این گوی و این میدان

+0 به یه ن

امروز اربعین هست. عده زیادى به زیارت کربلا رفته اند عده زیادى هم انتقاد مى کنند که چرا عده اول این کار را مى کنند وقتى در کشور خودمان نیازمندان بسیارى هستند که با هزینه عزادارى ها و زیارت ها مى توانند بر مشکلات معیشتى فایق آیند. من خود را کوچک تر از آن مى دانم که در مورد اعتقادات مردم نظرى دهم اما اگر به راستى عقیده دارید باید دست نیازمندان را گرفت، این گوى و این میدان: Http://www.childf.com 


 🍀@minjigh

 در زیر شرح حال "نیلوفر" دختری ١٦ ساله که معدل او ١٩.٨٦هست از سایت بنیاد کودک نقل می کنم:

 " توضیحات : پدر نیلوفر قبل از بیماری اش به شغل رنگرزی نخ قالی می پرداخته و زندگی متوسطی داشته اند در سال 85 پدر دچار ناراحتی قلبی می گردد و با مراجعه به پزشک متوجه می شود که از زمان کودکی بیماری قلبی داشته است که متوجه آن نبوده اند و بایستی عمل قلب انجام دهد او این جراحی را انجام می دهد و در قلبش باطری کار گذاشته می شود اما متاسفانه چند سال بعد پدر دچار سکته مغزی می گردد و متاسفانه دچار اسپاسم حرکتی می شود و توان حرکت و همچنین قدرت صحبت کردن را از دست می دهد و از آن سال پدر زمین گیر شده است به طوریکه قادر به انجام کارهای روزمره و شخصی اش نمی باشد و از کار افتاده می باشد و متاسفانه وضعیت زندگی خانواده دانش آموز با سکته پدر تغییر می کند و خانواده روز به روز نیازمند تر می شوند و از لحاظ مالی دچار مشکل می شوند چرا که هزینه های درمان پدر و اینکه بایستی هر 6 ماه باطری در قلبش کار گذاشته شده است را شارژ نمایند بسیار زیاد می باشد مادر نیلوفر بعد از بیماری همسرش به کار باز کردن کلاف نخ می پردازد او دچار آرتروز زانو شده است و پرستاری از همسر بیمارش را بر عهده دارد و از این رو نمی تواند به طور مداوم به کار باز کردن کلاف بپردازد . خواهر بزرگتر نیلوفر متاهل می باشد و زندگی مستقلی دارد و برادر نیلوفر بعد از بیماری پدرش ترک تحصیل کرده است و به کار طراحی نقش قالی می پردازد تا بتواند کمک خرج خانواده باشد اما درآمد زیادی ندارد خانواده در منزل شخصی که در زمان سلامتی پدر خریداری شده است سکونت دارند . نیلوفر دانش آموز بسیار مستعدی می باشد و چون خانواده به لحاظ بیماری پدر و هزینه های درمانی اش وضعیت مالی نامناسبی دارند و درآمد ثابتی ندارند از این رو قادر به تامین هزینه های تحصیلی نیلوفر نمی باشند و نیلوفر برای ادامه تحصیل نیازمند حمایت بنیاد کودک می باشد."

 عملکرد و نگرش خانواده نیلوفر به گونه ای است که علی الاصول نباید نیاز مند مى شدند. خانواده اى تا این اندازه باشعور و سخت کوش وباهوش (از روی معدل نیلوفر درکلاس دهم هوش بالا را استنتاج کردم) علی الاصول می بایست جزو طبقه متوسط رو به بالا بودند اما متاسفانه بد بیارى آورده اند و به این روز افتاده اند. با این حال اگر نیلوفر حمایت مالى شود تا بتواند درسش را ادامه بدهد، در آینده نه چندان دور می تواند خود و خانواده اش را از این ورطه فقر بیرون بکشد. 

 گفتن این که اگر "خارج" بود حتما دولت یا سازمان تامین اجتماعی از این خانواده حمایت می کرد دردی از دردهاى نیلوفر نمی کاهد. اصلا کدام "خارج" را مى فرمایید؟! اگر منظور از خارج آمریکا باشد بعید مى دانم از دولت ترامپ آبی برای امثال نیلوفر در آنجا هم گرم شود! اگر منظور سوئد است باید به خودمان بگوییم "آخه کدامیک از ما مثل سوئدی مالیات می دهیم و مانند یک سوئدی در مسایل مالی شفاف سازی حاضریم بکنیم که انتظار تامین اجتماعی سوئدی داریم؟!" نه حکومت مان "سوئدی" است که مالیات مان را "سوئدى" خرج کند نه مالیات دهندگانمان" سوئدی" فکر می کنند و "سوئدی" عمل می کنند! سوئد را ولش کنیم! برگردیم به ایران جایی که نیلوفر دارد زندگی می کند. در اینجا حکومت سوئدی نداریم اما یک بنیاد کودک داریم که شرایط حمایت مالی از امثال نیلوفر را فراهم می کند. با ماهى ١٠٠ هزار تومان می شود آینده نیلوفر و خانواده نیلوفر را ساخت🍀@minjigh 

 بنیاد کودک می گرده و کودکان و دانشجویانى نیازمندى را برای حمایت انتخاب می کنه که همت و پتانسیل لازم برای بیرون کشیدن خود و خانواده خود را از ورطه فقر دارند. اون هم از راه درست قانونى و اخلاقی. از راه تحصیل و آموختن مهارت و سپس کارآموزی و آن گاه پیدا کردن شغل! اگر در کارخیریه بوده باشید حتما با این مشاهده بیگانه نیستند که همه نیازمندان چنین پتانسیل و دیدگاهى را ندارند. در واقع درصد کمى چنین ویژگی هایی دارند. شاید در ایران تنها دو سه درصد از افراد زیر خط فقر این ویژگی ها را داشته باشند. احتمالا در هندوستان در صد افراد نیازمند که چنین پتانسیلى را داشته باشند به یک دهم درصد هم نرسد. خیلی هاشون هم آدم را از کمک و حمایتى که کرده پشیمان مى کنند (نظیر اون مشکلاتى که برای خانم کلباسی پیش آمد!) 
 اما من از حمایت از بنیاد کودک از سال ٨٨ تا کنون نه تنها پشیمان نشده ام بلکه روز به روز بیشتر هم به این کار راغب شده ام.  

تعداد نیازمندان در ایران بسیار است. درصد کمى از نیازمندان پتانسیل آن را دارند که خود را از ورطه فقر بیرون بکشند. بنیاد کودک بخش قابل توجهی از این زیرمجموعه از نیازمندان را تحت پوشش خود در می آورد. تعداد افراد تحت پوشش در سراسر ایران حدود ١٠هزار نفر است. حمایت از این عده ورای ظرفیت طبقه متوسط که بتوانند در ماه حدود صدهزار تومان برای این کار کنار بگذارند نیست. اما اطلاع رسانى و تبلیغ لازم هست. هر کدام از ما در این کار می توانیم سهیم باشیم.

 راستش من آن قدر در دور وبر خودم در ٩ سال گذشته تبلیغ کرده ام که دیگه به حالت اشباع رسیده. هرکس دور وبر من "سوئدى منش " بود قبلا کفیل شده. شما در دوروبر خود تبلیغ کنید تا "سوئدی منش " ها به جمع کفیلان بنیاد کودک بپیوندند. همان گونه که قبلا اشاره کردم از خارج از کشور هم می شه کفیل شد. 🍀@minjigh Http://www.childf.com

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سرمایه انسانی برای شهر و کشور

+0 به یه ن

در نوشته قبلی ام ادعا کردم برو بچه های بنیاد کودک که از پوشش خارج می شوند می توانند پس از مدتی به سرمایه های انسانی شهر و کشور تبدیل بشوند.
این عزیزان با انگیزه درس می خوانند. انگیزه قوی دارند  که از راه درس خواندن خود و خانواده خود را از ورطه فقر بیرون بکشند. قدر شرایط درس خواندن یا کارآموزی را که برایشان فراهم آمده می دانند و می فهمند. برج عاج نشین و نازنازی نیستند که قدر نفهمند. سرکار و یا به هنگام کارآموزی لوس بازی در نمی آورند که هر چیزی به آنها بر بخوره یا قهر کنند و... توهم بیخود در مورد توانمندی ها یا جایگاه خود ندارند. (امان از این نوع توهم ها که بین طبقه متوسط  در ایران بیداد می کند: توهم نبوغ، توهم سری سوا داشتن، توهم EQ برتر داشتن،توهم فهم برتر داشتن، توهم منجی عالم بودن وووووو!) به علت فروتنی راحت تر در کار گروهی بر می خورند و کمتر دردسرساز می شوند. در نتیجه از شرایط فراهم شده به نیکی استفاده می کنند و قد می کشند.
زجر کشیده اند اما (به دلیل حمایت های بنیاد کودک) نه آن قدر که داغون و یا عقده ای شوند. سختی ها و مشقت ها آنها را مقاوم ترساخته. دردآشنایند و خود دوست دارند درد های بقیه را تسکین دهند.

من اگر صاحب شرکتی بودم و یکی از این عزیزان را به کارآموزی می پذیرفتم انگیزه ام برای تلاش برای موفقیت شرکتم دو چندان می شد. بیشتر تلاش می کردم که شرکتم در مناقصه ها برنده شود تا او را به استخدام در آورم. همه می دانیم سرپا نگاه داشتن یک شرکت درست و درمون سازنده (نه دلالی) در این مملکت چه قدر سخت هست و چه طور قوانین دست و پا گیر و انواع و اقسام تنگ نظری های هموطنان چوب لای چرخ می گذارند. در این میان  اگر کارمند های شرکت هم بهانه تراشی کنند و لوس بازی کنند انگیزه برای روشن نگاه داشتن چراغ شرکت از بین می رود. صاحب شرکت وسوسه می شود شرکت را ببندند و ملکش را اجاره بدهد یا بفروشد. با خود می گوید برای چی و برای کی این همه زحمت را به خودم بدهم؟! اما اگر یکی از مددجویان بنیاد-با توصیفی که عرض کردم- در استخدام شرکت باشد، پاسخ واضح خواهد بود:  دست کم، برای او باید شرکت را زنده نگه داشت! به این ترتیب و به این معنا، وجود او به شرکت برکت می آورد.


یکی از مددجوهای تحت کفالتم دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی است. در درس های تخصصی اش نمرات بسیار عالی دارد. با علاقه و عشق درس خوانده. در کارشناسی هم همین رشته را خوانده بود. در آن مقطع هم خوش درخشیده بود. این روزها رفتن به سراغ روانشناس خیلی مد هست. گرفتن مدرک روانشناسی هم روی بورس هست. اما خیلی وقت ها کارشناسی روانشناسی نخوانده می روند مدرک کارشناسی ارشد آن را می گیرند بی آن که اصول اولیه روانشناسی را بلد باشند. (این هم از مشکلات عمده آموزش عالی ماست. در بیانیه پارسال فرهنگستان نسبت به آن تذکر دادیم.) 
متاسفانه خیلی می شنوم که کسی ناراحتی روانی داشته به روانشناسی مراجعه کرده وبا روح و روانی به مراتب داغان تر برگشته. از بس که برخی از آنها توصیه های بیربط می کنند.
با توجه به پیش زمینه ای که دختر روانشناس من دارد مطمئن هستم روانشناس درجه یکی خواهد شد و مشکلات صدها نفر را برطرف خواهد کرد. هر کدام را به زندگی عادی و طبیعی باز خواهد گرداند. هر کدام از آنها هم در زندگی ده ها نفر تاثیرخواهند داشت.

به این معنی است که می گویم این عزیزان سرمایه های انسانی  برای شهر و کشور هستند.
اگر می توانید کفالت کودکی را برعهده بگیرید.
تا می توانید در مورد بنیاد کودک تبلیغ کنید تا افراد بیشتری کفیل شوند. به این ترتیب سرمایه های انسانی شهر و کشور مان بیشتر خواهند شد و به سوی پیشرفت گام برخواهیم داشت.
اگر خواستید همین مطلب را  به اشتراک بگذارید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چگونه در فرزندانمان برای درس خواندن انگیزه ایجاد کنیم ؟

+0 به یه ن

مطلب زیر را در سال 89 نوشته بودم. حالا به جای 30000تومن 100هزار تومن قرار دهید:

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه


چگونه در فرزندانمان برای درس خواندن انگیزه ایجاد کنیم

می دانید که پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در خانواده های طبقه ی متوسط از دغدغه های اصلی والدین است به گونه ای که حاضرند هر چه قدر که شد هزینه بدهند تا فرزندشان خوب درس بخواند. به نظر من هزینه ی آن چنانی لازم نیست. اگر با30هزار تومان در ماه کفیل یکی از مددجویان مستعد بنیاد کودک شوند در فرزندشان تاثیرگذاری لازم را خواهد داشت . از قدیم همین رسم بین اعیان و اشراف برای تشویق فرزندانشان به درس خواندن بوده. گویا امیر کبیر نیز در کودکی به همین منظور حمایت می شده! آن قدر فاصله گرفته ایم که این سنت ها هم-که حکمتی داشته و منفعتی- فراموشمان شده! نمی توانم صد درصد تضمین کنم که این روش برای ایجاد انگیزه نتیجه می دهد. در مورد برخی ممکن است نتیجه بدهد ودر مورد برخی دیگر، خیر. اما امتحان آن به خرجی که می شود می ارزد 30000تومان یعنی قیمت یک کیلو و نیم گوشت گوسفندی و یا هزینه ی شام یک خانواده ی سه نفره در رستورانی متوسط درشمال تهران. خانواده ها برای تشویق فرزندان خیلی بیشتر از اینها خرج می کنند! به علاوه این خرج اگر حتی باعث ایجاد انگیزه نشود، «جای دوری نمی رود.» کسی چه می داند! شاید امیرکبیری این وسط سر برآورد! درهرصورت دل کودکی یتیم ویا بی پناه شاد می شود

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بنیاد کودک

+0 به یه ن

همان طوری که قبلا گفتم یکی از ارزشمندترین دستاوردهای مینجیق در این دوازده  سال وبلاگ نویسی آشنایی با بنیاد کودک بوده است. من  مسئولیتی در بنیاد کودک ندارم. از آشنایان نزدیک من هم کسی در این بنیاد مسئول نیست. از طریق خواننده های وبلاگم با این بنیاد آشنا شدم و دیدم عملکرد آن به ایده آلی که در ذهن من بود بسیار نزدیک هست.  از آن پس به جمع کفیلان بنیاد کودک پیوستم و تا جایی هم که در توان داشتم آن را به دیگران معرفی کردم و می کنم. همان طوری که می دانید موسسه های خیریه بسیاری وجود دارند که اغلب آنها هم کارهای ارزشمند و درخور ستایشی انجام می دهند. اما چرا من در میان این همه موسسه خیریه به بنیاد کودک به طور خاص علاقه دارم و برای آن تبلیغ می کنم؟!  در زیر برخی دلایل آن را می نویسم.

1) بنیاد کودک  تاکید زیادی بر شفافیت دارد. بیلان کار ارائه می دهد و اجازه می دهد موسسات بین المللی نظارت بر نهاد ها بر عملکرد آن نظارت نمایند و گزارش تهیه کنند.

2) بنیادکودک از طریق سایت  ای-میل و تلفن ها پاسخ سئوالات کفیلان را سریع می دهد.

3) هرچند همه جور  کمک  خالصانه به نیازمندان پسندیده هست اما بنیاد کودک کمک های خود را  به گونه ای کانالیزه می کند که مددجو به جایی برسد که نه تنها از کمک بی نیاز شود بلکه خود را به جایی برساند که دستگیر دیگر نیازمندان شود. تاکید بر تحصیل و آموختن مهارت های زندگی از این جنس هست.

4) برخی از ارگان های خیریه مانند ارگان های خیریه تحت سرپرستی ماری ترزا  فقر را تقدیس می کنند. گویی هدف نه بهتر کردن اوضاع فقرا بلکه فقیر نگاه داشتن آنهاست. چنین طرز فکری در قاموس بنیاد کودک هیچ جایی ندارد! بنیاد کودک سعی نمی کند با نمایش فقر مددجویان حس ترحم و دلسوزی شما را برانگیزد تا بیشتر کمک کنید!  شما این حس را دارید که با این پولی که می دهید یکی از استعدادهای درخشان سرزمینتان را شکوفا می کنید. انگار این مددجو خواهر یا برادر کوچک شماست و شما می خواهید در حد توان خود برای او آن چه که برای شکوفایی استعدادهایش لازم هست فراهم کنید.

5) چندی پیش یکی از کفیلان سابق بنیاد کودک متنی در وبلاگ خودش  منتشر کرده بود که حاوی انتقادات تندی علیه بنیاد کودک بود.پاسخ بنیاد را در اینجا می توانید بخوانید. در جایی در آن وبلاگ ایراد گرفته شده بود که ورزش "لوکسی مثل ژیمناستیک" چرا باید برای یک کودک فقیر انتخاب شود؟! و بنیاد کودک چه نیکو پاسخ داده است که:"در جای دیگری از متن حتی به انتخاب ورزش ژیمناستیک توسط مددجو ایراد گرفته اید.

در ایران ورزش ژیمیناستیک آماتور برای کودکان یک ورزش لوکس و گران محسوب نمی شود و در اکثر باشگاه های ورزشی محلی قابل دسترس است. بنیاد کودک نیز همواره تلاش می کند با کمک همیاران خود شرایط یک زندگی با حداقل کیفیت را برای مددجویانش فراهم کند. از این رو چنین قضاوتی نیز از مسیر انصاف به دور است که نیاز کودکان ایران را با نیاز کودکان در مناطق کشورهای بسیار عقب افتاده مقایسه کنیم. مددکاران در گزارشها، نیازمندیها و تقاضاهای مددجویان را منعکس میکنند، چون بسیاری از همیاران علاقمندند در صورتیکه بخواهند کمک بیشتری بکنند، حداقل آگاه باشند نیاز و یا آرزوی مددجویشان چیست. از ما انتظار نداشته باشید که وقتی از مددجویی میپرسیم آرزویت چیست و او گفت مثلا کلاس ژیمناستیک، بگوئیم تو حقی برای چنین آرزوهائی نداری!"
من چند نکته دیگر اضافه می کنم. بله! وقتی کودکی (به خصوص یک دختربچه که از بازی گل کوچک در کوچه هم محروم هست) چند ماه از سال را باید در یک اتاق سه متر در چهار متر با مادربزرگ بیمارش محبوس باشد کلاس ژیمناستیک برای او از اوجب واجبات هست تا دچار فقر حرکتی و پوکی استخوان و .... نشود! بچه ی ایرانی  حاشیه نشین کلانشهر ها مثل بچه آفریقایی این امکان را ندارد که در دشت ها آزادانه بدود و بعد هم  قهرمان المپیک شود! از بنیادکودک متشکریم که به این نیاز واقعی توجه می کند.
واقعا من دوست ندارم که بعد از این که ماه ها از کودکی حمایت کرده ام بنیاد کودک به من گزارش بفرستد و بگوید هنوز این بچه در نیازهای اولیه مانده هست.نه! دوست دارم در گزارش از من بخواهند که اگر صلاح می دانم برای کلاس ژیمناستیک و هنر و زبان و ..... کمک مالی خود را واریز کنم. دوست ندارم مددجوی من در فقر بماند و افق های دیدش را باز تر نکند که من در ذهنش بشوم  "بابا لنگ دراز !!!!" می خواهم رشد کند و از من بگذرد و برای خودش آینده ای ترسیم کند.
6) بنیاد کودک در برخی شهرها از جمله در تبریز واورمیه و اردبیل از کانون های اصلاح و تربیت حمایت می کند. وقتی این نوجوانان آزاد شدند آنها را حمایت می کند تا دوباره به ورطه ی بزه نیافتند. این حرکت امنیت جامعه را نوید می دهد.
7) بنیاد کودک برای والدین کودکان کلاس های روانشناسی و کنترل خشم و....برگزار می کند.
8) حضور مددکاران زن در زندگی این نوجوانان دیدگاه های مردسالارانه را دربین آنها خنثی می کند و ما می توانیم به آینده ای بهتر از این جهت امیدوار باشیم.
9) دیدگاه غالب   در این بنیاد  بهبود آینده به دستان خود از طریق آموختن مهارت هاست. این بنیاد کمک می کند که نگرش قضاو قدری و انفعال در برابر سرنوشت ازبین ببرد.
10) این بنیاد کمک می کند تا بین طبقه ی فقیر و طبقه متوسط ارتباط و تعامل سازنده برقرار شود.
11) خود کفیلان  با هم یک خرده فرهنگ ساخته اند. یک فضای همدلی بین کفیلان به وجود آمده است. علی رغم همه اختلاف ها   دست کم یک موضوع  هست که برسر آن توافق داریم و می توانیم در موردش حرف بزنیم. من این خرده فرهنگ را دوست دارم.
 
 
دلایل بسیار زیاد دیگری هم هست که الان یادم نمی آید.
 
دفاتر بنیادکودک در داخل کشور را میتوانید اینجا ببینید. با کلیک روی هر استان آدرس شعب در آن استان می آیند. شعب آن را می توانید به آشنایان خود معرفی کنید. به خصوص شعبه مراغه را معرفی کنید که تازه تاسیس شده و کمتر شناخته شده است.
 
این هم جمله ی کلیدی است برای تبلیغ برای بنیاد کودک:" اگر ما به فکر این بچه هانباشیم خیال می کنید چه کسی -غیر از خدا- به فکر این بچه ها خواهد بود؟"
من ماه ها برای بنیاد کودک در بین آشنایانم تبلیغ می کردم. کسی توجه نمی کرد تا این جمله را نوشتم بلافاصله توجهشان جلب شد و به طور حماسه گونه ای بی دریغ کمک کردند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هشدار بنیتا

+0 به یه ن

در ایران یک خانم جوان برای پیدا کردن کودکان ربوده شده سیستمی به نام "هشدار بنیتا" راه انداخته. اینجا مصاحبه آن خانم را می توانید ببیند. آدرس تلگرام را هم می ذارم پایین که اگر خواستید عضو بشوید. اگر یکی از این بچه های گمشده را جایی دیدید می توانید فوری تماس گرفته اطلاع بدهید تا به آغوش خانواده بازگردد.


https://www.instagram.com/benitaalerts
/



https://t.me/benitaalerts

پریروز هم یک بچه در تبریز گمشده بود. خدا را شکر امروز پیدا شد. البته به هشدار بنیتا اطلاع نداده بودند و به روش های سنتی تر پیدا کردند.

پی نوشت: از فیلم به آغوش کشیدن بچه بعد از پیدا شدن به نظرم رسید بچه را دو تا خانم (شهروند عادی) پیدا کرده اند نه پلیس! درست متوجه شده ام.
تلگرام خیلی چیز خوبیه!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قیمت عدس و لوبیا

+0 به یه ن

این مطلب را چند روز پیش (25 آذر) در بخش کامنت های این نوشته ام منتشر کرده بودم. قصد داشتم که جمعشان کنم و در متن اصلی هم بگذارم که امروز فرصت آن پیش آمد:

در مورد قیمت بالای گوشت قرمز زیاد صحبت می شه. چیزی خیلی مهم تر هست قیمت عدس لوبیاست. قیمت عدس و لوبیا هم همچین کم نیست! کیلویی حدود 16 هزار تومان.
بیخود نیست که گفته می شه 30 درصد جامعه و 200 هزار کودک زیر شش سال در ایران سو تغذیه دارند.
 باز نسبتا سبزی ارزان هست. قیمت میوه که سر به فلک می زنه اون هم در حالی که عکس ها را می بینیم سیب ها همین طور در باغ ها ریخته اند. همه اینها سو مدیریت در سطح کلان کشور را می رسانه.
من قیمت لوبیا و عدس و سبزی و.... را برای این تحلیل نمی کنم که به دولت ایراد گرفته باشم و وعده های حکومت را به سرشان بزنم..
برایم واقعا مهم هست چون می خواهم بدانم با مقرری ای که بچه های مددجوی بنیاد کودک دریافت می کنند چه زندگی ای می توانند داشته باشند.
سعی می کنم دست کم دو روز در هفته را غذای ارزان اما سالم و مغذی تهیه کنم که با شرایط اونها زندگی کنم. غذای غیر گوشتی و سبزی تازه و.... می بینم حتی این نوع رژیم غذایی (سالم اما ارزان) را به سختی می شه با مقرری ای که خیریه های مختلف می دهند تدارک دید. می شه اما به سختی زیاد!  یک کدبانوی حسابی هم لازم داره که بتونه برنامه ریزی کنه. همینجا  به احترام مادران مددجو های بنیاد کودک کلاه از سر بر می دارم که با آن مقرری کم و با آن همه مشکلات بچه های سالم و بی عقده ای را بار می آورند.
بنیاد کودک یک نهاد کاملا غیر سیاسی هست. هیچ ایدئولوژی ای نمی خواد در ذهن بجه ها زورچپان کنه و از خانواده های مورد حمایت انتظار نداره که جهت گیری سیاسی خاصی را انجام بدهند. یکی از دلایلی که من بنیاد کودک را برای همیاری انتخاب کردم همین بود.
 من شدیدا تاکید می کنم اگر تمکن مالی دارید و دوست دارید در مورد این واقعیت که وضع معیشت مردم خوب نیست اظهار نظری کنید ابتدا مددجو یا مددجویانی را به کفالت بپذیرید. در گیر مسایلشان بشوید. تا ببینید واقعا دارید راجع چه صحبت می کنید. به این ترتیب صحبت هایتان پخته تر می شود.
برخی مرتب ایراد می گیرند که گوشت گران شده و فقیر "دیگر" نمی تواند گوشت بخورد. نکته اینجاست که فقیر از اولش هم گوشت زیادی نمی خورد. پس این مسئله اش نیست! به علاوه خیلی ها در دنیا گیاهخوار هستند و مشکلی هم ندارند. مشکل و فاجعه اینجاست که لوبیا و عدس که منبع پروتئین فقرا بود هم داره کم کم به جنس لوکس بدل می شه. روی این موضوع تاکید باید کرد.
بحث بحث شبه روشنفکری در فیس بوک نیست که دغدغه اش این باشد که "ای وای! جامعه ما به فنا رفت چون که هانیه توسلی از مرگ گربه اش سوگوار است وبهاره رهنما با این که اضافه وزن و پوستی لطیف دارد در حد "میان مایه" خودش فعال اجتماعی و سیاسی نیز هست!"
وقتی از نزدیک با مسئله فقر در گیر می شوید حال و حوصله گیر دادن به هانیه توسلی و بهاره رهنما و.... را دیگر ندارید. مسایل مهمتر و اساسی تری ذهنتان را درگیر می کنند و گیر دادن به بهاره رهنما و هانیه توسلی زیر ماسک روشنفکری برایتان تمسخر آمیز می شود! می بینید در عمل شما هم-با همه ادعاهایتان- نه تنها بیش از بهاره رهنما نمی توانید کاری کنید بلکه از او هم کم توان ترید. می گید باز خوبه او کارها و اقدامات مثبتی این ور و اون ور می کند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ناگهان چه زود دیر می شود!

+0 به یه ن

امروز یک مددجوی جدید به سایت بنیاد کودک اضافه شده است. دختری 13 ساله که در پایه هشتم درس می خواند معدلی نزدیک به 20 دارد. این دختر از نعمت پدر محروم هست و مادری بیمار دارد. تک فرزند هم هست. چیزی که خیلی دل مرا به درد آورد این هست که از سو تغذیه دارد زجر می کشد.
ای کاش یک نفر هرچه سریع با مراجعه به سایت بنیادکودک کفالت او را بر عهده گیرد. خرجش معمولا چیزی در حدود صدهزار تومان در ماه هست. من دلم می خواست خودم این کار را بکنم اما تعداد نسبتا زیادی قبلا مددجو انتخاب کرده ام و نگرانم نتوانم نیازهایشان را بر آورم.
پی نوشت: شاید بگید این همه کودک گرسنه در دنیا و حتی تبریز هست این هم یکی اش! ما که نمی تونیم همه را سیر کنیم بنیاد کودک بچه هایی را پیدا و حمایت می کند که قادرخواهند شد در آینده خودشان و خانواده شان را از فقر بیرون بکشند سرمایه گذاری انسانی رویشان هدر نمی ره. با حمایت شما این بچه ها می شوند یکی از شخصیت های شهر. دکتری مهندسی معلمی مدیری .....

پی نوشت:  یکی از دوستان عزیزم کفالت آن گل زیبا را برعهده گرفت. اما چند روزی بیشتر این پست را نگاه می دارم چون مددجویان با شرایط او هنوز زیادند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مکمل غذایی برای کودکان زلزله زده

+0 به یه ن

اگر خواستید به کرمانشاه کمک نقدی بفرستید من مورد زیر را توصیه می کنم. به نویسنده متن زیر من اعتماد تام دارم. دوستان عزیز همانطور که مطلع هستید، زلزله‌ای مهیب با بزرگای ۷.۳ زندگی بسیاری از هموطنان‌مان را در کرمانشاه، سرپل‌ذهاب و دیگر شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ و دورافتاده با مشکلات جانکاهی مواجه کرده است. طی ده روز گذشته، بسیاری از مردم عزیز کشورمان در کنار ارتش و هلال احمر، با دست و دل و جان و مال و توان خویش به یاری زلزله‌زدگان عزیزمان شتافتند، و این مساعدت کماکان ادامه دارد. گروه ما، در فاز اول با فراخوان همکاری و همیاری مردم عزیزمان، با تمرکز بر نیازهای نوزادان و کودکان، با کمک‌های مالی و امدادی مردم، توانست مجموعه‌ی متنوعی از شیرخشک ارسال کند. در فاز دوم هم مجدداً توان و تمرکزمان را صرف کودکان خواهیم کرد و نیازمند یاری شما عزیزان. با توجه به آغاز فصل سرما در مناطق زلزله‌زده و شرایط موجود، کودکان بیش از دیگران در معرض بیماری قرار دارند، بنابراین باید تغذیه‌ی مناسبی داشته‌باشند و تا حد امکان به خاطر تغذیه‌ی نامناسب بیمار نشوند. یکی از بهترین مکمل‌های غذایی شناخته شده شربت سانستول است. این شربت حاوی تمام ویتامین‌های لازم، آهن و دیگر ترکیبات ضروری کودکان و حتی بزرگسالان است. تصمیم داریم اینبار تمام توان‌مان را جهت تٲمین این شربت برای کودکان مناطق زلزله‌زده معطوف نمائیم و در این گام نیازمند یاری هموطنان عزیز هستیم. اگر هر یک از ما، اگر برایمان مقدور باشد، حتی یک بسته از این شربت ضروری را به کودکان هدیه دهیم، تا پایان زمستان احتمال بیمار شدن کودکان را به خاطر کمبود انواع ویتامین به شدت کاهش داده‌ایم. قیمت هر بسته شربت سانستول سی‌هزار تومان است و می‌توانیم با اهدا حتی یک شربت به کودکان کمک کنیم. دوستانی که تمایل به مشارکت دارند، مبالغ اهدایی خود را به شماره کارت زیر واریز نمایند. با احترام ـ حسن فتاحی شماره کارت 6037 9973 1297 7268 بانک ملی ـ حسن فتاحی [Forwarded from حسن فتاحی] تجربه‌ای از زلزله‌ی ورزقان چند سال پیش که در ورزقان زلزله آمد، مردم کشورمان به کمک حادثه‌دیدگان شتافتند. در آن مقطع، گروه کاری من و دوستانم تمرکزمان را بر روی تٲمین داروهای اولیه، و نیز مکمل‌های دارویی قرار دادیم. فراخور امکانات و شرایط آنزمان، داروخانه‌داران تهران انواع شربت ها و قرص‌های ویتامین را در اختیار ما قرار دادند و تمامی آنها در بین مردم حادثه‌دیده توزیع شد. گروه‌های امدادی دیگری هم بودند که دست به ابتکار جالبی زده بودند. برای زلزله‌زدگان نان غنی شده طبخ کرده و شیشه‌های عسل مرغوب و طبیعی توزیع می‌کردند. در شرایط بحرانی و به ویژه در فصول سرد، هر چقدر بتوانیم با مکمل های دارویی و غذایی مرغوب، حادثه‌دیدگان را در برابر بیماری‌ها مصون بداریم، همانقدر به بازگشت به شرایط پایدار با کمترین هزینه و دشواری زلزله‌زدگان کمک کرده‌ایم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دو سال تنها با یاد او

+0 به یه ن

امروز دومین سالگرد در گذشت پدرم هست. روحش شاد! هروقت زمستان سرد تبریز از راه می رسید با خود شعر شهریار را می خواند:

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را

ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد

زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید

که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را

به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد

ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید

که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را

به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر

که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود

کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم

چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید

خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم

که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را

به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت

چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را

حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس

که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را


خواستم به رسم دیرینه حلوا تهیه کنم بعد دیدم اکثریت رژیم لاغری دارند. باخودم گقتم بهتره به جای آن مبلغی برای تهیه لباس گرم برای نیازمندان بپردازم. این طوری روح پدرم و روح شهریار بیشتر آرام خواهد شد.

 خوبه شما هم  اگر امکانش را دارید برایش روح شهریار همین کار را بکنید !

دوستم در منطقه های محروم حاشبه ای تبریز تدریس می کنه. هستند بچه هایی که در زمستان به خاطر نداشتن پوتین و پالتو ت(موقتا) ترک تحصیل می کنند وقتی به مدرسه باز می گردند از درس ها عقب می مانند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گریه، ایراد گرفتن یا عمل؟

+0 به یه ن

تاسوعا و عاشورای امسال نیز گذشت. همانند سال های گذشته بسیار بودند کسانی که انتقاد کردند که به جای ریخت وپاش در یک شب به داد یتیمان و کودکان نیازمند در طول سال برسیم.
برای آنان که این حرف را نه از روی منفی بافی و دهن کجی بلکه از روی اعتقاد قلبی گفتند بستر نیکوکاری فراهم هست. می توانید با مراجعه به سایت بنیاد کودک کفالت کودکی را برعهده گیرید و برایش حال و آینده بهتری رقم بزنید.


یک عکس هم این روزها از یک کودک بلوچ در فضای مجازی دست به دست می شود که به دستش خار چسبانده. بنا به توضیحات عکس، معلم شان گفته کاردستی بسازید او هم چون امکانات نداشته از صحرا  خار چیده و این طوری کاردستی درست کرده. بسیاری از خانم ها با دیدن این عکس ساعت ها گریه کرده اند. اما گریه چه فایده ای داره!؟ می توانید با پرداخت ماهیانه حدود صد هزار تومان کفیل چنین بچه هایی شوید و زندگی شان را بهبود بخشید. بنیاد کودک در بسیاری از شهرهای ایران شعبه داره از جمله در زابل و زاهدان.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گپ و گفتی در مورد کفالت مددجویان بنیاد کودک

+0 به یه ن

مینجیق: می توانید با مراجعه به این سایت کفالت کودکی مستعد اما نیازمند را با پرداخت ماهیانه ۵۰ هزار تومان برعهده بگیرید و کمکش کنید که درس بخونه و به جایی برسه.

می توانید هر کودک با هر سن و جنسیت  و از هر شهر که خواستید انتخاب کنید.
شرح مختصری از وضعیت زندگی هر مدد جو را هم می ده.
توصیه می کنم از شهر خود مددجو انتخاب کنید چون به این ترتیب شرایط زندگی اش را بهتر درک می کنید و چون در شهر خود دوست و  آشنا بیشتر دارید بهتر می توانید نیازهای او را برطرف کنید.

مولیر: اینجوری که شنیدم اسما 50 تومنه وگرنه بیشتر درمیاد . تازه حوصله ندارم هر روز برام نامه ی پر از اشک و آه بیاد که سقف خونه ی مددجو داره چکه می کنه صاحبخونه میخواد بندازتش بیرون و... منم که یا باید با عذاب وجدانم بسازم یا هی از مخارج خودم بزنم که بتونم پول بیشتری بفرستم .

مینجیق: 
درسته! بنیاد کودک گاهی از این نامه ها می فرسته. من استقبال می کنم. راه ارتباطی هست بین من و آنها. اگر تشخیص دادم که باید کمک بشه کمک می کنم. اگر نه با مددکار تماس می گیرم و می گویم که به نظر من این درخواست خیلی معقول نیست. می توانستند به جای این که درخواست را مطرح سازند سبک زندگی شان را عوض کنند یا نیاز را به شیوه دیگری برآورده سازند. گاهی حق با من هست و نظر مرا منعکس می کنند و آنها چیزی می آموزند گاهی هم حق با آنها ست و نکته ای است که من توجه نکرده ام. به این گونه هست که من هم می آموزم.
به این ترتیب در طی این سالها نگرش من و درکم از مسئله فقر و نیازمندی پخته تر شده است. مقوله به واقع پیچیده ای است. در نگاه سرمایه داری افراطی فقیر خودش مسئول فقرش هست. شکل نازل آن هم می شود همان قضیه ژن خوب (!!) که این روزها زبانزد شد. شکل افراطی مقابل آن هم همه بدبختی نیازمندان را زیر سر سرمایه داران و بورژوا می داند! در این نگرش نیازمندان همه پاک و معصوم هستند که در حق شان ظلم شده. هیچ راهی هم نمانده جز آن که کینه توانگران را داشته باشند!
در این تعامل ها می بینیم چه قدر هر دو این نگاه ها ناپخته است. واقعا قضیه پیچیده تر از این ساده سازی هاست. باید توی گود بود تا فهمید. مشکل فقر با همکاری و تعامل طبقات اجتماعی حل می شود نه با بی تفاوتی آنها نسبت به هم یا جنگ شان با هم.
بنیاد کودک این بستر را فراهم کرده و می کند. واقعا با این همکاری در طول زمان می شه مشکل را حل کرد. خود این مددجو ها بعد از چند سال مستقل می شوند و خود جزو کفیل ها می شوند.

شما به اندازه وسع تان کمک کنید. اگر نیاز کودکی بیش از وسع شماست اصلا احساس عذاب وجدان نکنید. شما آن چه که توانستید کرده اید. اگر لازم بود بنیاد تعداد بیشتری کفیل برای کودک می یابد. خیلی از این بچه ها دو یا سه کفیل دارند که هر کدام بخشی از نیاز ها را تامین می کنند.
به علاوه بنیاد کودک الان موسسه شناخته شده ای است ! از اعتبارش می تواند استفاده کند که کمک های غیر نقدی جذب کند. مثلا در مورد همین چکه سقف خانه. خیلی از حامیان بنیاد شرکت های مهندسی اساسی دارند. مهندس ها هم که ماشالله لارج هستند.
فرض کنید یک مجتمع چهارهزار مترمربعی ساخته. از عایق پشت بامش یک درصد هم در انبار مانده باشد خانه چهل مترمربعی را به راحتی می تواند در نصف روز عایق کند.
شما آن مقدار کمک مالی را که به شما فشار نمی آورد دریغ نکنید. حمایت از بنیادکودک یک کار گروهی و مشارکتی است در ابعاد ملی. هرکسی گوشه ای از کار را می گیرد.

اتفاقا به نظر من بهتر است یک کودک چند کفیل داشته باشد که هر کدام بخشی از نیاز مادی او را برآورده تا آن که یک کفیل همه نیازهای او را برآورده کند.
بذارید توضیح بدهم که چرا چنین هست. همه نیازهای کودک که نیاز مادی نیست. به خصوص وقتی مددجو بزرگ می شود برای یافتن شغل و نیازهایی از این دست نیاز به "کس و کار" دارد. نیاز به معرف دارد.
هرچه تعداد کفیلانش بیشتر باشد "کس و کارش" بیشترمی شود و امکان موفقیت او بیشتر می شود.
یکی از دلایلی که من معتقدم بهتر است که مددجو را از شهر خود انتخاب کنید آن هست که در شهر خود "کس و کار" او قلمداد می شوید. اعتبار خودتان و خانواده تان پشتوانه او می تواند باشد. فرض کنید من بالفرض در اهواز یا ایلام مددجویی را انتخاب کردم و او به مرحله ای رسید که بخواهد شغل پیدا کند. در اهواز یا ایلام چه کسی من و یا خانواده ام را می شناسد که به اعتبار حرف من به مددجویم اعتماد کند؟!‌هیچ کس!‌باز در شهر خودم هست که خودم و خانواده ام را می شناسند و من می توانم به چند دوست رو بیاندازم و خواهش کنم به مددجوی تحت کفالتم فرصتی برای رشد فراهم سازند.
شاید اگر بچه خودم بود رو نمی انداختم اما برای مددجویان از این کارها کرده ام. خدا عمر بدهد به دوستانی که رویم را زمین نیانداخته اند. خدا عمر و عزت شان بدهد.


مولیر: آیا به بنیاد کودک میشه با استفاده از مهارت هامون کمک کرد؟ فرضا من زبانم خوبه برای مددجوها کلاس زبان بذارم یا یه کار هنری که بتونه منبع درآمد بشه مثل تابلو فرش بافی یا قالی بافی رو آموزش بدم البته منظورم اینه که اونا کلاس رو برگزار کنن و تدریسش به عهده ی من باشه

مینجیق: 
حتما. حتما. به شدت نیاز دارند و استقبال می کنند.
با شعبه ای که در شهرتان هست تماس بگیرید و با آنها در میان بگذارید.
حتی خود مدد جو ها به مددجوهای جوان تر این گونه کمک ها را می کنند. برایشان درس می دهند و...

سرویس های بنیاد کودک فقط دادن مقرری ماهانه نیست. انواع و اقسام سرویس ها دارند.
مثلا در تبریز گروه نجوم آیاز برای مددجویان اردوی رصد می ذاره.
دکتر کافی روانشناس خوشنام شهر برای خانواده های مددجویان جلسات آموزش کنترل خشم و روش های تربیتی می ذاره (که خیلی عالی هست اما متاسفانه بیشتر مادرها شرکت می کنند. پدر ها کمتر شرکت می کنند. در صورتی که پدر ها بیشتر نیاز دارند. ببینید باباهای این بچه ها (اگر زنده باشند) عموما یا به علت درد کمر یا به علت بیماری اعصاب و روان از کار افتاده اند. در یک خانه کوچک همه روز را سپری می کنند. فرشته هم باشند در اون شرایط کج خلق می شوند. کج خلق هم بشوند گیر می دهند به بچه های نوجوانشان. ای کاش پدرها هم کمتر کله شقی نشان می دادند و در اون جلسات مشاوره شرکت می کردند.

آموزش زبان و آموزش کارهای دستی به مددجویان و خانواده شان که شما اشاره کردید از فعالیت های خیلی مرسوم بنیاد کودک هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پست تکراری همه ساله: کتاب های کنکور را به بنیاد کودک اهدا کنید

+0 به یه ن

تکرار از پیرار سال:

دانش آموزان سال آخر دبیرستان کنکورشان را دادند و تمام شد! حالا اتاق دانش آموزان از خانواده های طبقه ی متوسط پر شده از کتاب های کنکور و کتاب های تست رنگارنگ که هر وقت نگاهشان به آنها می افتد یاد سال --نه چندان خوشایند-- آمادگی برای کنکور می افتند. بعید می دانم کسی که وارد دانشگاه بشود برگردد و این کتاب ها را بخواند. (زمان ما این کتاب ها که غلط های زیادی هم داشت. همین دیروز یادم افتاد چه طوری کشف نوترون را اشتباهی در یکی از کتاب های کنکور آن زمان شرح داده بود! الان شاید بهتر شده باشد! نمی دانم!)  این کتاب  های کنکور فقط به درد کنکور می خورند. بهتر است بگویم به این درد می خورند که پشت کنکوری دلش قرص باشد که این کتاب ها را داشته و از رقیبان عقب نمانده! خیلی به درد علم آموزی و درد عمیق مفاهیم نمی خورند.


خلاصه! این کتاب ها جا می گیرند و یادآور دوران سختی کنکور هستند. چی کارشان کنیم؟! چه طوره جشن کتاب سوزی راه بیاندازیم و سوزاندن این کتاب ها دلمان را خنک کنیم که یک سال آتش به دلمان زدند؟! اما نه!!!  کتاب سوزی کار آدم های دور از تمدن هست. همین کتاب ها که الان ور دل کسانی که کنکور را گذرانده اند  مایه ی دردسر است می توانند قوت دلی باشند برای کنکوری های سال بعد که بضاعت خرید این کتاب ها را ندارند.

لطفا این متن را به اشتراک بگذارید و آن را به دوستان خود که کنکوری دارند بفرستید. می توان با شعبه ی بنیاد کودک نزدیک محل زندگی تماس گرفت و آنها را به بنیاد کودک اهدا نمود.

نشانی شعب بنیاد را  در زیر می آورم.

شعبه ی تبریز: قطران جنوبی, بین پاستور و آزادی، کوی شهید صمد حدادی, پلاک 1

تلفن: 4770071

tabriz@childf.org

  دفتر مرکزی ایران

تهران، خیابان خرمشهر، حد فاصل عربعلی و عشقیار، جنب بانک آینده، پلاک89 طبقه سوم
تلفن : 4-88502182
فاکس : 88764771 
Email : info@childf.org

شعبه مراغه: 

خیابان خواجه نصیر جنوبی, نبش بن بست فروردین, پلاک 121

تلفن: 2235515

·  شعبه آمل

آمل، خیابان شهید بهشتی، اندیشه 19 ،جنب آژانس شهروند ، کد پستی 4615854804
تلفن : 2151391-0121   
فاکس : 2259138-0121 
Email : amol@childf.org

·  شعبه اردبیل

اردبیل، میدان ارتش، روبروی اداره آب و فاضلاب، طبقه دوم نمایشگاه لوکس، پلاک 635
تلفن : 7718706-0451
فاکس : 7724959-0451
Email : ardebil@childf.org

·  شعبه اورمیه

اورمیه، شهرک فرهنگیان، جنب بیمارستان امید، کد پستی :35377-57168
تلفن : 3868999 - 3867798 - 3847272-0441
فاکس : 3824447-0441 
Email : urmia@childf.org

·  شعبه اصفهان

اصفهان،بلوار کشاورز, بین سه راه سیمین و پل مفتح مقابل مسجد انبیا, ساختمان دی, بلوک غربی, طبقه 5 واحد 42
تلفن : 37768925
فاکس : 2331008-0311 
Email : esfahan@childf.org

·  شعبه ایلام

ایلام، خیابان سمندری، مجتمع سوگند، طبقه تول ، واحد6
تلفکس : 3382162-0841
Email: ilam@childf.org 

·  شعبه بروجرد

بروجرد، خیابان شهدا، چهارراه حافظ، کوچه شهیدموسوی، پلاک 1، طبقه دوم شمالی
کد پستی :35445-69137       صندوق پستی : 579
تلفن : 4-2608003-0662
فاکس :2628979-0662 
Email : boroujerd@childf.org

·  شعبه بم

بم، میدان عدالت، ابتدای خیابان زید، کوچه شهدای 18
تلفن : 2310830-0344
فاکس : 2314349-0344 
Email : bam@childf.org

·


·  شعبه تهران

تهران.میدان را آهن،خیابان ولیعصر،بعدازچهارراه مختاری،جنب بیمارستان پارسا،پلاک190، ساختمان بهار، طبقه اول
تلفن : 4-55368373
فاکس : 55396131 
Email : tehran@childf.org

·  شعبه جیرفت

خیابان آزادی، پایین تر از میدان معلم، پلاک 315
تلفن :2415255-0348
Email : jiroft@childf.org

·  شعبه داراب
داراب -خیابان سلمان فارسی - کوچه جنب بانک توسعه و تعاون کانون فرهنگیان بازنشسته ( دفتر بنیاد کودک شعبه داراب
تلفکس : 6239395-0732

Email : darab@childf.org

 

·  شعبه رشت
بلوار شهید انصاری - روبروی گلباغ نماز، ساختمان مهرآئین، طیقه 3 واحد5
تلفکس : 7722750- 7757837-0131

Email : rasht@childf.org

 

·  شعبه زابل

زابل، ده متری – روبروی اداره آگاهی – ساختمان چهارم – طبقه اول سمت راست
تلفکس : 2221062-0542
Email : zabol@childf.org

·  شعبه شیراز

شیراز، بیست متری سینما سعدی (خیابان هفت تیر)، جنب بانک صادرات شعبه هفت تیر ، طبقه سوم ، واحد 12
تلفن : 2318738-0711 , 2319763-0711
فاکس : 2318040-0711
Email : shiraz@childf.org

·  شعبه کرج

کرج - خیابان مطهری - خیابان ابوذر - ابوذر شمالی - سمت راست پلاک 6
تلفکس : 34455873-026
 karaj@childf.org :  Email
 

·  شعبه کاشان

کاشان، خیابان بهشتی، روبروی سپاه، پشت بیمارستان شبیح خانی، کوچه قدمگاه 12 (شهید رجایی سابق)، پلاک 74
تلفن : 4469898-0361
فاکس : 4469899-0361 
Email : kashan@childf.org

·  شعبه کرمانشاه

کرمانشاه، خیابان سنگر، ساختمان پزشکان اجلالیه، طبقه چهارم، واحد 9
تلفن : 7296215-0831 , 7296216-0831
فاکس : 7296217-0831
Email : kermanshah@childf.org

·  شعبه مشهد

مشهد، بلوار فردوسی حد فاصل میدان جانباز و اول ثمانه پلاک 137
تلفن : 7632706

 
Email : mashhad@childf.org

·  شعبه یاسوج

میدان معلم، پارک ولایت، جنب شورای شهر یاسوج
تلفن : 2281602-0741
Email : yasoj@childf.org

 

لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید و به آشنایان خود بفرستید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم؟ وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

+0 به یه ن

خوانندگان قدیمی وبلاگ منجوق لابد به خاطر دارند که هفت هشت سال پیش من زیاد برای بنیاد کودک تبلیغ می کردم. یک عده از خوانندگان عزیز می نوشتند ما هنوز دانشجو هستیم ان شالله هر وقت شاغل شدیم به جمع کفیلان بنیاد کودک می پیوندیم. 

امیدوارم همه آن عزیزان تا به امروز کار مناسب یافته باشند و به وعده خود وفادار مانده باشند. اگر وعده یادشان رفته من دوباره یادآوری می کنم.
به کسانی که با بنیاد کودک آشنا نیستند این سایت را به منظور آشنایی بیشتر معرفی می کنم.
بنیاد کودک در سراسر ایران شعبه دارد. در آذربایجان شرقی دو شعبه دارد. یکی در تبریز و دیگری در مراغه. پس از زلزله اهر هم اونجا خیلی فعالیت داشت. در اورمیه هم چندین کار اساسی کرد. مثلا برای زندان زنان مهد کودک ساخت تا طفلان معصوم که مادر زندانی دارند مجبور نباشند در محیط نامناسب بند زنان بزرگ شوند.
بنیاد کودک در سراسر ایران از این کارهای خوب می کنه.
در بم خیلی فعاله. در مشهد آقای پاپلی یزدی با هاشون در تماس هست و استعداد های نویسندگی بچه ها را پرورش می ده. خیلی کارهای مهم می کنند. در آمل و رشت هم خیلی کارهای خوب می کنند. در تهران هم فعالیت های خیلی خوبی می کنه. به خصوص برای بچه افغانی مهاجر.
می توانید با مراجعه به سایت کفالت کودکی مستعد اما نیازمند را با پرداخت ماهیانه ۵۰ هزار تومان برعهده بگیرید و کمکش کنید که درس بخونه و به جایی برسه.
می توانید هر کودک با هر سن و جنسیت  و از هر شهر که خواستید انتخاب کنید.
شرح مختصری از وضعیت زندگی هر مدد جو را هم می ده.
توصیه می کنم از شهر خود مددجو انتخاب کنید چون به این ترتیب شرایط زندگی اش را بهتر درک می کنید و چون در شهر خود دوست و  آشنا بیشتر دارید بهتر می توانید نیازهای او را برطرف کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گرما یک طرف، کنکور یک طرف

+0 به یه ن

این پنجشنبه جمعه کنکور هست. ای کاش مسئولان ساختمان هایی که کنکور قراره درآنها برگزار بشه در چند روز آینده سیستم سرمایش مدرسه را سرویس کنند. دست کم برایشان پنکه تعبیه کنند. به خصوص در اهواز. این را به اشتراک بگذارید تا برسد به دست مسئولان

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رضایت بخش ترین کاری که کرده ام

+0 به یه ن

پنجشنبه گذشته، یکی از مددجویان تحت کفالتم را که الان آقای مهندس رشیدی شده دیدم. بسیار به وجودش افتخار می کنم. همانی شده که آرزویش را داشتم ! شاید هم حتی بالاتر از ان آرزو و ایده آل! شاید بتوانم بگویم در هشت سال گذشته هیچ کدام فعالیت هایی که انجام داده ام (وبسیار هم برایشان انرژی و نیرو صرف کردم) تا این اندازه به بار ننشسته و به من احساس رضایت و خوشنودی نداده است. به همه شما کفالت مددجویی از بنیاد کودک را توصیه می کنم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ]