بوی کینوا مال من / هرچی که دارم مال تو/ یه وجب خاک مال من / هرچی که کارم مال تو!

+0 به یه ن

دیشب شام خانه دوستم دعوت بودم. جای شما خالی سالاد کینوا درست کرده بود. کینوا گیاهی است بومی آمریکای جنوبی. گویا در تمدن اینکاها همان نقش را داشته که گندم در تمدن خاورمیانه و اروپا ایفا کرده و برنج در تمدن خاور دور.


دختر خاله ام در شرکت گوگل مهندس آی تی هست.
خیلی هم ماشالله خوش خوراک هست .
می گه هر روز ناهار کینوا سرو می کنند.
انگلیسی اش این طور می شه:
Quinoa salad
سرچ کنید انواع و اقسام سالاد های کینوا می آد.

گشتم دیدم چندین سایت امکان فروش اینترنتی کینوا به سراسرکشور فراهم کرده اند.

 بنا به ویکی پدیا:«در سال ۱۳۸۷، مؤسسه اصلاح تهیه نهال و بذر، با واردات بذر این گیاه تنها توانست عملکرد یک تن در هکتار داشته باشد که موفقیت‌آمیز نبود. در سال ۲۰۱۳ که سال کینوآ نامگذاری شده بود، فائو برخی ارقام این گیاه را به هشت کشور منتقل کرد که ایران یکی از این کشورها بود عملکرد چهار تنی در آب شیرین به‌دست آمد. در حال حاضر در ایران تلاش می‌شود کاشت این گیاه در مناطق شور صورت گرفته و افزایش عملکرد به دست آید. کینوآ به‌عنوان ماده غذایی مجاز برای افرادی که به گلوتن موجود در گندم حساسیت دارنداستفاده می‌شود و در حال حاضر از این گیاه برای تولید آرد، غنی کردن آرد، گندم، تولید بیسکوئیت و پاستا استفاده می‌شود.»

از کینوا غیر از سالاد چیزهای متنوع دیگه درست می کنند: سوپ بیسکویت دلمه. جای برنج هم می شه دم کرد. می گن کمتر از برنج چاق کننده است. کلسترول نداره و یک عالمه آهن و منیزیم داره.


این طور که می گن کشت کینوا کمتر از کشت گندم آب مصرف می کنه. کاش مطالعات کشاورزی ثمر بده و بتونند کشت کنوا را در ایران جایگزین کشت گندم کنند. این روزها همان طوری که می دانید بحث هست که خودکفایی گندم برای کشور خوبه یا بده. از یک طرف گندم کالای استراتژیک هست. نمی شه با آن شوخی کرد. نباشه ملت گرسنه می مانند. همین صد سال پیش بود که نصف جمعیت ایران (هشت میلیون نفر) از گرسنگی مردند. از طرف دیگه هم کشت گندم آب می خواد. ایران   کمبود آب دارد. دریاچه ها و رودخانه هامون می خشکند و نوع دیگری از بدبختی گریبانگیرمان می شه. ای کاش راه حل کشت کینوا جواب بده.
 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پست تکراری همه ساله: کتاب های کنکور را به بنیاد کودک اهدا کنید

+0 به یه ن

تکرار از پیرار سال:

دانش آموزان سال آخر دبیرستان کنکورشان را دادند و تمام شد! حالا اتاق دانش آموزان از خانواده های طبقه ی متوسط پر شده از کتاب های کنکور و کتاب های تست رنگارنگ که هر وقت نگاهشان به آنها می افتد یاد سال --نه چندان خوشایند-- آمادگی برای کنکور می افتند. بعید می دانم کسی که وارد دانشگاه بشود برگردد و این کتاب ها را بخواند. (زمان ما این کتاب ها که غلط های زیادی هم داشت. همین دیروز یادم افتاد چه طوری کشف نوترون را اشتباهی در یکی از کتاب های کنکور آن زمان شرح داده بود! الان شاید بهتر شده باشد! نمی دانم!)  این کتاب  های کنکور فقط به درد کنکور می خورند. بهتر است بگویم به این درد می خورند که پشت کنکوری دلش قرص باشد که این کتاب ها را داشته و از رقیبان عقب نمانده! خیلی به درد علم آموزی و درد عمیق مفاهیم نمی خورند.


خلاصه! این کتاب ها جا می گیرند و یادآور دوران سختی کنکور هستند. چی کارشان کنیم؟! چه طوره جشن کتاب سوزی راه بیاندازیم و سوزاندن این کتاب ها دلمان را خنک کنیم که یک سال آتش به دلمان زدند؟! اما نه!!!  کتاب سوزی کار آدم های دور از تمدن هست. همین کتاب ها که الان ور دل کسانی که کنکور را گذرانده اند  مایه ی دردسر است می توانند قوت دلی باشند برای کنکوری های سال بعد که بضاعت خرید این کتاب ها را ندارند.

لطفا این متن را به اشتراک بگذارید و آن را به دوستان خود که کنکوری دارند بفرستید. می توان با شعبه ی بنیاد کودک نزدیک محل زندگی تماس گرفت و آنها را به بنیاد کودک اهدا نمود.

نشانی شعب بنیاد را  در زیر می آورم.

شعبه ی تبریز: قطران جنوبی, بین پاستور و آزادی، کوی شهید صمد حدادی, پلاک 1

تلفن: 4770071

tabriz@childf.org

  دفتر مرکزی ایران

تهران، خیابان خرمشهر، حد فاصل عربعلی و عشقیار، جنب بانک آینده، پلاک89 طبقه سوم
تلفن : 4-88502182
فاکس : 88764771 
Email : info@childf.org

شعبه مراغه: 

خیابان خواجه نصیر جنوبی, نبش بن بست فروردین, پلاک 121

تلفن: 2235515

·  شعبه آمل

آمل، خیابان شهید بهشتی، اندیشه 19 ،جنب آژانس شهروند ، کد پستی 4615854804
تلفن : 2151391-0121   
فاکس : 2259138-0121 
Email : amol@childf.org

·  شعبه اردبیل

اردبیل، میدان ارتش، روبروی اداره آب و فاضلاب، طبقه دوم نمایشگاه لوکس، پلاک 635
تلفن : 7718706-0451
فاکس : 7724959-0451
Email : ardebil@childf.org

·  شعبه اورمیه

اورمیه، شهرک فرهنگیان، جنب بیمارستان امید، کد پستی :35377-57168
تلفن : 3868999 - 3867798 - 3847272-0441
فاکس : 3824447-0441 
Email : urmia@childf.org

·  شعبه اصفهان

اصفهان،بلوار کشاورز, بین سه راه سیمین و پل مفتح مقابل مسجد انبیا, ساختمان دی, بلوک غربی, طبقه 5 واحد 42
تلفن : 37768925
فاکس : 2331008-0311 
Email : esfahan@childf.org

·  شعبه ایلام

ایلام، خیابان سمندری، مجتمع سوگند، طبقه تول ، واحد6
تلفکس : 3382162-0841
Email: ilam@childf.org 

·  شعبه بروجرد

بروجرد، خیابان شهدا، چهارراه حافظ، کوچه شهیدموسوی، پلاک 1، طبقه دوم شمالی
کد پستی :35445-69137       صندوق پستی : 579
تلفن : 4-2608003-0662
فاکس :2628979-0662 
Email : boroujerd@childf.org

·  شعبه بم

بم، میدان عدالت، ابتدای خیابان زید، کوچه شهدای 18
تلفن : 2310830-0344
فاکس : 2314349-0344 
Email : bam@childf.org

·


·  شعبه تهران

تهران.میدان را آهن،خیابان ولیعصر،بعدازچهارراه مختاری،جنب بیمارستان پارسا،پلاک190، ساختمان بهار، طبقه اول
تلفن : 4-55368373
فاکس : 55396131 
Email : tehran@childf.org

·  شعبه جیرفت

خیابان آزادی، پایین تر از میدان معلم، پلاک 315
تلفن :2415255-0348
Email : jiroft@childf.org

·  شعبه داراب
داراب -خیابان سلمان فارسی - کوچه جنب بانک توسعه و تعاون کانون فرهنگیان بازنشسته ( دفتر بنیاد کودک شعبه داراب
تلفکس : 6239395-0732

Email : darab@childf.org

 

·  شعبه رشت
بلوار شهید انصاری - روبروی گلباغ نماز، ساختمان مهرآئین، طیقه 3 واحد5
تلفکس : 7722750- 7757837-0131

Email : rasht@childf.org

 

·  شعبه زابل

زابل، ده متری – روبروی اداره آگاهی – ساختمان چهارم – طبقه اول سمت راست
تلفکس : 2221062-0542
Email : zabol@childf.org

·  شعبه شیراز

شیراز، بیست متری سینما سعدی (خیابان هفت تیر)، جنب بانک صادرات شعبه هفت تیر ، طبقه سوم ، واحد 12
تلفن : 2318738-0711 , 2319763-0711
فاکس : 2318040-0711
Email : shiraz@childf.org

·  شعبه کرج

کرج - خیابان مطهری - خیابان ابوذر - ابوذر شمالی - سمت راست پلاک 6
تلفکس : 34455873-026
 karaj@childf.org :  Email
 

·  شعبه کاشان

کاشان، خیابان بهشتی، روبروی سپاه، پشت بیمارستان شبیح خانی، کوچه قدمگاه 12 (شهید رجایی سابق)، پلاک 74
تلفن : 4469898-0361
فاکس : 4469899-0361 
Email : kashan@childf.org

·  شعبه کرمانشاه

کرمانشاه، خیابان سنگر، ساختمان پزشکان اجلالیه، طبقه چهارم، واحد 9
تلفن : 7296215-0831 , 7296216-0831
فاکس : 7296217-0831
Email : kermanshah@childf.org

·  شعبه مشهد

مشهد، بلوار فردوسی حد فاصل میدان جانباز و اول ثمانه پلاک 137
تلفن : 7632706

 
Email : mashhad@childf.org

·  شعبه یاسوج

میدان معلم، پارک ولایت، جنب شورای شهر یاسوج
تلفن : 2281602-0741
Email : yasoj@childf.org

 

لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید و به آشنایان خود بفرستید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چسب هل

+0 به یه ن

این روزها بحث کارخانه چسب هل داغ هست و روشنفکران ما در محکوم کردن و ابراز بیزاری از صاحب این کارخانه با هم مسابقه گذاشته اند. با گوگل  چسب هل را جست و جو کنید ده ها مطلب درباره اش می یابید. به واقع هم ضوابط این صاحب کارخانه غیرقابل دفاع و نا متعارف است.  اما با توجه به واقعیات موجود جامعه این همه تاختن را  روا و به مصلحت نمی دانم. گیریم فردا در این کارخانه را بستند. پس فردا چه می شود؟. این همه کارگر از کار بیکار می شوند! وضعیت اشتغال نگران کننده است.

به جای این کار اگر واقعا حسن نیت داریم به اون صاحب کارخانه بگوییم که چرا رفتارش درست نیست.
از منظر اخلاقی خیلی ها ایراد گرفته اند. من از منظر مدیریتی نقد می کنم.
آقای مدیر عامل!
اگر قرار باشه این همه رفتارهای جزئی کارگران را زیر ذره بین بگیری مجبوری چندین خبرکش بر هر کدام بگماری. این یعنی نیروی کار اضافی ، یعنی خرج بیشتر روی دست خودت. به علاوه خبرکش ها صد تا فتنه به پا می کنند.

 وقتی این جور در همه چی امر و نهی می کنی و جریمه می خواهی نتیجه آن می شود که کارگرانت برای اموال کارخانه دل نمی سوزانند. نتیجه همان می شود که از جیب شما از تبریز تا مرند با ۵۰۰ هزار تومان تاکسی دربست می گیرند! اگر به آزادی عمل شان ارزش قابل می شدی اونها بیش از خودت برای اموال کارخانه ات دل می سوزاندند. اگر قرار باشه سر مسایل کوچکی نظیر مسافرت کاری یک کارگر از تبریز به مرند تو این همه از اعصابت مایه بذاری که -دور از جون- سکته می کنی! این که نشد مدیریت!

 اصلا تو چی کار داری کارگر نماز می خونه یا نمی خونه؟! خودش می دونه ، خدای خودش. به زور که نمی تونی اونها را به بهشت ببری! تو کارخانه خودت را اداره کن.

ان شالله که کارخانه ات روز به روز با شیوه های مدرن  و امروزی مدیریتی پیشرفت کنه و کارگران بیشتری استخدام کنی!
آقای مدیر عامل! این روش مدیریتی شما اسمش 
micromanaging
هست. دیگه الان دنیا به این نتیجه رسیده که این روش کار نمی کنه. اگر کار می کرد شرکت هایی مثل گوگل و مایکروسافت اون را به کار می گرفتند. این که کارگرت ۵۰۰ هزار
تومان می ده تا از تبریز به مرند بره و بعدش تو این طور باید حرص بخوری تا او را بیرون کنی یعنی شیوه مدیریتی ات نا کار آمد هست. تصور کن بیل گیتس می خواست به شیوه تو مسافرت های ۷۰ کیلو متری همه کارمند هایش را کنترل کنه! آیا وقت می کرد این همه کارهای مهم بکنه؟!  از طرف دیگه اگر هر کارمندش می خواست برای هر سفر کاری ۱۰۰ برابر هزینه واقعی به شرکت تحمیل کنه آیا شرکت به اینجا می رسید؟! 

پی نوشت: سر اون آدم هایی که خیال می کنند خیلی زرنگ هستند و مو از ماست بیرون می کشند بیش از همه کلاه می ره. هرکدام از کارگران و صنعتگران و کارمندان در حرفه خود ده ها شگرد بلد هستند که به عقل جن هم نمی رسه و با آن شگرد ها می توانند حال یکی را بگیرندو سرش کلاه بذارند. معمولا وجدان کاری مانع از این می شه که این شگردها را به کار ببرند به خصوص اگر طرف حسابشان فرد ساده و بی ادعایی باشه اما اگر بیاد هارت و پورت کنه که من این طوری مو از لای ماست بیرون می کشم اونها هم تحریک می شوند که حال یارو را بگیرند.
بعد اون یارو اصلا نمی فهمه از کجا خورده!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سئوال

+0 به یه ن

غیر از کوچه هایی به اسم پروین اعتصامی و یک کوچه به اسم پروانه وثوق (که خودش غنیمتی و نعمتی است) زن دیگری هم در ایران هست که خیابانی یا کوچه ای به اسم اش باشه؟ اسم رسمی منظورم هست والا تبریز یک کوچه داره که مردم از دیرباز حلیمه سازاندا (حلیمه ساززن) صدایش می کنند.


پی نوشت:
از قرار معلوم چندین کوچه به اسم شهدای زن در جنگ تحمیلی است.
در تبریز یک کوی هست (نزدیک همان آبرسان و چسبیده به گلباد -یعنی محله خودمان) اسمش ماندانا ست به اسم خانمی است که اولین خانه را آنجا ساخته

اونها خوبند ولی کافی نیستند.
از زمان شاه هم خیابان هایی مانده که به اسم زنان دربار بود و هنوز مردم همان نام ها را به کار می برند. مثل خیابان شهناز در تبریز یا خیابان ثریا در اصفهان. هرچند من از این که اسم خیابان به اسم یک درباری زن باشه خیلی خوشحال نیستم.

جا داره که هر شهری در ایران خیابانی به اسم پروین اعتصامی و مریم میرزاخانی و پروانه وثوق (پزشک فداکار کودکان) و سعیده قدس (بنیانگذار محک) و ..... داشته باشد. همین طور تعداد بیشتر کوچه به اسم شهدای زن جنگ تحمیلی باشه. جا داره کوچه ای نزدیک محل تولد افرادی مثل رخشان بنی اعتماد یا تهمینه میلانی به اسم آنها نامگذاری بشه.
همین طور خیابان هایی به اسم قهرمانان زن محلی باید اسم گذاری بشه. مثلا چند سال پیش یک زن جوان به نام گلین در زلزله اهر چندین نفر را از مرگ نجات داد . جا داره در اهر خیابانی به اسم نامگذاری بشه.
یا در تبریز به اسم زینب پاشا و زری خانیم و قهرمانانی از این دست.
در کردستان به اسم قدم خیر و...

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم؟ وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

+0 به یه ن

خوانندگان قدیمی وبلاگ منجوق لابد به خاطر دارند که هفت هشت سال پیش من زیاد برای بنیاد کودک تبلیغ می کردم. یک عده از خوانندگان عزیز می نوشتند ما هنوز دانشجو هستیم ان شالله هر وقت شاغل شدیم به جمع کفیلان بنیاد کودک می پیوندیم. 

امیدوارم همه آن عزیزان تا به امروز کار مناسب یافته باشند و به وعده خود وفادار مانده باشند. اگر وعده یادشان رفته من دوباره یادآوری می کنم.
به کسانی که با بنیاد کودک آشنا نیستند این سایت را به منظور آشنایی بیشتر معرفی می کنم.
بنیاد کودک در سراسر ایران شعبه دارد. در آذربایجان شرقی دو شعبه دارد. یکی در تبریز و دیگری در مراغه. پس از زلزله اهر هم اونجا خیلی فعالیت داشت. در اورمیه هم چندین کار اساسی کرد. مثلا برای زندان زنان مهد کودک ساخت تا طفلان معصوم که مادر زندانی دارند مجبور نباشند در محیط نامناسب بند زنان بزرگ شوند.
بنیاد کودک در سراسر ایران از این کارهای خوب می کنه.
در بم خیلی فعاله. در مشهد آقای پاپلی یزدی با هاشون در تماس هست و استعداد های نویسندگی بچه ها را پرورش می ده. خیلی کارهای مهم می کنند. در آمل و رشت هم خیلی کارهای خوب می کنند. در تهران هم فعالیت های خیلی خوبی می کنه. به خصوص برای بچه افغانی مهاجر.
می توانید با مراجعه به سایت کفالت کودکی مستعد اما نیازمند را با پرداخت ماهیانه ۵۰ هزار تومان برعهده بگیرید و کمکش کنید که درس بخونه و به جایی برسه.
می توانید هر کودک با هر سن و جنسیت  و از هر شهر که خواستید انتخاب کنید.
شرح مختصری از وضعیت زندگی هر مدد جو را هم می ده.
توصیه می کنم از شهر خود مددجو انتخاب کنید چون به این ترتیب شرایط زندگی اش را بهتر درک می کنید و چون در شهر خود دوست و  آشنا بیشتر دارید بهتر می توانید نیازهای او را برطرف کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سفال با مارک قابچی

+0 به یه ن

 در مورد سفال قابچی می توانید اینجا بخوانید.  می توانید کارگاهشان را در تبریزبازدید کنید


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بله! بله! ایران برای همه ایرانیان!

+0 به یه ن

ماموریت اصلی حبیب‌الله بیطرف در وزارت نیرو، همان انتقال آب به یزد بود که با حمایت همه جانبه محمد خاتمی این طرح به سرانجام رسید. طرحی که مخالفت‌های فراوان مردم خوزستان و چهارمحال و بختیاری برای توقف آن راه به جایی نبرد، اما همچون آتشی در زیر خاکستر نمودهای اجتماعی خود را به نمایش گذاشت، کشاورزان اصفهانی دست به انهدام خط لوله انتقال آب به یزد زدند، مردم معترض روستای بیرگان محل کارگاه تونل سوم کوهرنگ را اشغال کردند و اعتراضات اهالی خوزستان به خشکی تالاب‌ها و انتشار ریزگردها همچنان ادامه دارد.

شعارهای اعطای حقوق قومی و منطقه‌ای و نگاه عادلانه به همه مناطق کشور در دولت اصلاحات که تبلور آن در شعار «ایران برای همه ی ایرانیان» نمود می‌یافت برای خوزستانی به جز خواب و خیالی خوش نبود، زیرا هم زمان درهمان دولت سلایق منطقه‌ای و قومی کلید طرح‌های انتقال آب کارون به یزد را رقم زد. محمد خاتمی، رئیس جمهور، محمدرضا عارف، معاون اول و حبیب‌الله بیطرف، وزیر نیروی وقت، صنایع سنگینی را به استان زادگاه خود سوق دادند که نیازمند آب فراوان بود. انتقال صنایع سنگین و آب‌بر فولادسازی به کویر مرکزی هم در دوره وزارت اسحاق جهانگیری(کرمانی) اتفاق افتاد، و طرح‌های انتقال آب به یزد و کرمان و اصفهان و قم برای تامین آب قطب‌های قدرت و صنعت هم درهمین دوره اجرا شدند. این طرح‌ها نشان دهنده بخشی‌نگری، قومگرایی و شعارزدگی در دولتی بود که شعار خود را رفع تبعیض انتخاب کرده بود.

نرخ دو رقمی بیکاری در سه استان چهارمحال و بختیاری، خوزستان و لرستان و نرخ تک رقمی بیکاری در استان‌های مقصد پروژه‌های انتقال آب دلیلی است بر بی‌توجهی دولتمردان به وضعیت معیشتی مردم. جامعه مدنی و سیاسی استا‌ن‌های مبداء طرح‌های انتقال آب با همه تلاشی که انجام دادند نتوانستند جلوی انجام این طرح‌ها رابگیرند و آب رفته را به جوی بازگردانند. نکته بد آنکه این‌بار نیز دولت روحانی با انتخاب مجدد حبیب‌الله بیطرف و تیم کویرنشینان در وزارت نیرو، دنباله‌روی خود از سیاست‌های ناعادلانه و قومگرایانه پروژه‌های انتقال آب به کویر مرکزی را به نمایش گذاشت، انتخابی که بی‌شک تحت تاثیر لابی مافیای آب در کشور است.

نکته بد آنکه این‌بار نیز دولت روحانی با انتخاب مجدد حبیب‌الله بیطرف و تیم کویرنشینان در وزارت نیرو، دنباله‌روی خود از سیاست‌های ناعادلانه و قومگرایانه پروژه‌های انتقال آب به کویر مرکزی را به نمایش گذاشت، انتخابی که بی‌شک تحت تاثیر لابی مافیای آب در کشور است.

ظرف سال‌های گذشته سیاست‌های انتقال آب کارون و دز به مناطق مرکزی _ که یادگار دوران سازندگی بود _ توسعه یافت و باشتاب بیشتری دنبال شد. سیاستمدارانی همچون محمدخاتمی، محمدرضاعارف، حبیب‌الله بیطرف و علی اکبر اولیاء از یزد، اسحاق جهانگیری و اکبر هاشمی رفسنجانی از کرمان، زرگر و حاج رسولی‌ها (معاونین وقت وزارت نیرو) از اصفهان نقش تعیین‌کننده‌ای در شروع بکار همزمان چند طرح بزرگ انتقال آب کارون به یزد و اصفهان و کرمان و قم و گلپایگان ایفاء کردند .چپ و راست در تفاهم و توافق با یکدیگر، تغییر مسیر رودهای کشور را با تحمیل هزینه‌های هنگفت مالی و ساخت هزاران کیلومتر تونل آغاز کردند. اقداماتی که با انگیزه‌های منطقه‌ای اجحافی بزرگ به چندمیلون ساکن سه استان غربی بود.

می‌توان به نمونه‌ای از این بخشی‌نگری‌ها اشاره کرد. حبیب‌الله بیطرف در گفتگویی در ۲۸ اسفند سال ۹۱ با روزنامه آفتاب یزد، با افتخار جزئیات این اقدامات را تشریح می‌کند و به دستکاری اسناد بالادستی کشور به منظور انتقال آب سرچشمه‌های دز و کارون به یزد اعتراف می‌کند. او به تفصیل شرح می‌دهد که چگونه با کمک علی‌اکبر اولیاء، طرح آمایش سرزمینی استان یزد را (که در آن، تنها بر ظرفیت جهانگردی و صنایع‌دستی برای این استان تاکید شده بود) تغییر داد و برخلاف شرایط اقلیمی، یزد را در جایگاه قطب صنعت کشور قرار داد. با ویران‌کردن خوزستان، چهارمحال بختیاری و لرستان، آب سرچشمه کارون و دز به یزد منتقل شد تا امکان ایجاد صنایع و کارخانه‌های پرمصرفی همچون فولاد و سرامیک‌سازی در یزد فراهم شود. بیطرف در سخنان خود اذعان می کند که «به محض در دست گرفتن سکان وزارت نیرو در دولت اصلاحات در سال ۱۳۷۶، موضوع انتقال آب سرشاخه کارون به یزد را به عنوان یک دغدغه شخصی دنبال کردم.» در واقع ماموریت اصلی بیطرف در وزارت نیرو، همان انتقال آب به یزد بود که با حمایت همه جانبه محمد خاتمی این طرح به سرانجام رسید. طرحی که مخالفت‌های فراوان مردم خوزستان و چهارمحال و بختیاری برای توقف آن راه به جایی نبرد، اما همچون آتشی در زیر خاکستر نمودهای اجتماعی خود را به نمایش گذاشت، کشاورزان اصفهانی دست به انهدام خط لوله انتقال آب به یزد زدند، مردم روستای عسکران و کمندون لرستان دست به اعتراض زده و پروژه سدکمندون را اشغال کردند، مردم معترض روستای بیرگان درچهارمحال و بختیاری محل کارگاه تونل سوم کوهرنگ را اشغال کردند و دامنه اعتراضات اهالی خوزستان به خشکی تالاب‌ها و انتشار ریزگردهابالا گرفته است.

ویرانی مناطق زاگرس مرکزی بر اثر سدسازی و اجرای طرح‌های انتقال آب از سرچشمه‌های رودهای کارون و دز، فرصت‌های تولید ثروت و اشتغال در خوزستان، لرستان و چهارمحال و بختیاری را از میان برد، و به همان میزان در یزد و اردکان و مبارکه و کرمان و رفسنجان و… تولید ثروت کرد. 

اوج یکه تازی مافیای آب در کشور در دوره وزارت حبیب الله بیطرف رقم خورد، سدهای ویرانگر گتوندعلیا و کارون۲ (با تولید ۱۵هزارنفر آواره) درهمین دوره کلیدخورد یا افتتاح شدند. پروژه انتقال آب الیگودرز به گلپایگان و قم(قمرود) در همین دوره بود. ویرانی مناطق زاگرس مرکزی بر اثر سدسازی و اجرای طرح‌های انتقال آب از سرچشمه‌های رودهای کارون و دز، فرصت‌های تولید ثروت و اشتغال در خوزستان، لرستان و چهارمحال و بختیاری را از میان برد، و به همان میزان در یزد و اردکان و مبارکه و کرمان و رفسنجان و… تولید ثروت کرد. طرح‌های سدسازی و انتقال آب سرشاخه رودخانه‌های کارون و دز به دلیل ایجاد فقر فراگیر و تخریب زیست‌بوم ناقض حقوق شهروندی و عامل نابودی اقتصاد و کشاورزی و دامداری و محیط زیست مردم زاگرس مرکزی و خوزستان است.

حالا با به ثمر رسیدن تنها ۵۰درصد از پروژه‌های آن دوران، محیط زیست استا‌ن‌های پایین دست رو به نابودی گذاشته و کوچ اجباری، فراگیر شدن فقر و پدیده ریزگردها و خشکی تالاب‌ها بخشی از پیامدهای اجتماعی و زیست محیطی این طرح‌ها در استا‌ن‌های غربی است. با تکمیل زنجیره آن طرح‌ها ظرف یک دهه آینده مردم سه استان صاحب کارون و دز ناگزیر از مهاجرت و حاشیه‌نشینی در کنار شهرهای بهره‌مندی خواهند شد که با ثروت آنها آباد شده است.

منبع: میدان

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خطاب به جناب آقای بابک تیر انداز

+0 به یه ن

هر گون گئت شاهگؤلیه گینه بیله سین گؤرسن!


توضیح: در جواب این آهنگ آقای تیرانداز نوشتم!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا دانشجوی دکتری و کارشناسی ارشد می گیریم یا نه؟!

+0 به یه ن

از من سئوال شد که آیا آی-پی-ام دانشجو دکتری در آینده می خواهد بگیرد یا نه.

من سخنگوی آی-پی-ام نیستم و خبر هم ندارم بقیه می خواهند چه کنند.
 با توجه به تجارب تلخ و شیرینی که داشته ایم،  من دیگه به طور رسمی به آی-پی-ام درخواست این که می خواهم دانشجو بگیرم نخواهم داد.  هر ساله راهنمایی دو سه دانشجوی فوق لیسانس را می خواهم برعهده بگیرم. هر وقت خواستم دانشجوی کارشناسی ارشد بگیرم، فراخوان می دهم. نمونه فراخوانی که دفعه آخر داده بودم در زیر هست:
"با توجه به تجاربی که در دوازده سال و نیم گذشته داشته ام پس از این قصد دارم هر ساله یک یا دو دانشجوی کارشناسی ارشد قبول کنم. پروسه انتخاب دانشجو چند ماهی طول خواهد کشید. دانشجویانی که مایل هستند تز کارشناسی ارشد خود را با این جانب کار کنند در کلاس های این جانب که روزهای شنبه و دوشنبه از ساعت 10 تا دوازده تشکیل می شود شرکت نمایند.  بعد از ظهر همین روزها از ساعت 1:15تا 1:45 جلسه بحث و گفت و گو داریم. در این جلسات دانشجویان بناست مطلبی را ارائه دهند. (ترجیحا به زبان انگلیسی). بر اساس میزان فعال بودن در این جلسات  دانشجویان را انتخاب خواهم کرد.
چند نکته:
1) شرکت در کلاس ها و جلسات بحث برای همگان آزاد است. اطلاعات کلاس در لینک زیر قابل دسترس است:
http://physics.ipm.ac.ir/phd-courses/semester13/iteu/index.jsp
2)  امسال تنها دانشجوی دختر می پذیرم.
3) اگر تصمیم بر این شد که راهنمایی پایان نامه با من باشد بر عهده خود دانشجوست که کارهای اداری مربوطه در دانشکده خود را انجام دهد و دانشکده را راضی کند تا استاد راهنمای خارج از دانشکده داشته باشد.
4) در انتخاب دانشجویان  این که از کدام دانشگاه فارغ التحصیل شده اند ویا در کدام دانشکده مشغول به تحصیل هستند از جانب من اهمیتی ندارد. معیار اصلی تلاش -تلاش واقعی نه تصنعی- در جهت انجام دادن و ارائه هر چه بهتر پروژه است.
5) شرکت در کلاس ها و در جلسات شرط لازم برای انتخاب هست اما شرط کافی نیست.
برای آشنایی با من و مقالاتم به  سایت زیر مراجعه کنید:

http://physics.ipm.ac.ir/~farzan/
 http://inspirehep.net/author/profile/Y.Farzan.1

با احترام
یاسمن فرزان

محل برگزاری کلاس ها: تهران، خیابان فرمانیه، بین کامرانیه و دیباجی شمالی (بین کوه نور و باغ سفارت ایتالیا)، جنب فربین، پلاک 70، پژوهشگاه دانش های بنیادی، ساختمان شش طبقه، همکف، کلاس A"



اما در مورد دانشجوی دکتری. تجربیاتم در 13 سال گذشته مرا در مورد انتخاب دانشجوی دکتری خیلی محتاط کرده. از این پس دانشجویی را به عنوان دانشجوی دکتری می پذیرم که از دو کانال مشخص کارشناسی ارشد گرفته باشند:1) یا دانشجوی کارشناسی ارشد دکتر شیخ جباری بوده باشند و ایشان صلاحیت این دانشجو را تایید و راهنمایی دانشجو را به من توصیه کند. 2) یا این دانشجو در دوره کارشناسی ارشد دانشجوی دانشکده فیزیک دانشگاه شهید بهشتی باشد و استادان آنجا راهنمایی دانشجو را به من توصیه نمایند.
اگر مایلید در دوره دکتری با من کار کنید در دوره کارشناسی ارشد به دانشگاه شهید بهشتی بروید. همان اوایل بیایید با من صحبتی بکنیم. اونجا به شما می گویم توصیه نامه کدام استاد ها   برای من حجت است.
خارج از این دو کانال قصد ندارم دانشجوی دکتری بگیرم.
منظورم این نیست که خارج از این دو کانال دانشجوی خوب یافت نمی شود. حتما پیدا می شود ولی من نمی خواهم باقی مانده عمر آکادمیک خود را ریسک کنم و فردی را به دانشجویی بپذیرم که  بخواهد چهار سال روی اعصابم باشد و بعد هم عمری به اعتبار آکادمیکم لطمه زند. اگر از این دو کانال دانشجو توصیه شود خیالم تخت خواهد بود که ضربه ای از این دانشجو به من و گروه من وارد نخواهد شد. دانشجویانی به من معرفی خواهند شد که به اعتبار بیافزایند و کمک حال گروه باشند.


شرط های دکتر شیخ جباری هم کمابیش همین هست. از بقیه هیچ اطلاعی ندارم و نمی خواهم هم که داشته باشم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نفر اول کنکور ریاضی

+0 به یه ن

نفر اول کنکور ریاضی امسال از تبریز هست.الله ساخلاسین!
از عکسش چنین بر می آید که جهشی خوانده باشد.
اگر احیانا او را می شناسید از او بخواهید این نوشته را بخواند:

آقای صابر دین پژوه!
با سلام
به شما این موفقیت بزرگ را تبریک می گویم. "شروع" بسیار خوبی است اما امیدوارم مانند بسیاری از
نفرات برتر کنکور و المپیادی ها آن را یک "پایان" تلقی نکنید! هنوز در آغاز راه هستید. امیدوارم چون پروفسور علی جوان عمر طولانی داشته باشید و دستاوردهای علمی یکی پس از دیگری به دست آورید. نفر اول کنکور شدن شروع خوبی است اما دستاورد آن چنانی که همه عمر به آن دل خوش کنید نیست!
علی جوان  در سن نسبتا کم لیزر گازی را ساخت که نیمه دوم قرن بیستم را متحول ساخت. اما این دستاورد بزرگ  به او این احساس را نداد که برایش کافی است. در حدود شصت سال بعد از آن هم کار پژوهشی جدی کرد.
این فایل  صوتی را توصیه می کنم که گوش دهید.
فایل تصویری 1و 2


به امید به دست اوردن موفقیت هایی که در مقابل آنها نفر اول کنکور شدن کوچک خواهد نمود!
اگر تهران آمدید و احساس نیاز به همصحبتی داشتید در اتاق من بر روی شما باز هست:
(تهران، فرمانیه پژوهشگاه دانش های بنیادی  اتاق 605)
اگر احساس دلتنگی کردید حتما با من تماس بگیرید. محیط دانشگاه صنعتی شریف با کسی که واقعا می خواهد کار جدی علمی با استاندارد ورای مدعیانش  کند می تواند بسیار نامهربان و خشن باشد. برای همین هست که پیش بینی می کنم اگر شما بخواهید با همین روندی که تا کنون درس خواندید ادامه بدهید احتیاج به حمایت روحی خواهید داشت.
همان طوری که از لحن این متن دریافته اید اهل قربان صدقه رفتن نیستم. اگر نیاز به حمایت روحی داشتید و به اتاق من آمدید چیزی نخواهید شنید که در اون لحظه شیرین به کام آید بلکه چیزی خواهید شنید که به دردتان خواهد خورد .
با امید موفقیت های روزافزون برای شما
یاسمن فرزان

پی نوشت: چند سال پیش چیزی که به طور خاص به آقای دین پژوه نوشتم به طور عام نوشته بودم. گفته بودم اگر در بین دانشجویان کسی احساس نیاز به نوعی از حمایت روحی می کند که من می توانم بدهم با من تماس بگیرد. یک عده نوشتند آن قدر جدی هستی که کسی جرئت نمی کند بیاید اتاقت. من هم جواب دادم این نوع سردرگمی ها و احساس نیاز ها هم مسئله جدی هستند و اتفاقا نیاز به آدم به جدی دارند. از آن زمان تا کنون چندین نفر مراجعه کرده اند و نتیجه مطلوب بوده! باز هم می گویم: قربان صدقه کسی نمی روم. ادعای روانشناسی هم ندارم. صحبت جدی میکنیم و راه حلی  منطقی می یابیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گلستان

+0 به یه ن

یک سخنرانی از خانم لیلی گلستان به تازگی منتشر شده که خیلی مشهور شده و دست به دست می چرخه.
ابتدا سخنرانی خانم لیلی گلستان به این اشاره می کنه که پدر سلطه جویش  (ابراهیم گلستان) باعث شده در نوجوانی و کودکی خیلی زجر بکشه. در فرهنگ ما-و در اغلب فرهنگ های دیگه- ناپسند شمرده می شه که دختری بیاید و در جمع از پدرش بد بگوید. قدیم ها بچه ها به خود اجازه نمی دادند که از پدرشان حتی در جمع خصوصی انتقاد بکنند. این روزها ما ها خیلی با پدرمان راحتیم و در خانه هر جور دوست داشته باشیم انتقاد می کنیم اما اغلب ما هرگز در جمع از پدر مان انتقاد نمی کنیم. به نظر من هم درستش هم همینه!

کار خانم گلستان را تایید نمی کنم. اما می بینم برخی ها آمده اند خانم گلستان را قضاوت می کنند. در خود همان صحبت ها خانم گلستان اشاره می کند که پدرش برایش خانه خریده. حرف این عزیزان تلویحا این هست که وقتی پدری برای فرزندش خانه می خرد دیگه پدری را تمام کرده و فرزند چیز بیشتری نباید بخواهد. شکایت از سلطه گری وقتی طرف خانه خریده لوس بازی است.

این که خانم گلستان نباید از پدر در جمع شکایت می کرد نکته دیگری است. اما در مجموع یک دختر کاملا حق دارد  از پدر انتظاراتی به جز انتظارات مادی داشته باشد.
من کتاب "نوشتن با دوربین" که مصاحبه ای است یا ابراهیم گلستان خوانده ام. اگر یک دهم توهین و تحقیری که با مصاحبه گر می کند با فرزندش کرده باشد واقعا جای تاسف دارد! تازه ما ایرانی ها اغلب با غریبه ها (مثلا یک روزنامه نگار) خیلی محترمانه تر رفتار می کنیم. بچه را چون مال خودمان می دانیم زیاد با او رودربایستی نداریم. این در میان همسن های گلستان که بیشتر پررنگ بود. در بین همنسلان من هست که یواش یواش گفته می شود احترام بچه از احترام مهمان هم واجب تر است.

حرف من این هست: اگر پدری برای بچه اش خانه بخرد باز هم حق ندارد توی سر فرزند بزند و او را تحقیر کند.
بگذارید در مورد خودم و پدر مرحومم بگویم. پدر من هم هدایای مادی زیادی برای من خریده بود که با توجه به این که سر گنج ننشسته بود چشمگیر حساب می شد. اما هیچ وقت منت سرم نذاشت.
الان هم که در میان ما نیست من وقتی به یاد او می افتم این هدایای مالی  آن قدر برایم مهم نیست و زیاد یادم نمی افتند. اگر اون هدایای مادی نبودند من خودم چند سال بعد تر می توانستم مشابه آنها را از در آمد خودم تهیه کنم. چیزی که من بیشتر به آن مدیون هستم بازی هایی بود که در کودکی با من کرده بود. با حوصله نشسته بود با لگو ها  برایم ساختمان ساخته بود . یادداده بود چه طور ستون بزنم و با پتو و... وسط اتاق پذیرایی برای خودم خانه بسازم. چه طور با بیست سئوالی به من فکر کردن آموخت. چه طور عشق به هندسه را در دلم کاشت و.....
این کارهایش بود که برایم برجسته بود و هست. و این که آن قدر مناعت داشت که به خاطر هدایای مادی منت سر کسی از جمله بچه اش نگذارد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بحثی در مورد الگوهای جنسیتی خانواده ها و تاثیر آن بر کارپژوهشی دانشجویان علوم پایه

+0 به یه ن

پس از نوشته قبلی ام با عنوان «مریم میرزاخانی: دارای هوش خارق العاده یا ....» بحث مفصلی در گرفت که بد نمی دانم در زیر تکرار کنم:


یکی از خوانندگان: دلمون خوش بود که پرفسور میرزاخانی اثباتی هست برای اینکه ذهن ریاضی زنها چیزی از مردها کم نداره ولی اینطوری که پیداست باز هم مردها سرترند و امثال ایشون فقط به خاطر شخصیت ، پشتکار به اینجا رسیده اند و اگه آقایون به خاطر خصوصیات منفی عرصه رو خالی نمی گذاشتند الان ما ایشون رو حلوا حلوا نمی کردیم

مینجیق:  هوشی که صرف مردم آزاری بشه هیچ ارزشی نداره 

من به برتری هوشی مردان به زنان اعتقادی ندارم. قرن ها جلوی پبشرفت زنان را سد کرده بودند. حالا که یک مقدار این سد شل شده شاهد پیشرفت چشمگیر زنان هستیم. مریم میرزاخانی یک نمونه هست. شبکه Elusivesخودمان که در آن زنان دست بالا را دارند نمونه دیگر.
دختران ایرانی که در کنفرانس های بین المللی مختلف در رشته های مختلف در این ده سال اخیر واقعا درخشیده اند. 
مریم نوک یک هرم بود.
راهش هم پررهرو تر خواهد شد.
نکته اش همینه که دختر تا جایزه فیلدز نگیره حلواحلوایش نمی کنند اماپسر وقتی در جغرافیا نمره کم می آره و مشق هایش را نمی نویسه در کشور ما حلواحلوا می شه با این استدلال که چون نابغه ریاضی هست در درس "حفظی" جغرافیا ضعیف هست!!!!

البته اگر ما خانم ها عاقل باشیم می بینیم این "حلوا حلوا" هم بلا ست. به دور از حلواحلوا ی افراد غیر متخصص -که جز ایجاد توهم نبوغ نتیجه ای ندارد- کار علمی مان را می کنیم تا در سطح بین المللی و در بین اهل فن مورد قبول شود و احیانا کارپژوهشی مان در بین اهل فن حلوا حلوا گردد.


آقای دکتر شهشهانی اشاره کردند که یک سال قبل از مریم، یک پسر 15 ساله نابغه دانشجوی استاد راهنمای مریم شده بود. از بس این پسر استاد راهنما را اذیت کرده بود استاد راهنما اکراه داشته مریم را قبول کند. پیش خودش گفته بوده مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه! کاملا احساس اون استاد راهنما را در مورد اون پسر درک می کنم. این قبیل دانشجوها می توانند روی اعصاب استاد راهنما رژه بروند و دست آخر هم هیچچی نمی شوند!
اما استاد راهنما در مورد مریم اشتباه کرده بود. مریم از آن سنخ نبود. حدود یک سال هم به مریم بی محلی کرده بود اما مریم تلاش کرده سعی کنه آن قدر پیشرفت کنه این بی محلی از بین بره. موفق هم شده بود.

این اخلاق مریم خیلی "دخترونه " بود . برای دانشجویان دختر اغلب مهم هست که استادانشان از شان راضی باشند برای همین تلاش بسزا می کنند. 
الان خوشبختانه خیل عظیمی از دانشجوهای دختر داریم که همین قبیل اخلاق ها را دارند. به آنها انگ نابغگی زده نشده که بخواهند به استناد به اون برای خودشان در همان دانشجویی برو بیایی راه بیاندازند. آرام آرام تلاش می کنند که با کار پژوهشی جایگاه خود را تثبیت کنند.

یک مزیت دانشجو یا پست داک و یا کارمند دختر هم این هست که اغلب به طور مداوم می روند با پدرشان مشورت می کنند و بدون کله شقی از دریای تجارب چندین دهه ای پدر در عرصه کارو تلاش بهره مند می شوند. نتیجه این می شه که برعکس ظاهرشان و آن چه که در کوتاه مدت از خودشان نشان می دهند در عمل و در دراز مدت "لوس بازی" در نمی آورند. هرچند در دید اول شاید دخترها "لوس"تر به نظر برسند و لی در عمل کمتر لوس هستند.
وقتی کار سنگین می شه و یا اشتباهی می کنند و مورد انتقاد قرار می گیرند شاید همونجا با لوس بازی گریه ای هم سر دهند اما شب می روند خانه، با پدر درددلی می کنند. پدر هم یک مقدار "قربان صدقه" دختر چشم بادامی  در دانه اش می رود اما بعدش می گوید محل کار که جای خاله بازی نیست قدر شرایطی که برایت فراهم شده بدان. فردا همان دختر به ظاهر لوس و عزیز دردانه بابا بر می گردد سر کار و قوت و استواری بسیار ادامه می دهد.
اما اگر همین اتفاق برای پسری بیافته خیلی بعید هست شب بره برای باباش خودش را لوس کنه و چنین نصایح سازنده بشنوه. اگر هم احیانا بره این کار بکنه پدرش عموما به جای قربان صدقه تحقیرش می کنه و می گه من سن تو بودم در موقع سربازی ائله و بئله می کردم حالا تو زیر ایرکاندیشینگ یک انتقاد کوچولو ازت کرده اند "مثل دخترها" لوس بازی در می آری!
پسر یا با کسی مشورت نمی کنه یا اگر بکنه معمولا با دوستانش که از خودش کم تجربه ترند مشورت می کنه یا می ره با مادرش و اگر متاهل باشه با همسرش صحبت می کنه.
دوستان کم تجریه تر که عموما راه غلط نشان می دهند. مادر و همسر هم برای به دست آوردن دل او معمولا می گویند "خیلی هم دلشان بخواد! از سرشان هم زیادی هستی!" اینها نصیحت های سازنده ای نیستند. توهم نبوغ را تشدید می کنند. باعث موفقیت نمی شوند.
به طور عمومی و آماری وضع جامعه موجود را گفتم. استثناها هم حتما هستند. ما هم باید به سمتی پیش برویم که یک پسر هم بتواند بدون ترس از تحقیر از نگرانی ها یش به پدر بگوید. یک مادر یا همسر هم بتواند نصیحت سازنده بکند و فقط دنبال به دست آوردن دل و لو به قیمت فحش دادن و نفرین کسی که از گل-پسرش یا شاه-شوهرش انتقاد بجایی کرده، نباشد.
الان هم پدر و مادر ها و همسرهایی هستند که این وسعت دید را دارند ولی فعلا کم هستند و در اقلیت هستند. 
از اون ور هم دخترهایی هستند که اون قدر غد هستند که نمی روند برای باباشون خودشان را لوس کنند و بعد نصیحت بشوند. به زعم خودشان هم خیلی کار باحالی می کنند که مثل پسرها رفتار می کنند.
ان شالله تا ده بیست سال آینده هنجار ما بهتر از این خواهد بود و این مشکل حل خواهد شد.
بیست سال پیش کتک زدن پسربچه ها در مدرسه و در خانه یک هنجار بود. طفلک پسرها شدیدتر از دخترها کتک می خوردند. اما الان دیگه این طور نیست. الان کتک زدن بچه-اعم بر دختر و پسر-- ناهنجاری به حساب می آید. فرهنگ مان-دست کم از این جهت- رو به جلوست ومی توان به آینده امیدوار بود.

سارا: دقیقا به خاطر همین رفتار هایی که دختر ها در محیط پژوهشی دارند، اساتید تمایل دارند ، بیشتر دانشجوی دختر بگیرند . چون سرشان به کار خودشان هست و واقعا حرف گوش کن تر از پسرها هستند و در کارشان بسیار منظم هستند. ولی به شخصه به عنوان یک دختر ، بعضی از رفتارهای پژوهشی پسرها رو بیشتر می پسندم . نمونه ی آن عدم خجالتی بودن هست. یک مثال ساده و بامزه : وقتی دکتر وفا به ایران آمدند و کنفرانسی برگزار شد. خیلی از دانشجوهای پسر دور و بر ایشان می پلکیدن . حتی دانشجوهای فوق لیسانس و لیسانس هم که پسر بودند می رفتند و از ایشان سوال می پرسیدند. ولی دانشجویان دختر ی که حتی قوی تر از این پسر ها بودند ، چه بسا دکترا هم داشتند، خجالت می کشیدند و جلو نمی رفتند. و بیشتر شان می گفتند خوب چی بپرسیم ؟ ما که علم مان آنقدر زیاد نیست. و با همان شیوه ی آرام و بی سر و صدا از این فرصت ها استفاده نمی کردند. از این دست اتفاقا در سمینار های مهم و کنفرانس ها زیاد دیدم. نمی دونم آیا این رفتار ها هم در کار پژوهشی درست هست یانه ؟
یک نکته ی دیگر: پسرها در ارتباط برقرار کردن خیلی قوی تر هستند و اگر در یک کار پژوهشی گیر کنند ، راحت تر از دختر ها می توانند مشکلشان را حل کنند.

مینجیق:
" نمی دونم آیا این رفتار ها هم در کار پژوهشی درست هست یانه ؟"
به نظرمن درست نیست. رفتار دخترها درست تر بوده.


البته یک چیزی را هم بگم ها!
پسرها معمولا قوت و جرئت thinking out of boxرا بهتر از دخترها دارند. برای کار پژوهش هم این خیلی مهمه.
البته باز به طور آماری گفتم. 
من خودم این قدرت و جرئت را دارم.
از معیارهایم برای انتخاب دانشجوی دکتری (نه لزوما کارشناسی ارشد) همین هست. 

نظرمن این هست که در زمینه های پژوهشی شخص باید این جرئت و قدرت را در دوره کارشناسی ارشد به دست بیاره و بیاموزه.
برای همین هم هست که خیلی به این دوره اهمیت می دهم

به گمانم 
این قدرت و جرئت تا حد زیادی اکتسابی است نه غریزی یا ژنی.

سارا: میشه بیشتر توضیح بدهید در مورد thinking out of box . ممنونم

مینجیقتوضیحش سخته.
مثلا کاری که کوپرنیک کرد مصداق بارز آن هست.
thinker:
از بحثای جنسیتی خوشم نمیاد شی ء نیستیم که اینطوری بحث دختر و پسر راه انداختین! علم آمار هم زیاد کمکی برای شناخت یه نفر و سرنوشتش نمی کنه همین که براساس داده های آماری و باورها و نظریات معمول در مورد دیگران قضاوت نکنیم می تونه خودش یه نوع thinking out of box باشه.
مینجیق:
یک نکته دیگه هم بهتره گفته بشه
یک عده هم هستند که خیلی باهوشند مردم آزار هم نیستند اما مثل مریم هم دنبال هدف خاص نمی روند
با هوششان بازی بازی می کنند
این بازی فکری بعد اون بازی فکری

خیلی ها دور و بر این جور هستند

خوب طبعا این افراد هر چه قدر هم باهوش باشند موفقیت های خیلی بزرگ به دست نمی آورند اما در لحظه خودشان خوشند موجب خوشی دیگران هم می شوند 
این هم یک نوع زندگی است

با همین افراد زندگی زیبا و رنگارنگ می شه

مردم آزارها را نمی گم ها
اونهایی را می گم خیلی باهوشند ولی بازی بازی می کنند

مینجیق:

من شیفته فرهنگ دانشمند پرور یهودی ها هستم.
این همه دانشمند یهودی هست. اما اصلا فکر نمی کنند بس شان هست. اینشتن را به جای خود تکریم می کنند و به او می بالند. اما نمی آیند بگویند بر فرض واینبرگ که به اندازه او مشهور نیست را چرا به حساب بیاوریم وقتی ما اینشتن داریم
هر کدام را در جای خود تکریم می کنند.

اگر ما ایرانی ها دو نفر برنده فیلدز داشتیم نصف ایرانی ها می خواستند نصف دیگر را مجاب کنند که مریم بالاتر هست نصف دیگر می خواستند نشان دهند اون یکی بالاتر است. بعدش هم دعوا می کردند.
یهودی ها هر دو را تکریم می کنند بعدش هم سعی می کنند سومی را پرورش دهند.
حالا این غول های دنیای علم که به کنار. یک دانشجوی بی نام و نشان فیزیک را چه قدر ساپورت روحی می دهند! خانواده و دوست و آشنا در خاندان های یهودی با یک دانشجوی معمولی فیزیک وقتی صحبت می کنند نشان می دهند چه قدربه کارش ارزش قایلند. همین طور به معلم هایی که اینان را پرورش می دهند ارزش قایل هستند. 

من برای کتاب امی نوتر ترجمه آقای حسن فتاحی مقدمه نوشتم. در آن نوشته بودم خانواده های دانشمند پرور یهودی ! ارشاد گیر داد که باید این عبارت حذف شود!

چرا سعی نمی کنیم از خوبی های دیگر فرهنگ ها بیاموزیم؟! این جنبه از فرهنگ یهودی واقعا آموختنی است. فشار روحی هم زیاد برروی بچه ها برای موفقیت و شاخ غول شکستن نمی آورند. در خانواده های چینی و کره ای خیلی فشار وارد می کنند اما دانشمند پروری خانواده های یهودی چنان ظریف هست که بچه ها ذله نمی شوند
برای همین هست که می گویم آموختنی است.

اگه خواستید این مقاله را بخوانید:
http://www.huffingtonpost.com/wendy-sachs/chinese-moms-vs-jewish-mo_b_807569.html


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سراب

+0 به یه ن


چند سالی است که مد شده که دانشجوها چند تا اصطلاح قلمبه سلمبه به همراه چند تا جمله کلیشه ای به ظاهر فیلسوفانه که ورد زبان "آدم بزرگ ها"ست یاد می گیرند بعد می روند جلوی "آدم بزرگ ها" این ها را تحویل می دهند. "آدم بزرگ ها" هم خوش خوشانشان می شود که اصطلاحات و جملات کلیشه ای شان از زبان نسل جوان بیرون می آید. فوری طرف را حلوا حلوا می کنند و "عمیق" می خوانند.
مد سال های اخیر هست. 20 سال پیش از این خبرها نبود. 20 سال پیش نه دخترهاو نه پسرها از این شگردها به کار نمی گرفتند. نه دکتر خرمی از این کارها می کرد نه دکتر رامین گلستانیان و نه شاهین و نه من.
به جایش می نشستیم ساعت ها مطالعه جدی می کردیم. دنبال این هم نبودیم که با به کاربردن چند اصطلاح یا جمله قصار "آدم بزرگ پسند" درهای بهشت به روی خودمان باز کنیم.
و چه خوب که این کار را نمی کردیم.
آخه اون بهشتی که به این راه به دست می آید سراب هست. اولش شیرین هست بعدش تلخ می شود."آدم بزرگ" روغن ریخته نذر امامزاده می کند. ایده های شازی را که کسی تحویل نمی گیرد می دهد این جوانها با آن ور بروند.
ایده های شاز تا حد 
Not even wrong!

وقتی آن "آدم بزرگ" در مورد آن ایده شاز حرف می زند بقیه به احترام موقعیتش چیزی نمی گویند. اما وقتی یک جوان از جهان سوم همان حرف ها را می زند اهل فن می گوید "این هیچ چی نمی فهمه!"



این ایده های شاز برای دفع آلزایمر از "آدم بزرگ" که آرد هایش را بیخته الک هایش را آویخته خوبند. اما برای یک پژوهشگر جوان در اول راه سم هستند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مریم میرزاخانی: دارای هوش خارق العاده یا ....؟!

+0 به یه ن

مینجیق: در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم نیز باهوش تر بودند و در مقاطعی از او هم سخت تر کار می کردند...

رهرو: اگه دستگاه یا معیار دقیقی برای سنجش هوش اختراع شده که با این قطعیت می تونه باهوش بودن عده ای رو نسبت به مریم میرزاخانی ثابت کنه به ما هم معرفی کنین تا استفاده ببریم.

محمد:به نظر شخصی من، وقتی کلمه ی "هوش" و "باهوش" رو به کار میبرن، عموم مردم یک تلقی و درک مشترکی از اون دارند و اونطوری که من با خوندن این متن متوجه شدم منظور اون تلقی بود.
ضمنا در اینکه به صورت کلی عده ای در زمینه هایی از عده ای باهوش تر و با استعداد تر هستند شکی نیست. و اصلا به همین علت هم هست که این کلمات ایجاد شدن! اما به نظر من این هم که این امر به صورت قطعی و حتی علمی ثابت شده یا نشده، و یا معیار های قطعی و علمی و پذیرفته شده ی رسمیش چی هستن، مورد نظر این نوشته نبود.
آنچه که مد نظر این نوشته بود به نظر من چیزی بود که در زمان دریافت جایزه توسط خانم میزاخانی و در زمان مرگشون از دید رسانه ها مغفول مانده بود و به نظر من خوب بود کسی بهش اشاره میکرد اما متاسفانه در این موقعیت ها کمتر کسی میاد این ریسک رو بکنه که بهش بپردازه چون ممکنه از طرف عموم این فرد مورد هجمه واقع بشه، همونطور که الان شما انتقاد کردید. و آن ارائه ی الگویی درست از ایشون برای جوانان و ترغیب اونها به پیروی از اون بود.

به نظر من مدال خانم میرزاخانی نهایتا در قابی یا روی دیواری یا در ویترین موسسه یا کلکسیونی قرار میگیره. اونچه که الان بسیار با ارزش تر هست اینه که چه الگویی از میرزاخانی ها به جامعه ارائه بشه و به خورد جوانان داده بشه؟
یک نابغه ی ماورائی دور از دسترس با هوش بی رقیب خدادادی و آنچه در خیال و گمان و قیاس و وهم نگنجد؟ یا همچنانکه بود، یک شخص معمولی باهوش، متعهد و با پشتکار که در مسیر درست و با برنامه ی صحیح برای اهدافی بلند گام برمیداشت؟ به واقع کدامیک سودمند تر می افتد؟
در اینکه خانم میرزاخانی باهوش و با استعداد بودند شکی نیست و اثبات این مدعا هم نظر متخصصین این امر و هم موفقیت ها و دست آورد هاشونه.
اما بعضی ها گمان میکنند که ایشون یک شب نشست و تزی داد و فردای آن روز رفت جایزه فیلدزش را زد زیر بغل اومد خونه و به ادامه زندگیش پرداخت!
از طرف دیگر شاید بعضی ها هم فکر کنند ایشان در بند ریاضی یکی از زندان های استنفورد زندانی بوده و حالا هر از چند گاهی به سان یک دانش آموز کنکوری مینشسته مقطعی برای یک آزمون تلاش شبانه روزی میکرده.
اما واقعیت زندگی دوستان خانواده اساتید و اطرافیانش چیز دیگری میگه. یک شخص معمولی (با تعریف های اجتماع ) باهوش و با استعداد بوده که هرچند چه بسا ممکنه خیلی ها از او باهوش تر هم بوده باشند و حتی در مقاطعی از او هم پیشی گرفته باشند اما علاقه، پشتکار، تداوم در تلاش برای هدفش و قدم نهادن در مسیر درست آموزش و بهره گرفتن از توصیه های بزرگان (بزرگانی که خود حتی از برندگان سابق همین فیلدز ها بودند) باعث موفقیتش در زمینه ی مورد علاقه اش شد.
به نظر من برتری ایشون در همین امر بود که با وجود اینکه کسانی حتی باهوشتر و مبتکرتر از ایشون هم وجود داشته باشند اما ایشون بتونه اونها رو با تداوم تلاش در مسیر درست در مسیر رسیدن به اهدافش پشت سر بذاره.
بله، نکته اینجاست که همه ی این فاکتور ها در کنار هم مهمه!

و در انتها، چند روز پیش در وبسایت دانشگاه پنسیلوینیا جمله ای تامل برانگیز رو دیدم که بی ارتباط با این بحث نیست:
"Genius without education is like Silver in the Mine"
این جمله و طرز تفکر از یکی از کسانیه که کشوری و سیستم آموزشی را بنا نهادن که یکی از خروجی هاش خانم میرزاخانیه.
از بنجامین فرانکلین، فیزیکدان و موسس این دانشگاه و از بنیانگذاران ایالات متحده ی آمریکا.

مینجیق: باز هم می گم مریم باهوش بود اما هوش خارق العاده دست نیافتنی و استثنایی نداشت. هوشش در حد متوسط المپیادی ها و نفرات برتر کنکور بود نه به طرز چشمگیری بالاتر.
موفقیت چشم گیر و استثنایی اش در سایه تلاش و شخصیت قوی و مثبت او حاصل شد.
اتفاقا به همین دلیل ارزش و ارج مریم بسیار بیشتر می شود.
باز می گویم در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم هم باهوش تر بودند. سرعت انتقال و تجسم فضایی شان به طرز محسوسی از مریم بالاتر بود. اما به آن درجه از موفقیت علمی که مریم رسید نرسیدند.
یکی بود (اسم نمی آورم. به او سوپرباهوش خواهم گفت) به طرز بسیار محسوسی از بقیه ما از جمله مریم باهوش تر بود. اما چه فایده؟! هوشش را صرف مردم آزاری می کرد! به اقلیت های مذهبی گیر می داد و مناسکشان را مسخره می کرد. به ترک ها گیر می داد و مسخره می کرد. به خانم ها گیر می داد مسخره می کرد و "ناقص العقل" می خواند.
همه این خط کشی ها و اره تیشه گرفتن ها با گروه های مختلف کلی انرژی و وقت به هدر می دهد. مریم هم مهربان تر از آن بود که بخواهد کسی را این طوری اذیت کند و هم عاقل تر از آن بود که وقتش را این طور تلف کند.

خدا اون روز نمی آورد که کسی سئوالی را بهتر از اون یارو "سوپر باهوش" جواب می داد! چند روز تمام فکرش را می داد که به اون شخص نیش بزند.

مریم اصلا از این دغدغه ها نداشت. من سر برخی کلاس های دانشکده ریاضی به طور مستمع آزاد می رفتم. بارها بارها اتفاق افتاد که دیگر همکلاسی ها جواب سئوال ها را سریع تر و درست تر از مریم پاسخ دهند. اصلا و ابدا این موضوع ذهن مریم را مشغول و درگیر نمی کرد. خیلی برایش عادی بود. قشنگ حواسش را می داد که نکته مسئله را دریابد و بقیه کلاس به حرف استاد گوش کند.
اگر اون "سوپر باهوش" جای او بود تا آخر کلاس انگار روی میخ نشسته! اون قدر ذهنش درگیر این می شد که فلانی به چه حقی از من جلو زد که بقیه کلاس اصلا درس گوش نمی داد.
همین نکات ساده کلی آدم را جلو می برد.
کسانی که برای خودشان شأن سوپر نابغگی قایل هستند از ترس این که مبادا این بت بشکنه دنبال چالش های فکری مهم کمتر می روند.
کسی که از این ادعا ها نداره این ترس را هم نداره و راحت تر می تونه دل به دریا بزنه و روی مسئله های مهم علمی کار کنه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

میزگرد در مورد پژوهش ریاضی (و اندکی هم فیزیک)

+0 به یه ن

دیشب می خواستم در برنامه افق مطالب زیر را بگم که امکان پذیر نشد:

درگذشت نابهنگام مریم عزیز را خدمت خانواده، استادان و دوستان و دوستدارانش تسلیت می گم. برای شخص من که ضربه روحی بسیار بزرگی بود. چون مطمئن نیستم که بتونم بغضم را کنترل کنم از خاطرات خوش با مریم و مهربانی هایش نمی گم. در عوض به طور خیلی مختصر به برخی از جنبه های شخصیت اش که به نظر من سبب موفقیت کم نظیر او شد، اشاره میکنم. اول از همه این که مریم به لحاظ شخصیتی خیلی متعادل بود. یکی از آفات هوش این هست که برخی از  افراد باهوش انرژی و وقت زیادی  را صرف می کنندکه به خود و به دیگران بقبولانندکه از دیگران متفاوت هستند. مریم دچار این آفت نشد. همان انرژی و وقت را در جهت پژوهش ریاضی به کار گرفت.

مریم این شانس را داشت که چه در ایران و چه در خارج، چه در دوره دبیرستان چه در دوره کارشناسی وچه در مقاطع بالاتر از راهنمایی دلسوزانه و عالمانه استادان برجسته ای برخوردار باشد. مهمتر از این شانس (که ممکنه خیلی ها داشته باشند) این بود که مریم این درایت، این فهم و این قدرشناسی را داشت که راهنمایی ها را جدی بگیره و در جهت راهنمایی ها قدم برداره.یکی دیگر از آفات پیش راه دانشجوهای باهوش در ایران این هست که تا جنبه ای از رویه آموزشی و یا پژوهشی رایج را نمی پسندند، کل این رویه را زیر سئوال می برند و به زعم خودش در همان دوره دانشجویی می خواهند مکتب آموزشی یا پژوهشی نوینی ابداع کنند و راه بیاندازند. اغلب اوقات هم علت نپسندیدن، متوجه نشدن حکمت پشت آن به دلیل کم تجربگی است. در هر حال حتی اگر حق هم با دانشجوی تیزهوش باشد، باید دانست که  مکتب های آموزشی و پژوهشی موجود در دنیا حاصل خردجمعی نوابغ بسیاری در چهارصدسال اخیر است. ورای توانمندی یک دانشجو-ولو نابغه-هست که همزمان مکتب پژوهشی نوینی بپروراند و کارپژوهشی در خور توجهی انجام دهد.

مریم بسیار سختکوش بود. اما در سختکوشی هم متعادل بود. به هیچ وجه نمی توان او را

Workaholic

خواند. بیش از سخت کوشی او استمرار او در سخت کوشی برجسته است. پیوسته حرکت می کرد. در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم نیز باهوش تر بودند و در مقاطعی از او هم سخت تر کار می کردند، شرایط و امکانات مشابه مریم یا حتی بالاتر هم داشتند اما به اندازه او موفق نبودند. به نظر من، علت آن بود که در مسیر خود استمرار نداشتند و بعد از مدتی از سخت کوشی بُریدند.

نکته ای هم در مورد کارپژوهشی در ایران می خواهم عرض کنم. من  از دید یک فیزیکدان تئوری صحبت می کنم. به گمانم ا زاین جهت با ریاضی اشتراک زیاد داره. اگر اشتباه می کنم لطفا دوستان  حرف مرا تصحیح کنند. مزیت کارکرد در جایی مثل استنفورد برای پژوهشگر جوان آن هست که می تواند به سراغ ایده هایی برود که بلند پروازانه هستند. در پژوهش هم درست مثل تجارت اگر فرد محافظه کارانه تلاش و کوشش کند به موفقیت های زیادی دست پیدا می کند. اما موفقیت های خیلی بزرگ و استثنایی با محافظه کاری میسر نمی شود.. قدرت ریسک کردن می خواهد. شجاعت قدم گذاشتن در راه های ناشناخته می طلبد. در پژوهش این خطر هست که  نکاتی  نادیده بماند و منجر به  اشتباه های بزرگ شود. در جایی مثل استنفورد احتمال خطر بسیار کمتر می شود چرا که افراد مجرب و آگاهی هستند که بحث با آنها ایده را چکش کاری می کند. این امکان، در دانشگاه ها و پژوهشگاه های درجه یک کشورهای اروپای غربی هم هست. به لیست برندگان جوایز معتبر بین المللی نظیر نوبل یا فیلدز هم که بنگریم می بینیم که از اروپا و آمریکا تئوریست های بسیاری هستند. اما آمریکا فرهنگ سلبریتی دارد ونوابغ خود را بیشتر در سطح جامعه مطرح می کند حتی اگر خود این نوابغ- مانند مریم- تمایلی چندانی به شهرت نداشته باشند.در اروپا چنین نیست.به آن درجه از شهرت که نوابغ در آمریکا می رسند در اروپا نمی رسند.قصد ارزشگذاری ندارم. به عنوان  یک واقعیت عرض کردم.

و اما ایران! در ایران امکان کار پژوهشی است. اما من خودم هنگامی که به ایران بازگشتم سعی کردم در پژوهش جانب احتیاط را نگاه دارم و سراغ ایده های خیلی خارج از جریان اصلی (

Mainstream) نروم.

چون اگر اشتباه بزرگی می کردم شانس جبران در جایی مثل ایران نبود. کسی هم دور و برم نبود که با بحث با او ایده را بپرورانم و ریسک و خطر اشتباه را کم کنم. ترجیح دادم که هم معلومات تخصصی ام را بالاتر ببرم و هم اعتباری با پژوهش در جامعه بین المللی فیزیکدانان همشاخه ام کسب کنم تا اگر روزی از گروه ما ایده خیلی بدیعی مطرح شد جامعه جهانی پژوهشگران به آن توجه کند. در رشته ما این توجه به طور خاص لازم هست چرا که باید در جهت آزمودن ایده ها آزمایش ها ترتیب دهند.

الان این بستر را فراهم کرده ایم اگر پژوهشگر جوانی به گروه ما با ایده های بدیع بپیوندد پتانسیل آن هست که ایده در این بستر پرورده شود. در حال حاضر این زمینه و بستر در این زیر شاخه بسیار کوچک  و جزئی پژوهش (فیزیک نوترینو و مدل سازی ماده تاریک از منظر فیزیک ذرات) قابل مقایسه با دانشگاه و پژوهشگاه های درجه یک  دنیاست.  قطعا در زیر شاخه های پژوهشی دیگر  فعال در ایران هم همکاران در 10-20 سال اخیر چنین بستری فراهم کرده اند. امید و آرزوی من این است که نسل بعد پژوهشگران ایرانی در داخل خود ایران یک قدم هم فراتر روند.

علاقه مندان می توانند با جست و جوی اینترنتی دریابند در کدام زیر شاخه های پژوهشی در ایران فعالیت و زمینه مناسب هست. امیدوارم سوء برداشت از منظور من نشود. من ادعا نکردم که الان دانشگاه ها و پژوهشگاه های ما به لحاظ کیفیت در ردیف استنفورد و هاروارد هستند. چنین ادعایی را خودم هم باور نمی کنم.


 

 ادعا کردم در برخی از زیر شاخه ها که فعالیت هست بستری قابل مقایسه با دانشگاه های برتر دنیا در 10-15 سال اخیر به  وجود آمده است. فرق آنها با اکنون ما این هست شاخه های خیلی متنوع تر و گسترده تری در دانشگاه های برتر دنیا فعالند. به هر حال شروع خوبی است. در آینده به امید خدا این شاخه ها در ایران هم گسترده تر می شوند و برگ و ثمر دهند.

 

 


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ]