بامداد خمار و شب سراب

+0 به یه ن

گرت سلام کند، دانه می‌نهد صیاد

ورت نماز برد، کیسه می‌برد طرار

به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکن

که عن قریب تو بی‌زر شوی و او بیزار

به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی

شب شراب نیرزد به بامداد خمار

به اول همه کاری تأمل اولیتر

بکن، وگرنه پشیمان شوی به آخر کار

سعدی


گویا بامداد خمار نوشته خانم فتانه حاج سید جوادی با سیصد هزار جلد فروش  پر فروش ترین رمان  در ایران هست. (مرجع: آخرین شماره ماهنامه زنان امروز)  فکر کنم یکی دو بار در مورد این داستان باهم حرف زده ایم. داستان خوش خوانی هست اما به هیچ وجه با عقاید یک نفر با دیدگاه مدرن نمی خواند. نویسنده دیدگاه طبقاتی خیلی سفت و سختی دارد. قهرمان زن داستان که خانزاده هست عاشق شاگرد نجاری به نام رحیم می شود. رحیم از سوی پدری تبریزی است و از سوی مادری رشتی. نویسنده عملا همه کاری را برای پدر دختر که یک خان ثروتمند هست مجاز و قابل قبول می شمارد (از جمله صیغه داشتن، از جمله کشته مرده پسر دار بودن، زندانی کردن دختر خود به جرم عاشقی، با شلاق در کوچه بر سر خواستگار دختر زدن، ممنوع کردن همسرش از این که به دیدار دخترش برود ولو هنگامی که  دختر زایمان می کند یا نوه شان می میرد یا دخترشان در بستر بیماری و در آستانه مرگ است  و و و و و ) اما هر کاری را از سوی رحیم شاگرد نجار فقیر شرم آور می داند (از جمله لذت بردن از خوردن کله پاچه! دلتنگ شدن برای مادر، حوصله سر رفتن از  دست رسومات دست و پاگیر طبقه ای که خود را متعلق به آن هم  نمی داند و و و و و و و )!!

بعد از مدتی  کتابی به بازار  آمد به نام "شب سراب" به قلم یک خانم رشتی به نام ناهید ا پژواک که در واقع همان داستان را نقل می کند اما از دیدگاه رحیم. کتاب دوم را نویسنده داستان به خانم فتانه حاج سیدجوادی تقدیم کرده بود. گویا نویسنده بامداد خمار از او به اتهام سرقت ادبی شکایت کرده بود.  الغرض! کتاب دوم هم به خوبی فروش رفت. دویست هزار جلد از آن فروخته شده که با معیارهای ایران فروش خوبی محسوب می شود. به عنوان کسی که  هر دو کتاب را خوانده روایت "شب سراب" را بهتر دیدم و  کفه ترازوی رحیم را  سنگین تر یافتم.


حرفی که می خواهم بگویم بحث بر سر بامدادخمار و شب سراب نیست. در این باره قبلا نوشته ام و در بخش نظرها (باخیش) آن را تکرار خواهم کرد. حرفم برسر برخورد متمدنانه- و در ضمن زیرکانه- خانم پژواک بود. می توانست قهر کند و شاکی شود که چرا به طبقه کارگری توهین شد. چرا به رشتی زاده توهین شدو.... اما این کار را نکرد قلم به دست گرفت و از زبان خود رحیم از این طبقه اجتماعی دفاع کرد. با قلمی شیرین در قالبی داستانی گیرا که قابلیت جذب افراد متوسط جامعه را داشت. این کار او به نظرم الگو برداشتنی است. در مقولات هویتی وقتی حس می کنیم به ما توهین شده می توانیم از او الگو بگیریم. هم سود مادی در پی دارد و هم تاثیرگذار تر هست!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش پنجم

+0 به یه ن

تا سه شنبه برنامه ورزش و رژیمم رو به راه بود اما سه شنبه عصر آمدم تبریز. بقیه اش را هم می توانید حدس بزنید. دیروز دوستان دبستانم را دعوت کرده بودم. برخی را بعد از سی سال می دیدم. دوستی های زمان مدرسه حکایت عجیبی داره. بعد از سی سال که می بینی انگار هیچ عوض نشده. بلافاصله همان صمیمت برقرار می شه و حرف هایی به هم می زنید که در زندگی به کمتر کسی گفته اید و خواهید گفت! انگار نه انگار سی سال گذشته و سالهاست همدیگر را ندیده اید. ولی واقعیت آن هست که سال ها گذشته. سال های طولانی فراز و نشیب. اگر زمانی روی یک نیمکت می نشستید و هر شب یک مشق را می نوشتید حالا سبک زندگی تان، دغدغه هاتان  نگرش تان به زندگی و ....زمین تا آسمان با هم فرق دارد. با این حال این همه اختلاف مانع از آن نمی شود که صمیمیت حس کنید.
در ضمن اون "استریوتایپ" در مورد خانم های تبریز، به خصوص خانم های خانه دار تبریز، مثل اغلب استریوتایپ های دیگه دنیا هیچ درست نیست. دست کم بین دوستان دبستان من درست نیست! منظورم اون استریوتایپ هست که می گه خانم های تبریز اهل پز دادن و حرف درست کردن و لنگه ابرو بالا انداختن و  .... هستند. دوستان من که خیلی صاف و باصفا هستند. روز به یادماندنی ای برای من بود.
امروز هم تولد بابامه. هشتادمین سال تولد.
:)
خلاصه حسابی خوش می گذره. فردا هم یه برنامه جالب دیگه داریم. اگه خوب پیش بره مفصل گزارشش را می دهم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

معرفی کتاب

+0 به یه ن

اورمیه در جنگ جهانی اول: نگاهی به کتاب نامه های اورمیه

name haie urmie-scan.jpg

اینجا هم مقاله ای در مورد این کتاب و آن  دوره تاریخی آمده است. صحت و سقمش پای نویسنده!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هنر مصریان باستان یا هنر زنده یاد ذبیح الله منصوری؟

+0 به یه ن

حدود 20 سال پیش کتاب بی نظیر شیرین وخواندنی سینوهه به ترجمه ذبیح الله منصوری را خوانده ام و از آن موقع مشتاقم یک متخصص خط هیروگلیف بیایم و سئوال کنم سینوهه با خط هیروگلیف چگونه در خاطراتش نوشت که فلانی بعد از بهمان زمان چانه زنی توانست "حق انحصاری خرید و فروش  نمک در منطقه سوریه" را به دست آورد؟!

پی نوشت: احتمالا هنر نویسنده ی  فنلاندی سینوهه بوده که نمک برایشان کالای وارداتی مهمی در طول تاریخ بوده. والا در دو قدمی بحر المیت که نمک  نمی بایست کالای استراتژیکی محسوب می شده. حدس و گمان من هست! پایه تاریخی و جغرافیایی ندارد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش چهارم

+0 به یه ن

از این که گزارش چهارم را دیر می دهم خیلی عذر می خواهم. هفته پیش ورزشم به راه بود. اما دو روز آخر حسابی پر و پیمان خوردم. یه روزش که با دوستان قدیم قرار داشتیم. جمعه هم کوه رفته بودیم. دیگه این موارد آدم نمی تونه بگه رژیم لاغری دارم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یارشون نیستیم بارشون نباشیم

+0 به یه ن

درمورد رویکرد مطالبه محوری یک سری موانع فرهنگی هست که می خواهم در زیر به آنها اشاره کنم. اجازه بدهید مطالبه معلمین را برای افزایش حقوق مثال بزنم. این حرکت،   یک حرکت بسیار درست و بجای صنفی هست. اما یک عده دیگه به آن خرده می گیرند. مثلا می گویند "مگه فقط حقوق معلم ها کمه! حقوق بهمان قشر هم کمه. برای چی معلم ها شلوغش می کنند؟!" جواب من اینه که "خوب! اون قشر هم اگر فکر می کنند در حقشان اجحاف می شه بروند و فعالیت صنفی بکنند و مطالبات خود را به طور مدون و از راه های قانونی ابراز کنند. معلم ها این عرضه و  لیاقت را داشته اند که بتوانند با هم جمع شوند و همزبان و از راه های متمدنانه قانونی و حقوقی به دنبال مطالباتشان باشند. باید به آنها آفرین گفت و از تجربیاتشان استفاده کرد." برخی هم می گویند:" تقدس زدایی کنیم. یعنی چی که معلمی مقدس هست! کدوم تقدس؟! معلم های زیادی هستند که به شاگرد به چشم کالا نگاه می کنند. اگر هم  دانش آموز فقیر باشد او را  وسیله ای برای خالی کردن عقده هایشان می دانند. حالا چه کار شاقی این دسته می کنند که انتظار دارند حقوقشان بالاتر رود؟! خودشان را الکی پشت پرده تقدس پنهان کرده اند. جمع کنید این بساط رنگ تقدس زدن به همه چیز را" در جواب باید بگویم "اتفاقا چون می خواهیم تقدس زدایی بکنیم به این واقعیت واقفیم که معلم یک انسان هست و باید مشکلات معیشتی اش رفع شود تا بتواند به امر تدریس بپردازد. وجود معلم هایی از آن دست را نمی توان انکار کرد اما در مقابل معلم هایی که فداکارانه بار آموزشی را بر دوش می کشند هم بسیارند. اینها چرا باید به خاطر خطاهای آنها تنبیه شوند. حقوق معلم ها را افزایش دهند و سیستمی هم برای تنبیه معلمین خطاکار ترتیب دهند. بله! تقدسی در کار نیست. معلم ها انسان هستند و می توانند خطا هم داشته باشند. فرد خطاکار را باید مجازات کرد نه همه یک قشر را!"
قشر معلم را به عنوان مثال آوردم. منظورم این بود که برای این که رویکرد مطالبه محوری جا بیافتد باید با اقشاری که در این راه پیشقدم هستند همدلی کرد و از تجربیاتشان آموخت! یارشان نیستیم بارشان نباشیم! شلاق ملامت به رویشان نکشیم!

دومین نکته آن هست که باید فرق قانون و ضابطه و آیین نامه و ...را  دانست. تا مسئولی در مصاحبه با خبرگزاری ای گفت فلان کار را می خواهیم بکنیم (به خصوص فلان محدودیت را اعمال کنیم) آقایان روسا  با دستاویز قرار دادن عنوان پرطمطراق "قانونگرایی" بر ندارند محدودیت های سفت و سخت مضحک اعمال کنند روی  زیردستانشان یا ارباب رجوع!  این را قانون گرایی نمی گویند! خوش رقصی و خود شیرینی می گویند! تا وقتی از مراجع رسمی به طور کتبی مطابق روال  اعلام نشود  حرف بهمان مسئول (ولو بلند پایه) وجهه قانونی ندارد. معمولا مسئولین قبل از فرستادن آیین نامه ها و ... به طور رسمی با مصاحبه های این چنینی استمزاج می کنند! اگر خوش رقصان  میدان دار شوند محدودیت ها ی بیجهت اعمال خواهد شد. اما اگر عقلایی که با شخصیت هستند بازخورد دهند و بگویند این موضوع فلان ایراد را دارد با همفکری و هم اندیشی قانون یا ضابطه  مفیدی تصویب می شود و اعلام رسمی می گردد. آن گاه با کمال افتخار باید به آن قانون  یا ضابطه گردن نهاد و  اگر کسی تخطی کرد او را باید ملامت نمود.


در تبریز یک اصطلاح هست که می گوید"تهران دا دئسلر باش قیرخین، بوردا باش کسللر!" این نتیجه همان نکته هست که اشاره کردم. یا می گویند"واه واه! تهرانلی لار عزیز گرامی دی لار! فوری اعتراض ائللیلر!بیزه ائله هر نه دئسلر قبول ائلروخ" خوب! اگر در تهران اعتراضی در برابر اعمال برخی محدودیت ها می بینید به خاطر آگاهی بیشتر از حقوق و روندهای احقاق حق هست. فکر نکنید تهران نشین ها عزیز و گرامی هستند که معترض محدودیت های بی رویه می شوند. نه! اتفاقا هزینه اش را هم می دهند. نهادی که خیلی  ایستاده و می ایستد نهاد دانشگاه تهران بوده و خواهد بود. کم هم هزینه نداده. من دانشگاهی باید متشکر آنهاباشم که برای حقوق جمعی مان هزینه می دهند.
تازه وضع تبریز خوبه! باز مسئولان محلی اونجا نسبت به خیلی مسئولان محلی شهرستان هابیشتر کاراکتر نشان می دهند.
به هر حال برای رشد رویکرد مطالبه محوری باید به این نکات توجه داشت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش سوم

+0 به یه ن

ببخشید که دیر گزارش می دهم
هفته پیش فرصت زیادی برای آشپزی نداشتم و درنتیجه رژیم غذایی ام کمی تا قسمتی از دستم در رفت! اما در ورزش ثابت قدم بودم! جز روز چهارشنبه که فرصتی پیش نیامد! امیدوارم شما در پیشبرد طرح همه با هم منضبط تر از من بوده باشید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گفتمانی برای آینده ای کم تنش، آرام، مرفه، سالم و باثبات

+0 به یه ن

 همان طور که از پست ها دیدید ذهنم حسابی درگیر این بحث های  پس از سریال "درحاشیه" بود. بحثی که در مورد پزشکان و وضعیت درمانی کشور راه افتاد. لُب نظرم هم این هست که نیاز هست که چهره های جدیدی از مسئولان سر برآرند که دغدغه شان تصویب و اجرایی کردن طرح هایی هست که اوضاع مسایل درمانی-و نیز دغدغه های شهروندی از این جنس را - به سامان کند. بیایید در نظرهای همین کامنت بنویسیم و بحث کنیم که انتظار داریم نمایندگان مجلس در صحن مجلس چه نوع مسایلی را مورد بررسی قرار دهند و از چه زاویه به مسایل بنگرند.  اگر چنین گفتمانی در سطح جامعه شکل بگیرد امید آن خواهد بود که در مجلس بعدی مباحث به انتظارات مردم رای دهنده و فعال در صحنه گفتمان سازی نزدیک تر باشد.  اگه یادتون باشه حدود یک ماه پیش مطلبی منتشر کردم با عنوان جدی تر گرفتن رویکرد مطالبه محوری در آستانه انتخابات مجلس.
اگر فرصت کردید این مطلب را دوباره بخوانید و درباره اش فکر کنید. بعد از این بحث فراگیر درمورد وضعیت درمانی کشور به نظرم دوباره خوانی آن مفید باشد. با توجه که به این نسلی جدید (دهه پنجاهی ها) به سن بالای چهل سالگی که مناسب مسئولیت های کلیدی هست می رسند و با توجه به رشد فضای مجازی به عنوان جایگزینی کم هزینه برای روش های سنتی تبلیغات انتخابی و نیز با توجه به  سربرآوردن نسل جدیدی از رای دهندگان با دیدگاه متفاوت از آن چه بیست سال پیش بود (بدون آرمانگرایی رمانتیک  اما کاملا هشیار نسبت به  حقوق فردی و اجتماعی خود و آگاه به جایگاه خود در دنیا و زمانه) اگر گفتمان مطالبه محوری در جامعه رشد کند، می توان  به تغییرات مثبت در جهت آینده ای  آرام، کم تنش، با ثبات، مرفه، سالم و ایمن در کشور  امیدوار بود.

پی نوشت:
به نظرم با توجه به روز معلم، اولین خواسته و مطالبه ام بالا بردن حقوق معلمین در مدارس دولتی هست و نجات سیستم آموزشی در مدرسه و دانشگاه از روند پولی و تجاری شدن


دومین مطالبه من کمتر شدن پذیرش در مقاطع تحصیلات تکمیلی به اندازه متناسب با ظرفیت انسانی و مالی دانشگاه هاست. تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی نباید آن قدر زیاد باشد که استادان راهنما نتوانند به کیفیت پایان نامه  ها نظارت کنند. از سوی دیگر باید به دانشجویان تحصیلات تکمیلی بر حسب آخرین مدرکشان حقوق کارمند تمام وقت بدهند. چرا که پروژه تحصیلات تکمیلی یک کار تمام وقت هست.

سومین مطالبه ام حذف سهمیه بندی جنسیتی در ورود به دانشگاه هاست.

چهارمین مطالبه ام نصب سیستم هشدار دهنده زلزله در کلانشهرهای زلزله خیز هست. این سیستم قادر هست حدود 20 ثانیه پیش از رسیدن زلزله (زمانی که لازم هست تا موج زلزله از مرکز زلزله تا محله های مسکونی انتشار یابد) هشدار لازم را بدهد. 20 ثانیه زمان زیادی هست. کافی است لباس و دمپایی بپوشیم کوله ی مخصوص زلزله را برداریم و در جای امن تر و به دور از اجسام سنگین و شکننده که خطر سقوط دارند پناه بگیریم. در این 20 ثانیه می توان شیر مواد آتش زا را بست. این 20 ثانیه می تواند تلفات زلزله را چند مرتبه کاهش دهد. این سیستم در استانبول نصب شده. هزینه نصبش از یک پنت هاوس در فرمانیه کمتر هست. نصب این سیستم از خواسته ها و مطالبات اصلی من هست


قانونی علیه "فروش تراکم" در کلانشهرها وضع شود و اجرا گردد. وقتی در هر کوچه باریک چند برج ده طبقه سبز می شود خدا به داد ملت در زمان زلزله و آتش سوزی و.... برسد. محرومیت روزانه از نور خورشید و شلوغی و سر و صدا که به جای خود.


مطالبات محیط زیستی از جمله مطالبات بسیار مهم هست. به خصوص وقتی به آب و هوا مربوط می شود. حیات و ممات ما به این مسئله مربوط می شود.

در مورد مسایل هویت قومی خواهان صدور مجوز برای تاسیس آموزشگاه های زبان ترکی آذربایجانی و دیگر زبان ها هستم. همین طور خواهان رسیدگی و سامان دهی به آثار تاریخی در استان های مختلف. آثار تاریخی پیش از اسلام در آذربایجان  ناشناخته و در معرض تخریب مانده اند. لازم هست در جهت حفظ آنها اهتمام بیشتری صورت گیرد و در مورد آنها برای جذب گردشگر تبلیغ شود. حدس می زنم در سایر نقاط کشور هم وضعیت مشابهی حکمفرماست. باید رسیدگی شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آنان که برای ما تب کردند

+0 به یه ن

یک ضرب المثل عامیانه اما پرمغز فارسی هست که می گه:"برای کسی بمیر که دست کم برایت تب کنه!" قشری  که به معنای واقعی کلمه برای ما تب کرده اند پزشکان و پرستاران و بهیاران هستند. برای درمان و مهار اپیدمی ها خود را در معرض بیماری ها قرار داده اند و در اثرآن گاهی بیماری های خطرناک هم گرفته اند. دوستان پزشک من اغلب در تن و جان خود آثار همین بیماری ها را که در دوره طرحشان گرفته اند به همراه دارند. اگر این قشر در صد سال گذشته برای ما تب نمی کردند من و شما معلوم نبود الان زنده بودیم یا نه! من تعصب این قشر را به کسانی نمی دهم که درسته مدرک پزشکی دارند اما وجهه سیاسی-جناحی شان به وجهه طبابت شان می چربد. وقتی همتایانش داشتند برای ما تب می کردند اینها به دنبال بازی های سیاسی-جناحی خود بودندو با لوایح و طرح های نسنجیده وضعیت درمانی را نابسامان تر کردند. بعد هم که نارضایتی مردم را دیدند کاسه و کوزه ها را بر سر طبیبان می شکنند که ای مردم بدانید که پزشک دزد هم داریم. انگارجنابان مسئول حوزه درمانی این نکته راکشف فرموده اند ! از کرامات شیخ ما چه عجب دست باز کرد و گفت وجب! کسی نیست به آنها بگوید:"تو که اختیارات لازم را داشتی برای مهار این پدیده چه کرده ای؟ برای کمتر شدن فشار روی پزشکانی که برای ما تب کرده اند چه کرده ای؟!"

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

طرح پزشک خانواده

+0 به یه ن

 مینجیق: نظرتون در مورد طرح پزشک خانواده چی هست؟ من خیلی در موردش نمی دونم اما همان قدر که در باره اش شنیده ام به نظرم به ضرر افرادی مثل ماست. گویا از مدل انگلیس و یا هلند برداشتند. (درسته؟!) مدل انگلیس و هلند هم ایراد داره. شنیده ام اونجا پزشکان خانواده با شرکت های بیمه تبانی می کنند و تا بیمار به پای مرگ نرسد نزد پزشک متخصص نمی فرستند. درنتیجه در هلند خیلی ها در اثر سرطان پستان و.... که اگر در مراحل اولیه مورد درمان قرار می گرفت مهار شدنی بود می میرند. (اینها را از روی شنیده ها می گم. اگر اشتباهه تصحیح کنید). حالا ما چرا باید برداریم از سیستمی تقلید کنیم که ایرادآن را از قبل می دانیم!؟
دست کم برای افرادی مثل من که این امکان را دارند که با پرس و جو بین آشنایان دکتر متخصص درجه یک پیدا کنند و معتقدند چیزی عزیز تر از سلامت برای خرج کردن وجود ندارد این طرح فاجعه بار خواهد بود. چه تضمینی هست که دکتر خانواده مرا ارجاع ندهد به یکی از همون پزشکان بیسوادی که شب امتحان جزوه استاد حفظ می کردند و از قدرت استدلال و استنتاج بی بهره هستند. به خصوص که این افراد معمولا حسابی فکرشان را داده اند به دنبال آموختن تکنیک های "نون به هم قرض دادن!" در صورتی که من نوعی با پرس و جو از پزشکان دور و برم و عقلای فامیل و اشنایان می توانم پزشکان حاذق و باوجدان شهر را بشناسم و به آنها مراجعه کنم. پزشک خانواده برای من می شه غوز بالا غوز.
آیا با این نظر موافقید یا من دارم اشتباه می کنم؟
م:
در کشورای دیگه نمی دونم چطور اجرا بشه ولی در ایران صد در صد این مساله ی نون بهم قرض دادن اتفاق می افته چون من خودم از نزدیک چند مورد رو می شناسم.برادر شوهرم روانپزشک هستش و می بینم چطور بهم می گن که برای هم مریض بفرستن. ولی در کشوری که قانون از مریض حمایت کنه (در صورت شکایت مریض)بعیده دکتر جرات این کارا رو داشته باشه زیاد
مینجیق:
پس فردا همون دولت مردان که این طرح را داده اند مصاحبه خواهند کرد و خواهند گفت:«ای مردم بدانید که هستند پزشکانی که نون به هم قرض می دهند.» مردم هم می گن :"به به! ببین چه سیاستمدار مردمداری است. با این که خود پزشک هست دارد طرف ما را می گیرد! فلانی مچکریم!" کمتر کسی می گوید این طرحی که جنابعالی ریختی به طور طبیعی به این نتیجه منجر می شد. آن قدر که نسنجیده بود.
آشنایانی که در برخی از این کشورهای اروپایی که طرح پزشک خانواده آنها دارد ساکن هستند هروقت می آیند ایران، بدو بدو بلند می شوند چکآپ بعد چکآپ می روند. می گویند در اون کشور به این راحتی نمی شه این کار را کرد.
رها:
نظام سلامتی در بریتانیا سالم تره یا در ایران؟
من فکر می کنم اون دوستانی که وقتی به ایران میایند "بدو بدو بلند می شوند چکآپ " هنوز عادات ایرانی دارند: دکتری که آمپول و قرص نده دکتر نیست! برای همین مصرف قرص در ایران بالاتر از اروپاست. البته برخی هم چون خدمات دندانپزشکی در اروپا گرونه ترجیح میدن وقتی ایران رفتند این کار را انجام دهند.

فکر می کنم یه نگاه ساده به سلامت عمومی در کشورهایی که پزشک خانواده دارند و اون هایی که ندارند نشون بده فایده اون رو. و یا حتی مقایسه سلامت یک جامعه در قبل و بعد از اجرای این طرح.
اصولا پزشک عمومی کارکردش همینه دیگه.
مثالی که می شه زد اینه که یه دانش آموز دبیرستانی که سوال فیزیک داره به جای این که بره از معلم دبیرستان بپرسه بره از پروفسور فیزیک دانشگاه بپرسه. پزشک عمومی و پزشک متخصص دو کار کرد جدا دارند در دنیا. این که چون من مستقیم به پزشک متخصص یا فوت تخصص دسترسی دارم پس یه ضرب میرم پیش اون ها ایده خوبی نیست به نظر من.

http://khabaronline.ir/detail/276313/society/health
در رابطه با کشورهای موفق در اجرای طرح پزشک خانواده می توان گفت که کشور آمریکا و آلمان دارای بهترین برنامه های پزشک خانواده هستند. بر اساس بررسی هایی که سازمان بهداشت جهانی در سﺎل 2004 در آﻣﺮﻳﻜﺎ انجام داد، 93 درصد ﺑﻴﻤﺎران از ﮔﻮش دادن ﭘﺰﺷﻜﺎن ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻳﻞ و ﻣﺸﻜﻼت آﻧﺎن، 68درصد آﻧﺎن از اﻣﻜﺎن ﻣﺴﺎﻋﺪت ﭘﺰﺷﻜﺎن ﺧﺎﻧﻮاده در ﻫﻤﻪ ﻣﺸﻜﻼت ﺑﻴﻤﺎران و 97درصد آﻧﺎن از ﺻﺪاﻗﺖ و ﻫﻤﺪﻟﻲ ﭘﺰﺷﻜﺎن ﺧﺎﻧﻮاده رﺿﺎﻳﺖ داﺷـﺘﻨﺪ.
رها:
فقط مساله ای که هست اینه که وقتی طرح پزشک خانواده اجرا می شه باید همه اجزاش هم اجرا بشه. در کشورهای اروپایی از بدو تولد تا فکر می کنم 10-12 سالگی کودکان هر ساله باید چکاپ شوند نامه ای به والدین ارسال می شه و به اون ها تاریخی می دهند که به پزشک مراجعه کنند. و از این قبیل چیزها.
یعنی به نظر من اگه قراره طرحی اجرا بشه از مدل غربی باید به صورت پکیج کامل بیاد و نه این که یه تیکه از طرح رو بگیریم و بقیه رو نبینیم اون وقت ممکنه شرایط بدتر هم بشه.
مینجیق:
ببینید! سیستم بریتانیایی هم خیلی ایده آل نیست. در بین آشنایانم مثال های زیادی سراغ دارم که سوتی های پزشکان بریتانیا موجب در گذشت یا عوارض جدی برای بیمار شده. اتفاقا در همه این موارد پزشکان وطنی تشخیص درست تری داده بودند. این "ایرونی بازی" در پرس و جو بین آشنایان برای یافتن متخصص حاذق جواب می ده. بر اساس همین نتیجه هست که به این جنبه از "ایرونی بازی" چسبیده ایم. چون جواب گرفته ایم. سلامت آدم هم شوخی بردار نیست که به خاطر فرنگی بازی آدم بیاید آن را در معرض ریسک قرار دهد. آشنایانی که من از آنها پرس و جو می کنم خود یا پزشک هستند یا وارد در این امر(داروساز پرستار یا بیماری آگاه و باسوادی که خود تحت درمان قرار گرفته و از طریق آشنایان پزشک و داروسازش پروسه درمان مورد مداقه قرارگرفته). مبنای قضاوتشان قطعا آن نیست که هر کی بیشتر دوا و آمپول می نویسه دکتر بهتری هست!! من به قضاوت آنها بیشتر اعتماد می کنم تا پزشک خانواده ای که چه بسا از آن دسته دکترهایی بوده باشد که شب امتحان جزوه حفظ می کردند، با شرکت بیمه تبانی می کند و اهل نون قرض دادن به فلان همکار هست.
سلامت من در این صورت آخرین اولویت خواهد بود. اما وقتی با دختر عموی پزشکم در مورد انتخاب پزشک متخصص مناسب مشورت می کنم و با خواهر داروساز دز داروهای تجویز شده و نحوه مصرف آنها را چک می کنم
چیزی مهم تر از سلامت من متصور نیست. بله! "ایرونی بازی" درمی آورم که نظر خواهر و دخترعمویم بر نظر کارشناسی که آمار می دهد که پزشک خانواده فلان مزایا را دارد ارجحیت می دهم. اما از این ایرونی بازی من ضرر نمی کنم.
البته برای کسی که دور و برش پر از پپزشک و داروساز هست این روش کار می کند. نه برای همه جامعه. برای همه جامعه به طور آماری شاید طرح پزشک خانواده مزایایی داشته باشد البته تا وقتی که اکثریت پزشکان کشور از آن دسته باشند که شب امتحان جزوه حفظ می کردند من حتی به این که این طرح به طو ر آماری هم مفید باشد بدبین هستم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رونق توریسم درمانی

+0 به یه ن

آشنایانی که در برخی از این کشورهای اروپایی که طرح پزشک خانواده در آنها اجرا شده ساکن هستند هروقت می آیند ایران، بدو بدو بلند می شوند چکآپ بعد چکآپ می روند. می گویند در اون کشور اروپایی به این راحتی نمی شه این کار را کرد.

امیدوارم این مزیت نسبی وضعیت درمانی ما با طرح های نسنجیده از بین نرود. همین طور  نگران روند رو به رشد توریسم درمانی در کشور هستم. الان توریسم درمانی در شهرهایی مثل مشهد و تبریز خیلی رونق گرفته. برای اقتصاد آذربایجان شرقی خیلی جذب توریست درمانی از باکو و استان های اطراف مهم هست. این وسط مهمانپذیر ها و رستوران ها و سوغاتی فروشی ها و... هم رونقی می گیرند. آن هم در فصل هایی از سال که گردشگر های تفریحی تبریز را به عنوان مقصد انتخاب نمی کنند و درنتیجه مهمانپذیر ها خالی است.

یادمه عطالله مهاجرانی وقتی سمت ریاست سازمان گردشگری (یا سازمانی به این مضمون) را داشت گفته بود "اگر نفت نداشتیم در جذب گردشگر قدم های بلندتری برمی داشتیم." در مجله طنز گل آقا هم عکس مهاجرانی را در کنار پل خواجو کشیده بودند که آرام و بیخیال قدم بر می داشت و برای خودش صفا می کرد. اون ور هم عکس وزیر نفت را کشیده بودند که دو بشکه بزرگ نفت را زیر بازوانش گرفته بود و خطاب به مهاجرانی می گفت:"حالا من دستم بنده! تو چرا قدم های بلندی بر نمی داری!"

یک زمانی در مورد جایگزینی درآمد نفت با جذب گردشگر زیاد گفتند اما در عمل حرکتی ندیدیم. اما عقلا ی جامعه پزشکان بدون حمایت چندانی از سوی دولت؛  تنها در اثر درایت و لیاقت و عرضه و دوراندیشی خودشان تمهیدی چیده اند که توریسم درمانی در برخی از کلانشهرها حسابی رونق گرفته. امیدوارم سیاستگذاری های غلط از بالا خانه ای را که آنها ساخته اند ویران نسازد.

جذب توریست درمانی از جمهوری آذربایجان باعث رونق اقتصاد در تبریز شده. گاهی هم فقرا می آیند که نه تنها از عهده مخارج بر نمی آیند بلکه پول بازگشت به خانه و کاشانه خود را هم ندارند. معمولا نیکوکاران محلی -که اغلب خود پزشک هستند-به آنها کمک می کنند و هزینه ها را تقبل می کنند. حالا یا از روی انسانیت می کنند یا برای خیر و ثواب و یا برای خودنمایی. هدف من اینجا انگیزه خوانی نیست. اما اگر مسئولین وزارتخانه و تبلیغات و... بهوش باشند، همین کارها ی مردمی پتانسیل بسیار بالایی برای بسط نفوذ ایران در منطقه می تواند فراهم آورد.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انقلاب فرهنگی چین

+0 به یه ن

یه فیلمی بود در مورد یک خانواده معمولی چینی که اتفاقات زندگی شان متاثرمی شد از وقایع سیاسی چین نظیر انقلاب فرهنگی و... اسم فیلم یادم نیست. همین صدا و سیما چند سال پیش پخشش کرد. در یک بخش دختر جوان خانواده بیمار بود یا می خواست زایمان کنه (درست یادم نیست) بردنش بیمارستان. در بیمارستان پزشکی نبود. بیمارستان را پرستارانی می گرداندند که در واقع پرستار هم نبودند. یعنی هیچ آموزش آکادمیک ندیده بودند. اعضای حزب بودند که آمده بودند به توده ها خدمت کنند و مخالف " سوسول بازی سرمایه دارانه تحصیلات و امتیازهای ناشی از آن هم" بودند. خلاصه دختر بیچاره خونریزی کردو این دخترها هم کاری بلد نبودند بکنند. به اصرار مادر دختر فرستادند دنبال دکتر. آقای دکتر اومد! یک پلاک هم به گردنش آویزون کرده بودند که این فرد عامل کاپیتالیسم هست. با چند تف هم به استقبالش رفتند و سرکوفت هم زدند که ببین نیروهای مردمی چه به خلق خدمت می کنند اون وقت تو با ذهنیت کاپیتالیستی ات برای خودت اشرافیت به هم زده بودی. دکتر آن قدر گرسنه بود که نا نداشت بره سراغ مریض. کمی مادر مریض به او غذا داد تا جون بگیره. تا دکتر بره سر مریض، اون دختر جوان تموم کرد!
سیستم درمانی آلمان و سوئد خوبه. همین طور سیستم آموزشی شان. نزدیک به ایده آل هست. اما آنها با تف انداختن به صورت دکتر و معلم ومدیر کاپیتالیست این سیستم را درست نکرده اند. حکومتشان خوب سیاستگذاری کرده. هم دکتر راضی هست هم مریض و هم همراه مریض

پدر و مادر دوست چینی من انقلاب فرهنگی چین را تجربه کرده بودند. چیز وحشتناکی بوده. مادر دوستم را از 18 سالگی تا 28 سالگی فرستاده بودند یه یک دهکوره. به دور از خانواده تنها و بیکس! نه برای این که اونجا کار معلمی یا پرستاری بکنه تا وضع مردم محل بهتر بشه. فقط و فقط برای زجر دادن این جوانان که از خانواده های نسبتا مرفه بودند.
می خواستند غرور و نشاط و جوانی را از آنها بگیرند.
انقلاب فرهنگی چین سالها بعد از روی کار آمدن مائو بوده. در یک مقطعی احساسات ضد سرمایه داری را بخشی از جامعه تحریک کردند آنها را انداختند به جان بقیه جامعه .

نرمش نسبی که از جانب انقلابیون در فیلم "آخرین امپراطور" دیدیم مال قبل از انقلاب فرهنگی چین بود. در جریان انقلاب فرهنگی از این نرمش ها وشفقت ها خبری نبوده. البته با اون امپراطور خائن که عملا برای حفظ قدرت شخصی کشورشان را دودستی تقدیم به ژاپنی ها کرده بود کاری نداشتند. او کرنش کافی را کرده بود و باهاشون همکاری لازم را کرده بود و عزیز دردونه شده بود. حمله را آوردند به دختر و پسرهای 18 ساله خانواده های متوسط و پزشکان و مدیران مدارس و.....

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایده ای داره؟

+0 به یه ن

عزیزی می گفت تردید دارد انتقاداتی نظیر سریال مهران مدیری و بحث هایی که به دنبال آن می شود تاثیر مثبت داشته باشد. ابراز نگرانی می کرد که این حرکت بدتر قبح عمل را بریزد و بی وجدانی حرفه ای را عادی جلوه دهد. برعکس این عزیز من مطمئن هستم در دراز مدت این بحث ها مثمر ثمر خواهد بود. اگر دقت کنید می بینید که عقلای قوم پزشکان ساکت گوشه ای نشسته اند و بی آن که نظری بدهند دارند بحث ها را دنبال می کنند. اگر نتیجه استمزاجشان آن باشد که عده ای از همکاران بی وجدانشان آبروی این صنف را دارند می برند و اعتباری که در جامعه دارند خدشه دار می کنند حتما چاره ای می اندیشند و جلو تاخت و تاز آنها را می گیرند. الحق و الانصاف عقلا و بزرگان قوم پزشکان واقعا با درایت هستند. این نفوذ و قدرت اجتماعی صنف پزشک هم تا حدود زیادی به عقل و درایت آنها بر می گردد. اگر ما دانشگاهیان هم از این عقلابه اندازه کافی داشتیم حال و روزمان این نبود و در جامعه ما هم منزلتی داشتیم! متاسفانه در جامعه دانشگاهی ایران بزرگان قوم عقلشان را نمی دهند که از حقوق صنفی جمعی دفاعی کنند. عقل و درایتشان را صرف این می کنند که بر سر نسل جوان تر اساتید که فعال تر و باسوادتر هستند بکوبند و آنها را بنشانند سر جایی که بزرگان قوم دانشگاهی تعیین می کنند. در این راه از هوچی گری هم ابا ندارند.
اما بزرگان قوم پزشکان اهل هوچی گری نیستند. اگر بخواهند عضوی از صنف خود را که آبروریزی می کند تنبیه کنند جلوی من و شما نخواهند کرد. آن قدر شعور دارند که بدانند این نوع هوچی گری به نفع مصلحت صنفی شان نیست. این اتحاد صنفی بین پزشکان خیلی ریشه دار هست. ما معمولا گمان می کنیم قسم بقراط یک سوگند اخلاقی است. اما الان داشتم می خواندم و دیدم جنبه صنفی آن غالب هست. حتی بخش های اخلاقی آن هم دراز مدت در خدمت اهداف و بسط نفوذ صنفی است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

100 میلیون در آمد نوش جانشان اما....

+0 به یه ن

مصاحبه آقای دکتر پزشکیان نماینده تبریز را در مورد وضعیت درمانی کشور دیدم. (البته خیلی با دقت نخواندم) در این مصاحبه آمده:
"این قضیه اصلا اصلاح نخواهد شد. تا هنگامی که بی‌عدالتی وجود دارد و فاصله درآمدی‌ها از همدیگر ‌زیاد است، ایجاد نظم و تعادل غیر ممکن است. تعادل ‌نوعی عدالت است. تا وقتی که فردی می‌تواند به آسانی ۱۰۰ میلیون تومان درآمد داشته باشد و عده دیگری به هر دلیل نتوانند و چهارچوب‌های ما هم نتواند کمک کند، این وضعیت اصلاح نخواهد شد. "
برایم شدیدا این سئوال پیش آمده که چرا در ذهن من درآمد 100 میلیونی برخی از پزشکان مسئله ساز نیست.
مسئله من با جامعه پزشکی ایران چیزهای دیگری است. مهم تر از همه آن که شاهد آن بودم که حتی در پرطمطراق ترین دانشکده های پزشکی کشور هم دانشجویانی نمره عالی می گرفتند که شب امتحان از روی جزوه استاد چیزهایی حفظ می کردند. دانشجویانی که در طول ترم از روی مراجع معتبر با دقت و تحلیل وتفکر و تعمق درس می خواندند نمره کمتری می گرفتند هر چند پزشکان به مراتب حاذق تری می شدند. مشکل من این هست که سیستم آموزش پزشکی در کشور تقویت استدلال و استنتاج را تشویق نمی کند. استدلال و استنتاج لازمه تشخیص بیماری و تجویز درمان درست است. والا با حفظ کردن و به کار بردن واژه "اپیس تاکسیس" به جای "خون دماغ شدن" کسی پزشک حاذق نمی شود! استنتاج را با حفظ کردن جزوه استاد در شب امتحان نمی توان آموخت. سیستم آموزش پزشکی در ایران استنتاج را نمی آموزد. برخی پزشکان ایران متاسفانه هیچ گاه نمی آموزند. . سیستم آموزش پزشکی ایران بیشتر آموختن اصطلاحات و با ژست به کار بردن آنها را تشویق و ترویج می کند. این به نظر من مشکل اساسی پزشکی در ایران هست. اگر پزشکی این وسط خود استدلال و استنتاج کردن را آموخت و پزشک حاذقی شد و جان انسان ها را نجات داد 100 میلیون درآمد و یا حتی بیشتر گوارای وجودش!
مشکل دوم هم این هست که اغلب پزشکان ایران برعکس پزشکان کشورهای پیشرفته به بیماران اطلاعات کافی نمی دهند. تو گویی در بی خبری و جهل نگاه داشتن بیمار را بیشتر می پسندند! هرچه بیمار و همراهش بیخبر تر و بی اطلاع تر باشند Hierarchyمورد نظرشان بهتر تثبیت می شود. گویا صد سال پیش در اروپا هم همین گونه بوده. اما در این صد سال روابط بیمار و پزشک در دنیا عوض شده اما در ایران نه.
مشکل سوم هم این هست که اغلب پزشکان ایرانی فقط برای وقت خود ارزش قایل هستند و پیش فرض همیشگی و غیر قابل تردیدشان این هست که بیمار و همراهش علاف هستند و هیچ اشکالی ندارد معطل بمانند. مثل مدیران جهان سومی بر این باور هستند که هر چه بیمار بیشتر پشت در بسته علاف بماند و کلاس و منزلت آنها بالاتر می رود.
این سه مورد مشکلی بود که من با مقوله درمانی در کشور دارم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مهران مدیری و طرفدارانش

+0 به یه ن

من همیشه از طرفداران مهران مدیری بودم و هستم. خیلی هنر و جرئت می خواهد در این منطقه از کره زمین  با این فرهنگ خاص و این همه خط قرمز آدم کار طنز بکند و لبخندی به لبی بنشاند.  مدیری توهین قومیتی نمی کند. فیلم انیمیشن تهران
1500
که مهران مدیری در آن نقش پیرمرد ترک میلیاردر و هنرمند را بازی می کرد به نظر من شاهکار بود. واقعا لذت بردم از این فیلم.
سریال "درحاشیه" را ندیدم و نمی توانم قضاوت کنم. اما آن گونه که از دوستان شنیده ام بانمک بوده و ایرادی نداشته. مشکل من با این سریال و یا مهران مدیری نیست. من از واکنش تندرویان در طرفداری از این سریال و عواقب بعدی می ترسم.   همان ها که سال ها بر  مهران مدیری طعنه می زدند که چرا فضا را کمی بازتر و فراخ تر می کند حالا از او سریال او به عنوان حربه ای برای کوبیدن بر سر پزشکان استفاده می کنند! بوی خوبی از این طرفداری به مشام نمی رسد. طرفداری آنان از مهران مدیری با طرفداری امثال ما فرق دارد. انتقادشان از وضعیت درمانی کشور هم با انتقادات ما فرق دارد.

یکی از قسمت های سریال "شوخی کردم" مهران مدیری هم راجع وضعیت درمان در کشور بود. اونو دیده بودم. خیلی طنزش ظریف و دقیق بود.
اعتراض و شکایت چندانی هم از جانب پزشکان به دنبال نداشت

نظر یک دانشجوی فیزیک:

ولی به نظر من این سریال، هجوِ جهت دار در راستای نخبه کشی نبود، اصلا ربطی به نخبه کشی نداشت، یک طنز انتقادی اجتماعی بود. اتفاقا من دوست داشتم کسی به آقای مدیری پیشنهاد بده که یه طنزی هم راجع به دانشجویان تحصیلات تکمیلی بسازه، که مثلا چطور خیلی از این دانشجوها الکی الکی بدون زحمت کشیدن با روش های مختلف از استادا نمره می گیرن و پایان نامه هاشونو هم پول میدن دیگران انجام بدن، بعدشم کلی ادعای نخبه بودن دارن! نمونه اش جلوی چشمم بود، یارو با ارشد تربیت بدنی دانشگاه آزاد، هیئت علمی دانشگاه آزاد شده حالا هم تو همون دانشگاه آزاد دکترا می خونه رساله اش هم که همش پرسشنامه پر کردن بود حال نداشت انجام بده، پول داده یکی دیگه از استادای دانشگاه آزاد که مدرکش ارشده! براش انجام بده!!! اون وقت چندتا از نخبه های فارغ التحصیل دانشگاه ما هنوز بیکار می چرخند و حق التدریس اند!
حالا اگه یه کارگردانی پیدا شه و به زبان طنز این دردها رو نشون بده، منی که تو ارشد، نهایتِ زحمت رو برای پایان نامه ام کشیدم و تو دکترا هم الان با جان و دل دارم کار می کنم، نه تنها بهم بر نمی خوره، خوشحال هم میشم. اون وقت همچون طنزی دقیقا به اون دانشجویانی بر می خوره که ذره ای زحمت نکشیدند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ]