+0 به یه ن
در نوشته قبلی ام اشاره ای به نخبگان محلی آذربایجان کردم. نخبگان محلی آذربایجان در دینامیک تحولات آذربایجان- از جمله در تصمیم در شرکت در جنبش ها یا پرهیز از چنین شرکتی- بسیار موثرند. در مورد نخبگان جریانساز آذربایجان چند نکته را باید درک کرد:
1) آذربایجانی ها خود نخبگان خود را انتخاب می کنند. این توهم که تهران نشینان یا خارج نشینان -از جمله مهاجرانی که خود رگ و ریشه آذربایجانی دارند- از بیرون نخبگان محلی را انتخاب و معرفی کنند خیال باطلی است. این که در تهران یا خارج بنشینید و به یک تبریزی یا علمدارگرگری بگویید« که تو نمی فهمی که به طور مثال «ژاله آموزگار» یا «موسی غنی نژاد» نخبه جامعه آذربایجانی است و تو باید تابع آنها باشی» تنها یک واکنش در پی خواهد داشت: پس زدن!
2) نخبگان آذربایجان محصول خود آذربایجان و اغلب ساکن در خود آذربایجان هستند. از راه دور نمی توان نخبه جریانسازمحلی بود. به یکی مثل خود من شاید به تعارف بگویند که افتخار مان هستی اما این سخن، تعارفی بیش نیست. به حرف من حرکتی نمی کنند اما به حرف یک پزشک محلی که در خود آذربایجان زندگی وکار می کند و با لحنی شمرده و سلیس با آنها به تورکی صحبت می کند عمل می کنند. آن پزشک در آذربایجان می تواند جریانساز باشد اما من نوعی ساکن تهران نمی توانم. من که در تهران زندگی می کنم هرچند قدر هم خوب ترکی صحبت کنم، هرچه قدر هم که دلم برای آذربایجان بتپد و برایش از دور تلاش کنم و هر چه قدر هم با مردم آذربایجان با فروتنی رفتار کنم و هر چه قدر هم در کار تخصصی خودم سرآمد باشم باز هم نخبه محلی ای که بتواند جریانی در داخل آذربایجان ایجاد کند نخواهم شد. تازه این که گفتم در مورد امثال خودم بود که مردم اذربایجان لطف دارند و میگویند که به ما افتخار می کنند. با این حساب تکلیف دلقک هایی که مجالس لودگی تهران یا تهرانجلس را با گفتن جوک های تورکی با مَطلع «من خودم هم ترکم هاااااااااااااا»، به خنده می اندازند معلوم هست. اونها را به عنوان واسطه با اذربایجان یا نماینده برای جریانسازی در آذربایجان جلو نیاندازید. اونها روابط را خرابتر خواهند کرد. به جای جلو انداختن آنها سعی کنید مستقیم با نخبگان محلی آذربایجان تعامل کنید.
3) نخبگان محلی زمینه های تخصصی متفاوتی دارند. برخی ادیبان زبان ترکی هستند، برخی روی تاریخ آذربایجان و یا میراث فرهنگی آن کار می کنند، برخی روی موسیقی ویا نگارگری یا سایر هنرها با طعم محلی (مکتب تبریز یا مکتب آذربایجان) کار می کنند. بسیاری پزشک هستند. پزشکان در آذربایجان ارج وقرب بسیار دارند.اگر به زبان تورکی سلیس و با طمانینه و با مهربانی و فروتنی و مردمداری با مردم سخن بگویند قطعا جزو نخبگان محلی خواهند بود.فعالان محیط زیست جزو نخبگان محلی هستند. فعالان حقوق زنان نیز هم. از نخبگان محلی می توان به کارآفرینان آذربایجان اشاره کرد.نیکوکاران و مدرسه سازان هم از نخبگان محلی محسوب می شوند.
4) برعکس انتظار استادان دانشگاه در آذربایجان عموما جزو نخبگان امروز آذربایجان حساب نمی شوند مگر آن که فعالیتی ورای فعالیت دانشگاهی -نظیر طرفداری از محیط زیست- داشته باشد. قبل از انقلاب استادان دانشگاه تبریز جزو نخبگان جامعه تبریز بودند اما بعد از آن چه که در انقلاب فرهنگی بر این دانشگاه رفت و گزینش های استخدامی سفت و سخت بعدی، این دانشگاه آن اعتباری که در میان جامعه داشت دیگر ندارد.
5) کسانی که میل شدید دارند که « پسر خوب مورد پسند ایرانشهری ها» شوند توانمندی جریانسازی در آذربایجان را نخواهند داشت! اگر حتی یک بار حاضر شوند که برای خوشایند ایرانشهری ها، غرور یک جوان تورک همشهری را که در مورد حقوق زبان مادری یا دریاچه اورمیه و .... مطالبه ای می کند بشکنند، برای همیشه شانس این که جزو نخبگان محلی شوند از دست می دهند! چنین افرادی که از ایرانشهری ها مدال «آذری باغیرت عاشق ایران» می گیرند در خود آذربایجان توانمندی ایجاد جریان ندارند. اشتباه اغلب فعالان در تهران و .... برای تعامل با آذربایجان در آن هست که برای ارتباط با آذربایجان همین افرادی را که توسط جریان ایرانشهری مدال افتخار «آذری باغیرت عاشق ایران» کسب کرده اند واسطه قرار می دهند. اونها هم معمولا برای کسب اعتبار در نزد تهرانی ها یا خارج نشینان خود را از تک و تا نمی اندازند و چنین وانمود می کنند که خیلی در آذربایجان اعتبار دارند و به حرف آنها جریان ها ساخته خواهد شد. معمولا با دروغ و ظاهرسازی و فریب، تصویر غلط به دوستان خود در تهران مخابره می کنند. تصویر غلطی که در آن نقش خودشان خیلی مهم تر از واقعیت نموده می شود. این تصویر غلط فریبکارانه معمولا باعث اشتباه در محاسبات تهران نشینان می شود. من یکی از عوامل شکست جنبش سبز را همین تصویرهای غلط و محاسبات غلط ناشی از آن توسط برنامه ریزان اصلاح طلبان در تهران می دانم. مسئولان ستاد های انتخاباتی در تبریز و نیز استادان دانشگاه که به تبریز رفت و آمد می کردند در مورد میزان ارادت تبریز به موسوی -و نقش خودشان درایجاد این ارادت -بزرگنمایی بسیار کرده بودند! استراتژیست های اصلاح طلبان هم روی آن بیهوده حساب باز کرده بودند. از عوامل شکست همین اشتباه محاسباتی بود. اگر تصویر درست تری داشتند شاید به گونه ای دیگر عمل می کردند و جنبش سبز آن گونه سریع و بی حاصل وبی ثمر نمی خشکید.
6) قبلا گفتم که نخبگان آذربایجان ایران از سوی تهران منصوب نمی شوند و از طرف خود جامعه برای جریانسازی برگزیده می شوند. به طریق اولی این نخبگان از سوی استانبول یا شهری دیگر آن سوی مرزها منصوب نمی شوند. این انگ نچسبی است که از سوی تهران زده می شود. گویا تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان را ریز تر و حقیرتر از آن می بینند که خود نخبه بپرورند و آنها را هم در آغوش خود نگه دارند. برای همین از انگ ها می زنند. چنین انگ هایی دلچرکینی ها را بیشتر می کند.
7) نخبه محلی جریانساز در آذربایجان باید ترکی سلیس با گویش آذربایجانی صحبت کند. نه فارسی و نه فاذری (مخلوط فارسی و ترکی). در غیر این صورت مردم این روز ها حرف ها ی او را گوش نخواهند کرد. حرف نخبگان فارس را که در مسایل کلی کشور صحبت می کنند گوش می کنند. مثلا مادران در تبریز صحبت های دکتر هلاکویی را در مورد تربیت کودک به دقت گوش می کنند و به کار می بندند. اما حرف «آذری باغیرت عاشق ایران» را که با فاذری و با لحن «من نمی فهمم تو نمی فهمی» در مورد مسایل خود آذربایجان دُرافشانی می کند و یا جوانان آذربایجان را مورد خطاب و عتاب قرار می دهد به پشیزی نمی خرند.
اگر بخواهید در دینامیک تحولات آذربایجان اثری از دور بگذارید باید فرهنگ جریانسازی و نخبگان محلی آن را بشناسید و با آنها وارد تعامل شوید. تا جایی که می دانم فعالان محیط زیست از سراسر کشور شبکه هایی دارید . این نوع تعامل بین آنها برقرار است. از آنها پیشرفته تر و پرنفوذتر، فعالان حقوق زنان هستند. شبکه های آنها در سطح کشوری سالهاست که بین نخبگان محلی آذربایجان در عرصه حقوق زنان با همتایانش در استان های دیگر همدلی و تعامل ایجاد کرده. بی جهت نبود که جنبش «زن زندگی آزادی» آذربایجان را همراه ساخت اما جنبش های دیگر موفق به این کار نشد. اگر همراهی می خواهید راه این هست. نه خطاب و عتاب! نه تکرار کلمات «غیرت» و «مرد» به منظور تحریک برای جانفشانی اما با نتیجه معکوس.
اشتراک و ارسال مطلب به: