
در دهه هفتاد و هشتاد، (پیش از توسعه مترو و اسنپ و تپسی) تاکسی های خطی، بار بزرگی از ترافیک کلانشهرها را بر دوش می کشیدند. صحبت ها و بحث های درون تاکسی از عناصر مهم فرهنگ سازی و ساختن جریان های اجتماعی بود.
در مقالات تحلیل اجتماعی هم طبعا درمورد تاکسی های شهری زیاد نوشته می شد. اگر یادتان باشد در دوره خاتمی، جریانی در روزنامه ها و نشریات دیگر راه افتاد که می گفت که اشکال کار اصلی در مردم ایران هست که ما این طور عقب افتاده ایم. مصداق و روایت اقناعی ده ها مقاله برای اثبات مقصر بودن مردم ایران که درنشریات گوناگون آن زمان منتشر می شد این روایت بود: «سوار تاکسی شدم. راننده از اختلاس های اعلام شده در رادیو نالید و به مسئولان لعنت فرستاد. اما من هوشمندانه و حکیمانه تنها گوش دادم چرا که من یک اندیشمند نویسنده هستم. هنگام پیاده شدن، راننده کرایه را با من دولا پهنا حساب کرد. نگاه حکیمانه ای به او انداختم و گفتم چند دقیقه ای از این که داشتی اختلاسگران را نفرین می کردی نگذشته است. می دانی آن اختلاسگر خود تو هستی که در موقعیت فراخ تری نشسته ای. اشک در چشمان راننده تاکسی جمع شد و.....» خلاصه آخرش هم با فیلم هندی تمام می شد! می گم راننده تاکسی های آن موقع خیلی «اعصاب» داشتند ها! امروز یک اندیشمندنویسنده، به راننده تاکسی ای چنین بگوید کمتر از فحش آبدار نصیبش نخواهد شد! او هم فحش ندهد بقیه مسافران فحشش می دهند!🤬
در اوایل دهه هشتاد، توریست خارجی نسبتا زیاد به ایران می آمد. یکی از علاقه مندی های من در آن سالها خواندن سفرنامه های توریست های سفر کرده به ایران در وبلاگ هایشان بود. آنها هم به دو لا پهنا حساب کردن راننده تاکسی ها اشاره می کردند اما این همه سفسطه درباره اش نمی نمودند. تنها تحلیلی که می کردند این جمله ساده اما مفید بود: «در ایران نیز مانند سایر کشورهای دیگر که «تاکسی متر» در تاکسی ها نصب نشده، بالا حساب کردن کرایه اتفاق می افتد. ....» دقت کنید که این مشاهده را به ویژگی های فرهنگی عجیب غریب ایرانیان نسبت نمی دادند بلکه به یک ضعف تکنیکی ساده یعنی عدم نصب تاکسی متر مرتبط می دانستند. در شهرهای بارسلون و مادرید و والنسیا که من به آنها سفر کرده ام از اجحاف راننده تاکسی در حساب کردن کرایه خبری نیست. دراین شهرها تاکسی ها تاکسی متر دارند. واقعا چه قدر فرهنگ اسپانیا با ایران فرق دارد؟! اونجا با یک سری تمهیدات نظیر نصب تاکسی متر جلوی این تخلف را گرفته اند. اگر اونجا بشه درایران هم می شه.
مثال دیگر، صف های طولانی بانک و دعواهای چرکین بین مراجعان بانک در دهه هفتاد هست. راجع این هم باز «اندیشمندان نویسنده» در جراید قلمفرسایی می کردند و آن را به جوهره معیوب ایرانی نسبت می دادند که به حقوق دیگران احترام نمی گذارد و بعد هم نتیجه می گرفتند که همین حکمرانی هم از سر ایرانیان زیاد هست و تا همه مردم درست نشوند و انسان کامل نگردند از بهبود حکمرانی خبری نخواهد بود.
بیش از ۱۰ سال هست که ما در بانک ها اون صف های طولانی و آن دعواهای چرکین را نداریم. در کمال تمدن و ادب می رویم بانک، کارمان را انجام می دهیم و برمی گردیم. چرا؟ آیا در همین چند دهه، جوهره چند هزار ساله ایرانی عوض شد و به ناگاه ما به همدیگر احترام گذاشتیم؟ نه بابا! دو تا اتفاق افتاد. اول این که «نوبت گیر الکترونیکی» در بانک نصب شد و ابهام ها در مورد این که «نوبت کیست» را حل کرد. دوم هم این که ارائه خدمات اینترنتی برای پرداخت قبوض و .... ازدحام در باجه های بانک را کاهش داد. به همین سادگی!
------------
When reward system changes, both the collective and individual behavior of people of a society change. They change really rapidly. A good governance will impose a reasonable reward system. After a short
while, the behavior of people changes.
------------
مثال های نوشته قبلی را آوردم تا نشان دهم که چه طور مکانیزم های روشن می تواند جلوی بلبشویی و تضییع حق دیگران را بگیرد. آن دو مثال های دم دستی بودند که شهروندان عادی روزانه با آنها مواجهند. در مسایل یک مقدار پیچیده تر اداری و دانشگاهی و..... هم مکانیزم هایی برای مهار فساد وجود دارد. اما مردم ایران، کمتر به اهمیت این مکانیزم ها و نیز سازوکار آنها آگاهند. آگاهی مردم ایران نسبت به اهمیت سازوکارهای مهار کننده فساد بسیار پایین هست. اگر ایرادی به مردم ایران بشود گرفت همین هست. همین عدم آگاهی هست که باعث شده به نسبت ملت های مشابه، سر مردم ایران کلاه های گشادتری برود و در زندگی جمعی و سیاسی سرخورده تر از سایر ملت هایی شوند که با آنها اشتراکات فراوان دارند. به طور مشخص، آگاهی مردم ایران را درمورد سازوکارهای مهار کننده فساد بسیار کمتر از مردم ترکیه، ایتالیا و اسپانیا یافته ام.
ببینید! مردم ایران و ترکیه خیلی خیلی به هم نزدیک هستند. «کیش شخصیت» جزو بیماری های هر دو ملت هست. در ایران یکی از موانع اصلی حسابرسی و شفافیت همین کیش شخصیت هست چرا که حسابرسان خجالت می کشند که قطب کیش شخصیت را حسابرسی نمایند. علاوه بر خود قطب، نوچه ها هم با چسباندن خود به قطب کیش شخصیت ، از حسابرسی در امان می مانند و به این ترتیب فساد رشد می کند.
در ترکیه کیش شخصیت به این اندازه مانع حسابرسی نمی شود. چرا؟! چون مردم – دست کم طیفی از مردم در سطح اساتید دانشگاه بغازایچی - به نیکی به اهمیت حسابرسی آگاهند. (در ایران استادان دانشگاه شریف و تهران هم در این زمینه آگاهی لازم را ندارند چه برسد به مردم کوچه و بازار!) این آگاهی بخش فرهیخته تر ترکیه تا جایی است که کسی بدون پا دادن به حسابرسی نمی تواند قطب کیش شخصیت شود. بنابراین، قطب کیش شخصیت برای این که منزلت خود را در نظر پیروان حفظ کند «تعارف» می کند که اول از همه مرا باید حسابرسی کنید. حسابرسی ای که اغلب در مورد شخص قطب کیش شخصیت، صوری است. اما این ژست او بی اثر نیست. دیگه نوچه هایش در لوای او از حسابرسی جدی در امان نمی مانند. همین یک قدم باعث می شود میزان فساد در ترکیه نسبت به ایران کمتر باشد.
به عمد در بالا از کلمه «تعارف» استفاده کردم چون که می دانستم یک عده خواهند گفت چون ایرانیان در گیر «تعارف» هستند حسابرسی در آن جدی نمی شود. مخصوصا در مورد ترکیه هم از این واژه استفاده کردم تا نشان دهم اتفاقا تعارف می تواند در جهت معکوس باشد و به کمک حسابرسی بشتابد.
من نقش عدم آگاهی را در اینجا بیش از نقش عنصر فرهنگی «تعارف» می بینم.
اشتراک و ارسال مطلب به:


