ای وای غریبه ها - ۷۰۰ کیلومتر اون ور تر- به ما گفتند بی غیرت!

+0 به یه ن

خطاب به آن هموطن ساکن تهران یا مقیم خارج که با تاکید بر مفاهیمی مثل «غیرت داشتن یا نداشتن» یا «مرد بودن یا نبودن» سعی می کند که مردان تبریز را تحریک کند که به خیابان ها بیایند: هرچه دوست دارید بگید اما این را بدانید که اون «مردی» که شما خطاب قرار می دهید  و گمان می برید  از ترس این که مبادا شما مردانگی او را زیر سئوال ببرید دست از پا نخواهد شناخت و دوان به سمتی که شما نشان می دهید حرکت خواهد داد وجانفشانی خواهد کرد به یک حرکت کوچک ابروی همسرش یا دوست- دخترش بسیار بسیار حساس تر است تا بی غیرت یا با غیرت خوانده شدن توسط بیست میلیون نفر تهران یا کرج نشین! حتی  ۱۰ میلیون ایرانی خارج نشین یکصدا او را با تاکید بر مرد بودن یا نبودن به خیابان فراخوانند اما اگر همسرش با گوشه ابرویش بگوید نرو، نخواهد رفت.

این که آذربایجان در جنبشی شرکت کند یا نکند دینامیک و قواعد خود را دارد. این گونه تحریکات شما در این دینامیک نقشی ندارد و کاملا نامربوط است.  این توهین هایی که جهت تحریک می کنید دلچرکینی به بار می آورد وبس.

 در سال ۸۸ هم برای تحریک آذربایجان  به ادبیات فیلمفارسی (غیرت، مردی و.....)   توسل جستند. اون موقع این تکنیک کار نکرد. این بار هم کار نخواهد کرد. اما این بار دیدم که به یک تکنیک جدید هم متوسل می شوند. طبق معمول با جمله  «من خودم بچه آذربایجان و یا تبریزی هستم» آغاز می کنند و  می گویند این بار کار تموم  است و اگر شما وسط نیایید  در آینده از امتیازات محروم خواهید بود! تاکید می کنند برای دلسوزی برای آینده خود آذربایجان و محرومیت احتمالی از غنایم آینده این نکته را می گویند! از منظر گوینده مخاطب  این جمله کیست؟! چه کسی بناست با شنیدن این جمله چنان به فکر فرو رود و چنان این جمله در او اثر گذار شود که بلند شود برود جلوی باتوم و گاز اشک آور و گلوله و....؟ آنان که با احساس  یا آرمانگرایی تصمیم می گیرند!؟اونها که از این حسابگری ها نمی کنند و دنبال غنایم نیستند! در نتیجه این جمله اثری در آنها نخواهد داشت! نکند مخاطب مورد نظرشان متفکران و نخبگان جامعه آذربایجان هستند؟ اونها هم- چه آرمانگرا باشند و چه حسابگر- اون قدر تاریخ می دانند که با جمله «انقلاب فرزندان خود را می بلعد» با مصادیقش از خود ایران تا رومانی و روسیه و چین و ....آشنایند و این جمله را فریبی بیش نخواهند پنداشت!

خلاصه این که برخاستن یا نشسته ماندن هر جامعه ای -از جمله جامعه آذربایجان- تابع قواعد خودش هست.  در فرسته بعدی برداشت خود را از این دینامیک توصیف خواهم داد.

من برداشت خودم را از جامعه آذربایجان ایران  و کنش  و واکنش های اعتراضی آن می نویسم. برداشت و تحلیل شخصی من هست. اکثریت مردم اذربایجان-مثل مردم  عموم دیگر شهرهای ایران مثل تهران و شیراز و اصفهان و یزد و اهواز و ....- مردمی احساسی  و عاطفی هستند. برای این که  خیزشی بین آنها صورت گیرد  اتفاقی باید این احساسات را تحریک کند. چه نوع اتفاقاتی این احساسات را تحریک می کند؟ اتفاقات مختلف از جنس مختلف. به خصوص اگر حس کنند که فرد بیگناه و معصومی مورد ظلم واقع شده احساساتشان تحریک می شود. کلا حس دفاع از مظلوم معصوم در  آذربایجان قوی است. در سایر جاهای ایران هم این حس قوی هست اما در آذربایجان  قوی تر هست. بین زنان این حس از مردان هم قوی تر هست.

برای جنبش، برانگیخته شدن احساسات عمومی لازم هست اما کافی نیست. آذربایجان نخبگان محلی خود را دارد. این نخبگان روی یک سری از مسایل کار فرهنگی کرده اند و در جامعه تزریق نموده اند. جامعه به مسایلی حساسیت نشان می دهد و برایش حاضر می شود هزینه دهد که قبلا در باره آن چنین زمینه چینی فرهنگی ای توسط نخبگان محلی انجام شده باشد. در مورد نخبگان محلی آذربایجان در فرسته ای جداگانه خواهم نوشت. گویا این موضوع برای ایرانشهری ها غیر قابل فهم ترین نکته در موردآذربایجان هست. باور نمی کنند که این منطقه  نخبگان خود را داشته باشند که به نوعی از سوی تهران برایشان تعیین نشده  نباشد! (البته  این نگرش ایرانشهریان خیلی مسخره است به خصوص که اغلب متفکران جریان ایرانشهری خود از آذربایجان بوده اند!) ایرانشهریان به زعم خود نخبگانی برای آذربایجان می خواهندتحمیل کنند که خود آذربایجان آنها را پس می زند.

در جریان جنبش زن زندگی آزادی، بعد از قتل مظلومانه مهسا ژینا امینی، احساسات عمومی  به شدت   تحریک شد.  از سوی دیگ، بین نخبگان  مبارزه برای حقوق زنان  ریشه و سابقه طولانی داشت. در دهه های اخیر جنبش زنان در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان بسیار فعال بوده است و نخبگان خود را داشته است. این عوامل دست به دست هم دادند که جنبش زن زندگی آزادی در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان هوادار داشته باشد. دخترانی که از کشته شدن مهسا به شدت احساساتی شده بودند و با او حس همذات پنداری داشتند بیرون آمدند. دوست-پسرها و برادرانشان هم به دنبال آنها-و تا حدی به قصد محافظت از آنها- آمدند.

درجنبش سبز چنین دینامیکی شکل نگرفت و تبریز چندان درگیر جنبش سبز نشد. جنبش سبز  بعداز مدت اندکی خشکید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ ]