانس و فوق لیسانس دوم سوم می کنند.
(اما اگر توجه کرده باشید کمتر تشویق می کنند در همون رشته خودشان ادامه بدهند و دکتری بگیرند. به نظرم مردهای نیمه سنتی امروزین این طور پیش خودشان حساب می کنند که تا خانمشان دارد لیسانس فوق لیسانس می گیرد کنترل دست خودشان (مرد خانه) هست. اما برود دکتری بگیرد کنترل ممکن است از دست خارج شود. اما این موضوع خارج از موضوع بحث ماست.)
Ageism به رها:

خب در اغلب کشورها تحصیل در دوره ی لیسانس و فوق لیسانس پزشکی و رایگان نیست و سهمیه ای هم برای قبولی و بعد استخدام در کار نیست (در ایران هم تحصیل رایگان کم کم داره از بین میره!)
سال ٩٠ مصوبه ای داشتیم که لیسانسیه های دوره ی روزانه نمی تونستن در دوره های پزشکی به طور رایگان تحصیل کنند ! وگرنه فعلا شاهد سیل کنکور دادن دوباره مهندسین بودیم برای قبولی در رشته ی طبابت.
ageism به مینجیق:
فکر نمی کنم تحصیل در دوره ی لیسانس زیاد تاثیری روی فرد داشته باشه ولی خب بهرحال باعث میشه مشغول بشه و البته بفهمه که درس خوندن خیلی هم اسون نیست و کمتر از فرزندش انتظار داشته باشه



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مهار آتش

+0 به یه ن

 امروز در نیروگاه حرارتی تبریز آتش سوزی شده بود. آتش نشانان  دلاور و کاردان آتش را مهار کردند.
دستان پرتوانشان درد نکند.
ساغ اولسونلار!
به نظرم خوبه امروز  مردم تبریز بیش از پیش  در مصرف برق  صرفه جویی کنند تا برق ها قطع نشود.
لامپی اضافی خاموش. اتو کشیدن , جارو برقی و روشن کردن لباسشویی و ...موکول به چند روز بعد!
به شکرانه آن که الحمدالله  تلفات جانی نداشته است!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کتاب روش های ریاضی در فیزیک

+0 به یه ن

یکی از خوانندگان عزیز از من سراغ کتاب روش های ریاضی در فیزیک گرفته بود. گفتم از دوستم که کتاب شناس هست می پرسم. جواب آن دوست به قرار زیر هست:

اگه به من باشه کتاب نوشته ی رایلی هابسون رو که 1300 صفحه هست و کمبریج چاپ کرده، به هر کتاب دیگه ترجیج میدم برای دوره ی لیسانس. درسته حجمش زیاده، ولی هیچ موضوعی رو جا ننداخته و از صفر شروع کرده.


خواننده میتونه کتاب رو گزینشی هم مبحثی هم بخونه. مطالب رو بسیار ساده توضیح دادن و قابل فهم.در طاهر به نظر میاد سطح اش از ارفکن یا صدری حسنی پایین تر باشه، اما کاربردی تر هست و گستره ی مطالب کاربردی اش بیشتره. این کتاب حسن اش به این هست که دانشجوی لیسانس رو از کتاب های دیگه مثل جبرخطی و معادلات دیفرانسیل معمولی و جزئی و کتاب احتمالات که برای اماری نیاز هست و ... بی نیاز میکنه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جوک جعفر

+0 به یه ن

یارو تو قطب از یه اسکیمو میپرسه اینجا زن سفید پوست هست؟ میگه آره یارو میگه زن سیاه پوست هم هست؟ میگه آره یارو میگه زنی که هم سیاه باشه هم سفید هست؟ میگه نه دیگه اینو نداریم. یارو داد میزنه میگه جعفر نگفتم اون که دیشب بهش شماره دادیم پنگوئن بود😂😂😂 😂 👈دهکده ایرانی


پی نوشت مینجیق:
یک نکته ای را این هموطن نمکدان نابغه مان در ساختن جوک در مورد جعفر متوجه نبوده:
 پنگوئن در قاره قطب جنوب می شه.  اسکیمو در قطب شمال!!!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گرما یک طرف، کنکور یک طرف

+0 به یه ن

این پنجشنبه جمعه کنکور هست. ای کاش مسئولان ساختمان هایی که کنکور قراره درآنها برگزار بشه در چند روز آینده سیستم سرمایش مدرسه را سرویس کنند. دست کم برایشان پنکه تعبیه کنند. به خصوص در اهواز. این را به اشتراک بگذارید تا برسد به دست مسئولان

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رضایت بخش ترین کاری که کرده ام

+0 به یه ن

پنجشنبه گذشته، یکی از مددجویان تحت کفالتم را که الان آقای مهندس رشیدی شده دیدم. بسیار به وجودش افتخار می کنم. همانی شده که آرزویش را داشتم ! شاید هم حتی بالاتر از ان آرزو و ایده آل! شاید بتوانم بگویم در هشت سال گذشته هیچ کدام فعالیت هایی که انجام داده ام (وبسیار هم برایشان انرژی و نیرو صرف کردم) تا این اندازه به بار ننشسته و به من احساس رضایت و خوشنودی نداده است. به همه شما کفالت مددجویی از بنیاد کودک را توصیه می کنم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لزوم بیش از پیش پرهیز از انتشار مطالب تفرقه افکن قومی

+0 به یه ن

می بینید که وضعیت منطقه چه جوری است؟! "گؤزل آقا چوخ گؤزلی دی وردی بیر چیچک ده چیخارددی!" یکی هارت پورت ولیعهد عربستان را کم داشتیم!

دیده ایم و می دانیم که در فضای مجازی نفرت پراکنان قومی بسیارند. هرگز به تفرقه افکنی آنان پا ندهیم به خصوص در این شرایط.

نمونه هایی از نفرت پراکنی های جهت دار را در سال های اخیر شاهد بوده ایم.

در جریان زلزله قراداغ پسری که ادعا می کرد از شیراز نظر می نویسد در فیس بوک از کشته شدن ترک ها ابراز خوشحالی کرده بود. پی گیری کردند دیدند طرف از ترکیه دارد نظر می گذارد نه از شیراز!

بعد از حادثه دردناک تصادف قطار تبریز به مشهد هم باز یک از خدا بی خبر عکس دختری را از فضای مجازی برداشته بودند و یک اکانت جعلی به نام او ساخته بود که از کشته شدن ترک ها ابراز خوشنودی می کرد. اون دختر بلافاصله ویدئوی تسلیتی منتشر کرد و گفت که اکانت جعلی است و مربوط به او نیست.



در این مورد قبلا هم نوشته ام.
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-72129.html

اگر با چنین نظرات نفرت پراکنانه رو به رو شدید هر گز آن را بازنشر ندهید. چرا که ممکن هست تکذیبیه بعدی به دست مردم نرسد و خیال کنند که واقعا برخی از هموطنان آرزوی مرگ آنها را دارند. این نوع نظرات اگر باور شوند، کینه به وجود می آورند.
اگر دیدید جایی از این نظرات منتشر شده نظری بگذارید و بگویید اغلب اینها جعلی است.
درسته که بین ترک و فارس "کَل کَل" هست. طبیعی است که باشد. از قدیم الایام هم گویا بوده! اما باور کنید اکثریت 99.999درصدی هموطنان فارس هرگز آرزوی شکست و ناکامی و مرگ برای هموطنان ترک نمی کنند.
کاملا برعکس. من در تهران زندگی می کنم و شاهدم که در هرکدام از این سوانح به شدت ناراحت شدند و اگر کاری برای کمک از دستشان بر می آمد دریغ نکردند.

اون جوک ها که در مورد ترک ها می سازند خیلی بد هستند. من خودم مخالف سرسخت جوک های قومیتی هستم. اما خیلی فاصله هست بین گفتن این جوک ها و آرزوی مرگ کردن. حتی اونهایی که از این جوک ها می گویند هم آرزوی مرگ و نابودی ندارند. آن نظرات توسط یک عده مغرض به طور هدفدار برای ایجاد اختلاف قومی منتشر می شود. باید هوشیار باشیم و پا به آن قبیل نظرات نفرت پراکنانه ندهیم.
حالا که صحبت به اینجا رسید یک نظری هم در مورد جوک های " یک ترکه ... یه روزی غضنفر...." بدهم. راستش خیلی وقت ها این جوک ها را هموطنانی این ور و اون ور می گویند که اتفاقا خیلی هم ترک ها را قبول دارند. حتی بیش از آن که ما خودمان خودمان را قبول داریم.
ما ایرادهای خودمان را هم می بینیم اما اونها فقط اتحاد و همت و پیشرو بودن ما در مدرنیته به چشم شان می آید.

برای یک غربی شاید این خیلی قابل فهم نباشد که وقتی کسی کسی را خیلی قبول دارد به او فحش دهد! اما ماایرانی ها اعم بر ترک و فارس همه همین طوریم دیگه. پدر وقتی از یک کار یا اخلاق پسرش خوشش می آید با خنده خنده و خوش خوشان می گوید "کپک اوغلی!" یعنی هم به خودش فحش می دهد هم به پسرش! اما وقتی همون پسر کار بدی می کند که پدر را عصبانی می کند پدر بر می گردد با لفظ قلم و بیش از حد مودبانه می گوید "آقای ...! بفرمایید بنشینید می خواهم با شما صحبت کنم......"
مردم عجیبی هستیم!
خارجی ها از دیدنمان گیج و ویج می شوند. خوب نیست که به قول برره ای ها این قدر "افعال معکوس در وَ می کنیم" و برعکس حرف می زنیم. اما دست کم خودمان بدانیم منظور چیست و به خاطر سو تفاهم از هم کینه نگیریم.

پی نوشت:
منظورم ابدا دست کشیدن از مطالبات مدنی هویتگرایی قومی نظیر آموزش زبان مادری و توجه به هنر و معماری اصیل منطقه ای و نامگذاری اماکن بر اساس هویت محلی و..... نیست. خوشبختانه در ده سال اخیر این نکات را جا انداخته ایم و دیگر نسبت به این گونه مطالبات مقاومت زیادی نیست. هر چند به مطالباتمان به طور کامل نرسیده ایم اما دیگه  به کسی  که این گونه مطالبات را مطرح می کند انگ خیانت به اتحاد ملی و تمامیت ارضی نمی زنند. رنگین کمان فرهنگ های درون ایران و لزوم تکریم آنها و اهمیت آنها در هرچه غنی کردن این مجموعه کمابیش جا افتاده. به عبارت دیگر جا انداخته ایم. این قدم کوچکی نیست. آفرین بر خودمان!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ]