چهارشنبه 17 دی 1404
+0 به یه ن
وضعیت اقتصادی واقعا خراب هست وتقریبا همه مردم- از اقشار مختلف- به شدت و به حق- خشمگین هستند.
(یک عده-به خصوص آنان که زیاد ایران اینترنشنال تماشا می کنند- می گویند وضعیت اجتماعی هم خیلی خراب شده که من قبول ندارم. آن چه که امروز ناهنجاری حساب می شه قبلا هنجار بود برای همین به نظر می رسه که الان بد شده. قبلا اون قدر بدی در اجتماع بود که به چشم نمی آمد. مثلا الان کتک زدن بچه تابوست و وقتی موردی پیش می آید شوکه می شویم. تا سی چهل سال پیش کتک زدن بچه پدیده ای روزانه در خانواده و مدرسه بود.)
اعتراضات وسیع (اما نه هنوز همه-شمول) هم به دنبال این خشم شکل گرفته. شعارها و نحوه هماهنگی به گونه ای نیست که همه معترضان را -حتی همه معترضانی را که معتقدند که کف خیابان حق به دست می آید- همراه سازد. منظورم فقط شعارها به نفع پهلوی که در لا به لای شعارها داده می شود نیست. البته که شعارها به نفع پهلوی بسیاری (حدود شصت در صد جامعه) را از همراهی با اعتراضات باز می دارد. اما فقط اون نیست! خبرهایی که از شاهدان عینی، در همان روز اول از نحوه شروع اعتصابات بازار در تهران به گوش رسید شوکه کننده بود. شباهتی به شروع اعتصابات بازار در گذشته (از زمان مشروطیت تا همین جنبش مهسا در سه سال پیش) نداشت. در اعتصابات قبلی بزرگان بازار با همفکری و هماهنگی تصمیم می گرفتند که فردا همگی به اعتصاب روند. این بار بوی بی نظمی- از سوی خود شروع کننده های اعتصاب - می داد. چنان که خیلی از بازاری ها به این فکر افتادند که خود باید امنیت مغازه شان را تامین نمایند. در صورتی که قبلا دست کم خیالشان از طرف همکاران خودشان که آغازگر اعتصاب بودند آسوده بود. بی نظمی در بازار نه تنها به اقتصاد کمکی نمی کند بلکه آن را بیش از پیش به هم می ریزد. همین به هم ریختگی باعث شد که بازارهای ریشه دارتر از بازار تهران -مثل همین بازار تبریز- همراهی نکنند. حال آن که حتی در سال ۸۸ و ۸۹ که تبریز از جنبش سبز حمایت نکرد بازار تبریز از اعتصاب بازار تهران -سر یک مسئله اقتصادی که ربطی به جنبش سبز نداشت- حمایت کرده بود. (علت این که یادم مونده این بود که مانا نیستانی با کاریکاتوری این دغدغه بازاریان و بی تفاوتی نسبت به جنبش سبز را به سخره گرفته بود.)
دوم این که در دعوت به اعتراضات، خیلی بیشتر از آن چه که مورد پسند کلانشهرهای ایران در سال ۱۴۰۴ هست تاکید بر واژه «مرد» و «غیرت» بوده است. در کلانشهرهای ایران ۱۴۰۴در این تاکید خوشایندنیست. این تاکید بیشتر از سوی ایرانیان مقیم خارج بوده است که با تحولات سه چهار سال اخیر ایران پیش نیامده اند. متوجه نیستند که این گونه تاکید هایشان- در شهری مثل تهران- بیشتر دافعه دارد تا جاذبه. در برخی از شهرستان های لرستان و ایلام و کهکیلویه وبویراحمد و چهار محال وبختیاری شاید هنوز این ادبیات بین اکثریت خریدار داشته باشد و برانگیزانه عمل کند، اما در کلانشهرها خریدار زیادی ندارد.
مهمتر از همه این که برای عموم مردم اصلا مشخص نیست که این شعارها چه مشکلی رااز اقتصاد حل می کنند؟ من فعلا کاری به خوبی یا بدی خاندان پهلوی ندارم. اما شما به من بگید چه طور شعاری مثل «رضا شاه! روحت شاد!» می تواند به مهار تورم بیانجامد؟ فکر کنم دیگه ساده-اندیش ترین مردم ایران دیگه به این نتیجه رسیده اند که اقتصاد یک علم هست و تابع قوانین زمینی و غیر معنوی و ماورایی. در اذهان عموم مردم امروز ایران قرار نیست با درود فرستادن به ارواح- ولو ارواح آدم های خوب- خیر و برکت به بازار برسد. حدود ده سالی است که آن تفکر ماورایی در مورد برکت در اقتصاد در جامعه ایران، چندان خریدار ندارد. من قبلا نوشتم که از نظر من چه شعارهایی مستقیم به اقتصاد مربوط می شوند و افکار را به سمت جستن راهی برای بهبود اقتصاد هدایت می کنند. هیچ کدام از شعارهایی که این روزها سر داده می شوند از نظر من و از نظر بخش بزرگی از جامعه از این جنس نیستند!
فیلم برنج پاشی در آبدانان ایلام که از منظر برخی نشانه «لارج» بودن معترضان بود برای بسیاری که دور ریختن هر دانه برنج را ناسپاسی به زحمات کشاورزان، منابع آب و نیز گرسنگی کودکان فقیر می دانند بسیار عجیب و پس-زننده بود. چه خوشتان بیاید و چه بدتان بیاید درصد بزرگی از مردم طبقات مرفه (همان ها که برای شادی دل فرزندان و نوه ها برای بچه هایشان هم جشن یلدا مفصل می گیرند و هم هالوین و هم کریسمس مجلل)، باز به بچه هایشان یاد می دهند که نباید حتی یک دانه برنج را دور ریخت. دست کم اغلب طبقه مرفه آذربایجانی، چه ساکن آذربایجان ،چه ساکن کرج و تهران و چه ساکن خارج از ایران هنوز در همین ۱۴۰۴ این طوری بچه هایشان را تربیت می کنند. به گمانم مردم یزد و خیلی شهرهای دیگر ایران هم همین طور باشند. این دسته از مردم هم بخواهند اعتراضی کنند قطعا در جهت همراهی با کسانی که برنج های فروشگاه افق کوروش را بدون پرداخت پول، برداشتند و به هوا پخش کردند نخواهد بود. چه خوشمان بیاید چه بدمان، صف خود را جدا خواهند کرد، خط خودشان را خواهند گرفت و برتفاوت خط مشی خود با آنها تاکید خواهند نمود. یک عده در فضای مجازی برایشان کف و هورا می کشند که برنج ها را به خانه نبردند و به هوا پخش کردند. اما گمان نمی کنم عده ای که این حرکت را مایه فخر می دانند به بالای ۴۰ درصد برسد. به گمانم، بالای ۵۰ درصد مردم امروز ایران -به دلایل متعدد- این عمل را مایه سرافرازی نمی دانند. اون دسته که تشویق می کنند از اون دسته که تقبیح می دانند انتظار همراهی نداشته باشند.
چنان که گفتم خشم عمومی از وضعیت کنونی-به خصوص وضعیت اقتصادی- به شدت بالاست. اما خشم به گونه ای نیست که بخش های مهمی از جامعه چشم بر مسایلی که در بالا گفتم بربندد . به هر حال این خشم به این زودی ها خاموش نمی شود. به نظرم اعتراضات در بخش خاموش جامعه دارد پخته تر می شود تا سرباز زند. احتمالا بخش خاموش تر جامعه با شعارهای مترقی تر و هماهنگ تر و سنجیده تر و برنامه ریزی شده تر به میدان می آیند و آینده بهتری را رقم می زنند. همان طوری که جنبش مهسا منجر به آینده (حال) بهتر از گذشته شد. جنبش پخته تر و سنجیده تر با دغدغه اقتصادی هم می تواند اوضاع را (همچون جنبش مهسا) بهبود بخشد.
جمع بندی کنم: شعارهایی که این روزها سر داده می شود و حرکت های اعتراضی که می شود از جنس حرکت ها وشعارهایی که بالای شصت درصد مردم ایران را در سال ۱۴۰۴ همراه کنند نیستند! شعارهای نویی لازمند که چنین همراهی ای شکل گیرد. شعارهایی که بازتاب دهنده دغدغه های مردم امروز ایران باشد.
اشتراک و ارسال مطلب به: