فرق پژوهش در ایران با پژوهش در كشورهای پیشرو در پژوهش

+0 به یه ن

به دنبال مطالبی كه در قسمت نظر ها (باخیش) نوشته ی قبلی ام شد من مطالب زیر را مطرح كردم:

 

من نظر خودم را در مورد خودم می گویم. با كسی مقایسه نمی كنم كه به نظرم مقایسه ی دو نفر كار درستی نیست.
من در این 8-9 سالی كه از دوره ی دكترایم گذشته و به ایران بازگشته ام كسی را نداشته ام كه با هم در ایران همكاری بتوانیم بكنیم. در واقع باید گروهی می ساختم آموزش می دادم و.....
اگر به جای بازگشت به ایران یكی از موقعیت های پسادكتری كه به من پیشنهاد شده بود می پذیرفتم مقالاتی با كیفیت بالاتر می توانستم بنویسم. كیفیت مقاله اتفاقی نیست! اگر در محیطی قرار بگیری كه افراد هم شاخه ی تو كه تجربه ی بیشتری از تو دارند در اطرافت باشند با بحث روزانه با آنها به غنای مقاله ات اضافه تر می شود. به علاوه اگر من همین مقاله هایی را كه الان نوشته ام (دقیقا با همین كیفیت) در خارج می نوشتم بسیار بیشتر از این مورد توجه قرار می گرفت. نه به خاطر این كه جو فیزیكدانان "ضد ایرانی" است. نه! خوشبختانه این جور نیست. ولی اگر در خارج بودم بیشتر فرصت دادن سمینار در بین متخصصان را می یافتم و بیشتر به طور غیر رسمی با اهل فن در باره ی مقالاتم فرصت صحبت پیدا می كردم در نتیجه مقالاتم شناخته شده تر می بودند. از این جهات بازگشت من به ایران برای كارم چندان مفید نبود. اما مزیت هایی هم داشت. این شانس را داشتم كه در محیط نسبتا ایزوله كمتر دنبال "مد" فیزیك بروم و بیشتر به ایده های خودم بپردازم كه با رو حیه من سازگار تر است. در مورد مد فیزیك-كه به نظر من آفت پژوهشی عصر ماست- بعدا صحبت می كنم.
و اما از این پس....
خوشبختانه در این 8-9 سال سواد من خیلی بالاتر رفته. الان در شرایطی هستم (به لحاظ سواد) كه فكر می كنم می توانم كار پژوهشی ام را از لحاظ كیفی بهبودی بیشتر بخشم.
من وقتی با خودم در مورد كار پژوهشی ام فكر می كنم آن را در این بیت خواجه ی شیراز خلاصه می بینم:

عروس طبع را زیور ز فكر بكر می بندم
بود كز دست ایامم به دست افتاد نگاری خوش

"نگار خوش" از منطر من به عنوان یك پدیده شناس آن است كه ایده هایم در آزمایشگاه سنجیده شوند . اگر تایید گردند كه "دیگه آخرشه!"
من در این راه قدم بر می دارم صرف نظر از این كه كجا زندگی كنم و دیگران  درباره ام چه بگویند!
چرا در وبلاگم این چیزها را می نویسم؟! چون می دانم  بسیارند كسانی كه نظرات مرا در اینجا می خوانند و جدی می گیرند. از بین این افراد فیزیكدان هایی رشد خواهند كرد كه مرا از این انزوای علمی بیرون خواهند آورد.
كسانی كه بحث با ایشان به غنای پژوهشی من و نسل بعد از من می تواند منجر شود .

اگر در محیط علمی كشورهای پیشرفته بودم بیشتر شانس داشتم كه با آزمایشگران صحبت كنم و آنها را قانع كنم كه آنالیزهای مورد نظر مرا روی داده هایشان انجام دهند.
اینجا كه هستم با ای-میل در تماس هستم و می نویسم كه فلان مقاله ام را ببینند و آنالیز مربوطه را انجام دهند. در یكی دو مورد همكاران آزمایشگر قول همكاری داده اند. ولی واقعیت این است كه این گونه آنالیز ها دشوار هستند و ایده ها بسیار.
اولویت با ایده های كسانی خواهد بود كه به طور مستمر آن جا می توانند ایده ی خود را یادآوری نمایند.
اینجا تلاش مضاعف لازم هست
 
مطلب زیر را هم كه مورد تایید من است هموطن آذری مطرح كرد:
 
واقعا همیشه حس می كردم و می كنم حضور دانشجویان كارشناسی در سمینارهای تخصصی هیچ خیری برایشان ندارد. یك دانش سطحی در كوتاه مدت بدست می آید كه هیچ خیری ندارد.
اما یك تجربه كوتاه هم بگویم از تاثیر محیط طوری كه بعنوان یك دانشجوی تحصیلات تكمیلی حس كرده ام. مقایسه ساده ای می شود انجام بدهم برای خودم بین دوره ارشد (كه تقریبا انفرادی كار می كردم) و دوره دكتری (كه وارد یك گروه شده ام). تاثیرش از زمین تا آسمان است. اولا ایده های جدید اصلا انفرادی بدست نمی آید (این را تازه با گوشت و پوستم حس كرده ام) اگر هم بدست آید سخت صیقل می خورد. اما توی یك جمع هزار جور سوال می شود. هزار جور ایده بدست می آید و ایده ها صیقل می خورد و البته خیلی هایش هم به بن بست می خورد اما مهم این است كه دانش افراد گروه عمیقتر می شود. بعدهم اشكالات خیلی راحت تر پیدا می شود. گاهی توی یك محاسبه آدم اشتباهی می كند و چیزی را جا می اندازد. در این مواقع به تجربه به من ثابت شده یافتنش خیلی سخت است. اما توی گروه و یك جمع علمی راحت همكارانی هستند كه اشكال را بیابند.



 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

كله سیری چند؟!

+0 به یه ن

این سئوال و جواب را در وبلاگ قیل و قال علم داشتیم:

سلام
ببخشید یه سوال داشتم.
جرم سر یك انسان رو چه جوری اندازه میگرن؟
شرمنده اگه سوالم خیلی بی ربطه
مینجیق:

سلام
نه اتفاقا سئوالتان بی ربط نیست. از سئوال های مهم هست. اتفاقا به مباحث جنجال انگیزی مثل مقایسه ی سایز مغز مرد و زن و نیز سایز مغز نژاد های مختلف (سفید سیاه زرد و سرخ) ربط داره و زیاد روش كار و دقت شده. مقالات زیادی هم در اینترنت درباره ی آن هست. تصادفا چند روز پیش درباره اش می خواندم. این هم یك مورد از مقالات:
http://curiosity.discovery.com/question/how-you-measure-brain-size

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هیجان كاذب و هیجان سازنده

+0 به یه ن

كسی در آینده شانس فیزیكدان موفق یا ریاضیدان موفق شدن را داره كه در دوره ی لیسانس و نیز در دوره ی دبیرستان از این هیجان زده بشه كه تونسته مسایل و تمرین ها را به چند روش حل بكنه. این را من می گویم هیجان سازنده. البته این شرط لازم هست نه كافی.
مریم میرزاخانی را فكر كنم  می شناسید. در المپیاد با هم همقطار بودیم.  مریم آن موقع با هیجان از این كه فلان مسئله را از چند روش حل كرده می گفت و حاسدانش كه خیل عظیمی از پسرهای "متوهم نبوغ" بودند مسخره اش می كردند. یك ژانر جوك ساخته بودند از این كه مریم میرزاخانی  هر مسئله را از چند روش حل كرده! مریم به این  هجویات وقعی نمی ذاشت و مسئله هایش را حل می كرد و شد آن چه كه شد.
(در مورد مریم قبلا هم یك یادداشت داشتم به عنوان "نازنین مریم"! علی رغم تمام غیبت هایی كه حاسدان می كردند آن موقع مریم مهربان برای من "نازنین مریم" بود. الان هم كه یك پروفسور استنفورد با شهرت جهانی است هنوز به چشم من همان "نازنین مریم" است. دختر نازكدلی كه دلش نمی آمد دل كسی را بشكند !)



هیجان كاذب هم  این هست كه بیافتی دنبال كیش شخصیت فلان استاد و از حرف هایش و ادا و اطوارش و اصطلاحاتی كه بلغور می كند به هیجان آیی! این را خواهرانه توصیه می كنم: از هر استادی كه خیل عظیمی از مریدان دارد حذر كنید! استاد درست و حسابی پا به مرید پروری نمی دهد چرا كه نیك می داند برای سلامت علمی خودش مریدان به مثابه ی سم هستند. استاد درست و حسابی دانشجویانی را دور و بر خود جمع می كند كه اهل تفكر نقادانه هستند نه ارادت ورزی.  اگر دیدید كسی خیلی مرید دارد و مرید ها هم دور وبرش می پلكند بدانید آدم  درست و حسابی ای نیست. احتمالا قشونی از نوچه ها گرد آورده كه بخواهند هر كه را كه مستقل بیاندیشد خرد و خمیر كند. از او حذر كنید!

 در دوران لیسانس كه باید بنشینی و تمرین حل كنی اگر بیافتی توی خط  سمینار هایی كه هیجان كاذب  ایجاد می كنند و هنرت این شود كه چهار اصطلاح قلمبه یاد بگیری و  به كسانی كه در این وادی نیستند خرجش كنی  و خیلی نابغه به نظر آیی  شانس این كه در آینده هم فیزیكدان درست و حسابی بشوی از دست داده ای حتی اگر در دوره ی دكتری بهترین استاد دنیا را داشته باشی و در بهترین محیط علمی قرار بگیری.

من این را در مورد خیلی از دانشجوهای ایرانی كه با این ذهنیت به بهترین دانشگاه های دنیا رفته اند ملاحظه كرده ام. سر بهترین كلاس ها و بهترین سمینارها می نشینند اما  در نوستالژی همان جلسات هیجان كاذب به سر می برند و استفاده ای نمی برند! هیچ وقت هم حالیشان نمی شود كه آن روش غلط بود. برای خودشان با همان توهمات خوش هستند. با همان روش هیجان كاذبی برمی گردند چند اصطلاح به زعم خودشان قلمبه سلمبه را به افراد درجه یك شاخه ی پژوهشی شان خرج می كنند و انتظار دارند نابغه به نظر آیند. غافل از این كه آن اصلاحات برای آنها و مرادشان خیلی قلمبه سلمبه هست نه برای  كسانی كه خود آن مفاهیم را معرفی كرده اند یا چند سال روی موضوع كار جدی كرده اند. آنجا زیاد تحویل گرفته نمی شوند و این برایش سنگین می آید! برای تسكین خود بیشتر و بیشتر خود را غرق توهمات و نوشتالژی می كنند و این سیكل بسته ادامه دارد.....

پی نوشت
: وقتی گفتم با مریم "همقطار" بودیم صنعت ایهام به كار بردم. منظورم هم "همقطار" به معنای colleagueبود و هم به معنای این كه یك بار با هم با قطار همسفر بودیم. جای شما خالی خیلی در آن سفر خوش گذشت!
:)

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مشدی عباد و داروین/هندوستان یا گالاپاگوس

+0 به یه ن

فیلم مشدی عباد در فرهنگ ما ترك های آذربایجان  جایگاه ویژه ای دارد. اصطلاحات این فیلم ضرب المثل شده. به گمانم بیشتر آذربایجانی ها نام داروین را اولین بار در این فیلم می شنوند. از این رو لازم به تذكر می دانم كه بر عكس آن چه كه در فیلم گفته می شود داروین تحقیقات معروف خود را در هندوستان انجام نداده بود بلكه در مجمع جزایر گالاپاگوس واقع در اقیانوس آرام انجام داده بود. به نظرم كارگردان فیلم "گالاپاگوس" را واژه ای بسیار ناآشنا برای بییندگانش یافته و ترجیح داده "هندوستان " را به جای آن به كار برد تا بیننده حس بیگانگی نكند. كسب محبوبیت و حس نزدیكی در بین مخاطبان یك مقوله است و وفاداری به دقت علمی چیز دیگر. بسته به این كه مخاطب عام باشد یا خاص، ارباب رسانه باید تعادلی بیابد. قصه ی سفر داروین را به گالاپاگوس در اینجا می توانید بخوانید.

پی نوشت: فیلم را  با زیر نویس فارسی می توانید در اینجا ببینید. با تشكر از "یك نفر" عزیز كه لینك را معرفی كرد و بحث شیرین مشدی عباد را پیش كشید. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آخه این چه كاریه؟!

+0 به یه ن

داشتم مقاله ای در مورد جمهوری دموكراتیك كنگو می خواندم. چه اسم پر طمطراقی برای یك كشوری كه سال هاست در گیر جنگ های قبیله ای و بدبختیه! بدبختی هاشون از قرن 16 شروع شد. پرتغالی ها رفتند به آن سرزمین و آنها را به بردگی كشیدند و منابع طبیعی شان را غارت كردند. بدترین جنایات را  در حقشان كردند. حالا دیگه تكرار نمی كنم تا ناراحتتان نكنم. بالاخره در 1960 كنگو -به اصطلاح مستقل شد. اما چه استقلالی چه كشكی؟! اصلا نذاشته بودند مردم كنگو تحصیلات عالی داشته باشند. تا سال 1960حتی یك وكیل یا یك پزشك یا یك مهندس كنگویی نبود. داشتم با خودم فكر می كرد هندوستان كه هیچ! آفریقای جنوبی زمان آپارتاید هم این قدر بد نبود. به  هر حال ماندلا و گاندی هر دو حقوق خوانده بودند. خلاصه  مردم كنگو وقتی مستقل شدند كسی را نداشته كه مملكت را اداره كند. بدبختی بعد بدبختی ادامه یافت. جنگ داخلی قحطی تجاوز های دسته جمعی و هر جور بدبختی دیگه كه فكرش را بكنید.

96% مردم كنگو مسیحی هستند!

مادر ترزا را كه  می شناسید؟ چپ می رفت راست می رفت كلمه ی loveاز دهنش نمی افتاد. با دیكتاتور هاییتی می چرخید love-love می كرد! به دستور او  و به دلیل نظرات واپسگرایش به بیماران بدبخت هندی  داروی آرامبخش نمی دادند كه بیشتر زجر بكشند اما خودش  وقتی بیمار می شد در بهترین و مجهزترین بیمارستان های دنیا بستری می شد. به طفلكی بچه های یتیم شیر با دمای جوش می دادند!  حال و حوصله اش را نداشتند كه بذارند شیر داغ به دمای بدن برسه بعد به بچه ی معصوم یتیم بدهند.  از love ای كه نتیجه  اش این مدلی بچه داری كردن هست متنفرم!  انتقادات دیگر در مورد مادر ترزا را می توانید اینجا بخوانید. البته این خیلی مختصر هست. من خاطرات یك پرستار استرالیایی كه مدتی در یتیمخانه های مادر ترزا در هند كار می كرد خواندم . آن قدر ناراحت كننده بود كه شب خوابم نبرد.

خلاصه می خواهم بگویم گول این love-love-loveرا نخوریم. كدوم love? !

چندی است مد شده هر كه از رختخوابش پا می شه  مشكلات خاورمیانه را ریشه یابی می كنه و برایش نسخه می پیچه!!!! چیزی كه می خواهم بگویم اینه:  قبل از این كه خیلی زود نتیجه بگیریم بهتره به جز منطقه ی خودمان و چند كشور پیشرفته به چند جامعه ی دیگه هم نگاه كنیم. باز این خاورمیانه  در این دنیای مدرن و پیچیده -با اتكا به سنت ها ی دیرینه اش -خودش را آن قدر تونسته جمع و جور كنه كه حداقل صداش در می آید.  خیلی ها اصلا نا ندارند تا صداشون در بیاد! نمی گم سنت های خاورمیانه ای نباید بازبینی بشوند. چرا باید بشوند اما با احتیاط!  شتابزده نتیجه گیری نكنیم كه همه ی گرفتاری های ما از فلان سنت هست. اگر می خواهید  علیه سنتی بشورید آلترناتیو بهتری برایش پیدا كنید نه آن كه بخواهید آن را از بین ببرید و چیزی بدتر جایگزین سازید. خیلی هم با احتیاط این كار را بكنید. اغلب آلترناتیو ها ی حاضر آماده بدتر هستند.

دقت كنید آن كشور مفلوك كنگو  اسم دموكراتیك را یدك می كشد اما سوئد و فنلاندو نروژ و سویس چنین اسمی را یدك نمی كشند. پس به اسم نیست!   دنباله روان مادر ترزا در هندوستان جولان می دهند نه در فنلاند  و سوئد! سوئدی ها به جای وارد كردن مادر ترزا این سیستم را  راه انداخته اند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

درسی از گذشته

+0 به یه ن

 جمعه ی  پیش, فیلم گذشته ی اصغر فرهادی را دیدیم. شاهین بعدش گفت اگر چهار تا از این كارگردانان روشنفكری ایران بروند فرانسه و آنجا فیلم بسازند تعداد توریست های پاریس  نصف می شه

از شوخی گذشته كشور آزاد یعنی همین! با این كه فرهنگ فرانسوی را بد نشان داده و تنها آدم های (نسبتا) خوب فیلم ایرانی بودند فرانسوی ها اجازه دادند فیلم ساخته بشه . حتی برایش هم هورا و كف كشیدند!
اگر همین فیلم را در مورد نقاط توسعه نیافته ی جهان سومی می ساختند كلی اعتراض می شد. سینما آتش می زدند و .....
(این جور جاهای توسعه نیافته یكی بیشتر سالن سینما ندارند آن را هم با اولین بهانه آتش می زنند!!)
اگر این چنین فیلمی در مورد نقاط توسعه نیافته با فرهنگ متعصب ساخته می شد سر و صدای اوباش و كسانی كه نانشان در تحریك اوباش هست در می آمد و می گفتند:" به فرهنگ ما توهین كردی! ما را بی فرهنگ و بی اخلاق نشان دادی! نشانت می دهیم. گوشت را می بریم!"
چه راه خوبی برای اثبات این كه فرهنگشان بالاست
اما صد تا از این فیلم ها هم در پاریس بسازند به فرانسوی ها بر نمی خوره. به ازای هر یك فیلم كه سیاه نمایی می كند ده ها و صدها فیلم و داستان هم هستند كه پاریس را شهر رویاها نشان می دهند.
در نتیجه نیازی به آن جور خشم نیست! با تشویق این قبیل فیلم ها تازه بیشتر برای پاریس و مردمش تبلیغ می شود. نشانه ی آن است كه آن قدر آزاد اندیش هستند كه تحمل انتقاد را هم دارند. توریست هم اگر بخواهد به شهری برود باید مطمئن باشد كه سر یك چیز الكی یا سو تفاهم مردم محل بر نمی گردند بخواهند گوش او را ببرند!

همه ی اینها را گفتم كه به حرف قبلی ام برسم:  درسته كه فرهنگ ما نسبتا توسعه یافته هست و بر اساس آمار شاخص های مثبت اجتماعی در سرزمین ما نسبت به این منطقه از زمین كه خاورمیانه اش می خوانند بالاست اما  برای توسعه ی بیشتر فرهنگ مان ما نیاز داریم كه سینمایی با هویت آذربایجانی در تبریز و یا اورمیه داشته باشیم. یك جور مشترك بین تبریز و اورمیه.
تنهایی شاید هیچ كدام از این دو شهر از عهده ی آن بر نیایند اما اگر هنرمندان این دو شهر همكاری كنند و از هنرمندان دیگر شهرهای آذربایجان كمك بگیرند می توانند . خواستن توانستن است!

از ویكی پدیا نقل می كنم:

نخستین سالن سینمای ایران در سال ۱۲۷۹ (۵ سال پس از اختراع جهانی آن توسط برادران لومیر) با نام «سینما سولی» كه توسط كاتولیك‌ها در شهر تبریز تاسیس شده بود، آغاز به كار كرد.

 

حال بعد از گذشت 113 سال از افتتاح اولین سالن سینما در تبریز آیا وقت آن نرسیده كه خود تبریز یك قطب تولید فیلم های سینمایی با هویت و موضوعاتی برخاسته از فرهنگ مردمش باشد؟!
به نظر من كه نیاز آن به شدت حس می شود.
اگر قرار باشد روزی این كار شروع شود همین روزها بهترین فرصت هست. از یك سو سیاست های فرهنگی دولت جدید به این قبیل كارها روی خوش نشان می دهد و از سوی دیگر مردم خود تبریز به مسایل هویتی بیشتر می پردازند. همین طور خوشبختانه عناد و دشمنی با این قبیل كارهای فرهنگی از طرف مركز نشینان كمتر از قبل شده.
من مسایل جنجال برانگیز جنسی یا سیاسی نمی خواهم در سینمای نوپای ما مطرح شود. (چون اگر مطرح شوند همانجا حمله هایی به آن می شود كه آن را در نطفه خفه می كنند)
منظور من فیلم های خانوادگی هست با مضمون مسایلی كه در خانواده های آذربایجانی رخ می دهد. مثل همان مسئله ی "اؤزون بولسن" كه قبلا درباره اش نوشتم:
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-34300.html

منظورم شكستن تابوهای كوچك هست كه آن قدر ریز هستند كه حتی كسی توجه نمی كند كه این تابو ها هستند. به خاطر شكستن این تابو های ریز هم كسی را بی اخلاق نمی خوانند یا آزار نمی دهند. اما  تعداد همین تابوها آن قدر زیاد هست كه زندگی را بر ما بیخودی  سخت می كند.با این حال كمتر كسی به دنبال شكستن این نوع تابو هاست. مفتخرم كه در دوران وبلاگ نویسی ام بسیاری از این تابو های ریز و به ظاهر بی اهمیت را شكستم. مثلا عزیزی می گفت گوشهاش احتیاج به سمعك دارد اما سمعك گذاشتن در جامعه به آسانی پذیرفته نمی شود. خوشحالم این تابو را كه معلوم نیست از كجا پیدایش شده با همدیگر  در وبلاگ شكستیم.
سینمایی می خواهم  تا این قبیل تابو های دست و پاگیر و بی اساس را یكی پس از دیگری بشكند.
تابوهای ریز ریز و بی ریشه را.

 منتظر خواندن نظرات شما در مورد فیلم گذشته ی اصغر فرهادی هستم. فیلم قشنگی بود اما به قشنگی فیلم "جدایی نادر از سیمین" نمی رسید. در فیلم "جدایی نادر از سیمین" بیننده با تك تك شخصیت های فیلم احساس همدردی می كرد و حق را به همه می داد. اما در این فیلم  ایرانی ها خوب بودند غیر ایرانی ها بد بودند. فرانسوی ها هم از عرب ها بدتر!  اون زنه را كه می دیدیم در مورد ش بد قضاوت می كردیم. هیچ جور حق به او نمی دادیم. برداشت من این بود : "این زن نه عقل معاش داره نه شعور داره نه سلیقه داره  نه وفا داره  و نه  حتی عاطفه ی مادری داره! نه شوهر داری بلده نه بچه داری و نه می تونه با دختر نوجوانش كنار بیاد. خیر سرش در یك داروخانه كار می كنه اما در دوران بارداری كمبود كلسیم پیدا كرده!!"  به نظر من یك كارگردان نباید این قدر شخصیت داستانش را بد نشان بده. حتی اگر بخواهد راجع به صدام یا هیتلر هم فیلم بسازه باید یك جنبه ی خوب از آنها نشان بده! نظر من اینه. حالا این زن كه نه صدام بود نه هیتلر. یك شهروند معمولی فرانسوی بود. یك زن معمولی ساكن كره ی زمین. امیدوارم بیننده های ایرانی این شخصیت را به كل زنهای فرانسوی یا اروپایی تعمیم ندهند. مادرهای فرانسوی می شناسم كه خیلی برای بچه هاشون فداكارند. به سبك خودشان البته. مثل زن ایرانی دایم نگران بچه نیستند كه خدای ناكرده بره زیر ماشین (البته اونجا تصادف این قدر زباد نیست) اما  طور دیگه ای دغدغه ی فرزندداری دارند. این زنهای  بیفكر و بی شعور كه در این فیلم نشان داده شده بودند تیپیكال فرانسوی نیستند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یادداشت ابتكار در گاردین

+0 به یه ن

عطیه -كارشناس محترم اقتصادی وبلاگ مینجیق- چند بار نوشته برای نجات دریاچه ی اورمیه  نیاز به كمك های بین المللی داریم. لازمه ی این آن هست كه مسئولین مربوطه بروند و مسئله را در نهادهای بین المللی كه برای رفع این مشكلات بودجه و تخصص و امكانات دارند مطرح سازند و مذاكره كنند و طرحی بریزند.

رئیس سازمان محیط زیست مملكت می رود با روزنامه ی گاردین مصاحبه می كند و این حرف ها را می زند. بعید می دانم با این قبیل حرف ها  و با این نوع ذهنیت از جامعه ی جهانی  و نهادهای بین المللی  محیط زیست كمكی بتوان گرفت یا حتی همكاری كرد!  یا حتی آغاز به مذاكره نمود!

 ترغیب جامعه ی بین المللی برای همكاری برای حفظ منابع طبیعی  آدابی و ادبیاتی می طلبد كه نه تنها در این یادداشت رعایت نشده بلكه از آن فرسنگ ها به دور می باشد.

اگر من جای او بودم با توجه به حساسیت ویژه ی خوانندگان مجله ی گاردین در مورد گرم شدگی زمین از این مبحث شروع می كردم و از لزوم همكاری های بین المللی از سراسر دنیا برای حل این معضل می گفتم.  بعدش خیلی دیپلماتیك بحث را به مسایل  موضعی محیط زیستی منطقه ی  خودمان می  كشاندم و با فن كلام خوانندگان را متقاعد  می كردم كه  كشور همسایه باید حقآبه ی هامون را بدهد و  كشورهای درگیر در عراق باید در جهت احیای هورالعظیم بكوشند و  البته جامعه ی بین المللی باید به كمك دریاچه ی اورمیه بشتابد. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارشی در تابناك

+0 به یه ن

جای واقعی شعر سعدی در ساز مان ملل

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فرهنگستان های زبان های مختلف در كشورهای پیشرفته و دموكراتیك

+0 به یه ن

اینجا لیست آكادمی های مختلف زبان در دنیا آمده:
http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_language_regulators
اغلب كشورهای پیشرفته و دموكراتیك دنیا-مثل آمریكا آلمان ایتالیا اسپانیا بریتانیا فرانسه كانادا حتی مالزی-  آكادمی چند زبان مختلف دارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فرهنگستان زبان تركی

+0 به یه ن

یكی از وعده های انتخاباتی آقای روحانی  كه مورد توجه گرفت و آرای قابل توجهی را نصیبش ساخت تاسیس فرهنگستان زبان تركی بود. عملی كردن این وعده برای رئیس جمهور  كار خیلی آسانی است. تاسیس یك فرهنگستان خرجی ندارد. زحمت سیاسی ندارد. بار اجرایی آن چنانی ای ندارد.  در واقع از میان وعده های انتخاباتی اش اجرای  این یكی ساده ترین است. در این مدت كوتاه كه  هیئت دولت آقای روحانی سركار آمده در جهت عملی كردن وعده های بسیار دشوارتر از این مورد -نظیر نجات دریاچه ی اورمیه یا عادی سازی روابط خارجه به منظور رفع تحریم ها- اقداماتی كرده (كه البته كو تا نتیجه دهد!). ولی در خبرها نخوانده ام كه دراین جهت اقدامی صورت گرفته باشد. شاید اگر خیلی ها جای او بودند از وعده ی آسان شروع می كردند كه زود به نتیجه برسد و رضایت به ارمغان آورد.

راستش من ترجیح می دهم خوش بین باشم و  این تاخیر را علی الاصول به فال نیك می گیرم! در بخش نظرهای این نوشته ام توضیح دادم كه اگر فرهنگستان زبان تركی تشكیل شود و افرادی وارد آن شوند كه شایستگی عضویت در فرهنگستان را نداشته باشند تاثیر مخرب بسیاری خواهد داشت.  اگر سواد لازم را در ادبیات و ساختار زبان تركی نداشته باشند تركیبات و عبارات نامناسب خواهند ساخت و به  زبان مادری ما ضربه خواهند زد. توجه داشته باشید كه اگر كسانی وارد فرهنگستان شوند كه برای این زبان دل نسوزانند  تركیبات و واژه هایی خواهند ساخت كه آن را از هویت خود تهی سازد. این زبان كه سینه به سینه علی رغم همه ی نامهری ها  تنها به مدد مردمی كه به آن سخن می گویند حفظ شده می تواند با این بازو ضربه بخورد. به علاوه اگر شخصیت و منش افرادی كه به فرهنگستان وارد می شوند در حد و حدود و قد و قواره ی فرهنگستان نباشد این فرهنگ ماست كه ضربه خواهد دید.

با توجه به این كه در دانشگاه هایمان تا كنون رشته ی ادبیات تركی آذربایجانی نداشته ایم  بسیار خواهند بود كسانی كه بی هیچ دانشی خود را در این زمینه متخصص جا بزنند. به خصوص اگر ببینند فرهنگستانی تشكیل می شود و میزی هست و  اعتباری و پرستیژی سعی می كنند خودشان را بچپانند اون تو! بعید نمی دانم كسانی مدعی شوند كه تا دیروز برای جلب توجه و خودشیرینی و نقل مجالس شدن این زبان و این فرهنگ را مسخره می كردند و هرجا وارد می شدند  شروع می كردند به گفتن  "یه روز یه تركه .... هه هه هه! من خودمم تركم هااااااا!!!!" اگر این افراد وارد فرهنگستان زبان تركی  شوند نه تنها كار مفیدی انجام نخواهند داد بلكه با یك سری رفتار نامناسب  آبروریزی راه می اندازند و این حركاتشان متاسفانه به حساب فرهنگستان زبان تركی نوشته می شود. اگر چنین شود كار برای ما ده ها بار مشكل تر خواهد شد. هزار تا هم منت سرمان خواهد بود كه فرهنگستان زبان تركی هم تشكیل شد این هم نتیجه اش!

از آن سو ادیبانی كه قبای فرهنگستان زبان تركی  شایسته ی آنهاست بین مسئولان ناشناخته اند. اینان افرادی موقر بوده اند كه عمری در گوشه كتابخانه ای به مطالعه ی ادبیات و ساختار زبان تركی پرداخته اند. هیاهو و جنجالی ایجاد نكرده اند كه سر زبان ها بیافتند. تنها بین علاقه مندان این زبان و ادبیات آن شناخته اند. من این تاخیر در عمل به وعده ی تاسیس فرهنگستان را به فال نیك می گیرم. امید دارم تاخیر به آن علت بوده باشد كه می خواهند به دقت افراد شایسته را شناسایی كنند و به دقت آنها را گلچین نمایند. امیدوارم چنین باشد.

این چند جمله ی آخر خطاب به عزیزانی است كه در نوشته هایشان عمل به وعده ی تاسیس فرهنگستان زبان تركی را پی گیری می نمایند. از یك چیز مطمئن باشید: هستند بدخواهانی كه بیش از شما منتظر هستند كه فرهنگستان تشكیل شود و به بیراهه رود و آتو دست آنها بیافتد تا بر سر این فرهنگ بكوبند.پس بیشتر از آن كه زمان تحقق وعده را پی گیری كنید كیفیت تحقق وعده را پی گیری نمایید. فهرستی از افراد شایسته ی عضویت فرهنگستان زبان تركی تهیه نمایید  و آنها را به مسئولان فرهنگی مربوطه  معرفی كنید. كسانی كه فعالیت شان ادبی است. ترجیحا فعالیت سیاسی نداشته باشند و شخصیت ادبی شان غالب باشد. به زبان تركی تالیفات داشته باشند و به این زبان و ادبیات آن تسلط لازم را داشته باشند. منش و شخصیت شان در حد و اندازه ی فرهنگستان باشد.  شخصیت جنجالی و غوغاسالار نداشته باشند. شخصیت مردم دار داشته باشند. سوابق شان روشن باشد و نقطه ی ابهامی نداشته باشد كه بتوان به آن انگی بست. از آن تیپ افراد پیشكسوت باشند كه در محله  و شهر مورد احترام همگان هستند. با وقار و آبرودار و متین هستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فمینیزم از راه دور

+0 به یه ن

حمید به دنبال نوشته ی قبلی ام گفت:

بسیار خب!
حالا وقت آن است كه بگویید یك زن فمینیست چه باید بكند؟ ( البته شاید بتوان از مردهای فمینیست هم صحبت كرد نه؟)
ممكن است در چند پاراگراف در اینخصوص هم بنویسید؟

 

من هم جواب دادم:

بله مردها هم می توانند فمینیست باشند. بعد هم گفتم در موقعیتی نیستم كه بنویسم كه كی چی كار بكتد. اما اینجا نظر خودم را می نویسم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. در هر صورت سر آغاز بحثی می تواند باشد كه دید ما را روشن تر سازد. باز هم می نویسم من نه فعالیت فمینیستی داشته ام و نه در آینده در نظر دارم داشته باشم. تنها از دور نظاره گر بوده ام و مشاهده ام را می نویسم. نظاره گری بوده ام بدون تعصب و سعی كرده ام بدون پیش داوری نظاره كنم. از دور نگاه كرده ام و قصد نزدیك تر شدن هم ندارم. اما انصافا دورنما را تا حدودی زیبا یافتم.

تا جایی كه من متوجه شده ام فعالیت های فمینیستی در سه شهر ایران دامنه دار تر است. اولی -همان طوری كه انتظار می رود- تهران هست. دومی تبریز و سومی رشت. فعالان این سه شهر با همدیگر تعامل خوب و دوستانه ای دارند و از هم تاثیر می گیرند اما در عین حال هویت مستقل دارند. از همدیگر تقلید نمی كنند و دنباله رو هم نیستند. فعالان تهران بیشتر روی قوانین و ضابطه های مربوط به زنان كار می كنند. بیشتر فعالیت شان حقوقی است.  در تبریز فعالان فمینیست نگاهی هم به جنبش حقوق اقوام و زبان مادری و همچنین حفظ دریاچه دارند.

در رشت دغدغه ی عمده بیشتر شدن آزادی های فردی زنان هست. این به آن معنا نیست كه در تبریز یا تهران دغدغه ی آزادی فردی ندارند اما چیزی كه من از دور مشاهده كرده ام آن است كه در رشت این دغدغه به دغدغه ی اصلاح قوانین می چربد و در تهران برعكس. در هر صورت یك مفاهمه و همدلی بین فعالان حقوق زنان در سراسر ایران وجود دارد كه بین فعالیت های دیگر كم نظیر هست. خوشبختانه فعالان حقوق زنان به همدیگر تشر نمی آیند كه دغدغه ی من مهمتر است  پس بقیه ی دغدغه ها را ول كن بیا و برای دغدغه ی من فعالیت بنما! شاید از بس از دیگران این پیام را شنیده اند و از آن زجر كشیده اند دیگه برای همدیگر تعیین تكلیف نمی كنند. آری ! عمری شنیده اند كه حالا مسایل مهمتری هست بنابراین مسایل زنان بماند برای بعد!

من اینجا می خواهم روی فعالین حقوق زنان آذربایجانی تمركز كنم. ضمن ادای احترام و بزرگداشت فعالینی كه در حوزه ی حقوق خانواده تلاش می كنند به نظر من این موضوع خیلی برای خانواده های آذربایجانی مسئله ساز نیست. خانواده های آذربایجانی قوانین نانوشته ی درون خودشان را دارند و از قوانین بیرونی چندان تاثیری نمی گیرند.  به این علت كه فكر می كنند اگر زندگی خانوادگی به جایی برسد  شیرازه ی آن را  قوانینی كه دیگران تصویب رسانده اند بخواهد نگاه دارد همان بهتر كه بپاشد.   خانواده های آذربایجانی مردسالارانه هم اگر باشند خود را بی نیاز از این نوع دوپینگ های قانونی می بینند و فكر می كنند اگر روزی  آن قدر حرفشان پیش همسرشان بی ارزش شود كه بخواهند به این قوانین متوسل شوند  دیگه تمام شده رفته پی كارش! خلاصه بخواهم بگویم: اگر این قوانین عوض هم بشوندآن قدرها در زندگی ما آذربایجانی ها تغییری حاصل نمی شود. همین خواهیم بود كه هستیم. كما این كه خانواده های آذربایجانی كه نسل اندر نسل در اروپا زندگی كرده اند همان ساختار را دارند كه  امروزه در داخل خود آذربایجان هست.  ساختار خانواده های ما البته تغییر پیدا می كنند ولی دینامیك خود را دارند. مسئله ی اقتصاد یا تحصیلات یا ارتباطات بیشتر بر ساختار آنها و تحول آنها تاثیر می گذارد تا قوانین تصویب شده.  مسئله ی قوانین  برای ما بیشتر جنبه ی پرنسیب و حیثیتی دارد تا جنبه ی عملی.

به نظر من فعالین حقوق زنان در تبریز باید روی دو موضوع تمركز كنند: 

1)  مسئله ی خرافه زدایی. وقتی از خرافه صحبت می كنم منظور من هم خرافه های بومی است و هم خرافه های نیو-ایج كه وارداتی هستند. خوشبختانه در این هدف مردان ما صد در صد همیار و موافق ما هستند.   این تلاش نه تنها به بنیان خانواده ی ما آسیب نمی رساند بلكه آن را قوی تر نیز می سازد. قبلا هم نوشتم كه در فیلم های اخیر مهرجویی فالچی گری مدرن برای زنان  جذاب و لطیف و فمینین   به تصویر كشیده می شود. بعید می دانم مردهای خطه ی آذربایجان زنی را كه به فالچی گری رو می آورد  به این علت جذاب و تو-دل-برو بیابند. اصلا از این چیزها به شدت عصبانی می شوند و تحمل نمی كنند.

2)  پیدا كردن راهی برای گسترش افسردگی بین زنان. این مسئله در آذربایجان خیلی جدی است. باید ریشه یابی جدی شود و درمانی یافته شود. این مورد هم باز مسئله ای است كه رفع آن نه تنها به از هم پاشیدگی خانواده نمی انجامد بلكه آن را تقویت می كند. هیچ مردی دوست ندارد همسرش یا دخترش افسرده باشد. اما ممكن است نادانسته به چیزی اصرار كند كه نتیجه ی آن افسردگی همسر یا دخترش باشد. در این موارد باید تحقیق شود و اموزش عمومی داده شود.

 به شخصه ترجیح می دهم -و به عزیزانم هم همین توصیه را می كنم -كه خود به جای فعالیت فمینیستی فكرم را بدهم به فعالیت شغلی و علمی ام و در آن سعی كنم پیشرفت نمایم. اغلب مردها ی ما -حداقل در قشر اجتماعی ای كه من به آن تعلق دارم- همین را ترجیح می دهند و تشویق می كنند. كار خودمان را بكنیم اما فمینیست ها را به باد ملامت نگیریم. نسبت به آنها بد قضاوت نكنیم. بعید می دانم تلاش هایشان با توجه به تعصباتی كه در جامعه هست به ثمر قابل توجهی در 4-5 سال آینده برسد. اگر جنبش طرفدار حقوق زبانی سنجیده عمل كند در چند سال آینده می تواند موفقیت های زیادی كسب كند اما جنبش حقوق زنان با موانع سترگ تری رو به برو خواهد شد. در هر صورت تلاشهایشان ارزشمند هست. اگر یارشان نیستیم بارشان هم نباشیم. همزبان و همگام با متحجرین و واپسگرا ها  و لمپن ها به آنها حمله نكنیم. اگر حمایتشان نمی كنیم حداقل سكوت پیشه كنیم و تیغ ملامت نكشیم.

 

همان طوری كه از متن بالا بر می آید و من چند جا با صراحت اعلام كرده ام نظر مردهای ما برای من خیلی مهم هست. برخی از فمینیست های تند رو شاید بگویند اصلا مهم نیست. اما من صراحتا اعلام می كنم برای من یكی خیلی مهم هست. ارزش قایل شدن به نظر كسانی كه برای من ارزش قایلند و موفقیت و شادابی ام را آرزومندند ارزش قایل شدن به خودم می دانم. مردهای خانواده ام (همسر، پدر، دایی و....) كسانی هستند كه در این جامعه ی بیرحم و خشن مرا شاد و سرحال و موفق می خواهند! چه طور من بیایم و بگویم نظرشان برای من اهمیت ندارد؟! اهمیت دارد خیلی هم دارد! تا جایی كه اولویت هایم را با آنها تنظیم حاضرم بكنم. آنهایی كه مرا از نزدیك می شناسند مرا فردی بسیار "غد" می دانند و برایشان تعجب آور است كه سر این موضوع من حاضرم آگاهانه نرمش و انعطاف نشان دهم ! 

 

 در تهران بدخواهان زیادی دور و بر من بوده اند كه در گوشم خواسته اند بخوانند كه من "به عنوان یك زن پیشرو" (و از این چرت و پرت ها!) نباید به همسرم وابسته باشم و از او نظر بخواهم بلكه باید مستقل عمل كنند. هدفی جز این نداشتند تا میانه ی من و همسرم را به هم بزنند و به این وسیله  هر دوی ما را تضعیف كنند. بدون ملاحظه ی موقعیت برتری كه داشتند صاف زدم توی برجكشان و از این كارم هم خوشنود هستم. هر كه با هر بهانه ای بخواهد میانه ی من و همسرم را به هم بزند همین جوری از من واكنش خواهد دید. هر كه می خواهد باشه! هر بهانه ای هم می خواهد بتراشه. همینه كه هست! تمام! اما این را توجه داشته باشید آن "بدخواهان دو به هم زن" فمینیست واقعی نبودند. ناشیانه ادبیات آنها را تقلید می كردند چون فكر می كردند من به آن ادبیات گوش می دهم. آن بدخواهان همزمان با ادبیاتی كاملا ضدفمینیستی همسرم را علیه من تحریك می كردند كه البته آن تلاش شیطانی شان هم ناكام ماند. فمینیست های واقعی آن قدر بیكار نیستند كه بخواهند در گوش زوجی بخوانند كه میانه ی انها را به هم بزنند. مسایل خیلی مهمتر  وافق های دید بسیار وسیع تری دارند. فمینیست ها و عقایدشان را بشناسیم تا بدخواهان نتوانند به اسم آنها به ما ضربه بزنند.

   فعالیت فمینیستی ای  به نظر من اولویت دارد آن است كه منافع مردها را هم در كنار منافع زنان تامین نماید. جالب آن كه همین دو نكته را شهریار اقلیم سخن سال ها پیش  به زبان خودش - كه چندان هم فمینیستی نیست- این چنین سروده:

 

یك دم ز حقوق مدنی دم بزن ای زن

وین دام سیه سلسله برهم بزن ای زن

این جامه ماتم بدل ما زده صد چاك

...
صدچاك در این جامه ماتم بزن ای زن

آبستن عیسای تكامل تویی آخر

پس چاك به پیراهن مریم بزن ای زن

بگشای چو خورشید رخ و تیرتجلی

بر دیده نامحرم و محرم بزن ای زن

تا زخمه سازت بدرد پرده اوهام

این نغمه گهی زیر و گهی بم بزن ای زن

با سعی و عمل پرچم اقبال و شرف را

مردانه بسر تا سر عالم بزن ای زن

بر برگ گلت شبنم اشك اینهمه بس نیست؟

دیگر بسرو سینه خود كم بزن ای زن

"شهریار

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نوشته و گفت و گویی قدیمی درباره فمینیزم

+0 به یه ن

این نوشته و گفت و گو در اسفندماه سال 88 صورت گرفته است. از آن زمان تا كنون برخی از نظرات من تا حدودی تغییر كرده. شاید بشه گفت دغدغه هایم یا اولویت هایم عوض شده. اما باز انتشار این مطلب را مفید می دانم:

 

امروز روز جهانی زن است و من با این كه تازه به ایتالیا آمده ام و در نتیجه سرم به شدت شلوغ است قصد دارم چند كلمه ای در مورد جنبش زنان بنویسم. ابتدا باید تاكید كنم كه من خود فعالیت ویژه ای كه بتوان نام آن را فعالیت فمینیستی نهاد نداشته ام. همان طوری كه از نوشته هایم برمی آید، عملگرایی من به تقید من به اصول فمینیزم می چربد. اگر به خاطر داشته باشید عكس العمل قهرمان داستانم "مینا" در این قسمت از داستان سارا، برای خوانندگان فمینیزم وبلاگم كمی مایوس كننده بود. با این حال مختصر مطالعاتی در زمینه فمینیزم دارم و اخبار مربوط به جنبش زنان در ایران را دنبال می كنم.
جنبش زنان در میان جنبش های اجتماعی دیگر موقعیت ویژه ای دارد. یكی از علت های ویژه بودن، ارتباط تنگاتنگ آن با دیگر جنبش هاست. دو نوع فعال اجتماعی داریم:(1) فعال اجتماعی دمدمی مزاج؛ (2) فعال اجتماعی جدی. فعال دمدمی مزاج، در ده ها جنبش خود را صاحب نظر و فعال می داند. طبعا در هر زمینه میزان فعالیت او كم بُرد و سطحی خواهد بود.در مقابل فعالان اجتماعی جدی اغلب تنها به حوزه فعالیت خویش می اندیشند و بقیه فعالیت ها را نادیده می شمارند. اما در این میان فعالان جدی جنبش زنان رویكردی متفاوت دارند. در بین فعالین زنان، علاقه مندان و فعالین حوزه های اجتماعی مختلف مانند طرفداران حقوق اقوام، طرفداران حقوق كودك، طرفداران محیط زیست و... را نیز می یابیم. علت واضح است. زنانی كه در هر یك از این شاخه ها فعالیت ها داشته اند به دلیل زن بودن به جنبش زنان نیز علاقه مند بوده اند. از این جهت جنبش زنان موقعیت ویژه ای در بین جنبش های اجتماعی دارد و می تواند اتحاد و ائتلافی بین جنبش های اجتماعی به وجود آورد و آنها را تبدیل به نیرویی موثر و در عین حال نهادمند در سطح جامعه كند.
دریغ است این پتانسیل عظیم جنبش زنان نادیده گرفته شود.
متاسفانه هنوز یكی از مشكلات جنبش زنان، بی مهری و بدبینی مردان و زنان سنتی -وحتی غیر سنتی- نسبت به ایشان است. این بی مهری ریشه در سوء تفاهم هایی دارد كه در زیر به برخی از آنها می پردازم:
1)" فمینیست ها ضدمرد هستند." این تصور نادرست است. فمینیزم ضدیتی با نیمی از مردم دنیا -كه مردهاباشند- ندارند. این زنان عقده ای هستند كه ادعاهای ضد مرد دارند. در واقع من هیچ زن "ضدمردی" را به عمرم ندیده ام! آنان كه ادعاهای ضد مرد دارند، در واقع از یك احساس خود كم بینی نسبت به مردها رنج می برند. فمینیزم با آن احساس خود كم بینی مخالف است نه با جنس مذكر!
2)" فمینیست ها نمی خواهند دست به سیاه و سفید بزنند." این تصورهم درست نیست."مفت خوردن و خوابیدن به هیچوجه ایده آل فمینیست ها نیست. فمینیست ها می دانند كه برای زندگی باید تلاش كرد. مسئولیت پذیری از ارزش های فمینیزم است. در محیط خانواده فمینیست ها معتقدند كه زن و مرد باید به سهم خود تلاش كند, در تصمیم گیری ها نقش داشته باشد و از سود حاصل از تلاش به فراخور زحمتی كه كشیده اند و نیازهایی كه دارند بهره ببرند.
این ها دو مورد از سوء تفاهم های رایج درباره فمینیزم بود. در این جا مجالی برای رفع همه سو تفاهم های رایج نیست اما تك تك این سوء تفاهم ها با اندكی مطالعه رفع شدنی هستند.

دو نكته مطرح شد كه مایلم در باره آن بحث شود:
1) یكی آن كه برخی خانم ها از یك طرف دم از مساوات می زنند و از طرف دیگر امتیازاتی را كه تنها در چارچوب فرهنگ سنتی معنی دارد از همسر خود طلب می كنند.

2) رابطه فمینیزم و مذهب.

مورد اول: قطعا خانم هایی هستند كه
با فرصت طلبی و سود جویی می خواهند حتی الامكان از نجابت همسر خود سوء استفاده كنند. گاهی این سود جویی با سردادن شعار مساوات صورت می گیرد و گاهی با اجرا گذاشتن مهریه های كلان و گاهی با كولی بازی و تهمت ناروا زدن به همسر و...
هستند زنانی كه خودزنی می كنند و بر گردن همسر می اندازند. هستند و بوده اند زنانی كه با مظلوم نمایی های اغراق آمیز فرزندان خود -به خصوص فرزندان ذكور خود را - به جان پدرشان افكنده اند.

منگر وجود چنین زنانی نیستم. اما خوشبختانه چنین زنانی-چه در ایران و چه در دنیا - در اقلیت مطلق هستند.
این ها مصداق همان مكر زنانه هستند كه در سنت و ادبیات ما , به خصوص در سنت دینی ما, به وفور به آنان پرداخته شده است. در واقع خیلی خیلی بیشتر از نیاز واقعی جامعه به این مقوله پرداخته شده. باید گفت به شدت درباره این پدیده در ادبیات كلاسیك مرد سالار ایران و جهان اغراق شده است.

به هر حال این مسئله قدیمی است و فمینیزم -كه به زعم من یك نگرش مدرن پسا صنعتی است- مسئول به وجود آوردن آن نیست!

مكر زنانه را با فمینیزم عوضی گرفتن یك از آن سوء تفاهم های رایج است. یك فمینیست احتیاجی به توسل به "مكر زنانه" نمی بیند.

افسوس و صد افسوس كه در یكی از پرفروش ترین فیلم های عامه پسند در چند سال اخیر یعنی فیلم "آتش بس" خانم میلانی هم این طرز فكر ترویج شد.

آن خانم مهندسی كه برای آن كه از همسر خود كم نیاورد همه جور خود را به آب و آتش می زد(تا جایی كه حتی این واقعیت را كه مردان قدرت بدنی بالاتری دارند را نیز می خواست انكار كند!), گوشه چشم خود را با لوازم آرایش كبود كرد و به گردن همسرش انداخت. در سینما ملت خندیدند و من از این كه فیلمسازی چون خانم تهمینه میلانی چنین زنی را به عنوان سمبل زن امروزی معرفی می كند چندشم شد.

البته مسخره كردن آن "انسان" كه مایل به تغییر جنسیت بود هم از دیگر نقاط چندش آور فیلم بود كه متاسفانه به مذاق عوام بسیار خوش آمد!

برسیم به رابطه فمینیزم و مذهب.
خوب! از قرار معلوم برخی از سردمداران فمینیزم مانند دوبوار غیر مذهبی بودند. اما ما چه كار به غقاید دینی آنها داریم؟!
به نظر من فمینیزم نیاز دنیای مدرن است كه ابزار تولید آن و راه های پیشرفت در آن متكی بر زور بازو نیست و از طرف دیگر تعداد فرزندان در خانواده -به خاطر پیشرفت های بهداشتی و تحولات مختلف در سبك زندگانی مردم - كمتر است و بچه داری و خانه داری به اندازه قبل وقت زنان را نمی گیرد.


زنان امروز قابلیت هایی متفاوت از زنان دیروز می توانند از خود بروز دهند. دقت كنید ارزش گذاری نمی كنم. فقط می گویم متفاوت.
درنتیجه نیازهایی پیدا كرده اند كه جامعه مردسالار دیروز جوابگو نیست. در نتیجه آن چه را كه جامعه مرد سالار دیروز به آنها می دهد ناعادلانه می یابند.

تغییراتی باید در نگرش سنتی ایجاد شود. اگر این تغییرات رودروری مذهب قرار گیرد قطعا به شكست می انجامد. بخش عمده ای از مردم ایران به شدت مذهبی هستند و چیزی را كه منافات با مذهب دارند بر نمی تابند.

از طرف دیگر من وصله پینه هایی را كه پیروان شریعتی انجام می دهند و می خواهند مثلا نسیبه را به جای فلورانس نایتینگل بنیانگذار پرستاری مدرن بدانند و ... نمی پسندم. این گونه وصله پینه ها وسط كار شكاف بر می دارد. مطمئن باشید مخالفان احقاق حقوق زنان هم بلدند مثال نقض بیاورند. كمتر از من و شما با هوش نیستند.
باید از اول رو راست بود و گفت فمینیزم نیاز دنیای مدرن است. با مذهب منافات ندارد. با روح مذهب كه همان عدالت و اخلاقی زندگی كردن است همخوانی دارد. اما با توجه به نیاز های زندگی جدید با ابزار و سبك زندگی نوین این دكترین شكل گرفته است.
پدران ما در زمان خود ظالم نبودند. رفتار آنان با سبك زندگی شان همخوانی داشت. اما اعمال همان رفتار ها در زندگی جدید می تواند ظالمانه باشد.

ستاره:

این بحث بسیار بجاست چرا كه ابهامات در موضوع فیمینیزم بخصوص در ایران واقعیت را كدر كرده است.مورد اولی كه فرمودید جای كاوش زیادی را می طلبد.از كدامین علت هاست كه امروزه هر انتقام و رفع عقدهای شخصی یا نداشته های یك زن (كه واقعا اگر خودش می خواست تا حدودی اینگونه نبود )به پای فیمینیزم نوشته می شود؟سئوالیست كه باید پرسید و باید جوابش را همه بدانند!اهمیت به یك زن وحفظ ارزش او وكمك به تعالی او چه ربطی به نفیه وجود مرد یا اتهام به جنسیت مرد و یا عقب كشیدن او برای بالاتر رفتن یك زن دارد!ادعاها و ابهامات نه تنها در این زمینه به صورت عامیانه رواج دارند بلكه به صورت تخصصی هم به این كج نگری ها پرداخته میشود.نمونه بسیار به جایی را مطرح كردید.متاسفانه انواع رسانه ها (سینما,مجلات,اینترنت,تلوزیون,...)به این دید مبهم آغشته اند.این درست نیست كه هر آنچه توصیف فیمینیزم در داخل است یا زنیست كه 40 سال دارد و بسیار موفق و البته مجرد است و هیچ گونه نیازی به مردی ندارد و در انتها متوجه اشتباه خود می شود و صد البته كه اشتباه كرده است اما چرا اشتاباهات او به پایه فیمینیزم نوشته می شود خب لابد فیمینیزم همینی است كه او بود و یا زنی كه با همسرش دچار تضادهایی است و تصمیم به جدایی میگیرد و مستقل می شود و در اینجا است كه او به فیمینیزم رو ی می آورد و هر زنی كه متاهل و از قضا موفق و البته متعهد به مذهبیست اصلا فیمینیزم نیست!این تعریف روزانه در میلیونها مجله زرد داخلی در داستانهای عوام پسند منتشر میشود و تاثیرات این غلط انگاریها را نمی شود نادیده گرفت.
در نتیجه این تعریف های غلط و حتی نداشتن تعریف صحیحی از مساوات بی شك استفادهای نا بجا از فیمینیزم رواج پیدا میكند.و بدتر آنكه بسیاری از عمل های ناروا به پایه فیمینیزم نوشته میشود و بازهم بدتر از آن در این مورد تبلیغ هم میشود

مینجیق:

به نكته درستی اشاره كردید. بیزاری واز ازدواج و زناشویی نیز از جمله سوء تفاهم های رایج در مورد فمینیزم است.
فمینیست های نسل نو ( بیست سی سال اخیر) به بخشی از نیاز های انسان-جه مرد و چه زن- كه از طریق زناشویی برآورده می شود كاملا واقفند و بر آن تاكید دارند. انكار این نیاز ها فمینیزم نیست. چیزی است كه در غرب به "ویكتورینیزم" معروف شده است و حدود صد سال است كه منسوخ شده است. خوشبختانه فرهنگ سنتی ما نیز بر این نیازها توجه كامل دارد. از این جهت فمینیزم رو در روی سنت ایرانی-اسلامی قرار نمی گیرد.
(هر چند كاملا مغایر با سنت ویكتورینیزم است.)

منتهی فمینیست ها به قدرت انتخاب و تصمیم گیری زنها وقع بیشتری می دهند تا افراد سنتی. این نیز ریشه در تغییر سبك زندگی و نحوه درآمد دارد.
خوشبختانه این روزها حتی در خانواده های نسبتا سنتی شهری هم به حق انتخاب بیش از پیش اهمیت داده می شود. دیگر مانند قدیم خانواده ها برای اعمال نظر سخت گیری نمی كنند. اگر خانواده ای چنین كند خود خانواده های سنتی كارشان را تقبیح می كنند.
جامعه كاملا از این جهت آمادگی پذیرش فمینیزم را دارد. اما همان طوری كه گفتید رسانه های زرد با ترویج سوء تفاهم دو به هم زنی می كنند. فمینیست ها باید با هوشیاری موضع خود را به گونه ای كه برای عموم قابل درك و هضم باشد تبیین كنند.

مینجیق:

اصطلاحا گفته می شود فمینیزم در موج های مختلف داره. در موج اول كه در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 رواج داشت, حق رای بانوان مهمترین مطالبه بود. در این برهه فمینیست ها زیادی مذهبی بودند.
در موج دوم كه خانم دوبوار شاخص ترین چهره آن است, مطالبات دیگری مرسوم شد.
موج سوم خود موج دوم را مورد اتقاد قرار می داد. فمینیزم آمریكایی-انگلیسی مشخصاتی متفاوت از فمینیزم فرانسوی دارد.

منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Feminism

در هر كدام از آن دوره ها و در چارچوب هر كدام از آن فرهنگ ها فمینیزم رنگ و بوی متفاوتی گرفته . فمینیزم ایرانی هم متناسب با فرهنگ و نیازهای جامعه ایرانی شكل گرفته و رشد می كند.

مشخصات فمینیزم ایرانی به آن چه كه من گفتم شبیه تر است تا فمینیزم فرانسوی.

تجسم و تبلور متفاوت فمینیزم در فرهنگ ها ی مختلف و در كشور های مختلف پدیده شناخته شده ای است. این مسئله اختصاص به ایران ندارد در مورد آن هم جامعه شتاسان مقالات تخصصی نوشته اند. به عنوان مثال این مقاله به ویژگی های فمینیزم ایتالیایی می پردازد كه با آن چه كه در انگلیس و آمریكا هست تفاوت دارد:
http://www.allacademic.com/meta/p_mla_apa_research_citation/0/6/2/1/8/p62181_index.html

به خاطر همین ملاحظات است كه من زیاد اهمیت نمی دهم كه فلان فمینیست فرانسوی 50 سال پیش چه عقایدی داشته.
ما متناسب با نیاز ها و معذوریت های فرهنگی خویش باید فمینیزم خود را تعریف كنیم.

از برخی تندروی ها كه بگذریم, فعالان جنبش زنان راه خود را دارند پیدا می كنند. ادعا هایشان از ده سال پیش به این سو بسیار پخته تر شده. اگر كمكشان نمی كنیم حداقل
از روی تعصبات ناشی از نادانی و پیش داوری ترمز حركتشان هم نشویم.

عده ای از روی نادانی فمینیزم را به "تنبلی در شام پختن" تقلیل می دهند!! در صورتی كه در مورد جنبه های مختلف فمینیزم مقالات تحقیقی بسیاری در دانشگاه های معتبر دنیا نوشته شده. اغلب دانشگاه ها (از جمله دانشگاه استنفورد) مركز مطالعات زنان با گرایش فمینیستی دارند.

می گویند چرا وقتی آن چه كه در پی آنیم مفهومی است سازگار با فرهنگمان (اما البته مطابق به نیاز های روز) چرا باید از نام وارداتی و حساسیت برانگیز "فمینیزم" استفاده كرد.
در واقع هم برخی از فعالین این عرصه از به كار بردن لفظ "فمینیست" ابا دارند. در حالی كه عده دیگر این نام را برگرفته اند چون می خواهند بر پیوند خود با زنان عدالت جوی دنیا تا كید كنند. به واقع هم اگر شما فعالیت های زنان دنیا را بیابید مشتركات زیادی خواهید یافت. همه جا پیوند نزدیكی بین فعالین محیط زیست و فعالین فمینیست وجود دارد. همه جا پیروان حقوق اقوام با پیروان حقوق زنان با هم تعامل نزدیك دارند. دفاع از حقوق كودكان دغدغه همه آنهاست....


جنبش زنان دنیا نتایج و دستاوردهای بزرگی داشته اند-چه در عرصه اجتماع و چه در عرصه آكادمیك. آن دسته از فعالین امور زنان كه خود را فمینیست می نامند رویكرد جهانی دارند. می خواهند از دستاوردهای آكادمیك سایر ملل استفاده ببرند. همان طوری كه ما فیزیكپیشگان خود را بی نیاز از تلاش های آكادمیك دیگر كشورها نمی دانیم ایشان هم می خواهند در جریان مطالعات دیگر ملل باشند.
به علاوه, این دسته كه نگرش جهانی دارند, درد زنان دیگر نقاط جهان را نیز درد خود می دانند و از آن غافل نیستند. اگر كار ی از دستشان برآید دریغ نمی كنند.


در این دنیا كه روز به روز ارتباطات بیشتر می شود این رویكرد جهانی توجیه پذیر تر است.
جهانی شدن جنبش زنان همدلی بین ملیت ها به وجود می آورد و به انسان ها را به ایده آل صلح جهانی نزدیك ترمی كند.

"واژه ها"تهی از معنی نیستند. وقتی یك فعال اجتماعی واژه "فمینیست" را برای خود بر می گزیند و علی رغم تمام هزینه ها بر استفاده از آن پا می فشارد؛ منظوری دارد.

رویكرد جهانی داشتن با احترام به سنن و باور های جامعه ایران در تضاد نیست. اگر من نتایج lhc را بخوانم و یا مقاله همكار ی آمریكایی را مطالعه كنم, آیا كاری خلاف عرق ملی انجام داده ام؟! مسلما نه!
فمینیست ها هم چنین نگرشی در مورد تعامل خود با فمینیست های دیگر كشورها دارند

 

ستاره:

با احترام به توضیحات استاد عزیز و برای رفع ابهام بیشتر بگویم كه مكتب
فیمینیزم به موضوعات زیر بخش بندی می شود:
فیمینیزم ,فیمینیزم رادیكال,فیمینیزم ماركسیستی,فیمینیزم اسلامی,فیمینیزم لیبرال,فیمینیزم مدرن,فیمینیزم تفاوت گراو....(بیش از 35 نوع)
كه فقط برای زدودن شبه به چند تعریف كه به سادگی در هر دایرالمعارفی یافت میشود و می توان به جای خیلی از منبع های زرد به سادگی به آنها رجوع كرد روی می آورم:
فمینیزم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی زن و مرد است. فمینیزم مباحثه‌ای است كه از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون تشكیل شده است كه در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع كرده و برای حقوق زنان و مسایل زنان مبارزه می‌كند

برای نمونه فیمینیزم اسلامی اینگونه تعریف می شود:
فمینیزم اسلامی گرایشی نظری و عملی است كه از درون به یك پارادایم اسلامی متصل است. فمینیزم اسلامی فهم و قدرتش را از قرآن می‌گیرد و در جستجوی حقوق و عدالت برای زنان و مردان در تمامیت وجودشان است.
برهان اساسی فمینیزم اسلامی این است كه قرآن بر اصل برابری تمام افراد بشر تاكید می‌كند. بنابراین مردسالاری و تبعیض جنسی را مردود دانسته و خواستار برابری زن و مرد (همچون دیگر برابری ها در اجتماع) است.

و یا فیمینیزم رادیكال:
فمینیزم رادیكال (انقلابی) یكی از گرایش‌های فمینیزم است.

فمینیزتمهای رادیكال معتقدند تبعیض‌ها و نابرابری‌های جنسی به علت حاكم بودن «نظام مردسالاری» است. آنها مردسالاری را یك نظام جهان‌شمول می‌دانند كه در آن زنان زیر سلطه مردان قرار دارند. نظام مردسالاری در هر جامعه با نوعی تقسیم كار ِ جنسی تقویت و تحكیم می‌شود. آنان معتقدند باید درباره هر یك از وجوه زندگی زنان كه در حال حاضر «طبیعی» به‌شمار می‌آید، تردید كرد و آن را از نو بررسی كرده و در پی یافتن راه‌های تازه برای تمام امور زندگی بود

همه فمینیزم‌های رادیكال هم‌عقیده نیستند و بحث‌های متفاوتی ارایه می‌كنند كه سه چالش اساسی را دربرمی‌گیرد

و برای هریك از این موضوعات خاستگاهها و تعاریف دقیقی وجود دارد كه اگر ایراد یا نقدی بر این موضوع وجود دارد بهتر است بر تعاریف صحیح آن وارد شود نه بر مفاهیم دست برده شده ی آن.
نكته دیگر اینكه فیمینیزم مكتبیست بر پایه اصولاتی تعیین شده و در هر سنت و آیین به گرایشهای متفاوت تقسیم شده است دقت شود كه تقسیم شده نه تغییر داده شده!
و فیمینیزم مذهبی گرایش من در آوردی ایی نیست!بلكه تشكلیست كه بر اساس نیاز شكل گرفته...

مینجیق:

حتما در مورد پدیده شوم خود سوزی زنان در ایلام و دیگر شهرهای غربی شنیده اید. اگر یك مجله زرد می خواست چنین واقعه ای را پوشش دهد, آن را به دعوای دو تا زن با هم تقلیل می داد. یكی از زن ها می شد مظهر فداكاری , دیگری مظهر حسادت و مردی هم در این میان بود كه مظهر عقلانیت و حكمت بود! داستان را با آب و تاب تعریف می كردند, اشك خواننده را در می آوردند و آخر سر با دو تا نصیحت كلیشه ای اخلاقی سر وته قضیه را هم می آوردند تا خواننده كاملا باور كند كه اگر به نصایح اخلاقی كلیشه ای نویسنده مجله زرد گوش بسپاریم "زندگی شیرین می شود!"

واقعیت پیچیده تر آن است كه در مجله زرد تصویر می شود.
بررسی این پدیده شوم در حوزه علم مطالعات زنان می گنجد.به طور سیستماتیك تاثیرات جنگ، وضعیت اقتصادی و بیكاری، سنت ها ی محلی وغیره بررسی می شود و راهكاری ارائه می شود.

 

این تصور كه ما ایرانیان از دیگرمردم دنیا بسیار متفاوتیم تصوری نادرست است. در پنجاه سال اخیر در دنیا جنگ های بسیاری اتفاق افتاده و .... به احتمال زیاد جاهایی در دنیا وجود دارند كه پدیده هایی مانند آن چه كه در ایلام رخ می دهد رواج دارند. می توان از تجارب آنان برای رفع معضل بهره برد. تجارب ایرانی ها هم مدون می شود ودر صورت لزوم در گوشه دیگری از دنیا مورد استفاده قرار می گیرد. ملاحظه می كنید ما مردم جهان به دستاوردهای همدیگر نیازمندیم.

جواب معضلی چون پدیده شوم خودسوزی زنان در سنت ما نیست. در كجای تاریخ ما شهری آن گونه مورد اصابت بمب و موشك قرار گرفته كه نتایج مشابهی حاصل شده باشد. این پدیده عارضه ناخواسته مدرنیته است و با روش های مدرن باید درمان شود. در قدیم آن قدر مرگ و میر زنان در موقع زایمان چنان بالا بوده كه فرصتی برای مطالعه در مورد افسردگی زنان كه معضل جوامع شهری امروزین ایران است پیدا نمی شده. جواب در سنت نیست اما شاید از تجارب دیگر ملت ها جوابی به دست آمده باشد.

این مثال را آوردم تا تشریح كنم چرا می گویم مطالعات زنان یك رشته جهانی است .

تا وقتی مجله زنان بسته نشده بود، به طور سیستماتیك در این مورد این معضل كار می كرد. می دانید كه در منطقه ایلام اكثر خانواده ها به خانواده شهید هستند. اما آنان كه ادعایشان می شود كاری برای رفع معضلات آنان نمی كنند. فمینیست ها بودند كه می رفتند و سعی می كردند چاره ای بیاندیشند. به اندازه كافی امكانات در دستشان نبود كه مشكلات را رفع كنند اما هر كاری از دستشان بر می آمد كردند.

خواندن این مقالات باعث شد كه من خود خرج عمل جراحی پلاستیك یك تازه عروس دچار سوختگی را بدهم. این راه حل ریشه ای نیست اما بهتر از هیچ است. بهتر از آن است كه آنان كه ادعایشان گوش فلك را كر كرده می كنند.

یك نكته هم به صورت نیمه شوخی و نیمه جدی عرض می كنم: وقتی فمینیست های ایرانی با فمینیست های دنیا ارتباط پیدا می كنند می فهمند "مردهای سراسر دنیا سر وته یك كرباسند!" در نتیجه كمتر به سر مردهای ایرانی غر می زنند.

خلاصه كلام: از ارتباطات فمینیست های ایرانی با فمینیست های دنیا نترسید!
این ارتباط در نهایت به نفع شماست!!!

 

 

 

 

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نیازمندی ها

+0 به یه ن

شما كتاب شعر یا وبسایت شعر كودكانه به زبان تركی آذربایجانی می شناسید تا به مادر حسین كوچولو معرفی كنیم؟

این حسین 2 ساله استعداد جالبی برای زبان تركی از خودش نشان می ده. اگر مامان مهربونش براش شعر بخونه و تشویقش كنه شاید یك شاعر برجسته بشه. اگر چنین وبسایتی هست به من معرفی كنید تا به آن لینك دهم. حتما كودكان زیادی هستند كه اگر اكنون استعدادشان پرورش داده بشه ادیبان و شعرای آینده ی ما خواهند بود.

پی نوشت بیربط:

این نوشته ی آنا خیلی زیباست. به او و همسرش تبریك می گویم. اگر یادتان باشد چندماه پیش هم به نوشته ی او به مناسبت روز مرد  با عنوان "او رنگ نمی شناسد اما زندگی ام را رنگارنگ كرده است " لینك داده بودم. پدیده ی جالب و در خور توجهی در این وبلاگستان دارد  اتفاق می افتد. قبلا چند بار نوشتم كه مردان خطه ی اذربایجان خیلی اهل بیان احساسات عاشقانه نیستند. این كار را سطحی و تصنعی می دانند و بر این باورند كه عمل باید نشان دهنده باشد. اگر هم روزی ابراز عشق بخواهند بكنند كلام عاشقانه شان نیاز به رمزگشایی دارد! بعدش هم گفتم كه آنها را همان گونه هستند باید بپذیریم و نباید اصرار كنیم با معیارهای خرده-فرهنگی دیگر رمانتیك باشند. چیزی كه در وبلاگستان اتفاق افتاده به وجود آمدن یك نوع ادبیات عاشقانه از زبان خانم های آذربایجانی هست. البته این ادبیات هم -فارغ از این كه به چه زبانی بیان شود- باز  ویژگی و هویت  آذری دارد. از هرگونه اغراق می پرهیزد. چیزی نمی گوید كه حرف مفت  و تعارف الكی باشد یا وعده ی سرخرمن باشد! از " چلمپگی" در آن اثری نیست. محافظه كارانه است و حرف اندرونی را به بیرونی منتقل نمی كند. اما هرچه هست یك ادبیات عاشقانه از نوع زنانه است. آن هم مدرن و از جنس زمان. جالبه! برای چند هزار سال كه جنس مذكر فقط نقش معشوقی (بر وزن مفعولی) ما را دستمایه ی ادبیات ساخته بود, وبلاگستان كمك كرده ما زنها خود قلم یا "كیبورد"  به دست گیریم و نقش عاشقی ( بر وزن فاعلی)  خود را ثبت كنیم و نمایان سازیم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جبران

+0 به یه ن

آن چه در زیر می آید حاصل تخیل خام من است. در مورد كارآمدی هر روش باید بررسی كارشناسی شود. اما من این ایده ها را مطرح می كنم با این امید كه ایده ای كامل تر و عملی تر شكل گیرد.

اگر قرار باشد سطح زیر كشت در اطراف دریاچه ی اورمیه پایین بیاید باید جایگزینی برای كسری درآمد باشد. احتمالا  در خانوارهای روستایی كه مردان و زنان دوشادوش هم در مزارع كار می كردند كار مردان كافی خواهد بود. اینجا برخی NGO ها می توانند وارد شوند و به زنان روستایی آموزش هایی نظیر قلابی بافی یا تهیه ی خرت و پرت های سفره ی عقد یا دوخت و دوز  یا تهیه ی گل چینی و... یاد دهند و كمكشان كنند تا صنایع دستی خود را به فروش رسانند. به این ترتیب كسری در آمد جبران می شود و خرده-فرهنگی نیز به وجود می آید. چند سال بعد كه دریاچه احیا شد آن قدر از محل جذب توریست و فروش زمین ها برای ویلا سازی در آمد نصیب روستاییان می شود كه همه ی این سختی ها جبران می شود. صنایع دستی ای كه در این مدت پا می گیرند می توانند در آن زمان برای توریست ها جذاب باشند.

چیزی كه می خواهم بگویم آن است كه NGO ای كه  در طرح نجات دریاچه فعالیت می كند لزوما كار تخصصی مرتبط به دریاچه لازم نیست انجام دهد. از این كارها هم می تواند بكند. طرح خود اشتغالی زنان و....

خوبه در این باره بحث بشه. كسی چی می دونه شاید دریانی های عزیز مقیم تهران حساب كتاب كردندو دیدند برایشان سود آور هست كه بروند در نزدیكی دریاچه ی اورمیه كارخانه ی روغن كشی یا رب گوجه فرنگی یا.... بزنند و همانجا محصولات خود را مستقیم بیاورند به تهران و در فروشگاه های زنجیره ای دریانی بفروشند. این طوری حتی اگر سطح زیر كشت پایین بره باز هم شغل و در آمد برای مردم منطقه خواهد بود. شاید حتی وضع مالی شان بهتر بشه.  اگر برنامه ریزی ها ی دولتی بهتر بشه و برای كارآفرینان تسهیلات لازم فراهم بشه بدون این كه كاغذ بازی دست و پا گیر باشه از این گونه سرمایه گذاری زیاد خواهد شد.

پروژه ی نجات دریاچه خود شغل ایجاد می كنه.

در صد قابل توجهی ازمحصولات كشاورزی و غذایی در ایران قبل از این كه به دست مصرف كننده برسه در دست كشاورز خراب می شه. اگر سردخانه ها ی مناسب راه اندازی بشه یا دولت ترتیبی بده كه محصول كشاورزان بیمه بشه یا همانجا خریداری بشه یا به هر شكلی از اسراف محصولات تولید شده جلوگیری بشه  خیلی عالی می شه. این طوری حتی اگر میزان تولید پایین بره درآمد كشاورز تغییر نمی كنه چون شانس این را داره كه همه ی محصول را به فروش برسونه. طبعا اگر چنین بشه كشاورزان هم  استقبال خواهند كرد. با زحمت كمتر عملا همان در آمد قبل را خواهند داشت و دریاچه شان هم سالم خواهد ماند و زمین هایشان گران خواهد شد. چرا باید ناراضی باشند و نخواهند همكاری كنند؟!

اگر درست برنامه ریزی بشه می شه دریاچه را نجات داد بی آن كه به توسعه ی پایدار روستایی ضربه زده بشه. حتما راه هایی هست. حالا این چند راه همین طوری به نظر من غیر متخصص آمد. متخصصین حتما راه های عملی و مناسب می یابند.

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ]